
آتش بَس یا آتش کَم؟!

کالبدشکافی سیستم بینالملل از منظر نظریه سیستمها - دیپلماسی ایرانی
نویسنده: دکتر سلیمان گلپور ، دانشآموخته دکترای مدیریت سیستمها
دیپلماسی ایرانی: قرن بیست و یکم با وعده پایان تاریخ و گسترش دموکراسیهای لیبرال آغاز شد، اما خیلی زود به صحنه بازگشتِ خشونت سازمانیافته دولتی بدل شد. از برجهای دوقلوی نیویورک در ۲۰۰۱ تا سقوط موصل، از الحاق کریمه در ۲۰۱۴ تا حملهی تمامعیار روسیه به اوکراین در ۲۰۲۲، و از محاصره نوار غزه تا بمبارانهای اخیر لبنان و جنگ های مکرر ایالات متحده با ایران، جهان نوعی تکرار الگویی تیره را شاهد بوده است: قدرتهای بزرگ و میاناندازه، فارغ از نام و مرام سیاسیشان، هر بار با تکیه بر برتری نظامی یا حق وتو، قواعد بازی را به نفع خود تغییر میدهند و هزینههای فاجعهبار انسانی را به حساب منافع حیاتی یا دفاع مشروع میگذارند. این منازعات، هرچند در بسترهای تاریخی و جغرافیاییِ متفاوتی رخ دادهاند، اما اشتراکات ساختاریِ شگفتآوری دارند. همهی آنها در فضای خلأ نظارتی جهانی روی میدهند؛ جایی که شورای امنیت یا فلج است، یا با وتویِ یکی از اعضای دائم، از صدور هرگونه بازخورد تنبیهی فوری بازمیماند.
قوانین بینالمللی بشردوستانه، در برخورد با متجاوزان قدرتمند، نه بهمثابه ترمزی برای خشونت، بلکه همچون سندی برای توجیهِ خشونت پس ازوقوع عمل میکنند. آیا این تکرار خشونت، نشان از شرارتِ ذاتی برخی رهبران دارد، یا ریشه در معماری خود نظام بینالملل دارد؟ آیا میتوان جنگ در اوکراین، نسلکشی در غزه، و مداخلات نظامیِ آمریکا را صرفاً بهحساب بازیگران بد گذاشت، یا اینکه این منازعات، خروجیِ طبیعی سیستمی هستند که برای مهار قدرتهای بزرگ طراحی نشده، بلکه برای بقایِ آنها طراحی شده است؟
از دیدگاه سیستمی، این منازعات، خروجی یک معماری نهادی معیوب هستند؛ معماریای که اگرچه رفتارهای پرخاشگرانه را جبر نمیکند، اما هزینه آنها را بهشدت کاهش داده و پاداشِ آنها را در کوتاهمدت تضمین میکند. نظام بینالملل، یک سیستم پیچیده سازگارشونده است که در سه حلقهی بازخورد کلیدی، دچار نارسایی بنیادین است :
۱- حلقه بازخورد منفیِ فلجشده (شکست نهاد تنظیمگر) در سیستمهای پایدار، یک تنظیمگر(ترموستات) وظیفه دارد انحراف از هنجار را شناسایی و سیستم را به تعادل بازگرداند. در نظام جهانی، شورای امنیت سازمان ملل نقش این ترموستات را دارد، اما حق وتوی پنج عضو دائم، این مکانیزم را به ابزاری برای مصونسازی قدرتهای بزرگ تبدیل کرده است. نتیجه آن است که وقتی روسیه به اوکراین حمله میکند، خود میتواند قطعنامه علیه خویش را وتو کند؛ و هنگامی که آمریکا به عراق لشکرکشی میکند، وتوی متحدش (یا تهدید به آن) مانع از شکلگیری بازخورد تنبیهی فوری میشود. این، یک خطای سیستمی عینی است، اما ریشه در توازن قدرت پس از جنگ جهانی دوم دارد و صرفاً با شعار لغو حق وتو حل نمیشود؛ چراکه وتو، خود عصاره وجودی این نهاد و بازتاب آنارشی ساختاری جهان است.
۲ـ حلقه بازخورد مثبت تقویتکننده خشونت (معمای امنیت) نظام بینالملل ماهیتاً خودیار است و پلیس مرکزی ندارد. این ویژگی، یک حلقه تقویتکننده مخرب ایجاد میکند: اقدام دفاعی بازیگر الف در ذهن بازیگر ب بهعنوان تهدیدی تهاجمی تفسیر میشود و بازیگر (ب) نیز ناچار به افزایش قدرت خود میشود. این معمای امنیت، یک واقعیت بنیادی در روابط بینالملل است که فارغ از نام کشورها عمل میکند. اسرائیل بمباران غزه را دفاع از خود مینامد، درحالیکه این اقدام از منظر فلسطینیان نسلکشی و حمله به سرزمین مادری تلقی میشود و نسل بعدی مبارزان را پرورش میدهد. فارغ از ماهیت تجاوزگرانه و خوی متوحش، این تناقض مختص اسرائیل نیست؛ بلکه هر قدرتی که در چنین موقعیتی قرار گیرد، گرفتار همین پارادوکس سیستمی خواهد شد. برای خروج از این پارادوکس، سیستم نیازمند تعریف فراقارهای از تهدید است؛ اما تا زمانی که امنیت صرفاً در چارچوب مرزهای ملی تعریف شود، این حلقه مثبت مخرب همچنان به تولید خشونت دامن خواهد زد.
۳ـ حلقه بازخورد تنبیهی با تأخیر و ناهمتراز در سیستمهای کارآمد، هزینه خطا باید فوری و متناسب باشد. اما در سیاست بینالملل، بازخورد تنبیهی برای زورگویان بزرگ یا با تأخیر سنگین همراه است (مانند تحریمهایی که سالها طول میکشند تا اثرگذار شوند) یا اساساً شکل نمیگیرد. آمریکا با حمله به عراق نهتنها هزینهای متناسب پرداخت نکرد، بلکه شرکتهایش قراردادهای بازسازی را نیز به دست آوردند؛ روسیه کریمه را ضمیمه کرد و تحریمها نتوانستند آن را وادار به عقبنشینی کنند؛ و اسرائیل در غزه، با وجود نسلکشی،جنایت و ایجاد ویرانی گسترده، همچنان از حمایت تسلیحاتی و دیپلماتیک برخوردار است، بااینحال، نباید از حلقههای بازخورد مثبتِ بازدارنده غافل شد: وابستگیهای اقتصادی عمیق، زنجیرههای تأمین جهانی و هراس از تشدید رقابتها و تقابلهای هستهای، تا حدی مانع از فروپاشی کامل سیستم شدهاند. اما مشکل اینجاست که این بازدارندههای اقتصادی، در برابر منافع حیاتی ژئوپلیتیکی مانند تغییر مرزها یا بقای رژیمها بسیار ضعیفتر از آن هستند که بتوانند سیستم را مهار کنند. سیستم، عملاً به بازیگران پیام میدهد؛ تا زمانی که منافع شما حیاتی باشد، زورگویی هزینهای ناچیز دارد و پاداش آن فوری است. راهکارهای سیستمی (با رویکرد عیبیابی واقعگرایانه) راهحل، نه در موعظهی اخلاقی به قدرتمندان (زیرا سیستم به آنها قدرت داده است) و نه در طراحی آرمانشهری دولت جهانی خلاصه نمیشود زیرا خودِ سیستم اجازهی شکلگیری آن را نمیدهد، بلکه راهحل، تغییر تدریجی معماری هزینه – فایده در سه سطح است؛
۱- بازطراحی مکانیزم وتو بهجای حق وتوی انفرادی که در شرایط کنونی غیرقابل اجراست، میتوان سازوکاری تعریف کرد که هزینهی سیاسی استفاده از حق وتو را افزایش دهد. برای مثال، هر بار که یک عضو دائم از وتو برای جلوگیری از تصویب قطعنامهای استفاده میکند، موضوع بهطور خودکار به مجمع عمومی ارجاع شود تا با رأی دوسوم (هرچند غیرالزامآور) آن کشور در معرض انزوای دیپلماتیک قرار گیرد. این اقدام ترموستات را بهکلی از کار نمیاندازد، اما فلجبودن آن را برای افکار عمومی جهان آشکار میسازد و هزینه شهرت را برای متجاوز افزایش میدهد.
۲- بازخوردهای خودکار اقتصادی مبتنی بر معاهدات موجود بهجای آرزوی پلیس اقتصادی جهانی، میتوان از ظرفیت معاهدات چندجانبه موجود استفاده کرد. پیشنهاد عملیتر این است که در پیمانهای تجاری و اقلیمی، بندهای فسخ خودکارتعبیه شود که در صورت نقض مرزهای بینالمللی بهرسمیتشناختهشده، بدون نیاز به رأیگیری شورای امنیت، مذاکرات تجاری به حالت تعلیق درآید. این یک سیستم ایمنی غیرمتمرکز است که سیاستمداران برای دور زدن آن باید ائتلافهای سنگین و پرهزینهای تشکیل دهند، نه اینکه صرفاً یک قطعنامه را وتو کنند.
۳- تغییر متغیر هدف از امنیت دولت به امنیت انسانیِ هشداردهنده اگرچه تغییر کد ماهوی سیستم وستفالیایی در کوتاهمدت ممکن نیست، اما میتوان امنیت انسانی را نه بهعنوان خروجی نهایی، بلکه بهعنوان یک شاخص پیشبینیکننده وارد معادلات کرد. از منظر سیستمی، نسلکشی و آوارگی جمعی، گرچه ممکن است امنیت کوتاهمدت یک دولت را تأمین کند، اما موجهای پناهندگی، بیثباتی منطقهای و رشد تروریسم را در میانمدت بهعنوان بازخورد معکوس به همان دولت بازمیگرداند. اگر شاخص تعداد کودکان قربانی بهعنوان یک هشدار سیستمی جدی برای بیثباتیهای آینده تعریف شود، آنگاه بمباران غزه یا اوکراین نه فقط یک جنایت اخلاقی، بلکه یک خطای محاسباتی سیستمی تلقی خواهد شد که هزینههای بلندمدت آن از منافع کوتاهمدتش بسیار بیشتر است.
خلاصه اینکه جهان، یک سیستم هوشمند اما دچار نقص همدلی ساختاری است. این سیستم، سلولهای غیرخودی (انسانهای طرف مقابل) را بهعنوان متغیرهای قابل حذف در نظر میگیرد؛ اما این رفتار ضدسیستمی، خودِ پایداری بلندمدت سیستم را تهدید میکند. راهحل، نه در سرنگونی یکباره این ساختار (که عملاً محال است)، بلکه در نصب پچهای هزینهساز بر روی این معماری کهن است؛ پچهایی که بازی قدرت مطلق را به یک بازی پرهزینه و غیرعقلانی تبدیل کنند. تا زمانی که هزینهی جنایت برای قدرتهای بزرگ از هزینهی صلح بیشتر نشود، سیستم همچنان به تولید هیولا ادامه خواهد داد؛ اما اصلاح این سیستم، نیازمند درک عمیق محدودیتهای آنارشیک جهان است، نه نادیدهگرفتن آنها.
بازگشایی تنگه هرمز با تهاجم اتمی - دیپلماسی ایرانی
دیپلماسی ایرانی: مناسبات قدرت در جهان برآشفته کنونی به گونهای دگرگون شده که بازیگران نظام جهانی نهتنها هژمونی، بلکه بیشتر راهبرد بقا را دنبال میکنند. بازیگران بزرگ نظام جهانی مانند ایالات متحده امریکا، چین، روسیه، اتحادیه اروپا و در نهایت ایران با روندی از تهدید بقا روبهرو هستند که مؤلفههای آن پنهان و غیرشفاف هستند.
راهبرد بقا در بستر آنارشی دهه سوم قرن ۲۱ بر ادامه کنش بازیگران در بدترین شرایط ممکن و کمترین امکان کنش سازگار با دگرگونی مناسبات قدرت، بنیان شده و چشم انداز کنشگری بازیگران را تعریف میکند. منابع محدود یا کمیاب بازیگران در مناسبات قدرت با وجود جنگ افزارهای نسل ۵ و نسل ۶ جنگندهها، موشکهای بالستیک هوش مصنوعی و...، انقلاب پهپادی در جنگهای چند سال اخیر را برساخته که جنگ روسیه و اوکراین از فوریه ۲۰۲۲ تا تهاجم فراگیر یک سال گذشته اسرائیل و ایالات متحده امریکا به ایران با این انقلاب پهپادی شناخته میشوند.
در کنار انقلاب پهپادی در میدان جنگهای جهانی که هنر جنگ قرن 21 را شکل داده، ناتوانی قدرتهای بزرگ یا ابرقدرتهای نظامی جهان برای پیروزی کامل و پایان جنگ با مزایای بیشمار، سیاستگذاران را به سوی جنگ افزارهای هستهای یا بمب اتمی متمایل کرده است.
ناتوانی روسیه در شکست اوکراین، ناتوانی اتحاد اسرائیل، امریکا و اعراب در شکست ایران و... سبب بروز انگاره اثرگذاری بمب اتمی برای پایان جنگ شده است.
انگاره تهاجم اتمی ایالات متحده امریکا و اسرائیل به ایران برای باز کردن تنگه هرمز و پایان جنگ، همسانی روزافزونی با انگاره پایان جنگ اوکراین با بمب اتمی دارد!
این دو انگاره بر الگوی ضربه سخت برای بازگشت به نظم پیشین یا همان نظم دو ابرقدرتی بنیان شده که دارای طرفدارانی در دولت دونالد ترامپ، دولت پوتین و بلکه برخی سیاستمداران تندروی اروپایی است. رویکردی هراسناک از تاکتیکی که میتواند جهان را به آتش کشیده و پایان تاریخ را رقم زند.
در اندیشه سیاستگذاران راهبردی غربی بهویژه ایالات متحده امریکا و برخی دولتهای اروپایی، راه نهایی برای پایان جنگ اوکراین و روسیه، تشویق روسیه برای تهاجم اتمی به اوکراین است که اوکراین، قربانی منافع بازیگران بزرگ میشود.
سیاستگذاران تندروی ایالات متحده امریکا به دنبال راهکاری برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان جنگ یک سال گذشته امریکا و اسرائیل با ایران هستند که گویا تنها با بمب اتم و تهاجم اتمی به ایران امکانپذیر است.
پیشینه تاریخی اروپای جنگ افروز و ایالات متحده ابرقدرت نشان میدهد که رهبران آنها، صلح را با کشتار فراگیر و جهان ویران امکانپذیر میدانند. بنابراین جهان آشفته کنونی میتواند بار دیگر کارزار جنگ اتمی یا تهاجم اتمی بازیگران علیه یکدیگر باشد.
روند رویدادهای جهان آشفته و مناسبات جدید قدرت که مورد پسند قدرتهای بزرگ نیست، وحشت از جنگ اتمی را بر افکار عمومی چیره کرده است و سیاستگذاران را سرگردان میسازد. عادیسازی تهاجم اتمی به اوکراین یا ایران در افکار عمومی را میتوان در اخبار و تحلیلهای روزمره رسانههای بینالملل دنبال کرد که در چارچوب هشدارهایی از سوی سیاستمداران یا کارشناسان مطرح میشوند.
در چنین وضعیتی، سیاستگذاران ارشد ایران باید احتمال تهاجم اتمی به ایران را جدی بدانند و جنگ یک سال اخیر بهویژه کشتار کودکان مدرسه میناب و شهروندان لامرد را جلوه آمادگی امریکا و اسرائیل برای بهکارگیری بمب اتمی علیه ایران قلمداد کنند و طرحی نو برای بازدارندگی دشمنان از تهاجم اتمی در پیش گیرند تا فرصت نجات ایران از آسیب بزرگ و جبرانناپذیر را از دست ندهند.
ادعای ترامپ درباره کنترل تنگه هرمز؛ رویارویی روایت سیاسی با دادههای میدانی
رویداد۲۴| در شرایطی که قیمت جهانی نفت خام طی روزهای گذشته با استمرار کارشکنی آمریکا در مسیر پایان جنگ روند افزایشی گرفتهاست و به بیش از ۹۱ دلار در هر بشکه رسید، دولت ایالات متحده آمریکا به خبرسازی و انتشار اخبار و اطلاعات جعلی در مورد کنترل تنگه هرمز روی آوردهاست تا در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا قیمت نفت خام را در بازارهای جهانی کاهش دهد و قیمت بنزین را در آمریکا که به یکی از نقاط ضعف حزب حاکم در انتخابات تبدیل شدهاست، کنترل کند.
بر اساس آمار منتشر شده از سوی نهادهای مستقل ارزیابی ترافیک دریایی در طول هفتههای گذشته، از زمان انسداد کامل تنگه هرمز توسط ایران به دلیل اقدامهای نظامی آمریکا و نقض تعهدات در تفاهمنامه اسلامآباد، تردد در تنگه هرمز بسیار ناچیز باقی ماندهاست و صرفاً از مسیر تحت کنترل ایران انجام میشود، اما همزمان مقامهای دولت آمریکا در اظهارنظرهای علنی خود ادعاهای مختلفی را در مورد میزان عبور نفت از تنگه هرمز مطرح کردهاند که کاملاً با گزارش نهادهای مستقل ارزیابی ترافیک دریایی در تضاد است. روایتسازی ترامپ در برابر واقعیت دریا
روز چهارشنبه دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا در جمع خبرنگاران مدعی شد: «دیشب تعداد زیادی کشتی از تنگه هرمز عبور کردند. ما بر تنگه تسلط کامل داریم. طی چند هفته گذشته، مقدار زیادی نفت از تنگه هرمز عبور کردهاست. خیلی زیاد. در واقع، همه از این موضوع شگفتزده شدهاند.»
این ادعا مکمل اعداد و ارقام عجیبی بود که یک هفته قبل کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا در مورد میزان عبور نفت از تنگه هرمز بیان کردهبود. وزیر انرژی آمریکا «به لطف تلاشهای هماهنگ ارتش ایالات متحده و متحدان ما در خلیج فارس، میانگین هفتروزه خروج نفت از تنگه هرمز در حال حاضر به نزدیک ۹ میلیون بشکه در روز رسیده است. ۵ تا ۷ میلیون بشکه در روز اضافه که از طریق خطوط لوله و تأسیسات صادراتی تازه ارتقایافته از منطقه خارج میشود، مجموع جریان نفت در حال حاضر به طور متوسط حدود ۱۵ میلیون بشکه در روز است.»
مت اسمیت، تحلیلگر بازار نفت در مؤسسه کپلر به پایگاه خبری اویل پرایس میگوید: «تطبیق دادن فاصله میان آنچه ما در دادههای واقعی ناوبری میبینیم و آماری که مقامات آمریکایی ارائه میدهند غیرممکن است.»
تا پیش از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ میزان عبور نفت خام از تنگه هرمز حدود ۲۱ تا ۲۲ میلیون بشکه نفت خام در روز بود که نزدیک به یک پنجم از کل تجارت جهانی نفت خام جهان را تشکیل میداد. این رقم در شرایط فعلی بر اساس بالاترین تخمینها در روزهایی که عبور و مروری از تنگه هرمز از مسیر ایرانی انجام شود، به حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت خام رسیدهاست.
حتی نهادهای دولتی ایالات متحده آمریکا هم حاضر به پذیرش چنین ادعاهایی نیستند. اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) در گزارش دورنمای کوتاه مدت بازار انرژی خود تأکید میکند که تردد در تنگه هرمز در کوتاه مدت، دست کم تا پایان ماه اوت (ماه جاری میلادی) به شدت محدود باقی خواهد ماند.
وبسایت اویل پرایس در گزارشی با بررسی ادعای وزیر انرژی آمریکا مینویسد: «این احتمال وجود دارد که خدمات ردیابی شناورها، به دلیل افزایش فعالیتهای پنهانکارانه نفتکشها، حجم صادرات فعلی خاورمیانه را دستکم گرفته باشند. اما به همان اندازه این احتمال نیز مطرح است که دولت آمریکا در حال دستزدن به رویااندیشی درباره یکی از پیامدهای جنگ در ایران باشد؛ چرا که این هفته نشاندهنده بنبست جدیدی در مذاکرات ایران و آمریک ا و ادعاهای متناقض درباره کنترل بر تنگه هرمز بود. یا اینکه دولت آمریکا صرفاً تلاش میکند دوباره قیمت نفت را پایین جلوه دهد، زیرا در حالی که انتخابات میاندورهای ماه نوامبر نزدیک میشود، آمریکاییها همچنان قیمتهای بالایی برای بنزین میپردازند.»
برت بایر، مجری فاکس نیوز، شبکه خبری حامی ترامپ در واکنش به اظهارات هفته گذشته ترامپ گفتهبود: «برخلاف ادعای رئیسجمهور ترامپ مبنی بر کنترل کامل تنگه، جریان تردد کشتیها در واقعیت به یک قطرهچکان تبدیل شده است. پیش از درگیریها روزانه بیش از ۱۰۰ فروند شناور عبور میکردند؛ اما این آمار روز دوشنبه به ۸ فروند و روز سهشنبه تنها به ۱۴ فروند رسید.» گزارشهای رسانهای سفارشی برای جنگ روانی
در این میان برخی رسانههای آمریکایی نیز به شکل سازمانیافته برای حمایت از موضع دولت، همزمان با ادعاهای دولت آمریکا گزارشهای سفارشی با هدف تقویت این ایده که عبور نفت از تنگه هرمز به شکل چشمگیری افزایش پیدا کرده و ایران کنترل خود را بر تنگه هرمز از دست دادهاست، منتشر کردند.
سیانان در گزارشی گمراهکننده با عنوان «ایران کنترل مؤثر بر تنگه هرمز را از دست دادهاست» مدعی شد که بر اساس دادههای مؤسسه ردیابی کشتی کپلر بیش از ۸۰ درصد از مایعات نفتی عبوری از تنگه هرمز از مسیر تحت کنترل آمریکا در سواحل عمان عبور کردهاند.
بیشتر بخوانید: نیویورکتایمز: تهدیدهای ترامپ علیه ایران نتیجه معکوس داشته است
این گزارش که به هیچ آمار و ارقام دقیقی اشاره نمیکند، در حقیقت با یک تیتر جعلی تلاش میکند با مغالطه اینگونه وانمود کند که بر اساس بررسیهای آماری از دست رفتن کنترل تنگه هرمز را اثبات کردهاست.
سیانان ادعا میکند که این ادعا را بر اساس آمار مؤسسه کپلر استخراج کردهاست. اما در ادامه مینویسد که ۸۰ درصد مذکور منظور تمام کشتیهایی است که از مسیر تحت کنترل آمریکا در سواحل عمان استفاده کردهاند، یا با ردیابهای خاموش از تنگه هرمز از مسیر نامعین عبور کردهاند. نکته عجیب استدلال سیانان اینجاست که بر اساس آمار کپلر، تعداد کشتیهای مشخص که از مسیر عمان عبور کردهباشند در طول هفته اخیر دقیقاً معادل صفر بودهاست، پس آنچه مبنای شمارش سیانان قرار گرفتهاست، کشتیها با ردیابهای خاموش و مسیرهای نامعین است.
بر اساس آمار مؤسسه کپلر در روز ۲۸ مرداد، ۱۰ کشتی از تنگه هرمز عبور کردهاند (۶ کشتی خروجی و ۴ کشتی ورودی). این مؤسسه تأکید میکند که تمامی کشتیهایی که ردیاب روشن داشتند، یعنی ۵ کشتی از مسیر یکجانبه تحت کنترل ایران عبور کردهاند و ۵ کشتی باقیمانده با ردیابهای خاموش از مسیرهای نامعین عبور کردهاند.
سیانان در گزارش خود صرفا به عدد ۸۰ درصد اشاره کردهاست، اما برای بررسی دقیقتر این ادعا باید آمار دقیق منتشر شده توسط کپلر را بررسی کرد. این آمار متعلق به بازه زمانی ۱۰ تا ۲۸ مرداد است.
کل کشتیهای عبوری: ۲۳۶ فروند شناور از تنگه عبور کردهاند.
مسیر ایرانی: ۸۳ فروند به صورت آشکار از مسیر ایرانی استفاده کردند (۳۵ درصد کل تردد).
مسیر عمانی: تنها ۳ فروند به صورت عمومی از مسیر عمانی استفاده کردند.
مسیر پیش از جنگ (وسط تنگه): ۲ فروند از مسیر قدیمی وسط تنگه عبور کردند.
مسیرهای نامشخص یا پنهان: ۱۴۸ فروند شناور (بیش از ۶۰ درصد کل شناورها) سامانه ردیابی خود را خاموش کرده یا از مسیرهای نامشخص عبور کردهاند.
آمار کپلر (که بر اساس برآورد کشتیهای عبور از طریق تصاویر ماهوارهای و پیگیری دادههای ردیاب است) چند نکته را روشن میکند:
تعداد کشتیهای عبوری از تنگه هرمز کمتر از ۱۰ درصد رقم پیش از جنگ است.
آمار کپلر به صورت مستمر نشان میدهد که نزدیک به ۴۰ درصد از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز با ردیاب روشن و تقریبا همگی از مسیر ایران عبور میکنند.
مفروض گرفتن اینکه تمامی کشتیهایی که ردیاب خاموش دارند تحت حمایت آمریکا از تنگه هرمز عبور میکنند، نوعی مغالطه است، چرا که بسیاری از کشتیها و نفتکشهای حامل نفت ایران نیز برای عبور از محاصره دریایی آمریکا و همچنین نگرانی از اقدامهای تهاجمی خارجی به دلیل تحریمهای یکجانبه آمریکا، ردیابهای خود را هنگام تردد در آبهای آزاد خاموش میکنند. مارک ایوب، پژوهشگر و مشاور سیاست انرژی، به الجزیره میگوید: «برخی شناورهای ایرانی نیز برای دور زدن تحریمها و محاصره آمریکا، از مسیر عمانی عبور میکنند که این کار اغلب همراه با انتقال کشتیبهکشتی (Ship-to-Ship) انجام میشود. آنها محموله خود را از طریق مسیر عمانی به عمان میفرستند، اسناد محمولهها را تغییر میدهند تا اینطور به نظر برسد که توسط عمان صادر شده است، و سپس آن را روانه بازار نفت میکنند.» در نتیجه درصد نامشخصی از کشتیهایی که با سامانههای ردیاب خاموش از تنگه هرمز عبور و مرور میکنند به طور قطع متعلق به ایران و احتمالا از ناوگان سایه ایران هستند.
اما نکته عجیبتر در مورد استناد به کشتیها با ردیاب خاموش برای اثبات از دست رفتن کنترل ایران بر تنگه هرمز اینجاست که اگر آمریکا تسلط کامل دارد و مسیر عمانی امن است، چرا نفتکشها مجبورند هفتهها فرستندههای خود را خاموش کنند و با ترس، به صورت مخفیانه حرکت کنند؟ خاموش کردن فرستنده، خود بزرگترین گواه بر ناامنی شدید و اثرگذاری بازدارندگی ایران است، نه تسلط واشنگتن.
درست در همین شرایط است که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا برای دومین بار در ماههای اخیر، عمان را تهدید به بمباران شدید کرد. همزمان با ادعای باز بودن تنگه هرمز و عبور میلیونها بشکه نفت ادعایی از این آبراه، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا دولت عمان را که در حال مذاکره با ایران برای تعیین مسیر تردد جدید در تنگه هرمز است تهدید کرد که در صورتی که در مسیر توافق ایران و آمریکا قرار گیرد به شدت بمباران خواهد شد.
مارک سیورس، سفیر سابق آمریکا در عمان در گفتوگو با شبکه خبری سیانبیسی میگوید: «این تهدیدها نشاندهنده ناامیدی و سرخوردگی شدید کاخ سفید است... آمریکا میخواهد عمان نقش میانجیگری و ترتیبات مستقل را رها کند تا واشنگتن خود کنترل امور را به دست گیرد.» هزینه سنگین تلاش برای عبور از مسیرهای غیرامن
هر چند ادعای دونالد ترامپ و رسانههایی مانند سیانان مبنی بر از دست رفتن کنترل تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی ایران، هیچ رنگی از واقعیت ندارد، با این حال بعید نیست که در طول هفتههای گذشته برخی از کشتیها توانستهباشند خطر هدف قرار گرفتن را به جان خریدهباشند و از مسیرهای تأیید نشده توسط ایران در تنگه هرمز به سلامت عبور کردهباشند.
در بهترین حالت بر اساس گزارش بلومبرگ، ممکن است که تعدادی از نفتکشهای عظیم اجارهای در تنگه هرمز، تلاش کنند با خاموش کردن ردیابهای خود به صورت رفت و برگشت نفت کشورهایی مانند عربستان، کویت و امارات متحده عربی را به آن سوی تنگه حمل کنند تا به صورت کشتی به کشتی در اختیار نفتکشهایی قرار دهند که منتظر دریافت این نفت هستند.
بیشتر بخوانید: بیانیه مصر و قطر درباره تنگه هرمز و بابالمندب
مارک ایوب، پژوهشگر و مشاور سیاست انرژی، به الجزیره میگوید: «طبق دادهها و منابع طی دو هفته گذشته، برخی کشورهای خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، عراق و کویت برخی محمولههای خود را از طریق مسیر عمانی و با خاموش کردن ردیاب شناورها و انجام انتقال کشتیبهکشتی (Ship-to-Ship) ارسال کردهاند. شناوری که میخواهد از تهدید موشکهای ایران در امان باشد، با ردیاب خاموش از مسیر عمانی حرکت میکند، محموله را بیرون تنگه به شناور دیگری منتقل میسازد و خود ناپدیدانه به بندر مبدأ برمیگردد.»
شمارش تعداد چنین نفتکشهای رفت و برگشتی و میزان نفتی که جابجا کردهاند، ممکن نیست، اما تصاویر ماهوارهای از نزدیکی بنادر فجیره امارات و صحار عمان که نشان دهنده حضور نفتکشهای کوچک برای دریافت نفت از نفتکشهای عظیم است، نشان میدهد که تعداد این ترددها نباید چندان زیاد باشد.
این اقدام نیز هزینههای بسیار کلانی برای کشورهایی که این خطر را پذیرفتهاند در پی دارد و هر کدام از این نفتکشها در مسیر خطرناک عبور از تنگه هرمز ممکن است که هدف حملات قرار گیرند. به نوشته اویل پرایس، کرایه حمل برای یک سوپرتانکر درون خلیج فارس به ۳۱ میلیون دلار برای هر سفر رسیده است. هزینه بیمه ریسک جنگی برای عبور سوپرتانکرها (VLCC) از ۰.۲۵ درصد ارزش کشتی (حدود ۳۴۵ هزار دلار) قبل از جنگ، به ۷.۵ تا ۱۰ درصد (معادل ۱۰.۳ تا ۱۳.۸ میلیون دلار) برای هر سفر جهش یافته است. واکنش ایران: تنگه هرمز با توییت باز نمیشود
اظهارات مکرر رئیس جمهور آمریکا در مورد باز بدون تنگه هرمز، با واکنش مقامهای جمهوری اسلامی ایران مواجه شد. کاظم غریبآبادی، معاون امور حقوقی و بینالملل وزارت امور خارجه با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «تنگه هرمز را نه با توییت میتوان تصاحب کرد و نه با ناو هواپیمابر، نه با صدور فرمان و نه با سخنرانی انتخاباتی. ایران نه از تهدید میهراسد و نه با نمایش قدرت مرعوب میشود. یکبار برای همیشه واقعیت را بپذیرید: تا اینجا، شکستهای راهبردی و سنگینی خوردید؛ تنگه هرمز ایرانی بوده، هست و خواهد بود.»
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز، تأکید کرد تا زمانی که محاصره دریایی بنادر ایران رفع نشود، اموال بلوکهشده آزاد نشود، تحریم نفت پایان نیابد و تهدیدها و عملیات نظامی در همه جبههها متوقف نشود، تنگه هرمز باز نخواهد شد. قیمتها پس از تهدیدهای واشنگتن علیه ایران
همزمان، آژانس بینالمللی انرژی گزارش داده که ذخایر جهانی نفت خام در ماه ژوئیه روزانه ۲.۲ میلیون بشکه کاهش یافته و پیشبینی کسری عرضه جهانی در سه ماهه سوم را به ۱.۸ میلیون بشکه در روز (بیش از دو برابر تخمین قبلی) افزایش داده است.
در شرایطی که قیمت بنزین در آمریکا در آستانه انتخابات میاندورهای به یکی از چالشهای دولت ترامپ تبدیل شده و بازار جهانی نفت نیز با کاهش عرضه مواجه است، واشنگتن تلاش دارد با برجستهسازی روایتهایی درباره افزایش تردد نفتکشها و کنترل بر تنگه هرمز، تصویری متفاوت از واقعیت موجود در این آبراه ارائه کند.
با این حال، دادههای منتشرشده از سوی مؤسسات ردیابی دریایی و حتی برآوردهای نهادهای آمریکایی نشان میدهد تردد در هرمز همچنان بهشدت محدود است. از این منظر، اختلاف میان روایت سیاسی واشنگتن و دادههای میدانی، نهتنها درباره وضعیت تنگه هرمز بلکه درباره توان آمریکا برای مدیریت پیامدهای اقتصادی جنگ نیز پرسشهای جدی ایجاد میکند.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس: در طرح جدید بنزین سهمیه از ۱۹۰ لیتر به ۹۰ لیتر کاهش مییابد

نیویورکتایمز: ترامپ تمایلی به جنگ نظامی گسترده با ایران ندارد| فشار اقتصادی را تشدید میکند

رئیس عقیدتیسیاسی ارتش: حفظ نظام از جان، مال و آبرو مهمتر است

تقویت و جانمایی سامانههای پدافندی در نقاط حساس کرج

اطلاعیه شورای هماهنگی برای نهم ربیعالاول

