طراحی مکان وداع با پیکر شهید + زمان اقامه نماز

جایگزینهای کانال سوئز؛ تهدید واقعی یا بزرگنمایی رسانهای؟

روزنامه قطری العربی الجدید در گزارشی نوشت: هر از گاهی برخی کشورها و مؤسسات از راهاندازی پروژهها و کریدورهای بزرگ دریایی، زمینی و لجستیکی سخن میگویند که میتوانند جایگزینی برای کانال سوئز باشند؛ مسیری که یکی از مهمترین آبراههای جهان به شمار میرود و بخش قابل توجهی از تجارت جهانی، بهویژه مبادلات میان آسیا و اروپا، از آن عبور میکند.
یکی از تازهترین طرحهایی که توجهها را به خود جلب کرده، مسیر دریای شمال است که چین بر استفاده از آن برای انتقال کالا میان شرق آسیا و اروپا تأکید دارد. بر اساس برآوردهای مطرحشده، این مسیر در برخی سفرها میتواند نسبت به مسیر کانال سوئز حدود ۵۰ درصد کوتاهتر باشد.
با این حال، استفاده از مسیر دریای شمال موضوع تازهای نیست. پیش از این نیز شرکتهای بزرگ کشتیرانی از جمله شرکت دانمارکی مرسک از این مسیر استفاده کردهاند و روسیه نیز سالها است برای افزایش تردد دریایی در این مسیر که از نزدیکی مورمانسک تا تنگه برینگ امتداد دارد، برنامهریزی میکند.
در کنار این مسیر، کریدور شمال–جنوب نیز یکی دیگر از طرحهایی است که ایران طی سالهای گذشته آن را بهعنوان مسیر جایگزین برای انتقال کالا میان آسیا و اروپا دنبال کرده است. این کریدور، با ترکیبی از حملونقل دریایی و زمینی، هند را از طریق ایران و دریای خزر به روسیه و سپس اروپا متصل میکند.
در منطقه همچنین طرحهای دیگری مطرح شدهاند؛ از جمله پروژههای مرتبط با انتقال کالا از طریق سرزمینهای اشغالی، طرحهای ریلی و جادهای میان بنادر دریای سرخ و مدیترانه و کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا. پروژه «راه توسعه» نیز که بنادر خلیج فارس را از مسیر عراق و ترکیه به بازارهای اروپا متصل میکند، از دیگر طرحهایی است که میتواند بخشی از ظرفیت حملونقل منطقه را به خود اختصاص دهد.
افزایش ناامنی در آبراههای منطقه نیز به بحث درباره این مسیرها دامن زده است. بسته شدن تنگه هرمز و همچنین تهدیدهای مربوط به تردد کشتیها در تنگه بابالمندب، موجب شده است شرکتهای حملونقل و دولتها بیش از گذشته به مسیرهای جایگزین، از جمله دماغه امید نیک، خطوط لوله زمینی و مسیرهای ریلی توجه کنند.
با این وجود، بسیاری از کارشناسان معتقدند بیشتر این مسیرها در شرایط کنونی نمیتوانند جایگاه کانال سوئز را بهطور کامل تهدید کنند. مسیر دریای شمال بهشدت تحت تأثیر شرایط آبوهوایی و یخبندان قرار دارد و بخش قابل توجهی از سال، استفاده از آن با محدودیتهای جدی روبهرو است. تبدیل این مسیر به یک مسیر تجاری دائمی نیز نیازمند سرمایهگذاری گسترده، ناوگان یخشکن و زیرساختهای پرهزینه است.
طرحهای مربوط به مسیرهای جایگزین در سرزمینهای اشغالی نیز با مشکلاتی همچون هزینه بالا، موانع جغرافیایی، نیاز به زیرساختهای گسترده و پرسشهایی درباره توجیه اقتصادی مواجه هستند. برخی از این طرحها نیز در کنار اهداف اقتصادی، کارکرد سیاسی و ژئوپلیتیکی دارند و گاه بهعنوان ابزاری برای فشار بر کشورهای منطقه مطرح میشوند.
العربی الجدید در پایان نوشت: اگرچه تحولات امنیتی اخیر اهمیت مسیرهای جایگزین کانال سوئز را افزایش داده است، اما بیشتر پروژههای مطرحشده هنوز فاصله زیادی با تبدیل شدن به رقیبی جدی برای این آبراه دارند. هزینههای سنگین، محدودیتهای جغرافیایی و اقلیمی و ظرفیت محدود بسیاری از مسیرهای جایگزین باعث شده است کانال سوئز همچنان جایگاه محوری خود را در تجارت جهانی حفظ کند.
آشنایی حاج قاسم با امام چگونه رقم خورد؟

به گزارش خبرنگار جماران، در کتاب «قاسم» به روایت مرتضی سرهنگی در فصل سوم، زمینه آشنایی او با امام خمینی (س) در سفر به مشهد رقم می خورد. او این آشنایی را اینگونه نوشته است:
روایت حاج قاسم از اولین باری که به زیارت امام رضا(ع) مشرف شد
سید جواد با پسر جوانی آن جا بود. بعد از سلام و علیک گفت: این دوستم حسن است.
به او هم گفت: قاسم بچه کرمان است. همان که برایت گفتم.
سه نفری رفتیم توی گود و ورزش کردیم. به بدن سید جواد و حسن که نگاه می کردم، بدن هایشان ورزیده نبود. اما خوب میل می زدند و شنا می رفتند. معلوم بود حسن تازه پایش به زورخانه باز شده. بیست تا شنا که می رفت روی تخته می خوابید. بعد از تمرین، سه تایی رفتیم گوشه ای خلوت و روی یکی از میزهای ورزشی نشستیم. سید جواد از من پرسید: تا حالا اسم دکتر علی شریعتی را شنیده ای؟
گفتم: نه نشنیده ام.
سید گفت: شریعتی معلم ضد شاه است، چند کتاب هم نوشته.
دیگر از کلمه ضد شاه تعجب نمی کردم. وقتی فهمیدند من هم گوشم به این حرف ها آشناست، ترس شان ریخت. حسن پرسید: قاسم آیت الله خمینی را می شناسی؟
گفتم: نه.
گفت: تو مقلد کی هست؟
گفتم: مقلد چیه؟
به هم نگاه کردند، خندیدند. از خیر بحث تقلید گذشتند. حسن دوباره پرسید: تا حالا حتی اسم آقای خمینی را هم نشنیده ای؟
جواب دادم: نه.
سید جواد و حسن درباره امام خمینی برایم حرف زدند که از سال 1342 با شاه مبارزه می کند و الان توی نجف تبعید است. گفتند او مرجع تقلید بسیاری از مردم ایران است. حرف هاشان که تمام شد آهسته اطراف را پاییدند. وقتی مطمئن شدند کسی آن دور و بر نیست، حسن از زیر پیراهنش عکسی در آورد و نشانم داد، روحانی میان سالی که با عینک کتابی می خواند، زیر آن نوشته بود، آیت الله سید روح الله خمینی. چهره مرد جوری بود که بی اختیار از او خوشم آمد. حسن گفت: می خواهی این عکس را به تو بدهم؟
زود گفتم: بله می خواهم.
حسن گفت: فقط یادت باشد این عکس را نباید کسی ببیند وگرنه سر و کارت با ساواک است. در به در دنبال کسانی هستند که عکس آقا را دارند.
آن را گذاشتم زیر پیراهنم. خداحافظی کردم و برگشتم مسافرخانه. توی اتاقم عکس را بیرون آوردم و جایی گذاشتم که خوب نگاهش کنم. توی سرم دائم اسم امام خمینی و دکتر شریعتی می چرخید. مانده بودم چرا آن دو جوان سرامیککار تهرانی توی شش ماهی که با هم کار می کردیم، از این دو حرفی نزده بودند. دوست داشتم فقط بنشینم و عکس را نگاه کنم. دیگر زورخانه نرفتم. می رفتم حرم و بر می گشتم مسافرخانه. فکر و ذکرم امام خمینی شده بود.
روز چهارم یک راست از حرم رفتم گاراژ و بلیت کرمان گرفتم. عکس سیاه و سفید آقا را از زیر پیراهن به قلبم چسبانده بودم. فکر می کردم راز مهمی را با خودم به کرمان می برم. وقتی رسیدم و عکس را به علی یزدان پناه نشان دادم، پرسید: این عکس را از کجا آورده ای قاسم؟ اگر تو را با آن بگیرند بیچاره ات می کنند، می کشندت، قاسم شوخی نیست! نمی ترسی؟
پیش از آن هم نترس بودم. توی گاردن پارتی کرمان دوچرخه ها را پنچر کرده و پاسبان شهربانی را که به آن دختر بی حرمتی کرده بود زده بودم. ترک موتور 750 دوستم حسن می نشستم و توی خیابان های کرمان ویراژ می دادیم. غرور جوانی با هیکل ورزشکاری و مهارت در فنون کاراته، بادی در دماغم انداخته بود که از دعوا و کله گرفتن نمی ترسیدم، اما حالا شجاعت تازه ای در خودم احساس می کردم، انگار آن عکس همه ترسم را گرفته بود. فکر می کردم ساواک هم مثل حریف کاراته ام است و می توانم او را با چند ضربه بیندازم زمین. عکس امام خمینی قلبم را گرم کرده بود.
کتاب قاسم به روایت مرتضی سرهنگی؛ ص 45-47
عکس| توئیت مشاور سابق احمدی نژاد درباره پرونده حسین شمخانی - مردم سالاری آنلاین

عکس| توئیت مشاور سابق احمدی نژاد درباره پرونده حسین شمخانی عبدالرضا داوری در ایکس نوشت: «در شرایط کاهش تحریمها، چطور هنوز نهادهای نظارتی به پرونده بدهیهای میلیارد دلاری روح الله رضوی و حسین شمخانی ورود نمیکنند؟ آیا روحالله رضوی بهجز داماد متقیفر، سخنگوی جبهه پایداری بودن و حسین شمخانی بهجز پسر شهید علی شمخانی بودن؛ حامیان خاص دیگری دارند که باوجود اینهمه روشنگری، هیچ پاسخگویی از آنان نمیبینیم؟!»منبع: اسکان نیوز
رسانه «پیوست جنگ» نیست خود میدان جنگ است

جنگ دیگر فقط در میدانهای نظامی اتفاق نمیافتد. امروز میدان مواجهه، چندلایه و پیچیده است؛ میدان نظامی، دیپلماسی، اقتصاد، امنیت، اجتماع، و البته رسانه. در چنین شرایطی، رسانه دیگر یک «پیوست جنگ» نیست، بلکه در متن جنگ قرار دارد. یک تصویر، یک خبر، یک روایت و حتی یک سکوت میتواند بر ادراک میلیونها انسان اثر بگذارد و مسیر شکلگیری افکار عمومی را تغییر دهد. به همین دلیل، شاید از مهمترین واقعیتهای میدان امروز این باشد که هرکس روایت خود را بموقع، دقیق و مؤثر ارائه کند، در شکلدهی به برداشت جامعه از واقعیتها نقش تعیینکننده خواهد داشت.
در جنگها و بحرانهای منطقه، از غزه و فلسطین تا لبنان، یمن، عراق و ایران، خبرنگارانی تلاش کردهاند آنچه در میدان رخ میدهد، در روایت رسانههای جهان نیز دیده شود. اگر تصویری ثبت نشود، روایتی گفته نشود و حقیقتی بموقع روایت نشود، میدان روایت در اختیار کسانی قرار میگیرد که میتوانند واقعیت را آنگونه که میخواهند بازسازی کنند. از همین رو، جنگ امروز همزمان در چند میدان جریان دارد؛ میدان نظامی، میدان دیپلماسی، میدان اقتصاد و میدان روایت. رسانه در جامعه امروز صرفاً وظیفه انتقال اطلاعات را بر عهده ندارد؛ بلکه در شکلدهی به جامعهای کارآمد، آگاه و پیشرونده نیز نقش دارد.
مفهوم «قول سدید» در قرآن، بر سخن محکم، درست و مسئولانه تأکید دارد؛ سخنی که بتواند هم تهدید را دفع کند و هم به جامعه عمق، آگاهی و توان حرکت بدهد. اینجاست که تفاوت میان خبررسانی و روایتسازی مسئولانه آشکار میشود. خبر میگوید چه اتفاقی افتاد، اما روایت میپرسد که چرا این اتفاق مهم است؟ چه معنایی دارد؟ چه درسی برای جامعه دارد و مردم در برابر آن چه نقشی دارند؟
رسانه زمانی میتواند مأموریت واقعی خود را انجام دهد که از «خبر» به «معنا» برسد؛ واقعیت را کشف کند، آن را درست روایت کند، به جامعه یاری برساند و نسبت خود را با آن واقعیت بشناسد. در این نقطه، رسانه از یک ابزار اطلاعرسانی به یکی از عناصر تولید قدرت ملی تبدیل میشود. درگیریهای اخیر نشان داده که جنگ دیگر صرفاً یک مواجهه نظامی نیست، بلکه طراحیها و محاسبات دشمن، مجموعهای از فشارهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی، رسانهای و اجتماعی را در بر میگیرد. در چنین شرایطی، یکی از عوامل تعیینکننده در ناکامی طرحهای دشمن، فقط توان نظامی نیست؛ انسجام اجتماعی، مقاومت مردم، عملکرد نیروهای مسلح و هماهنگی میان میدان، دیپلماسی و رسانه نیز در تعیین نتیجه نقش دارند. از همین منظر، هماهنگی میان رسانه، خیابان، میدان و دیپلماسی اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ هماهنگیای که میتواند مانع از آن شود که روایت جنگ و حتی مسیر مذاکرات از اهداف و منافع ملی فاصله بگیرد. قدرت در میدان نظامی بدون قدرت اجتماعی پایدار نمیماند و قدرت دیپلماسی نیز بدون پشتوانه اجتماعی و رسانهای نمیتواند همه ظرفیتهای خود را به میدان بیاورد.
جنگ ممکن است در میدان نظامی متوقف شود، اما آثار آن در ذهن جامعه، اقتصاد، سیاست و رسانه ادامه پیدا میکند. پساجنگ، پایان روایت نیست؛ آغاز یک مرحله جدید از روایت است. جامعه باید بداند چه اتفاقی افتاده، چه هزینههایی پرداخت شده، چه دستاوردهایی حاصل شده، چه ضعفهایی آشکار شده و مهمتر از همه، از این تجربه برای آینده چه باید آموخت.
رسانهای که فقط پایان جنگ را اعلام کند، بخشی از مأموریت خود را انجام داده است، اما رسانهای که تجربه جنگ را به دانش، اعتماد، امید، انسجام و قدرت اجتماعی تبدیل کند، نقشی فراتر از خبررسانی ایفا کرده است.
پساجنگ، عرصهای برای تبیین، تحلیل و ساختن آینده است. اگر واقعیتهای این دوره درست روایت نشوند، امکان دارد روایتهای ناقص، تحریفشده یا ناامیدکننده جایگزین حقیقت شوند. اگر جنگ امروز چندلایه است، مقابله با آن نیز فقط در مرزها اتفاق نمیافتد. رسانه در پساجنگ فقط «روایتکننده پیروزی» نیست، بلکه میتواند تولیدکننده اعتماد، امید، انسجام و قدرت ملی باشد. اما در کنار میدان جنگ و میدان روایت، میدان مهم دیگری نیز وجود دارد؛ میدان زندگی.
امنیت ملی فقط در مرزها ساخته نمیشود. بخشی از امنیت کشور در خانهها، کارخانهها، مزارع، بازارها و در رفتار روزانه مردم شکل میگیرد. از همین منظر، مبارزه با قاچاق و ترویج فرهنگ صرفهجویی باید در شمار اولویتهای مهم جامعه قرار گیرد. آب، برق، گاز، بنزین و گازوئیل فقط کالاهای مصرفی نیستند؛ بخشی از سرمایه و زیرساخت ملیاند. وقتی منابع محدودند و کشور با ناترازی انرژی مواجه است، اصلاح الگوی مصرف دیگر صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست. صرفهجویی یک رفتار اقتصادی و، در عین حال، یک کنش ملی است. مبارزه با قاچاق نیز تنها یک اقدام اقتصادی یا انتظامی نیست؛ اقدامی برای صیانت از منابع، تولید، اشتغال و امنیت اقتصادی کشور است. در این میدان، نقش مردم نیز تغییر میکند. همه مردم قرار نیست خبرنگار باشند. همه قرار نیست در میدان نظامی حضور داشته باشند. همه دیپلمات نیستند؛ اما همه میتوانند در ساخت قدرت ملی سهم داشته باشند.
یک خبرنگار با روایت درست، یک معلم با تربیت نسلی مسئول، یک کشاورز با مدیریت آب، یک تولیدکننده با افزایش بهرهوری، یک خانواده با اصلاح مصرف، یک دستگاه مسئول با مقابله با قاچاق و یک شهروند با حمایت از تولید، هرکدام بخشی از قدرت ملی را میسازند. قدرت ملی فقط حاصل تصمیمهای بزرگ و اقدامات کلان نیست؛ حاصل جمع رفتارهای کوچک، اما پیوسته میلیونها انسان است. وقتی هر ایرانی بداند رفتار روزمره او میتواند بخشی از قدرت یا ضعف کشور را رقم بزند، مفهوم مشارکت در امنیت و اقتدار ملی از یک مفهوم انتزاعی به یک مسئولیت واقعی تبدیل میشود. اگر رسانه در متن جنگ قرار گرفته است، دیگر نمیتوان مأموریت آن را به «تولید محتوا» محدود کرد. رسانه باید بتواند واقعیت را کشف کند، حقیقت را روایت کند، تحریف را آشکار سازد، ابهام را کاهش دهد، اعتماد ایجاد کند، امید واقعی بسازد، تجربهها را به دانش تبدیل کند و جامعه را برای نقشآفرینی آماده سازد. این یعنی عبور از «خبر» به «روایت» و عبور از روایت به «جریان اجتماعی». رسانهای که تنها خبر تولید میکند، بخشی از واقعیت را منتقل میکند؛ اما رسانهای که بتواند میان واقعیت، تحلیل، اعتماد و کنش اجتماعی پیوند ایجاد کند، به یکی از زیرساختهای قدرت ملی تبدیل میشود. شاید بزرگترین میدان امروز، ذهن انسانها باشد. در میدان نظامی، قدرت بازدارندگی اهمیت دارد؛ در میدان دیپلماسی، قدرت مذاکره؛ در میدان اقتصاد، قدرت تولید؛ در میدان انرژی، قدرت بهرهوری؛ و در میدان رسانه، قدرت روایت. اما همه این قدرتها در نهایت به یک نقطه میرسند: اعتماد مردم. اگر جامعه بداند، بفهمد، تحلیل کند و احساس کند که در سرنوشت کشور نقش دارد، قدرت ملی افزایش پیدا میکند. یک پرسش اساسی پیش روی ماست: اگر ما روایت نکنیم، چه کسی روایت خواهد کرد؟ اگر واقعیتهای میدان را بموقع و درست روایت نکنیم، دیگران روایت خود را جایگزین آن خواهند کرد. اگر دستاوردها را تبیین نکنیم، دیگران آن را انکار خواهند کرد. اگر ضعفها را صادقانه نبینیم، فرصت اصلاح از دست خواهد رفت؛ و اگر امید واقعی نسازیم، میدان را به روایتهای ناامیدکننده واگذار خواهیم کرد. بنابراین، مأموریت رسانه امروز فقط این نیست که بگوید چه اتفاقی افتاده است؛ مأموریت بزرگتر این است که به جامعه کمک کند بفهمد چه اتفاقی افتاد، چرا اتفاق افتاد، از آن چه آموختیم و از امروز به بعد چه باید بکنیم. رسانه باید همزمان سه مسئولیت را بر عهده بگیرد: واقعیت را تحریف نکند، حقیقت را بموقع روایت کند و جامعه را برای آینده آماده سازد. شاید آینده جنگهای بزرگ، نه فقط با موشک و اقتصاد و دیپلماسی، بلکه با روایتهایی که در ذهن ملتها ماندگار میشوند، شکل بگیرد. درست در همین نقطه است که یک خبرنگار میتواند از «خبرنگار بودن» فراتر برود و به سازنده حافظه، معنا و قدرت یک ملت تبدیل شود. جنگ روایتها ادامه دارد؛ اما آینده را کسانی میسازند که روایت درست را به حرکت اجتماعی تبدیل میکنند.
| رئیس سازمان بسیج مستضعفین
داوری:چرا نهادهای نظارتی به پرونده روحالله رضوی و حسین شمخانی ورود نمیکنند؟

آیا روحالله رضوی بهجز داماد متقیفر، سخنگوی جبهه پایداری بودن و حسین شمخانی بهجز پسر شهید علی شمخانی بودن؛ حامیان خاص دیگری دارند که باوجود اینهمه روشنگری، هیچ پاسخگویی از آنان نمیبینیم؟!

عراقچی: پزشکیان اصلاح طلب اصول گراست

ماجرای رسوایی جدید درباره حملات ایران چیست؟ | تهدید تازه برای امنیت ملی آمریکا

پزشکیان: مذاکره به معنای تسلیم نیست

ادعای اکسیوس: آمریکا بهطور محرمانه یک کریدور کشتیرانی در تنگه هرمز ایجاد کرده؛ روزانه ۱۰ میلیون بشکه نفت از تنگه خارج میشود؛ تقریباً نیمی از حجم انتقال نفت پیش از جنگ/ ادعای ترامپ: تحریمهای بسیار سختگیرانهای …

رمزگشایی العربی الجدید از دلایل تهدید ترامپ علیه عمان | تهدیدات او ترجمه نظامی میشود؟ | تبلیغات سیاسی در برابر واقعیتهای استراتژیک

سفارت ایران در تونس شهروندان خارجی را برای سفر درمانی به ایران ترغیب کرد

فیلم / رهبر شهید انقلاب: ما آمریکا را از ۲۸ مرداد شناخته بودیم

