
حمله تند نماینده پایداریچی به تیم مذاکرهکننده

واکنش صادق خرازی به مواضع برادرش علیه دولت
نظرات و تحلیلهای سیدمحمدصادق خرازی، چهره سیاسی اصلاح طلب و دیپلمات سالهای دور، که ارتباط نزدیک و خانوادگی با رهبر شهید انقلاب دارد، همواره مورد توجه رسانهها بوده است. او به پشتوانه فعالیتهای سیاسی و دیپلماسی خود، صریح و بدون لکنت سیاستگذاریها در کشور و سیاست خارجی را نقد میکند و تاکید میکند که؛ «تهدید اصلی امروز ایران، خود مسئولان ایران هستند. اگر هوای نفس را کنار بگذارند و در راه خدا و انسانیت بیندیشند و قدم بردارند، هیچ مشکلی نداریم.»
صحبت به اظهارات او درباره نفوذ که میرسد، خرازی با بیان اینکه نمیتوانم بگویم که نفوذیها مانند اجنه هستند یا مانند انسانها می گوید: «یک نظام برخوردار از اقتدار و قدرت باید المانهای نفوذ را تشخیص بدهد. نفوذ این شکلی نیست که بگوییم کتوشلوارشان سفید یا سرمهای است یا پیراهنشان مشکی یا سفید است. نفوذ نشان میدهد تصمیمسازیها یا ارادههای جمعی چگونه نابود میشوند و کشور، به جای اینکه پیشرفت کرده و به سوی جلو حرکت کند، به عقب میرود.»
این چهره سیاسی اصلاحطلب گریزی هم به توافق مکه میزند و بیان میکند: «قبل از اتفاقی که بهعنوان توافقنامه مکه مطرح شد، ما اولین کسانی هستیم که اگر به عربستان حمله شود، در دفاع از خانه خدا خونمان را با افتخار تقدیم میکنیم. مگر برای عتبات و سوریه این کار را نکردیم؟ چرا آقایان نمیروند توافق کنند؟ ما باید ابتکار عمل میداشتیم.»
مشروح گفتوگو با سید محمدصادق خرازی را در ادامه میخوانید.
* آقای پزشکیان در روزهای گذشته تأکید کردند که از ریاستجمهوری استعفا نمیدهند، اما در دو سالی که ایشان روی کار آمدهاند، ما بارها شاهد مطرح شدن بحث استعفای ایشان بودهایم. برخی معتقدند که پروژهای برای وادار کردن آقای پزشکیان به استعفا وجود دارد. شما نشانهای از این پروژه میبینید؟ اگر چنین پروژهای وجود دارد، منشأ آن کجاست؟
در این کشور همه آزاد هستند و ظاهراً همه حرفی را میزنند. هیچکسی هم حس و درد بحران و جنگ در کشور را ندارد. سه مسئله وجود دارد؛ یک مسئله شخصیت آقای پزشکیان است، نکته دوم حرفهایی است که در خیابان زده میشود و خیلیها میخواهند جلوتر از رهبری حرف بزنند و فضای کشور را ملتهب کنند. نکته سوم نیز واقعیتهای قضیه است. ما در میان رؤسایجمهور، مظلومتر و صبورتر از آقای پزشکیان نداشته و نداریم. از روز اول، این انسان شریف، مؤمن و خداترس با بحرانهای مختلفی روبهرو شد و خم به ابرو نیاورد؛ هم در زمان قائد شهید و هم در زمان رهبر عزیزمان.
خستگی، دلدادگی و دلبریدگی در مصاف کار هست، اما هیچگاه انقطاع ایجاد نشده است. از نظر من، آقای پزشکیان یکی از انسانهای ماندگار است که با صبر و عزت نفس در این روزهای سخت و دشوار همت کرده و به قول ادبا، این گلیم نخنمای فرش عشرتخانه را بیرون کشیده است. من وقتی آقای پزشکیان را میبینم، یاد این شعر میافتم که میگوید: «نه از بیگانه مینالم و نه از همخانه مینالم، گلیم نخنمای فرش عشرتخانه را مانم.«
کف خیابان را نباید به افکار پریشان یکدیگر آلوده کرد
آقای پزشکیان مظهر گذشت، اخلاق، صبر و تلاش است؛ انسان بزرگی که در تمام این دوران، در کنار نیروهای مسلح، در کنار دو رهبر عظیمالشأن انقلاب و پیشاپیش دولت و همه خدمتگزاران دولت ایستاده است. من منکر نارساییها و مشکلات کشور نیستم. من صادقانه میخواهم درباره یک شخصیت و هویت وجودی او در جامعه امروز ایران صحبت کنم.
نکته دوم به حرفهایی برمیگردد که این روزها در کف خیابان زده میشود. اگر کف خیابان، محل انتقام از یکدیگر باشد و این حرفهایی که زده میشود مطرح باشد، من نمیدانم جواب این افراد نزد خداوند چیست. کمرنگ و بدرنگ کردن مجاهدتهای مردم ایران، درست نیست. این کف خیابان را نباید به افکار پریشان یکدیگر آلوده کرد.
مخاطب این کف خیابان، بدخواهان نظام و دشمنان ملک و ملت هستند. مردم در کف خیابان هستند تا به دشمن مشترک خارجی نشان بدهند که پای انقلاب و نظام ایستادهاند. اینکه حرفهایی زده شود و فراتر از قانون، مطالبی مطرح شود، خیلی پذیرفته نیست. بعضیها خودشان میدانند که کشور قانون دارد و فعلاً هرکسی هرچه دلش میخواهد میگوید، اما یک روز همه این اتفاقات و صحبتها در حافظه ملت ایران ثبت و ضبط میشود.
یک نکته دیگر، شما فرمودید که چه اتفاقی میافتد؛ باید مدارا و تحمل کرد. رزمندگان دارند مبارزه میکنند، دیپلماتها دارند مذاکره میکنند و مسئولان، اصول و سیاستها را ترسیم میکنند.
تا آنجایی که من در جریان هستم، امروز موقعیت نابرابری نداریم و ابزارهایی در دست داریم که آن ابزارها موقعیت ما را ممتاز کرده است. البته نارساییها و کمبودها هست، سوءمدیریتها و مشکلات هست، ناجوانمردیها در صحنه اقتصادی و اجتماعی هست، اما اینکه در آینده چه میشود، باید آنانی که با تدبیر و رصدخانهشان روشن است، نظراتشان را بدهند.
خیلی از کسانی که شبها پرچم در دست دارند و در حال مبارزه هستند، گلایههای بسیار سنگینی دارند
* شما به نارساییها در کشور اشاره کردید. مردم در سالهای اخیر، اعتراضات، تحریم، بحرانهای اقتصادی و جنگ را تجربه کردهاند. به نظر شما تابآوری جامعه ایران تا کجا ادامه دارد و آیا نگرانی از عبور جامعه از مرحله تابآوری به مرحله فرسودگی و اعتراض دارید؟
اینکه بگویم من نگران نیستم و اینکه تابآوری تا کجا ادامه دارد، مقداری انتزاعی است و هرکسی که عقل مشاطهای داشته باشد، یا حداقل عقل داشته باشد، باید نگران باشد. مردم ما مردمی متدین و دارای هویت ملی هستند. این هویت ملی نکته بسیار مهمی است و رمز اعلا یا کلیدواژه اصلی امروز ملت ایران است. اگر این هویت ملی نبود، در همه این بحرانها ستون فقرات مقاومت ملی ایران شکسته بود.
در ادوار مختلف، نه اینکه این هویت ملی وجود نداشته باشد؛ در دهههای گذشته، قبل از انقلاب، در بحران نفت، بحران مشروطه و نهضت مشروطه، نهضت نفت و نهضت ۱۵ خرداد و یا قبل از آن، در نهضت تنباکو و در تمام ادوار تاریخ، اینگونه نبوده که ما هویت ملی نداشته باشیم. اما این هویت ملی را میشود از متن تاریخ استخراج کرد؛ از متن لایههای مختلف تمدنی که به دلیل بحرانهای تاریخی در سدههای گذشته پنهان شده بود.
حضرت امام این هویت را استخراج کرد، با تلاش شگرفی که علمداران ارزشمند مکتب کردند؛ کسانی که در جنگ بودند. این هویت ملی امروز فانوس و چراغ راهنمای مردم ایران است. ما ملتی هستیم که دو موضوع، بزرگترین شاهکار تاریخی ماست؛ یکی هویت ملی (National Identity) و دیگری دولت-ملت ما (Nation-State). تنها کشوری هستیم که تاریخ آغاز نداریم؛ چند هزار سال تاریخ داریم و مشکل دولت-ملت نداریم. اینها همه به این تابآوری مربوط میشود.
خیلی از کسانی که شبها پرچم در دست دارند و در حال مبارزه هستند، به این معنی نیست که از همهچیز نظام راضی باشند. آنها گلایههای بسیار سنگینی دارند، اما امروز به جایی رسیدهاند که احساس میکنند در برابر دشمن مشترک هستند. امروز احساس میکنند کیان کشور در معرض خطر است و همین نقطه تمایز آنان با دیگران است. اینطور نیست که ما نمیتوانیم حضور مردم را مصادره کنیم و آن را به تابآوری و اینکه مردم در همه صحنهها اینطور میایستند، نسبت بدهیم. خیر، الزاماً اینطور نیست. مردم ایران یک تحملی دارند و آنجایی که بدانند کیان نظام و کیان جمهوری اسلامی، حفظ انقلاب است، هرگز لازم نیست بر سر آن معامله کنند.
نیاز به بازنگری جدی در حکمرانی داریم
* بعد از حوادث اخیر که در دیماه سال گذشته رخ داد، جامعهشناسان و کارشناسان نسبت به فاصلهای که میان جامعه و حاکمیت ایجاد شده، بارها هشدار دادند. این فاصله را چطور میتوان ترمیم کرد؟ برای بازسازی سرمایه جمهوری اسلامی، آیا نیاز به ایجاد تغییرات جدی در شیوه حکمرانی داریم؟
حتماً. اگر حکمرانی ما و اگر دولت ما دچار خلل و فرج نبود، این اتفاقات نباید رخ میداد. ما در حکمرانیمان در نظام امنیتی کشور، نظام اطلاعاتی و سیاسی کشور، کنشهای کنشگران سیاسی کشور، حکمرانی در بُعد اقتصادی و در بُعد اجتماعی، همه نیاز به بازنگری جدی داریم.
رهبر شهید ما نیز این مسئله را بیان کرده بودند. فرایند مشکلات اجتماعی، اقتصادی، معیشتی، سیاسی و هویتی باعث میشود حوادثی ایجاد شود که دشمن از آن استفاده میکند. دشمن با ما همقسم نیست که از این حوادث استفاده نکند، بلکه بهخوبی هم استفاده میکند. لذا حتماً باید فرایند حکمرانی در کشور ما از یک بازنگری اساسی برخوردار شود. اگر خودمان این بازنگری را نکنیم، معلوم نیست در آینده چه اتفاقی بیفتد.
این کشور بیدر و پیکر است و هرکس هر حرفی که دلش بخواهد میزند
* لازم است که در این بازنگری، قانون اساسی هم تغییر کند؟
این را در زمان خودش باید بحث کرد. طبیعی است که قانون اساسی قسم خدا و پیامبر نیست. میتواند قانون اساسی هم با خرد جمعی و نگاه ژرف نخبگان جامعه مورد توجه قرار بگیرد، اما الآن وقت این موضوع نیست. هیچکس در کشوری که در دوران جنگ قرار دارد، این حرفها را نمیزند. این کشور بیدر و پیکر است و هرکس هر حرفی که دلش بخواهد میزند. این حرفها مربوط به دوران بعد از جنگ و مقاومت است؛ برای بعد از آن است که دشمن را در درون خودمان خفه کردیم. این حرفها باید بحث شود و مردم باید حقوق و دیدگاههای خودشان را مطرح کنند.
نفوذ در اندیشههای امنیتی و اطلاعاتی بهوفور هست
* شما در روزهای اخیر درباره نفوذ تعبیر بسیار جدی به کار برده و از رسیدن آن به عمق ساختار کشور سخن گفتهاید. دقیقاً از چه شبکهای صحبت میکنید؟ نفوذ اطلاعاتی و امنیتی یا شبکهای از نفوذ سیاسی، اقتصادی و تصمیمسازی؟ آیا این نفوذ به سطوح عالی تصمیمگیری هم رسیده است؟
نفوذ یک واژه است. این واژه در تمام ارکان کشور خودش را نشان میدهد. مانند یک ویروس میماند. وقتی یک ویروس وارد اندام شما میشود و یک اپیدمی شما را فرامیگیرد، چارهای ندارید جز آنکه واکسیناسیون ملی را بهقدری قوی کنید که ویروس زدوده شود.
نفوذ در تصمیمسازی هست، در مسائل سیاسی و اراده نخبگان هست، در اندیشههای امنیتی و اطلاعاتی بهوفور هست و در نظام تصمیمسازی نیز وجود دارد. باید کسانی که مسئولیت ملی کشور را به عهده دارند، به یک اراده جمعی برسند. اگر به این اراده مشترک نرسند، ستون فقرات ملی آسیب میبیند.
نمیتوانم بگویم که نفوذیها مانند اجنه هستند یا مانند انسانها
* نفوذیها چه کسانی هستند و چه شکلی هستند؟
من نمیتوانم بگویم که نفوذیها مانند اجنه هستند یا مانند انسانها. یک نظام برخوردار از اقتدار و قدرت باید المانهای نفوذ را تشخیص بدهد. نفوذ این شکلی نیست که بگوییم کتوشلوارشان سفید یا سرمهای است یا پیراهنشان مشکی یا سفید است. نفوذ نشان میدهد تصمیمسازیها یا ارادههای جمعی چگونه نابود میشوند و کشور، به جای اینکه پیشرفت کرده و به سوی جلو حرکت کند، به عقب میرود. چگونه این تصمیمسازیها دچار دگرگونی شدهاند؟ اینها موضوعاتی هستند که بهصورت عینی قابل بیان نیستند و بهصورت ماهوی باید ارزیابی و شناسایی شوند و کسانی که مسئول هستند، روی آن کار کنند.
چرا رهبری مکان خودش را ترک نکرده بودند؟
* با توجه به اتفاقات جنگ اخیر، آیا آنچه رخ داد را صرفاً یک ضعف اطلاعاتی و امنیتی میدانید یا معتقدید با یک شبکه نفوذ سازمانیافته مواجه بودهایم؟ مهمترین حفرهای که در جریان جنگ برای شما آشکار شد، چه بود؟
پدیده جنگ ۴۰روزه یک عقبهای دارد که تحت نفوذ بوده است. نفوذ، پدیده و ابزار نظام سلطه است. در این تردید نکنید. در نظام سلطه، از عناصری که روی آنها کار کردهاند، بهعنوان پیادهنظام خود استفاده کردهاند و در این تردیدی نیست.
اینکه بگوییم جنگ ۴۰روزه فقط بر اثر نفوذ بوده، خیر؛ نفوذ هم بوده است. حمله دشمن خارجی، نفوذ دشمن خارجی و نفوذ اطلاعاتی و امنیتی، همه ابزارهایی هستند که مانند یک پازل، مانند قطعات یک موزاییک به هم چسبیدهاند و یک شکل را تشکیل میدهند.
دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی ما باید پاسخگو باشند. اگر این دستگاهها بخواهند فرار کنند، امکان ندارد و در حافظه و خاطره ملت ایران ثبت است. چه کسانی هشدارهای خیرخواهان را جدی نگرفتند؟ چه کسانی هشدارهای مسئولان را جدی نگرفتند؟ چرا صبح روز شنبه ۹ اسفند چنین اتفاقی افتاد؟ چرا رهبری مکان خودش را ترک نکرده بودند؟ خیلی چراها وجود دارد و کسانی که مسئول هستند، باید خیلی جدی به این مسائل رسیدگی کنند و بهموقع گزارش آن را به مردم ارائه کنند.
مسئولان اگر بتوانند خودشان و فرزندانشان را مهار کنند، مشکلی پیش نخواهد آمد
* اگر بخواهید مهمترین تهدید ایران پس از جنگ را انتخاب کنید، آن را در کدامیک میبینید: فشار خارجی، بحران اقتصادی، شکاف اجتماعی، اختلافات سیاسی یا حفره امنیتی؟
پیامبر اکرم در جنگ بدر یا احد، وقتی یاران و اصحاب را جمع کردند، گفتند آنچه انجام شد، جهاد اصغر بود و جهاد اکبر جلوی چشمان شما در آینده است. اصحاب جا خوردند و گفتند: جهاد اصغر تازه همین بوده که اینهمه شهید دادهایم؟ جهاد اکبر چیست؟ پیامبر فرمودند که جهاد اکبر، مبارزه با نفس است.
بعد از جنگ، اگر خودخواه نباشیم و اگر نگاه ملی و ژرف داشته باشیم، برای خدمت به ملک و ملت از خودمان مایه بگذاریم و در راه خدا و انسانیت گام برداریم و اگر نگاههایمان را ملی و قدرتمند کنیم، هیچچیز ما را تهدید نمیکند.
ما تهدید خارجی را مهار کردهایم و آمریکاییها میخواهند از مهلکه فرار کنند. بهعنوان کسی که هشت سال در آمریکا زندگی کردهام، بهعنوان کسی که ۴۰ سال از عمر خودش را در دیپلماسی گذرانده است، بهعنوان کسی که در ادبیات سیاسی کشور تلاش کرده و در جنگ بوده است، میگویم که هیچ تهدید خارجی در وجود خودمان نداریم، وقتی مردم خودمان را داریم.
تهدید اصلی امروز ایران، خود مسئولان ایران هستند. اگر هوای نفس را کنار بگذارند و در راه خدا و انسانیت بیندیشند و قدم بردارند، هیچ مشکلی نداریم. اگر بتوانند خودشان و فرزندانشان را مهار کنند، دست از خودخواهی و تمامیتخواهی و تصرف اموال ملی بردارند و نفس خودشان را مهار کنند و در بیان کلماتشان تقوا را رعایت کنند، هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. آینده ما، آینده درخشانی است و بزرگترین چالش ما بیتقواییهاست. بزرگترین چالش ما در آینده، بیمهاری و مهارگسیختگی ملت ایران است.
شهادت حضرت آقا در میان مردم یک رستاخیز ایجاد کرد
* ایران پس از جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰روزه چه تفاوتی با ایران پیش از جنگ دارد؟ آیا معتقدید جنگ، کشور را وارد مرحله جدیدی از نظر سیاسی، امنیتی و اجتماعی کرده است؟
حتماً همینطور است. ایران پس از جنگ، ایرانِ انسجام ملی و ایرانِ دوره شکوه و عظمت مبارزات و مجاهدتهای یک ملت است. قبل از جنگ، آلودگیها و پلشتیها و عدم انسجام زیادی داشتیم. شهادت حضرت آقا در میان مردم یک رستاخیز ایجاد کرد؛ رستاخیز بزرگی که منجر به انسجام ملی شد و غرور ملی مردم ایران را برانگیخت. شما نمیتوانید ایران را در یک مصاف نادیده بگیرید؛ اینکه چگونه غرور مردم به منصه ظهور میرسد.
خون شهدا مهمترین و بزرگترین تجلیگاه عینی تحرک مردم است. خمیرمایه این مجاهدتهای امروز، انرژی خودش را از همین خونها میگیرد. طبیعی است که ایران پس از جنگ با قبل از جنگ متفاوت است. امیدوارم کسانی که در قدرت نشستهاند، این فرایند را خراب نکنند.
ماجرای ایران و آمریکا، ماجرای آب و روغن است
* شما سالها در دیپلماسی و سازمان ملل حضور داشتهاید. اخیراً یک تفاهم با آمریکا امضا شد. چرا ایران و آمریکا، حتی زمانی که به مذاکره و توافق نزدیک میشوند، دوباره به نقطه تقابل بازمیگردند؟ مشکل اصلی بیاعتمادی است، تضاد منافع است یا مسئلهای عمیقتر مطرح است؟ آیا اساساً صلح پایدار میان ایران و آمریکا را ممکن میدانید؟
سؤال بسیار بسیار عمیق و خوبی است. ماجرای ایران و آمریکا، ماجرای آب و روغن است؛ ماجرای روغن و روغن و آب و آب نیست. خیلیها فکر میکنند ماجرای ایران و آمریکا یک روزی قابل هضم است؛ چه در آمریکا و چه در ایران. یک مقداری صادقانه صحبت کنیم؛ تا انقلاب و این مردم و این خونها و این وقایع هست، تصور نمیکنم که اتفاقی بیفتد. مگر ما با آمریکا اعلام جنگ کردیم؟ ما که مذاکره میکردیم. یک زمانی به دولت اعتراض میکردند که مرحوم آقا چرا اجازه مذاکره با آمریکا نمیکنند.
ایشان دو، سه بار، در زمانی که مسئولیت داشتم، به خود من اجازه مذاکره دادند. یک صحبتی داشتند که شما هر قدمی بردارید، آنها دو قدم به عقب میروند. اگر شما پنج قدم به سوی آنان بروید، ده قدم عقب میروند. در همان مقطع، یک اختلاف جدی میان آقا و آقایانی بود که میگفتند ما خیلی داریم سخت میگیریم و میشود با آمریکا مذاکره کرد. ولی در نهایت متوجه شدیم که نظر حضرت آقا درست است. ما هر بار به سمت آمریکا رفتیم، آنها جور دیگری رفتار کردند.
در ماجرای ۱۱ سپتامبر، ایران اولین کشوری بود که این اتفاق را در سطح رهبری، ریاستجمهوری و تمامی ارکان کشور محکوم کرد و به آنها گفتیم که برای سرکوب تروریسم با شما همکاری میکنیم. سه واقعه اتفاق افتاد؛ ۱۱ سپتامبر، ۲۳ نوامبر و ۱۳ دسامبر. در این مدت هم دهها جلسه و اجلاس و میتینگ میان ما و کشورها و سازمان ملل متحد و شورای امنیت سازمان ملل و دیگران برگزار شد. ایران در همه جلسات مشارکت جدی داشت و از اجلاس بن به این سمت، با آمریکا تقریباً روی یک فرکانس بودیم.
در ۲۳ نوامبر، نیروهای اتحاد شمال به فرماندهی یونس قانونی و با رهبری ایرانی، کابل را فتح کردند. در فتح کابل، فرماندهی ایرانی، یعنی سردار سلیمانی، متجلی شد. آمریکاییها ترسیده بودند و التماس میکردند که این نظمی که میخواهیم ایجاد کنیم، بههم نخورد. بچههای ایرانی و بچههای اتحادیه شمال، کابل را بهطرفتالعینی آزاد کردند.
ما حتی فرودگاهی در سیستان نیز در اختیار آمریکاییها برای لندینگ کردن قرار داده بودیم
حتی زمانی که آقای کرزی به کاخ ریاستجمهوری آمد، ما برای او نرخ تعیین نکردیم و با او به دلیل همسایگی همکاری کردیم. با اینکه دیپلماتهای ما را دو، سه سال قبل از آن کشته بودند، آن پرونده را مختومه کردیم و گفتیم افغانستان امروز برای ما مهمتر است. امنیت، نظم و پیشرفت افغانستان برای ما مهمتر است. خود من اولین هیأت رسمی بودم که با تمامی نهادهای علمی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی کشور و از سوی تمامی وزارتخانههای کشور به افغانستان رفتم. پول و امکانات به آنان دادیم و با آقای کرزی و تمامی مسئولان کشوری و لشکری افغانستان ملاقات کردیم. ۲۳ نوامبر، سقوط طالبان و فتح کابل بود و ۱۳ دسامبر هم روز ورود کرزی به کاخ ریاستجمهوری.
دو ماه و نیم بعد، یعنی ۲۸ ژانویه ۲۰۰۲، آقای جورج بوش پسر در جلسه سالانه آمریکا آمد و در سخنرانی خود کلی اتهام به ایران زد. این در حالی بود که همان موقع، ما حتی فرودگاهی در سیستان نیز در اختیار آمریکاییها برای لندینگ کردن قرار داده بودیم. بیشترین خدمات و خون را داده بودیم. نشان میدهد که یک جایی در پشت مناسبات دو کشور نمیخواهد ایران و آمریکا به جایی برسند. آن، یهود و اسرائیل است. در حالی که اگر همین مقوله و کمکی را که به آنان در افغانستان کردیم با اتفاق ۱۱ سپتامبر در نظر میگرفتند، میتوانستند بزرگترین پل عادیسازی مناسبات را ایجاد کنند.
ما سه راه با آنان داشتیم: عادیسازی روابط (Normalization)، درگیری (Conflict) و نه جنگ و نه صلح. تا قبل از جنگ ۱۲روزه، ما با تمامی حیلههای آمریکایی در مرحله آتشبس قرار داشتیم و تحمل میکردیم. بزرگترین سؤالی که پیش روی ما بود، این بود که چرا با آنان مذاکره نمیکنیم. مذاکره کردیم، وسط مذاکره آمریکا زیر میز زد و در جنگ ۱۲روزه به ما حمله کرد و ۸۰، ۹۰ نفر از بزرگترین دانشمندان ما را ترور کرد.
ما که در این ۲۰ سال میدانستیم دانشمندان ما را میکشند، ما که میدانستیم پشت تمامی آنها آمریکا و اسرائیل بوده، اما سکوت میکردیم. اشتباه کردیم. اگر همان روز اولی که یکی زدند، دوتا میزدیم، این اتفاقات نمیافتاد. در جنگ ۴۰روزه هم داشتند مذاکره میکردند. وزیر خارجه ما گفت: «انشاءالله خیر است، عروسی است و جشن بگیرید و نقل بپاشید. سهشنبه ما توافق را در ژنو امضا میکنیم.» که جنگ شد و رهبری و اکثر فرماندهان را به شهادت رساندند.
گفتند شما اسنپبک را قبول کنید، ما این کارها را میکنیم و اسنپبک خطای استراتژیک بود. با همه این تفاسیر، ایران با انعطاف برخورد کرد. در تمامی دولتهایی که داشتیم، از دولت آقای هاشمی تا آقای پزشکیان، بنای ما بر Confrontation نبوده است. مبنای ما بر «نه جنگ، نه صلح» بوده و اگر آنان قدمی برداشتند، به سمت Normalization برویم.
اما آمریکاییها نخواستند، چون پایتخت سیاسی آمریکا، تلآویو و اورشلیم بوده است. الآن دو تاریخ دارد تکرار میشود. اگر از ما غافل شوند، به سراغ ترکیه و عربستان و مصر میروند. خواهید دید که آن امپراتوری عثمانی را که مانند کیک تقسیم کردند، آن سرزمین بزرگ و افسانهای ایران را که الآن زیر ۱۸ تا ۲۰ درصد آن را داریم، همین را هم میخواهند بگیرند.
اینکه چرا هیچگاه با آمریکا به صلح نمیرسیم، به این دلیل است که امروز آمریکا مظهر نظام سلطه است
کونومیز یک پرچم از ایران را دو هفته قبل از جنگ ۱۲روزه منتشر کرده است که پرچم را تکهتکه کرده و از داخل آن هفت پرچم بیرون میآید. این دارای یک پیام است. ژورنالیسم در خدمت سیاست خارجی و در خدمت امیال سیاسی، قبلش پیامهایی را ارائه میکند که خردمندان و باهوشان آن را متوجه میشوند. همان زمان یکی از دوستان من از آمریکا با من تماس گرفت و پرسید مفهوم این تصویر چیست. پاسخ دادم: مفهوم آن خیلی خطرناک است. او معنای آن را تشریح کرد. تازه اگر او مرا هوشیار نمیکرد، من متوجه نمیشدم.
داستان ما و آمریکا، داستان غمانگیری است. در ماجرای مرحوم دکتر مصدق، آنها آمدند و آن خیانت بزرگ را کردند، آقای دکتر مصدق را کنار زدند و یک دولت دستنشانده را آوردند و در ماجراهای مختلف تا قبل از انقلاب ایران، هر کاری خواستند کردند.
ایرانیها ملت بزرگی هستند و زیر بار زور و سلطه نمیروند. اشتباهات بزرگی نیاکان ما داشتند، اما همیشه مبارزه کردند. اینکه شما سؤال میکنید چرا هیچگاه با آمریکا به صلح نمیرسیم، به این دلیل است که امروز آمریکا مظهر نظام سلطه است. ما وظیفه خود را انجام دادیم. امروز مشاهده میکنید که تفاهمنامه را امضا میکنند و همه دنیا آن را نشان میدهد. تمام صحبتهایی را که آقایان ترامپ، جی.دی. ونس و بقیه کردند، بررسی کنید و یکبهیک ببینید که چقدر دارای تناقض است.
یک روز ترامپ میگوید ما میخواستیم زمان بخریم و دیگری میگوید که خیر، زمان گرفتیم تا منابع انرژیمان را تأمین کنیم و دیگری میگوید میخواستیم اسلحههایمان را تغییر بدهیم. یکی از آنها نگفت که ما این کار را کردیم تا به خشونت و خونریزی پایان بدهیم و بتوانیم درباره آینده مهم در منطقه صحبت کنیم.
البته شیطنت برخی از کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی و اسرائیل هم هست. ما با سعودی میتوانستیم به توافق برسیم؛ این موضوع خواب بودن دستگاه دیپلماسی ما را نشان میدهد. سیاست خارجی ما در استراحت مطلق است و در اتاق ریلکسیشن است.
قبل از اتفاقی که بهعنوان توافقنامه مکه مطرح شد، ما اولین کسانی هستیم که اگر به عربستان حمله شود، در دفاع از خانه خدا خونمان را با افتخار تقدیم میکنیم. مگر برای عتبات و سوریه این کار را نکردیم؟ چرا آقایان نمیروند توافق کنند؟ ما باید ابتکار عمل میداشتیم. دارند یک دیوار امنیتی دور عربستان میکشند و این موضوع خیلی به لحاظ فنی قابل بحث است. آنچه مهم است این است که هر گامی که به سمت آمریکا برداشتیم، نتیجه نگرفتیم و هر گامی که آنان برداشتند، با توجه به نظام سلطه و دیدگاههای خودشان بود.
مردم ایران به تبعیضها، نابرابریها و ناعدالتیها حساس هستند
* آینده دیپلماسی و جنگ ایران و آمریکا را چطور پیشبینی میکنید؟
قطعاً آمریکاییها به اهداف خودشان نمیرسند و این موضوع به مدیریت امروز ایران بستگی دارد. اگر ما خوب مدیریت کنیم، ضعف و مشکلی نداریم. کمبود، مشکلات و نابرابری هست، اما این موضوع به تابآوری مردم و حکمرانی درست ما برمیگردد.
حکمرانی درست ما به این معنی نیست که ما دستهایمان را بالا ببریم و بگوییم تسلیم شدیم. حکمرانی درست این است که ببینیم در وزارتخانههای نفت و کشور و خارجه ما چه خبر است؛ در وزارت کشاورزی چه اتفاقی میافتد و مسئله تقوا در وزارت اقتصاد کجای کار است؟ مردم ایران به تبعیضها، نابرابریها و ناعدالتیها حساس هستند. اگر اینها حل شود، مردم ایران برنده و آمریکاییها بازنده خواهند بود.
دستگاه سیاست خارجی ما تجلی و تبلوری که در چین رخ داده را نمیتواند درک کند
* منظورم این است که آیا باید همین مسیر فعلی را ادامه بدهیم یا به سمت ایجاد یک توازن جدید در روابط خارجی برویم؟
سیاست خارجی تابعی از نظام دیوان سالار ایران است. روسیه و چین میگویند: «شما هر زمانی که به ما احتیاج دارید، سراغ ما میآیید» و درست هم میگویند. سیاست خارجی ما و بخش اقتصاد خارجی ما و اقتصاد پولی ما Neo-Cenarnitid است. ما نتوانستیم درک کنیم که با تفکرات انتزاعی و تاریخی نمیشود منافع آینده مردم ایران را تأمین کرد.
دستگاه سیاست خارجی ما تجلی و تبلوری که در چین رخ داده را نمیتواند درک کند. اگر میخواهد آن را درک کند، باید عینکی را که زدهاند تغییر بدهند. لذا گرایشات ما باید اصلاح شود و نظریات ما باید تغییر کند.
بیشترین صحبت را با وزرای اروپایی میکنیم که به ما محل نمیگذارند، در حالی که باید با شرق کار کرد. امروز جهان ما در حال پارادایمشیفت است. اگر این را ادراک کنیم، میتوانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم.
بعد از برجام، ما بهجز تحقیر چینیها چه کاری کردیم؟
* در جنگ اخیر، روسیه و چین چه کمکی به ایران کردند و آیا این کمکها متناسب با انتظارات تهران بود؟ یک نقدی وجود دارد مبنی بر اینکه ایران بیش از اندازه روی کمک این دو کشور سرمایهگذاری کرده است.
چه کمکی؟
* بهطور مثال، کمک نظامی. ما از روسیه درخواست جنگنده داشتیم، اما جنگندهای دریافت نکردیم.
چرا باید اینقدر از خودراضی و خودخواه باشیم که فکر کنیم هرچه میخواهیم، باید به ما بدهند؟ اینطور نیست که ما در تهران و پشت درهای بسته بنشینیم و اراده کنیم که چین باید این کار را بکند. آنها حرفهای خودشان را دارند. شما وقتی پیش یک مقام چینی بنشینید و وقتی درد و دلش باز شود، از خجالت نمیتوانید تحمل کنید یا بلند شوید. بعد از برجام، ما بهجز تحقیر چینیها چه کاری کردیم؟ من بیشتر از این نمیخواهم بحث کنم که وقتی رئیسجمهور چین آمد، چه اتفاقی افتاد.
دنیای امروز، دنیای بدهبستان است. چرا عربستان و امارات میتوانند در چین موفق شوند و ما نمیتوانیم؟ چون آنها سرمایهگذاری خود را بر اساس واقعیتهای دنیای موجود انجام میدهند. شما با چهار نفر آدم که در حد سرایداری سفارت عربستان هستند، در روسیه و کشورهای آسیایی نمیتوانید سیاست خارجی را اداره کنید. به کسی توهین نمیکنم؛ سفرای ما آدمهای فرهیخته و خوبی هستند، حیف که کارشناس ندارند.
ما به چین میگوییم رابطه اقتصادیات را با آمریکا که بالای چند هزار میلیارد است، کنار بگذار و به ما کمک کن
کشورهای دیگر روی نیروهای خودشان سرمایهگذاری میکنند و ما نکردیم. چینیها که از ما درخواست کردند بهصورت موقت در ایران پایگاه داشته باشند، ما محل نگذاشتیم و نتیجه آن همین میشود. شما نمیتوانید بگویید فقط به ما بدهید. اگر چینیها نبودند که نفت شما را میخریدند، چه کار میکردید؟ همین مقدار کمکی هم که کردند، چینیها میگویند به ما نگویید که به شما کمک میکنید. کمک نکرده را آقایان دروغ میگویند و برای آنها دردسر درست میکنیم.
با چینیها درباره این موضوع مذاکره میکنیم که جهان در حال تغییر است؛ اینها میگویند ما این پارادایم را قبول نداریم. ما همه فکرهایمان فضایی و انتزاعی است. آنها ما را یک عنصر نامطلوب میدانند که من هم از این حرف ناراحت میشوم. ولی نمیخواهند مشخصه آنها با ما رقم بخورد. آن زمانی که چینیها میخواستند در کشور ما یک پایگاه امنیتی داشته باشند، ما خواب بودیم.
ما میگوییم ۶۰ تا ۷۰ میلیارد تومان در سال کار میکنیم، اما کشورهای عربی بالای ۶۰۰ میلیارد با چین کار میکنند. ما به چین میگوییم رابطه اقتصادیات را با آمریکا که بالای چند هزار میلیارد است، کنار بگذار و به ما کمک کن. اصلاً قیاس معالفارق است و با این دکترین محال است به نتیجه برسیم. روسها همه حرفها را میزنند و در دقیقه آخر ما جاخالی میدهیم و در دقیقه نود میگوییم فلان چیز را بدهید؛ خب، نمیدهند. همینها را هم که دادند، دستشان درد نکند. ما نباید بحران روابط بینالملل را از این دید ببینیم. نه با خوشبینی میشود به سمت سیاست خارجی رفت و نه با بدبینی. مهم، واقعبینی است و تا زمانی که واقعبینی نداشته باشیم، جایگاهی برای گفتن نداریم.
سکوت میکنم و راجع به برادرم حرف نمیزنم
* برای تنظیم روابط خارجی با همسایگان باید چه کرد؟ آیا باید دکترین خودمان را تغییر بدهیم یا به سمت تصویب FATF برویم؟
یک مجموعه عناصر و عوامل است؛ یعنی برخی قابل مذاکره و برخی قابل مناقشه هستند که باید همه را وسط ریخت و به یک توافق رسید. این یک پروسه است. تنظیم روابط ما با روسیه و چین یک پروژه نیست، اما ما پروژه فرض میکنیم. میشود با چین و روسیه و خیلی از کشورهای دیگر درست کرد، اما با آمریکا بعید میدانم، چون در یک مخیله دیگری است. اگر آینده را دقیق نگاه کنیم، نه بدبینانه و نه خوشبینانه، مشروط بر اینکه پروژه را به پروسه و عناصر را اصلاح کنیم، میتوانیم به نتیجه برسیم.
* شما و آقای محمدباقر خرازی برادر هستید و شهید کمال خرازی هم عموی شماست، اما در سالهای اخیر تفاوت جدی در مواضع سیاسی شما سه نفر دیده شده است. ریشه این اختلافات فکری چیست و مهمترین اختلاف خودتان با هرکدام از این دو نفر را در چه موضوعی میدانید؟
من با آقای دکتر خرازی شهید اختلاف فکری نداشتهام و تا ابد شاگرد ایشان هستم. استاد من، مربی من و معلم من بودهاند و تا ابد هم دستبوس او هستم و بر مزارش خاکش را میبوسم.ایشان معلم بسیاری از دیپلماتهای برجسته کشور بودهاند و اکثر وزرای خارجه بعد از او، مانند آقایان ظریف، عراقچی و امیرعبداللهیان، از شاگردان او بودند.
درباره آقای آیتالله محمدباقر خرازی احترام قائل هستم و ایشان برادر بزرگتر من هستند. او یک نظری دارد که تا زمانی که نظرش بحران اجتماعی ایجاد نکند، قابل درک است. زمانی اختلاف ایجاد میشود که از دایره نظم اجتماعی خارج شود. ایشان برادر من است و سکوت میکنم و راجع به او حرف نمیزنم. هرچه قانون بگوید، به احترام آن هیچ حرفی نداریم. خداوند به همه دلسوزان اسلام و ایران و همه کسانی که دغدغه دین و دولت دارند در راستای منافع ملی و امنیت ملی زیر نظر قائد شهید عظیم و الان و زیر نظر رهبری معظم انقلاب توفیق خدمت و وحدت عنایت فرماید.
اخبار فوری جنگ ایران و آمریکا | ترامپ تنگه هرمز را «قلمرو جدید آمریکا» خواند؛ ایران: تا رفع کامل تحریمها، تنگه باز نمیشود / مذاکرات پس از انقضای آتشبس ۶۰ روزه به بنبست رسید؛ قطر: توافق ایران و عمان کلید از سرگیری گفت و گوهاست
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ جنگ ایران و آمریکا؛ روز صد و هفتاد و ششم: آنچه باید بدانید
ترامپ: ایران هنوز آماده توافق «درست» نیست: دونالد ترامپ گفته تهران هنوز برای رسیدن به توافقی که از نظر واشنگتن «توافق درست» باشد آماده نیست و آمریکا در حال رصد شرایط است. این اظهارات همزمان با نزدیک شدن به اجرای تحریمهای جدید آمریکا علیه ایران مطرح شده است.
واکنش وزارت خارجه به تحریمهای جدید آمریکا: تحریمهای جدید آمریکا بسیار فراتر از یک «جنگ اقتصادی» علیه ایران است؛ این اقدام تلاشی برای تحمیل حاکمیت فراسرزمینی واشنگتن بر تمامی کشورهای عضو سازمان ملل محسوب میشود.
ایران و عمان برای ایجاد سازوکار جدید در هرمز رایزنی میکنند: وزیران خارجه ایران و عمان درباره وضعیت کشتیرانی در تنگه هرمز و فراهم کردن شرایط برای ازسرگیری مذاکرات گفتوگو کردهاند. تهران و مسقط پیشتر نیز درباره سازوکاری برای مدیریت عبور کشتیها مذاکره کرده بودند؛ با این حال، مسئله اصلی همچنان پایان محاصره دریایی آمریکا و شرایط بازگشت به مذاکرات ایران و آمریکاست.
ترامپ بار دیگر تنگه هرمز را «قلمرو آمریکا» خواند: ترامپ گفته آمریکا کنترل کامل منطقه مرتبط با تنگه هرمز را در اختیار دارد و مدعی شده هیچ کشتی بدون اجازه آمریکا از این مسیر عبور نمیکند. همچنین بخوانید: خبر فوری کاخ سفید | ادعای پزشکان درباره تشخیص سندروم «غروب آفتاب» برای ترامپ؛ فیلم چرتزدن رئیسجمهور در مراسم رسمی جنجال آفرید / متخصصان: رفتارهای شبانه و چرتهای روزانه نشانه زوال عقل است؛ کاخ سفید: ترامپ در سلامت کامل است
تحریمهای جدید آمریکا در آستانه اعلام؛ تهران تهدید به واکنش کرده است: دولت ترامپ در حال آمادهسازی آنچه مقامهای آمریکایی «سختترین تحریمهای تاریخ» علیه ایران توصیف کردهاند است و قرار است جزئیات آن اعلام شود. همچنین بخوانید: تنش میان ترکیه و اسرائیل؛ تهدید جدید وزیر جنگ صهیونیستی خطاب به اردوغان/ جزئیات جنجالی این درگیری/ رویارویی آتشین پایان/*
اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید. همچنین بخوانید: از شهدای مقاومت تا میزه مذاکره؛ جزئیات رایزنی های سرنوشت ساز تهران و بغداد برای آینده منطقه
پایداریچیهایی که نسخه خروج از NPT مینویسند، بلدند هزینههای این کار را حساب کنند؟
به گزارش اصلاحات نیوز؛
روزنامه اعتماد نوشت: قاسم روانبخش، نماینده قم در مجلس، عضو جبهه پایداری و سخنگوی پیشین این تشکل با خبری روز گذشته موضوع خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، NPT، را به فضای سیاسی کشور بازگرداند.
او در یک اجتماع مردمی در قم با اشاره به وضعیت جنگی کشور گفت: «موضوع خروج از NPT مطرح شده و دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز در این زمینه موضعگیری کرده است. در مجلس نیز طرح مربوط به این موضوع ارایه شده و در حال پیگیری است.»
روانبخش البته از تصویب طرح یا ورود آن به مرحله نهایی سخن نگفت و آنچه بر آن تاکید کرد، مطرح بودن و پیگیری طرح در مجلس بود. او همچنین مشخص نکرده است که کدام موضعگیری محسن رضایی درباره خروج از انپیتی قابل تفسیر است.
داستان طرحهای مجلس برای خروج از NPT البته داستان جدیدی نیست. این موضوع همواره در یک دهه اخیر یکی از گزینههایی بوده که شماری از نمایندگان مجلس درباره آن سخن گفتهاند. در شهریور ۱۴۰۴، علیرضا سلیمی، عضو هیاترییسه مجلس گفته بود کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در حال جمعبندی گزارش طرح سهفوریتی خروج از NPT است و پس از نهایی شدن گزارش، موضوع برای پیگیریهای بعدی به صحن مجلس ارایه خواهد شد. از زمان دولت حسن روحانی، طیفی از اصولگرایان بارها در مجلس چنین طرحی را مطرح کردهاند؛ اگرچه این موضوع هیچگاه به مرحله تصویب نهایی نرسیده است.
در سال ۱۳۹۸ نیز گروهی از نمایندگان طرحی را تدوین کردند که در صورت ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، دولت را به خروج از NPT و توقف همکاریهای نظارتی با آژانس ملزم میکرد. آن طرح با امضای ۱۹ نماینده اعلام وصول و برای بررسی به کمیسیون امنیت ملی ارجاع شد، اما هرگز برای بررسی نهایی به صحن نیامد. با این وجود طرح این موضوع در شرایط فعلی کشور از جایگاهی متفاوت از دفعات و ادوار قبل برخوردار است به این معنی که تکرار این ادبیات در شرایط جنگی، پرسش مهمتری را پیش روی سیاستگذاری کشور قرار میدهد؛ «طرح خروج از NPT امروز چه دستاورد عملی برای ایران دارد؟» آیا چنین مواضعی بخشی از ابزار فشار و بازدارندگی در برابر طرف مقابل است یا میتواند به افزایش تنش، دشوارتر شدن مسیر دیپلماسی و ایجاد هزینههای جدید برای ایران منجر شود؟ مساله فقط خود خروج از یک پیمان بینالمللی نیست؛ مساله این است که چنین ایدهای در چه زمانی، با چه ادبیاتی و برای ارسال چه پیامی مطرح میشود.
هزینه خروج
اگر طرح خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، NPT، از مرحله طرح و تهدید سیاسی عبور کند و به یک تصمیم اجرایی تبدیل شود، پیامدهای آن بسیار فراتر از یک تغییر در سیاست هستهای خواهد بود. مساله اصلی این است که ایران در شرایطی چنین تصمیمی را اتخاذ خواهد کرد که پرونده هستهای همچنان یکی از مهمترین محورهای مناقشه میان تهران و کشورهای غربی است و هرگونه تغییر در سطح همکاریهای هستهای میتواند مستقیما بر مناسبات ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اروپا و شورای امنیت سازمان ملل اثر بگذارد.
نخستین پیامد، از دست رفتن بخشی از چارچوب حقوقی و نظارتی موجود خواهد بود. NPT اگرچه برای ایران در سالهای گذشته محدودیتهایی ایجاد کرده، اما همزمان عضویت در آن امکان بهرهمندی از حقوق کشورهای عضو برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را نیز فراهم کرده است.
خروج از این پیمان به معنای آن است که ایران یکی از مهمترین چارچوبهای حقوقی مرتبط با فعالیت هستهای خود را ترک کرده و طبیعتا طرفهای مقابل نیز این تصمیم را نه یک اقدام معمول دیپلماتیک، بلکه یک تحول راهبردی تلقی خواهند کرد. پیامد دوم، تشدید فشار سیاسی و دیپلماتیک است. حتی اگر خروج از NPT به تنهایی به معنای اثبات حرکت ایران به سمت ساخت سلاح هستهای نباشد.
در فضای سیاسی کنونی میتواند چنین برداشتی را تقویت کند. این مساله به ویژه برای کشورهای اروپایی و امریکا اهمیت دارد، چراکه مخالفان سیاست هستهای ایران میتوانند از تصمیم خروج برای استدلال درباره افزایش نگرانیهای اشاعهای استفاده کنند. در چنین شرایطی، ایران ممکن است به جای آنکه از تهدید خروج برای کاهش فشار استفاده کند، با موج تازهای از فشارهای سیاسی و دیپلماتیک مواجه شود. ازسوی دیگر، خروج از NPT میتواند فضای مذاکره را نیز دشوارتر کند. یکی از ابزارهای مهم ایران در سالهای گذشته، ترکیب ظرفیت هستهای با دیپلماسی بوده است؛ یعنی تهران تلاش کرده ضمن تاکید بر حقوق هستهای خود، از مسیر مذاکره نیز برای کاهش فشارها استفاده کند. خروج رسمی از پیمان میتواند این معادله را تغییر دهد و طرف مقابل را به این جمعبندی برساند که ایران در حال عبور از یکی از خطوط مهم موجود در نظام عدم اشاعه است.
درنتیجه، حتی اگر هدف اولیه چنین تصمیمی افزایش قدرت چانهزنی باشد، ممکن است در عمل فضای مانور دیپلماتیک ایران را محدودتر کند. البته نباید میان «تهدید به خروج» و «خروج واقعی» یکسانسازی کرد. تهدید به خروج میتواند برای افزایش هزینه تصمیمهای طرف مقابل و ایجاد بازدارندگی مطرح شود. اما هر چه این تهدید بیشتر تکرار شود، اهمیت «اعتبار تهدید» نیز بیشتر میشود. اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که این طرحها صرفا در سطح اظهارنظر سیاسی باقی میمانند، اثر بازدارندگی آنها کاهش خواهد یافت. ازسوی دیگر، اگر ایران تهدید را عملی کند، باید برای هزینههای سیاسی و دیپلماتیک آن نیز آماده باشد، بنابراین پرسش اصلی درباره چنین طرحی فقط این نیست که «آیا ایران میتواند از NPT خارج شود یا نه»؛ بلکه این است که در شرایط فعلی، این خروج چه چیزی به قدرت ایران اضافه میکند و در مقابل چه هزینههایی به کشور تحمیل خواهد کرد. اگر دستاورد آن صرفا ارسال یک پیام سیاسی باشد، ممکن است تکرار تهدید خروج بیش از آنکه ابزار قدرت باشد، به عاملی برای افزایش تنش تبدیل شود.
چرا پایداری؟
طرح خروج از NPT برای بخشی از جریان اصولگرا موضوع تازهای نیست. در سالهای مختلف، بهخصوص هر زمان که تنش میان ایران و غرب درباره پرونده هستهای افزایش پیدا کرده، گروهی از نمایندگان نزدیک به جریان پایداری یا طیفهای همسو با آن، خروج از این پیمان را به عنوان یکی از گزینههای پاسخ به فشارهای خارجی مطرح کردهاند، بنابراین اظهارنظر تازه قاسم روانبخش را نمیتوان صرفا یک موضعگیری مقطعی دانست؛ این سخنان را باید در امتداد یک الگوی سیاسی چندساله دید که در آن خروج از NPT به یکی از نمادهای «پاسخ سخت» به فشار غرب تبدیل شده است.
در دولت حسن روحانی، به ویژه همزمان با افزایش اختلافات بر سر برجام، طرح چنین ایدههایی در مجلس بارها تکرار شد. در سال ۱۳۹۸ نیز جمعی از نمایندگان طرحی را برای خروج ایران از NPT در صورت ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت مطرح کردند.
در سالهای بعد نیز با افزایش فشارهای غرب بر برنامه هستهای ایران، ایده خروج دوباره به ادبیات برخی نمایندگان بازگشت. سال گذشته نیز موضوع طرح سهفوریتی خروج از NPT ازسوی شماری از نمایندگان مطرح شد. این تداوم نشان میدهد که برای این جریان، خروج از NPT تنها یک واکنش موردی نیست، بلکه بخشی از یک نگاه مشخص به سیاست خارجی است. اما چرا چنین طرحهایی مرتب تکرار میشوند، درحالیکه در هیچیک از این مقاطع به تصمیم نهایی و اجرایی منجر نشدهاند؟
بخشی از پاسخ را باید در کارکرد سیاسی این طرحها جستوجو کرد. برای جریان پایداری، سیاست خارجی مطلوب سیاستی است که در برابر فشار خارجی کمترین امتیاز را بدهد و در مقابل، هزینه اقدامات طرف مقابل را افزایش دهد. از این منظر، خروج از NPT میتواند نماد ایستادگی و نشاندهنده این پیام باشد که فشار بیشتر علیه ایران الزاما به عقبنشینی تهران منجر نخواهد شد. این طرحها همچنین کارکردی در رقابتهای داخلی سیاست دارند. نمایندهای که از خروج از NPT سخن میگوید، عملا خود را در جایگاه مخالف «انفعال در برابر غرب» قرار میدهد.
در مقابل، هر جریان یا دولتی که بر مذاکره، تعامل یا کاهش تنش تاکید کند، میتواند ازسوی این طیف با این پرسش مواجه شود که آیا چنین رویکردی به معنای دادن امتیاز به طرف مقابل نیست؟ بنابراین خروج از NPT صرفا یک گزینه فنی در سیاست هستهای نیست؛ میتواند به ابزاری برای مرزبندی سیاسی با دولت و جریانهای میانهروتر نیز تبدیل شود. با این حال، تکرار چنین طرحهایی یک تناقض مهم را هم آشکار میکند. اگر خروج از NPT واقعا یک تصمیم راهبردی و فوری است، چرا در ادوار مختلف مجلس مطرح شده، اما به مرحله اجرا نرسیده است؟ و اگر تصمیمگیران کشور درنهایت به این نتیجه رسیدهاند که هزینههای خروج بیش از منافع آن است، تکرار مداوم این ادبیات چه دستاوردی دارد؟ پاسخ احتمالی این است که «هدف اصلی، لزوما اجرای تصمیم نیست، بلکه حفظ گزینه خروج روی میز است.» در این نگاه، طرح پارلمانی میتواند بخشی از فشار سیاسی و جنگ روانی باشد؛ پیامی برای امریکا و اروپا که فشار بیشتر میتواند ایران را به سمت تصمیمهای رادیکالتر سوق دهد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که این ابزار پیامرسانی بیش از حد تکرار شود. در آن صورت، مرز میان «بازدارندگی» و «تنشزایی» باریکتر میشود و ممکن است طرف مقابل به جای دریافت پیام انعطافناپذیری ایران، از این اظهارات برای تشدید نگرانیهای هستهای استفاده کند. به همین دلیل، مساله امروز فقط این نیست که چرا نمایندگان نزدیک به پایداری بار دیگر سراغ خروج از NPT رفتهاند؛ مساله مهمتر این است که «آیا این ادبیات هنوز یک ابزار موثر برای افزایش قدرت چانهزنی ایران است یا به تدریج به یک موضع تکراری با هزینههای فزاینده تبدیل شده است؟»
تهدید یا بازدارندگی؟
طرح دوباره موضوع خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، NPT، در شرایط جنگی بیش از آنکه صرفا یک بحث حقوقی درباره یک پیمان بینالمللی باشد، باید از منظر «پیام» بررسی شود. هر اظهارنظر سیاسی در حوزه هستهای، به خصوص وقتی ازسوی نمایندگان مجلس مطرح میشود، برای طرفهای خارجی نیز حامل معناست؛ بنابراین پرسش اصلی این است که طرح چنین موضوعی در شرایط فعلی میتواند برای ایران نقش ابزار بازدارنده داشته باشد یا برعکس، به افزایش تنش و دشوارتر شدن مسیر دیپلماسی منجر شود. منطق بازدارندگی بر این اساس استوار است که یک کشور باید بتواند به طرف مقابل نشان دهد ادامه فشار یا حمله، هزینههایی خواهد داشت.
در این چارچوب، حتی مطرح کردن گزینه خروج از NPT میتواند به عنوان یک پیام سیاسی قابل استفاده باشد؛ یعنی اگر فشارها علیه ایران ادامه پیدا کند، تهران ممکن است به سمت کاهش محدودیتهای پذیرفته شده خود حرکت کند. از این منظر، طرح خروج میتواند بخشی از «جعبهابزار فشار متقابل» ایران باشد، بدون آنکه الزاما به معنای تصمیم قطعی برای خروج باشد. اما بازدارندگی زمانی موثر است که پیام ارسالی، روشن، منسجم و قابل باور باشد. اگر یک گزینه بارها ازسوی نمایندگان مختلف مطرح شود، اما هیچگاه به تصمیم رسمی تبدیل نشود، ممکن است اثر آن به تدریج کاهش پیدا کند. طرف مقابل ممکن است به این جمعبندی برسد که چنین اظهارنظرهایی بیشتر مصرف داخلی دارد و قرار نیست در سیاست رسمی کشور تغییری ایجاد کند. در چنین شرایطی، تهدیدی که قرار بوده هزینه فشار بر ایران را افزایش دهد، ممکن است به یک موضع تکراری تبدیل شود که اثر بازدارنده محدودی دارد.
مساله مهمتر، اما احتمال ایجاد اثر معکوس است. طرفهای غربی ممکن است خروج ایران از NPT را نه به عنوان یک ابزار چانهزنی، بلکه به عنوان نشانهای از افزایش ریسک هستهای تفسیر کنند. در چنین حالتی، کشورهایی که پیش از این درباره برنامه هستهای ایران نگرانیهایی داشتهاند، میتوانند خروج را مستمسکی برای افزایش فشارهای سیاسی، تحریمها و تلاش برای ایجاد اجماع علیه تهران قرار دهند؛ بنابراین همان اقدامی که از نگاه طراحانش قرار است هزینه طرف مقابل را بالا ببرد، ممکن است در سطح بینالمللی هزینههای جدیدی برای ایران ایجاد کند. این موضوع در شرایط جنگ اهمیت بیشتری پیدا میکند. در دوره جنگ، فضای تصمیمگیری و برداشت طرفین از یکدیگر بسیار حساستر است. اظهاراتی که در شرایط عادی ممکن است صرفا یک موضع سیاسی تلقی شود، در شرایط جنگی میتواند به عنوان بخشی از راهبرد رسمی یک کشور تفسیر شود. به همین دلیل، تعدد مواضع درباره موضوعاتی مانند خروج از NPT میتواند خطر سوءبرداشت را افزایش دهد. ازسوی دیگر، جنگ روانی نیز بخشی از میدان تقابل است. طبیعی است که ایران بخواهد نشان دهد در برابر فشار خارجی گزینههای مختلفی روی میز دارد. اما جنگ روانی زمانی موفق است که کنترل پیام در دست فرستنده باقی بماند. اگر هر نماینده یا جریان سیاسی بتواند بدون هماهنگی درباره گزینههای حساس سیاست خارجی موضعگیری کند، ممکن است پیامهای متفاوتی به خارج مخابره شود؛ یک مقام از مذاکره سخن بگوید، نمایندهای از خروج از NPT و دیگری از اقدامات شدیدتر. در این شرایط، طرف مقابل ممکن است به جای تمرکز بر محتوای هر پیام، از مجموعه این اظهارات برای ترسیم تصویری از بیثباتی در تصمیمگیری استفاده کند.
مجلس و سیاست خارجی
بازگشت دوباره موضوع خروج از NPT به ادبیات برخی نمایندگان، یک سوال مهم دیگر را هم مطرح میکند: مجلس در پروندهای با این سطح از حساسیت، دقیقا چه نقشی دارد و طرحهای نمایندگان تا چه اندازه میتوانند مسیر سیاست خارجی کشور را تغییر دهند؟ پاسخ به این سوال اهمیت زیادی دارد، زیرا میان «مطرح کردن یک طرح در مجلس»، «تصویب قانون» و «اجرای یک تصمیم راهبردی» فاصله قابلتوجهی وجود دارد. مجلس براساس قانون اساسی در حوزه قانونگذاری و نظارت بر عملکرد دولت اختیارات مهمی دارد و سیاست خارجی نیز نمیتواند کاملا جدا از این نهاد باشد. با این حال، پرونده هستهای ایران صرفا یک موضوع داخلی یا قانونگذاری معمول نیست.
این پرونده به امنیت ملی، روابط خارجی، تعهدات بینالمللی و مناسبات ایران با نهادهایی مانند آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شورای امنیت ارتباط مستقیم دارد، به همین دلیل، تصمیم درباره تغییرات بنیادین در این حوزه عملا نیازمند هماهنگی میان مجموعه نهادهای تصمیمگیر در سیاست خارجی و امنیت ملی است. از این زاویه، باید میان «قدرت قانونگذاری» و «قدرت سیگنالدهی سیاسی» نمایندگان تفاوت گذاشت. ممکن است نمایندگان طرحی را برای خروج از NPT مطرح کنند و حتی آن را به عنوان پاسخ به فشارهای خارجی در دستور کار قرار دهند.
اما همین اقدام پیش از آنکه به قانون تبدیل شود، یک پیام سیاسی نیز ارسال میکند. پیام میتواند این باشد که در داخل ساختار سیاسی ایران، گزینههای سختتر همچنان روی میز است و افزایش فشار علیه تهران ممکن است واکنشهای شدیدتری به دنبال داشته باشد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که پیام مجلس با پیام سایر بخشهای سیاست خارجی کشور هماهنگ نباشد. در سیاست خارجی، طرف مقابل معمولا فقط یک سخنرانی یا یک طرح را بررسی نمیکند؛ بلکه مجموعه مواضع مسوولان و نهادهای مختلف را کنار هم میگذارد تا بفهمد سیاست واقعی کشور چیست.
اگر یکطرف از ادامه مذاکره سخن بگوید و همزمان نمایندگانی از خروج از NPT به عنوان یک گزینه جدی صحبت کنند، این تفاوت لزوما به معنای اختلاف نیست، اما میتواند فضای بیشتری برای برداشتهای متفاوت ایجاد کند. در عین حال، نمیتوان نقش مجلس را صرفا به «صدور پیام» تقلیل داد. اگر نمایندگان به این نتیجه رسیدهاند که خروج از NPT برای تامین منافع ملی ضروری است، باید استدلال روشن و قابل ارزیابی درباره دستاوردهای آن ارایه کنند. اینکه خروج چگونه قرار است امنیت ایران را افزایش دهد، چه جایگزینی برای چارچوب نظارتی موجود ایجاد خواهد شد، واکنش آژانس و کشورهای اروپایی چه خواهد بود و اقتصاد ایران چگونه باید با فشارهای احتمالی جدید مواجه شود، پرسشهایی هستند که یک طرح جدی باید برای آنها پاسخ داشته باشد.
از این منظر، یکی از نقاط ضعف طرحهای تکرارشونده درباره خروج از NPT این است که گاهی «اصل تهدید پررنگتر از توضیح درباره مرحله بعدی آن» میشود. یعنی گفته میشود اگر فشار ادامه پیدا کند، ایران از NPT خارج خواهد شد، اما کمتر درباره این موضوع صحبت میشود که روز بعد از خروج چه اتفاقی خواهد افتاد و ایران چگونه باید هزینههای احتمالی این تصمیم را مدیریت کند. این مساله به خصوص در شرایط جنگی اهمیت بیشتری پیدا میکند. در چنین شرایطی، سیاست خارجی نیازمند پیامهای دقیق و حساب شده است.
مجلس میتواند با طرح موضوعات حساس، دامنه گزینههای موجود را به طرف مقابل یادآوری کند، اما اگر این اقدام بدون توضیح درباره هدف و پیامدهای آن انجام شود، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد؛ بنابراین مساله اصلی، مخالفت یا موافقت با نقش مجلس در سیاست خارجی نیست. پرسش این است که «آیا مجلس میتواند میان ایفای نقش نظارتی و قانونگذاری خود از یکسو و حفظ انسجام پیام سیاست خارجی کشور ازسوی دیگر تعادل ایجاد کند؟»
در موضوعی مانند خروج از NPT، پاسخ به این پرسش اهمیت زیادی دارد، زیرا هر طرحی که در صحن مجلس مطرح میشود، ممکن است همزمان برای مخاطب داخلی و خارجی پیام داشته باشد و هر دو پیام باید با دقت مدیریت شوند. درنهایت، سوال این نیست که آیا ایران باید در برابر فشارها سکوت کند یا نه؛ سوال این است که «کدام تهدید میتواند واقعا هزینه طرف مقابل را بالا ببرد و کدام تهدید فقط هزینههای ایران را افزایش میدهد.» در پروندهای به حساسیت NPT، تفاوت میان این دو میتواند برای سیاست خارجی کشور تعیینکننده باشد.

آفریقای جنوبی میتواند دروازه ورود ایران به بازار گردشگری آفریقا باشد

ببینید| سخنگوی وزارت دفاع: تنها راه مقابله با قدرتهای بیگانه، قوی شدن است

ببینید| ابلاغ پیام مقام معظم رهبری به مردم عراق در سفر هیات پارلمانی ایران

افتتاح حدود ۳۶ هزار پروژه عمرانی در هفته دولت، با بیش از ۷۳۴ همت اعتبار

آیین یادبود مرحوم علامه محمدرضا حکیمی

