
انبوهی از خردهداستانهای بیربط

حکم خوانندگی زنان برای مردان چیست؟
به گزارش تابناک به نقل از عصرایران؛ حکم چهار سال حبس برای هیوا سیفیزاده، خواننده موسیقی ایرانی، به اتهام «تشویق به فساد و فحشا» با انتقادهایی همراه شده است؛ او میگوید تنها چند بیت از اشعار سعدی را به سبک آواز ایرانی اجرا کرده و حالا پرسش اصلی این است که چگونه چنین اجرایی میتواند مصداق این اتهام باشد. در ادامه، برشی از یادداشت جعفر محمدی را میخوانید:
آن طور که "هیوا سیفی زاده" میگوید این خواننده آواز ایرانی به چهار سال حبس محکوم شده است. او در ۹ اسفند ۱۴۰۳ در عمارت "روبهرو" دقایقی آواز خواند و به همین دلیل بازداشت شد، به دادگاه رفت و حالا خبر رسیده که دادگاه بدوی برایش چهار سال زندان در نظر گرفته است! به چه جرمی؟ خودش میگوید به جرم" تشویق به فسا و فحشا"!
در این باره نکات زیر قابل توجه است:
۱ - اساساً خوانندگی زنان، حتی در حضور مردان، در نظر بسیاری از فقها از جمله رهبر شهید - آیت الله سیدعلی خامنهای - اشکال شرعی ندارد و حلال است.
فتوای رهبر شهید در این باره را بخوانید:
اگر صداى زن (چه به صورت تک خوانی و یا همخوانی با زنان و یا با مردان) به صورت غنا نباشد و گوش دادن به صداى او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و مفسده اى هم بر آن مترتّب نشود، اشکال ندارد، اگر مفسده داشته باشد و یا تحریک شهوت بکند، جایز نیست.
آیت الله سیستانی که از بزرگترین مراجع تاریخ شیعهاند نیز در این باره چنین فتوا دادهاند:
آواز خواندن زن حرام نیست؛ مگر اینکه مشتمل بر ترقیق و تحسین که عادت مهیج شهوت شنونده باشد. در این صورت بر مردان هم حرام است و منظور از آن سخن باطلی است که با آوازی خوانده میشود که مناسب مجالس لهو و لعب باشد.
آیت الله تبریزى و آیت الله نورى همدانی نیز چنین گفتهاند:
گوش دادن به آواز زن اگر غنا نباشد و باعث التذاذ جنسى و تهییج شهوت نشود و مفسده اى بر آن مترتب نگردد، اشکال ندارد.
همان طور که میبینید، حرام بودن خوانندگی منوط به غنایی بودن آن و مفسده برانگیز و شهوانی بودنش است و این، البته منحصر به صدای زنان نیست و در مورد خوانندگی مردان هم صادق است و شگفتا که برغم مباح بودن خوانندگی زنان، سال هاست که هم زنان هنرمند و هم جامعه هنر دوست ایرانی از هنر خوانندگی حلال زنان محروم ماندهاند!
درباره پرونده هیوا سیفی زاده هم تا به این جای کار باید گفت که او، کار خلاف شرع مرتکب نشده است چرا که چند بیت از سعدی را به سبک آواز سنتی ایرانی خوانده است که نه محتوا و نه سبک و سیاق اجرا، مفسده برانگیز و شهوانی نبوده است و او میتواند به فتوای فقهای فوق الذکر استناد کند.
به علاوه، خوانندگی او حتی خلاف قانون هم نبوده است، زیرا قانون، ارتکاب خلاف شرع را جرم انگاری کرده است و حالا که اساساً چیزی خلاف دین رخ نداده، جرمی هم شکل نگرفته است.
۲ - طبق اظهارات این خانم خواننده، جرمی که به او نسبت دادهاند این است که با خوانندگی اش، مردم را به فساد و فحشا تشویق کرده است.
اگر واقعاً چنین باشد، صادر کننده حکم یا نمیداند خوانندگی چیست، یا معنای فساد و فحشا را نمیفهمد و یا معنای تشویق را نمیداند و یا همه این ها!
اشعار سعدی مدام در این کشور چاپ و منتشر میشوند و در همین جمهوری اسلامی، اول اردیبهشت هر سال را به "روز سعدی" نام گذاری کردهاند؛ اگر خواندن اشعار او تشویق به فساد باشد، چه چیزی تشویق به فساد و فحشا نیست؟!
انشاء کننده حکمی که ابعادی چنین اجتماعی دارد، باید به جامعه توضیح دهد که شعر سعدی، چه با خوانندگی زنان و چه با صدای مردان، اساساً چطور میتواند مردم را به فساد و فحشا تشویق کند؟ و در پرونده حاضر، قاضی چگونه احراز کرده است که خواننده با خواندن این چند بیت، مشوق فساد و فحشا بوده است؟
در فرهنگهای لغت، فساد به معنای "تباه شدن، متلاشی شدن، از بین رفتن، فتنه، آشوب، لهو و لعب و ... " آمده و در معنای فحشا نیز نوشتهاند: "زنا، لواط، فسق و فجور، روسپیگری، هرزگی و ... "؛ حال این سوال مطرح است که خواندن چند بیت از سعدی توسط یک خانم آن هم در سبک آواز ایرانی، چگونه میتواند انسانها را به فتنه و لهو و لعب و زنا و لواط و روسپیگری و امثال اینها تشویق کند؟!
راستی آن کسانی که بعد از شنیدن صدای این خانم و اشعار سعدی، به کارهای زشت و شنیع فوق تشویق شدهاند کجا هستند؟! نمیشود که چیزی را به جامعه نسبت دهند و بر اساس آن رأی صادر کنند ولی آن چیز مصداق خارجی نداشته باشد.
آیا از نظر قاضی صادر کننده رأی، جامعه ایران به حد سست عنصر و مبتذل است که با خواندن اشعار سعدی توسط یک خانم، ترغیب به فساد و فحشا شود؟ این توهین به مردم نیست؟
در میان حقوقدانها این جمله بسیار معروف است که واژههای حقوقی را باید مانند الماس وزن کرد و با ظرافت به کار برد ولی گاه میبینیم که نه مانند الماس که به مثابه چیزی مانند زغال با آنها رفتار میشود!
بد نیست بدانید اگر این شخص به جای خوانندگی اشعار سعدی، قمارخانه دایر میکرد، با چاقو یا اسلحه قلدری و تهدید به اخاذی میکرد، زن شوهردار را عالماً به عقد کس دیگری در میآورد، جعل سند میکرد، مرتکب سقط جنین زنی دیگر میشد و نظایر این ها، طبق قانون به نصف این چهار سال زندان و حتی کمتر از آن محکوم میشد.
طبق قانون مجازات اسلامی، جرائم زیر بین دو تا پنج سال حبس دارند که چهار سال حبس این خواننده در همین محدوده است: دادن اسلحه به زندانی برای فرار، تبانی دو یا چند نفر برای اقدام ضد امنیت ملی اگر مصداق محاربه نباشد، ضرب و جرح عمدی افراد به طوری که موجب نقص عضو یا از کار افتادن دائمی یکی از اعضای بدن یا بیماری دائمی یا زوال عقل قربانی شود، آتش زدن عمدی هواپیما، کشتی، خانه، جنگل و مزرعه، غارت اموال از طرف جماعتی بیش از سه نفر به نحو قهر و غلبه و جرائم دیگر.
حال انصاف دهید یک کار هنری که حرمت شرعی هم ندارد، شایسته تشویق و حمایت است یا مستوجب مجازاتی سختتر از جرائمی که فقط بخشی از آنها را خواندید.
۳ - آرای قضات باید به حدی مستحکم و مستند باشد که هر کدام از آنها یک واحد درسی حقوقی باشند. مع الاسف، برخی قضات آرایی صادر میکنند که نه تنها از نظر حقوقی قابل خدشهاند که آثار ناگوار اجتماعی و سیاسی هم دارند. همین پرونده هیوا سیفی زاده را بنگرید! اگر قضیه همین باشد که خودش گفته و به صرف خوانندگی متهم شده به تشویق به فساد و فحشا و محکوم شده به چهار سال حبس، آیا قاضی صادر کننده، مردم، کشور و نظام سیاسی را با یک جنجال بیهوده و هزینه زا مواجه نکرده است؟
به راستی، این که در داخل و خارج بگویند دادگاه ایران میخواهد یک زن را به جرم (!) خوانندگی چهار سال به زندان بیندازد، برای جمهوری اسلامی، هزینه زا و حیثیت زدا نیست؟
به نظر میرسد برخی قضات، نه در جامعهای واقعی که در خلأ مطلق و خیالی رأی میدهند و حتی به دستور و توصیه رئیس شان نیز وقعی نمینهند. چندی پیش حجه الاسلام محسنی اژهای درباره این قضات و آرای آنها گفته بود: "بعضاً اقدامات و آرای قضات علاوه بر جنبههای حقوقی و قضائی، جنبههای اجتماعی نیز پیدا میکنند؛ ولو آنکه ما نخواهیم و اراده ما نباشد، اما جریانات مختلف سیاسی و اجتماعی از این اقدامات و آرای ما، هر کدام بهرهبرداریهای خود را میکنند؛ لذا خطاب به کلیه مراجع قضائی به ویژه دیوان عالی، دیوان عدالت اداری، رؤسای دادگستریها و دادستانها در سراسر کشور تاکید میکنم که نسبت به آن دسته از آراء و تصمیماتی که جنبههایی غیر از ابعاد حقوقی و قضائی پیدا میکنند و حتی در ابعاد حقوقی و قضائی، آثار بیرونی و بینالمللی بر آنها مترتب میشود، نهایت دقت و توجه را داشته باشند و تصمیمات و آرای خود را مُنضَم به پیوست رسانهای کنند و پیش از صدور آنها، هماهنگیهای لازم را با مرکز رسانه قوه قضائیه به عمل آورند. باید توجه کنید که ممکن است پس از صدور یک قرار یا حکم یا ابلاغ، نتوان پیوست رسانهای مناسبی در قبال آنها تدوین کرد؛ لذا در قبال مسائل و موضوعات قابل پیشبینی، قبل از اقدام، با هماهنگی مرکز رسانه، برای جلوگیری از وقوع آسیب و تبعات، پیوست رسانهای مناسب را تدوین کنید. "
واقعیت این است که این گونه آرا، علاوه بر تبعاتی که رئیس قوه به درستی به آنها اشاره کرده، حیثیت دستگاه قضا و اعتبار قضاتی که آرای متقن و عادلانه صادر میکنند را نیز خدشه دار میکند و لازم است دستگاه قضایی، فراتر از تاکید و توصیه رئیس اش، در این باره چاره اندیشی کند و ساز و کار عملیاتی داشته باشد.
۴ - از همه مهمتر این که به نظر میرسد در این پرونده - بر اساس آنچه محکوم گفته و تا کنون تکذیب نشده - رأی عادلانهای صادر نشده است. اگر به جای یک خانم خواننده، یک سیاستمدار به حبس محکوم میشد، الان در همه رسانهها له یا علیه او سخن میگفتند چرا که منافع سیاسی و حزبی چنین ایجاب میکرد.
این خلاف مروت است که رسانه به چهرههای معروف سیاسی بپردازد و از کنار شهروندان عادی که به احتمالاً به آنها ظلم شده، با بی اعتنایی بگذرد. از این رو، چند سطر فوق نوشته شد تا اولاً به بهانه پرونده حاضر، موضوع حقوق هنرمندان زن ایرانی که در عرصه هنر آواز فعالیت میکنند، مطرح شود، ثانیاً لزوم تدوین ساز و کار مناسب در قوه قضائیه برای رسیدگی به پروندههایی با ابعاد اجتماعی و سیاسی یادآور شود و در نهایت و مهمتر از همه، از ظلمی پیشگیری شود که ممکن است به اسم عدالت روا شود.
نقد فیلم بیداد؛ وقتی شعار جایی برای هنر نمیگذارد
هر اثر نمایشی را میتوان دستکم در دو ساحت اصلی سنجید: فرم و محتوا. فیلم زمانی میتواند به اثری موفق تبدیل شود که این دو ساحت در خدمت یکدیگر قرار بگیرند؛ یعنی ایده و مضمون، از مسیر زبان سینما و روایت به مخاطب منتقل شود. از همین منظر، اگر بخواهیم فیلم بیداد را در یک جمله توصیف کنیم، باید گفت فیلم در زبان تصویر و قاببندی، گاه به نتایج قابل توجهی میرسد، اما در داستانگویی و روایت، با ضعفهای جدی مواجه است.
قابهایی که در روایت گم میشوند
برای نمونه، فیلم چند قاب قابل تأمل دارد. یکی از آنها جایی است که ستی در میان گروه کُر میخواند و در لحظهای میایستد؛ تصویری که میتواند بهدرستی مفهوم «دیده یا شنیده نشدن» او را منتقل کند و نشان دهد حضور و غیابش در این جمع تفاوت چندانی ایجاد نمیکند. در نمایی دیگر، ستی برای خواندن به فضایی زیرزمینی پناه میبرد و دوربین او را از پشت، در تاریکی و پایینتر از سطح زمین، رو به نور نشان میدهد؛ تصویری که با جهان معنایی فیلم و موقعیت شخصیت هماهنگی قابل قبولی دارد.
اما مسئله اینجاست که این قابها، هرچقدر هم از نظر بصری قابل توجه باشند، بدون یک روایت قدرتمند نمیتوانند به تنهایی فیلم را نجات دهند. سینما صرفاً مجموعهای از قابهای زیبا یا معنادار نیست؛ این قابها زمانی اثرگذار میشوند که در دل یک روند روایی قرار بگیرند و از دل کنش و واکنش شخصیتها، معنا را به وجود بیاورند.
وقتی پیام جای داستان را میگیرد
شاید مهمترین ضعف بیداد سهیل بیرقی نیز دقیقاً همینجا باشد. فیلم به نظر میرسد از یک گزاره یا پیام ذهنی آغاز کرده و سپس داستان را برای رساندن آن پیام ساخته است؛ در حالی که در یک روایت موفق، معمولاً این کنش و واکنش شخصیتها، موقعیتهای دراماتیک و پیامدهای انتخابهای آنهاست که بهتدریج معنا را شکل میدهد. در «بیداد»، اما معنا از ابتدا وجود دارد و فیلم تلاش میکند شخصیتها و موقعیتها را در مسیر انتقال آن قرار دهد. به همین دلیل، تماشاگر کمتر در فرآیند کشف معنا قرار میگیرد و بیشتر با فیلمی مواجه است که میخواهد معنای مورد نظرش را به او منتقل کند.
این مسئله را میتوان از همان سکانسهای ابتدایی دنبال کرد. ستی در تلاش است راهی برای خوانندگی پیدا کند؛ یکبار در کنار صدای یک خواننده مرد آواز میخواند، یکبار وارد گروه کُر میشود و در آنجا نیز حتی نبودنش تغییر چندانی در نتیجه ایجاد نمیکند و در ادامه به کافهای زیرزمینی میرود؛ جایی که حضور پلیس، مسیر زندگی او را وارد مرحله دیگری میکند. این موقعیتها بالقوه میتوانستند مصالح یک روایت دراماتیک قدرتمند باشند، اما فیلم در بسیاری از موارد به جای اینکه آنها را به یکدیگر پیوند دهد و از دلشان کشمکش بسازد، بیشتر از آنها برای تأکید بر گزاره مرکزی خود استفاده میکند.
فیلمنامه بیداد و ضعف در ساختار روایت
از همینجا ضعف دیگری در ساختار فیلمنامه آشکار میشود. اگرچه میتوان رگههایی از الگوی سهپردهای را در «بیداد» پیدا کرد، اما این الگو آنقدر پرداخت نشده که بتواند یک مسیر دراماتیک منسجم بسازد. در آغاز، با ستی و تلاش او برای خوانندگی مواجهیم؛ در میانه، درگیری او با پلیس تبدیل به نقطهای مهم در مسیر داستان میشود و در نهایت فیلم به پایانی باز میرسد. اما میان این مراحل، آن پیوند علت و معلولی و افزایش تدریجی تنش که باید موتور محرک یک داستان باشد، به اندازه کافی شکل نمیگیرد.
بهخصوص در ماجرای درگیری ستی با پلیس، فیلم به جای ساختن یک موقعیت پیچیده و دراماتیک، خیلی ساده و مستقیم به مخاطب میگوید که این اتفاق باعث میشود پلیس به دنبال او بیفتد و در نهایت دستگیرش کند. مسئله این نیست که چنین اتفاقی نمیتواند در داستان رخ دهد؛ مسئله این است که فیلم نتوانسته این اتفاق را به یک نقطه عطف دراماتیک تبدیل کند. در نتیجه، آنچه باید حاصل یک زنجیره طبیعی از کنشها و واکنشها باشد، بیشتر شبیه یک حرکت فیلمنامهای برای رساندن شخصیت از نقطهای به نقطه دیگر به نظر میرسد.
پایان باز؛ الزاماً نشانه روایت مدرن نیست
از این منظر، پایان باز فیلم نیز به خودی خود امتیازی برای آن محسوب نمیشود. باز بودن پایان الزاماً به معنای مدرن بودن روایت نیست. سینمای مدرن میتواند با ابهام و پایانهای گشوده، مخاطب را در فرآیند کشف معنا مشارکت دهد؛ اما در «بیداد» مسئله این است که فیلم در بخش عمدهای از مسیر، معنای مورد نظر خود را بیش از اندازه روشن کرده است؛ بنابراین پایان باز، لزوماً آن ابهامی را که باید حاصل پیچیدگی روایت باشد ایجاد نمیکند.
موسیقی؛ عنصری که به روایت متصل نمیشود
موسیقی نیز از دیگر بخشهایی است که نمیتواند آنطور که باید در خدمت جهان فیلم قرار بگیرد. با توجه به اینکه خوانندگی و موسیقی بخش مهمی از زندگی شخصیت اصلی را تشکیل میدهد، انتظار میرود انتخاب موسیقیها ارتباطی ارگانیک با فضای دراماتیک و موقعیتهای داستان داشته باشد. با این حال، انتخاب برخی قطعات بیشتر به عنوان عنصری مستقل به نظر میرسد تا جزئی جداییناپذیر از روایت. به همین دلیل، موسیقی در بعضی لحظات به جای آنکه به ساختن فضای فیلم کمک کند، از آن فاصله میگیرد.
بازی امیر جدیدی؛ نقطه قوتی که فیلمنامه هدر میدهد
در بازیگری، اما با موقعیت متفاوتی روبهرو هستیم. امیر جدیدی، در نقش یک شخصیت مکمل، یکی از اجراهای قابل توجه فیلم را ارائه میدهد. نکته جالب درباره بازی او این است که به نظر میرسد از یک مابهازای بیرونی و شخصیتی حقیقی در جهان واقعی برای ساختن این کاراکتر بهره گرفته و این ارجاع را نیز بهخوبی در بازی خود اجرا کرده است. همین مسئله باعث میشود حضور او از نظر بازیگری قابل توجه باشد و توانایی جدیدی را به رخ بکشد.
اما اینجا نیز فیلمنامه مانع از کامل شدن نتیجه میشود. شخصیت امیر جدیدی ناگهان وارد فیلم میشود، بدون آنکه پیشینه و انگیزههایش به اندازه کافی برای مخاطب روشن شود، و بعد نیز از داستان خارج میشود؛ بدون اینکه فیلم توضیح روشنی درباره اینکه او دقیقاً چه جایگاهی در جهان داستان دارد یا قرار است چه نقشی در مسیر شخصیت اصلی ایفا کند ارائه دهد. بنابراین، بازی خوب یک بازیگر نمیتواند خلأ شخصیتپردازی را به طور کامل جبران کند.
چگونه گفتن مهمتر است
در نهایت، بیداد را میتوان فیلمی دانست که ایده و دغدغه قابل تأملی دارد و در برخی لحظات نیز از نظر تصویری به نتایج خوبی میرسد، اما در تبدیل این ایده به یک روایت منسجم موفق نیست. فیلم از همان ابتدا میداند که میخواهد چه چیزی بگوید، اما مسئله اصلی این است که نمیتواند این «چه گفتنی» را به یک «چگونه گفتن» سینمایی و دراماتیک قدرتمند تبدیل کند.
به بیان دیگر، مشکل اصلی فیلم بیداد را باید نه در نداشتن پیام، بلکه در شیوه انتقال آن جستوجو کرد. وقتی پیام پیش از داستان وجود داشته باشد و شخصیتها و موقعیتها بیشتر وظیفه انتقال آن را بر عهده بگیرند، خطر این وجود دارد که روایت به حاشیه برود و فیلم به مجموعهای از موقعیتها و قابهای معنادار تبدیل شود. «بیداد» در بهترین لحظاتش نشان میدهد که فیلمساز زبان تصویر را میشناسد؛ اما در همان حال، ضعف فیلمنامه اجازه نمیدهد این تصاویر در یک ساختار روایی قدرتمند کنار یکدیگر قرار بگیرند؛ و شاید بتوان مسئله «بیداد» را نیز با همین تعبیر خلاصه کرد: فیلم از یک ایده شروع میکند، اما، چون داستانش را برای رساندن آن ایده میسازد و نه ایده را از دل داستان و کنش شخصیتها استخراج میکند، هرچه جلوتر میرود، فاصله میان آنچه میخواهد بگوید و آنچه واقعاً دراماتیزه میکند، بیشتر آشکار میشود.
یادگاریهای اکبر عبدی به موزه شهرداری اردبیل اهدا شد
به گزارش ایلنا به نقل از رسانهها، در این دیدار که روز گذشته صورت گرفت، محمود صفری شهردار اردبیل با قدردانی از خانواده اکبر عبدی، بر اهمیت حفظ میراث هنرمندان بزرگ به عنوان میراث فرهنگی تاریخی شهر تاکید کرد.
وی افزود: شهرداری اردبیل در پی تکریم جایگاه این هنرمند ماندگار، لایحهای را جهت نامگذاری یکی از فرهنگسراهای جدیدالاحداث شهر به نام اکبر عبدی به شورای شهر تقدیم خواهد کرد.
وی ادامه داد: با حرکت فرهنگی خانواده آن هنرمند نامدار، بخشی از میراث هنری ایشان در زادگاهش به نمایش گذاشته شده و برای نسلهای آینده ماندگار خواهد بود.
در این مراسم، فرهاد قائمیان بازیگر سینما، به همراه میرمحمد سید هاشمی،پ رئیس شورای شهر، حبیب فتحی عضو شورا، کیوان حسنزاده معاون معماری و شهرسازی شهرداری و ابراهیم نیرومند از هنرمندان اردبیل حضور داشتند و در پایان، با تجلیل از خدمات بینظیر مرحوم اکبر عبدی به هنر ایران، بر ضرورت حمایت از میراث فرهنگی و هنری او تأکید شد.
انتهای پیام/

شفافیت دولت در موضوع بنزین و چند خبر خوب دیگر...

برگزاری همایش ملی بزرگداشت بیهقی در سال آینده

یادگاریهای اکبر عبدی در موزه عمارت شهرداری اردبیل

عصر یکشنبههای بخارا

محکومیت خواننده زن به 4 سال حبس

