
بیکاری ۸۰ کارگر در پی توقف ساخت سد معشوره

پیام ویژه که پزشکیان از آمریکا دریافت کرد
چیزی حدود دو هفته پیش یعنی دقیقاً ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ بود که آقای پزشکیان، در نشست با خبرنگاران سؤالی پرسید که بیشتر به استفهام انکاری شباهت داشت: «بزرگترین دشمن آمریکا، چین است. چرا دعوا نمیکنند!؟ چین کار خودش را انجام میدهد و روزبهروز قویتر میشود، وقتی ما میتوانیم با گفتوگو حق و حقوقمان را بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟»
لحن بیان و شوق پرسش جوری بود که انگار افقی تازه در مقابل مخاطب قرار میداد. واقعاً چرا این کار را نمیکنیم؟ چرا ما با گفتوگو مشکلمان را با آمریکا حل نمیکنیم و حق و حقوقمان را نمیگیریم؟
البته شوق و ذوق پرسشگر نباید ما را زیاد هیجانزده کند. باید کمی صبر کرد. کمی که فکر کنیم، میبینیم خاطراتی از روزهای نهچندان دور در دهه ۹۰ شمسی وجود دارد که آن روزها ما مستقیماً با آمریکا گفتوگو میکردیم. وزیر خارجهمان با وزیر خارجه آمریکا سر یک میز مینشست و در خیابانهای سوییس با هم قدم میزدند و گفتوگو میکردند. معاون وقت وزیر خارجه ایران آنقدر با قائممقام وزیر خارجه آمریکا گرم گرفته بود که عکس نوههایشان را به هم نشان میدادند و حتی مذاکرهکنندگان ایرانی هر کدام یک تابلو فرش نفیس هم به عنوان هدیه به دوستان آمریکاییشان دادند. بالاتر از این، رئیسجمهور ایران با رئیسجمهور آمریکا گفتوگوی تلفنی و وزیر خارجه ایران با رئیسجمهور آمریکا در سازمان ملل دیدار کرد.
با این حساب حتماً باید مشکلاتمان آن موقع حل شده باشد! اما خوب که فکر کنیم متوجه میشویم متأسفانه چنین تجربهای وجود ندارد. ما یک توافق برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) با آمریکاییها امضا کردیم. توافقی که صنعت هستهای ایران را به مدت ۵ سال تقریباً متوقف کرد. در برجام ایران سطح غنیسازی اورانیوم را از ۲۰ درصد به ۳ درصد کاهش داد. مرکز غنیسازی فردو را تقریباً تعطیل کرد. تأسیسات آب سنگین اراک را عملاً برای همیشه از کار انداخت. همه سانتریفیوژهای نسل جدید خود را جمعآوری و انبار کرد، تمام ذخایر سوخت ۲۰ درصد خود را نیز از دست داد و تحت بیسابقهترین بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار گرفت. اما توافق برجام با همه این تعطیلیها و محدودیتهایش برای ایران حتی نتوانست حساب بانکی سفارت ایران در لندن را بازگشایی کند! آقای ظریف (وزیر خارجه وقت) در نامه به فدریکا موگرینی اعتراف کرد محدودیتهای ایران پس از برجام بیشتر از قبل برجام شده است. آقای عراقچی (معاون وقت وزیر خارجه) هم برجام را «داستانی ناموفق» دانست و تأکید کرد «نتیجه برجام اعمال تحریمهای جدید بود.
پس چگونه آقای پزشکیان گفت «وقتی میتوانیم با گفتوگو حق و حقوقمان را از آمریکا بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟» شاید منظور آقای پزشکیان این بوده که در آن دولت نتوانستند اما من میتوانم این کار را انجام دهم؛ و احتمالاً تأکیدشان در تبلیغات انتخاباتی مبنی بر گفتوگو و توافق با آمریکا برای حل مشکلات هم ناظر بر همین توانایی ایشان و ناتوانی آن دولت بوده است. اما خوب که فکر کنیم میبینیم دکتر پزشکیان مسئولان ارشد همان دولت را در دولت خود به کار گرفتند و منطقاً نمیتوان از یک تجربه تکراری با آدمهای تکراری نتیجهای متفاوت انتظار داشت! فارغ از این، بخش قابلتوجهی از ناکامی ماجرا نه در توانایی یا عدم توانایی دکتر پزشکیان یا هرکس دیگر که در ذات تعاملناپذیر، بدعهد و سلطهطلب طرف آمریکایی قرار دارد.
مثلاً علیرغم رویکرد مثبتی که آقای پزشکیان برای گفتوگو با آمریکا نشان داد، درست همان شبی که جلسه تحلیف ایشان انجام شد دشمن صهیونیستی با چراغ سبز آمریکا یکی از مهمانان سرشناس مراسم آقای پزشکیان را در تهران ترور کرد و به شهادت رساند. ترور شهید اسماعیل هنیه میتوانست در هر کشور دیگری غیر از ایران مثلاً قطر یا ترکیه و در هر زمانی غیر از شب مراسم تحلیف دکتر پزشکیان رخ دهد. اما به نظر میرسید انتخاب مکان و زمان ترور حاوی پیامی ویژه بود.
پس آقای پزشکیان باید این پیام را دریافت میکرد که طرف مقابل اهل تعامل و رابطه از موضع برابر نیست و باید میفهمید که رویکرد متواضعانه ایشان در برابر آمریکا، از جانب طرف مقابل به عقبنشینی تعبیر شده و رفتار آنها را تهاجمیتر میکند. آقای پزشکیان این پیام را دریافت کرد اما جور دیگری فهمید. به نظر ایشان اتفاقاً این ترور نشانه دیگری بود از اینکه ما باید مشکلات را در گفتوگو با آمریکا حل کنیم و رژیم صهیونیستی با انجام این ترور هر چند با چراغ سبز آمریکا(!) قصد انسداد مسیر گفتوگو را داشته است.
اما باز هم اگر کمی صبر و بیشتر فکر کنیم در اتفاقات آن روزها تجربهای متفاوت میبینیم. آقای پزشکیان و دولتمردانشان اتفاقاً همان زمان با آمریکا به صورت غیرمستقیم و دورادور مذاکره کردند و به توافقی شفاهی رسیدند که در صورت عدم پاسخ ایران به ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران؛ جنگ در غزه تمام شود. اما کمتر از دو ماه بعد نه تنها خبری از پایان حملات صهیونیستها به غزه نبود بلکه دبیرکل حزبالله لبنان، سید حسن نصرالله با بمبهای آمریکایی و با حمایت آمریکا، توسط صهیونیستها به شهادت رسید. این بار آقای پزشکیان خودش هم اعتراض کرد و یک روز پس از شهادت سید مقاومت، گفت: «ادعاهای سران آمریکا و کشورهای اروپایی نیز که در ازای عدم پاسخ ایران به ترور شهید هنیه وعده آتشبس میدادند، تماماً دروغ بود و فرصت دادن به چنین جنایتکارانی صرفاً آنها را در ارتکاب به جنایات بیشتر جریتر خواهد کرد.»
«فرصت دادن به آمریکا، آنها را در ارتکاب جنایاتِ بیشتر، جریتر خواهد کرد.» شاید باورپذیر نباشد اما این جمله، واقعاً جملهای است که آقای پزشکیان ۸ مهر ۱۴۰۳ بیان کرد. جملهای که برخاسته از تجربه ایشان در تعامل با آمریکا طی حدود دو ماه از ریاستجمهوری بود. پس چرا آقای پزشکیان بعد از دو سال همچنان میگوید: «وقتی ما میتوانیم با گفتوگو حق و حقوقمان را از آمریکا بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟»
شاید منظور ایشان انجام گفتوگوی رسمی و حضوری به جای گفتوگوی غیررسمی و از راه دور بوده است. احتمالاً برای همین بود که آقای پزشکیان دیماه ۱۴۰۳ و پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا بر تمایل خود برای مذاکره با آمریکا تأکید کرد و حتی برای جلب رضایت بیشتر در مصاحبه با شبکه آمریکایی NBC ضمن عدول از مواضع قبلی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر قصاص ترامپ به جرم شهادت حاج قاسم سلیمانی، گفت: «ایران برنامهای برای ترور [قصاص] کسی نداشته است، ما برای ترور [قصاص] ترامپ تلاش نکردیم و هرگز نخواهیم کرد.»
از نظر آقای پزشکیان گفتوگوی رسمی و حضوری حتماً میتوانست مشکلات را حل کند. ولی اگر باز هم کمی صبر و بیشتر فکر کنیم یادمان میآید چنین اتفاقی هم در دولت آقای پزشکیان افتاده است. فروردین ۱۴۰۴ اولین دور مذاکرات رسمی ایران و آمریکا در مسقط برگزار شد. این گفتوگوها پنج دور ادامه یافت و پس از هر دور آمریکا تحریمهای جدیدی بر ایران اعمال میکرد به نحوی که با پایان دور پنجم مذاکرات آمریکا ۳۱۳ تحریم جدید فقط بر شبکه فروش نفت ایران اعمال کرده بود. با این حال آقای پزشکیان و دولتمردانش قرار دور ششم مذاکرات را هم در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ (۱۵ ژوئن ۲۰۲۵) گذاشتند. البته دور ششم مذاکرات هیچوقت انجام نشد چون دو روز قبل از آن در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران حمله کردند و هزاران ایرانی را به شهادت رساندند.
حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در حالی بود که دولت آقای پزشکیان طی مذاکرات، امتیازات گشادهدستانهای را به طرف آمریکایی وعده داده بود. آنطور که «آنتونی بلینکن» وزیر خارجه سابق آمریکا مدعی شد و البته هرگز توسط وزارت خارجه ایران تکذیب نشد، در مذاکرات پیش از حمله: «[دولت] ایران پذیرفت که نوع فعالیت هستهای را با غنیسازی زیر یک درصد تطبیق دهد... همچنین ایران مقدمه مذاکره بر سر نگرانیهای غربیها در مورد موشکهای بالستیک را پذیرفته بود!»
آقای پزشکیان که در همان دو ماه ابتدای ریاستجمهوریاش و با شهادت سیدحسن نصرالله به درستی متوجه شد «فرصت دادن به آمریکا، آنها را در ارتکاب جنایت جریتر میکند.» قاعدتاً پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و شهادت دانشمندان هستهای، فرماندهان نظامی، مردم عادی و تخریب بخشی از زیرساختهای هستهای کشور، دیگر نباید فرصت مذاکره به آمریکا را آن هم درباره برنامه هستهای ایران که مورد حمله واقع شده بود، میداد.
هرچه فکر کنیم به سختی میتوان توجیهی برای ادامه مذاکرات هستهای با آمریکا پس از جنگ ۱۲ روزه پیدا کرد اما در کمال ناباوری، آقای پزشکیان مذاکرات هستهای با آمریکا را در بهمن ۱۴۰۴ از سر گرفت. یک ماجرای تکراری همیشه به نتیجه تکراری ختم میشود؛ این بار هم همینطور بود. ۹ اسفند ۱۴۰۴ در حالی که آقای پزشکیان چشمانداز مثبتی در مذاکرات میدید، وزیر خارجه ایران از پیشرفت در مذاکرات میگفت، وزیر خارجه عمان از امتیازهای بیسابقه ایران در حوزه هستهای مانند از بین بردن ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد و پذیرفتن بازرسی از سایتهای مورد حمله واقع شده خبر میداد و تیم ایرانی در ازای این امتیازات بیسابقه خواستار «توافق عدم تجاوز» شده بود؛ آمریکا و اسرائیل باز هم به ایران حمله و رهبر عزیز ایران، فرماندهان نظامی و صدها کودک و هزاران زن و مرد غیرنظامی را به شهادت رساندند.
۴۰ روز بعد ایران با میانجیگری پاکستان پای میز مذاکرات مستقیم با آمریکا برای پایان جنگ نشست اما آمریکا دو روز پس از شروع مذاکرات اسلامآباد اقدام به محاصره دریایی ایران کرد و پس از امضای تفاهمنامه اسلامآباد در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ نیز از همان ابتدا به نقض آن پرداخت.
تجربه تاریک گفتوگو با آمریکا فقط در دولت آقای پزشکیان باعث شد تا آقای بقایی سخنگوی وزارت خارجه با صراحت بگوید: «آمریکا با نقض آشکار و فاحش تفاهمنامه اسلامآباد سومین بار به دیپلماسی خیانت کرد... فراموش نکنیم که این سومین بار در طول یک سال گذشته است که چنین اتفاقی رخ میدهد. دو بار پیش نیز، در حالی که در حال مذاکره بودیم، هدف حمله آمریکا و اسرائیل قرار گرفتیم.»
ما تمام شکلهای گفتوگو با آمریکا را تجربه کردیم و در تمامی آنها به یک نتیجه واحد رسیدیم؛ پس به نظر شما زمانی که آقای رئیسجمهور با نادیده گرفتن همه این تجربهها میپرسد: «وقتی ما میتوانیم با گفتوگو حق و حقوقمان را از آمریکا بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟» چه پاسخی باید به ایشان داد؟
فرمانده کل سپاه: دشمنان هیچگاه از کینه توزی و توطئه علیه ایران دست برنمیدارند
متن پیام سرلشکر پاسدار احمد وحیدی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شرح زیر است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
برادر ارجمند سرتیپ پاسدار سید مجید ابن الرضا
سرپرست محترم وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیات؛
فرا رسیدن ۳۱ مرداد ماه «روز صنعت دفاعی کشور» که تجلی بخش معجزه ایمان، اراده و شکوه خلاقیت و ابتکار نیروهای متخصص بومی و جوان صنعت دفاعی برای تولید توان دفاعی و تهاجمی و قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران در عصر تحریم های ظالمانه استکباری است، را به جنابعالی و تمامی مسئولان، مدیران، کارکنان مؤمن، مجاهد، انقلابی و افتخارآفرین آن وزارتخانه صمیمانه تبریک و تهنیت عرض مینمایم.
نگاه راهبردی به رخدادها و تحولات جاری منطقهای، به ویژه جنگهای تحمیلی دوم و سوم آمریکای کودک کش و رژیم سفاک صهیونیستی علیه ایران اسلامی، به روشنی گویای این حقیقت انکارناپذیر است که دشمنان هیچگاه از کینه توزی و توطئه علیه این ملت بزرگ دست برنمیدارند و صحنه نبرد، هر روز با اشکال جدیدی از تهاجم ترکیبی و نظامی و ارتکاب جنایات ضد بشری روبهرو است. در چنین مقطع حساس و سرنوشتسازی، ضرورت تداوم پرشتاب "راهبرد قدرتافزایی دفاعی و تهاجمی"، به عنوان تنها راهکار هوشمندانه و کارآمد برای عبور از گردنههای دشوار تاریخی و خنثیسازی دسیسههای امروز و فردای دشمن، بیش از پیش نمایان شده است.
خدای قادر متعال را شاکریم که در پرتو الطاف بیکرانهاش، نیروهای مسلح و حوزه صنعت دفاعی کشور به مدد مجاهدتهای تاریخساز فرزندان میهن اسلامی، سپر دفاعی مستحکمی در برابر تهدیدات دشمنان و بدخواهان ایران و ایرانی رقم زده است و در میدانی واقعی و تاریخ ساز از جمله جنگهای تحمیلی اخیر دست برتر خود را بر شیطان بزرگ و رژیم اهریمنی صهیونی و حامیان آنان غلبه داده است.
در میانه جنگ امریکایی صهیونی، اطمینان داریم، به فضل الهی و بر اساس آموزه قرآنی «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّه وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ» و تمسک به هدایتهای فرمانده حکیم، شجاع و دوراندیش کل قوا، خلف صالح امام شهید انقلاب(قدسسره)، قدرتافزایی در تولید محصولات صنعت دفاعی و نظامی با پرچمداری وزارت دفاع و مجاهدتهای نیروهای مسلح بالندهتر از گذشته با هوشمندی، سرعت و درایت ادامه خواهد یافت تا انشاءالله در افق ترسیمشده، ایران اسلامی به جایگاه حقیقی خود به عنوان قدرتی بیبدیل و تأثیرگذار در هندسه نظم نوین جهانی دست یابد.
در پایان، با گرامیداشت مقام شامخ شهدای والا مقام حوزه صنعت دفاعی کشور به ویژه شهیدان همیشه جاوید وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، شهیدان نصیرزاده، فخری زاده، فکوری، جبل عاملیان، مظفرنیا، کریمی، رضایی نژاد و سایر شهدای گرانقدر، از مجاهدتهای خالصانه شبانه روزی، خلاقیتهای بینظیر و تلاشهای خستگیناپذیر آن سردار عالیقدر و یکایک همکاران فهیم، متخصص، انقلابی و مصمم در بخشهای مختلف آن مجموعه راهبردی، متواضعانه از همه تلاش ها و پشتیبانی های صورت گرفته، قدردانی نموده و دوام توفیقات همگان در استمرار جهاد پرافتخار برای دفاع از کیان دین و میهن، تحت عنایات سرورمان حضرت مهدی (عج) و تبعیت از تدابیر،فرامین و رهنمودهای فرمانده معظم کل قوا حضرت آیتالله امام سید مجتبی حسینی خامنهای (مدظلهالعالی) را از درگاه پروردگار یکتا مسئلت کنم.»
کریستینا شِربِک؛ زنی که جیمز باند از روی زندگی آن ساخته شد!
فرارو: در یک بعدازظهر تاریخی به تاریخ ۱۵ ژوئن ۱۹۵۲ (۲۵ خرداد ۱۳۳۱)، مردی در راهپلههای تاریک و محقر هتلی کوچک در غرب لندن، در کمین زنی ایستاده بود؛ زنی که پیشتر بارها دست رد به سینه او و پیشنهاد ازدواجش زده بود.
این زن، مأموری بود که سالها از مرگبارترین و خطرناکترین مأموریتهای جنگ جهانی دوم و تعقیب و گریزهای گشتاپو جان سالم به در برده بود، اما حالا در چرخشی تراژیک و غیرمنتظره، سرنوشتش به آن راهپله کثیف و خاموش گره خورده بود. مرد کینهتوز که تاب تحمل پاسخ منفی را نداشت، در یک لحظه چاقویی بیرون کشید و با ضربهای مستقیم و کشنده به قلب زن، به زندگی پرفراز و نشیب او پایان داد.
کریستینا شِربِک (که بعدها با نام مستعار کریستین گرانویل نیز شناخته شد) همانجا روی پلهها غرق در خون جان باخت. شربک که از آتش مسلسلهای ارتش آلمان نازی، عبورهای مخفیانه از مرزهای اشغالشده اروپا و حتی شکنجهگاهها و اتاقهای بازجویی گشتاپو جان سالم به در برده بود، سرانجام سالها پس از اتمام جنگ، در زمان صلح تسلیم مرگ شد.
داستان پرفراز و نشیب زنی را میخوانیم که بارها تا آستانه مرگ پیش رفت، اما هر بار با زیرکی و شجاعت از چنگال آن گریخت. چرا کریستینا شربک مشهور شد؟
نام بسیاری از مأموران اطلاعاتی در تاریخ جنگ جهانی دوم ثبت شده است، اما کمتر کسی از جزئیات زندگی پیچیده و پرمخاطره کریستینا شربک آگاهی کامل دارد. او از نخستین زنان مأمور در «سرویس عملیات ویژه» بریتانیا (SOE) به شمار میرفت و در طول جنگ، مأموریتهایی را با موفقیت به سرانجام رساند که هنوز هم در زمره جسورانهترین و بینقصترین عملیاتهای این سازمان استخباراتی طبقهبندی میشوند.
سالهاست که در بسیاری از کتابها و رسانههای بریتانیایی از او با لقب «محبوبترین جاسوس چرچیل» یاد میشود. هرچند سند مستقیمی از زبان خود وینستون چرچیل وجود ندارد که عین این عبارت را گفته باشد. همچنین بسیاری معتقدند شخصیت «وسپر لیند» در رمان کازینو رویال اثر ایان فلمینگ نیز تا حدی از زندگی او الهام گرفته شده است.
البته اگر همه این داستانها را کنار بگذاریم هم، زندگی واقعی کریستینا شربک آنقدر پرماجراست که نیازی به اغراق ندارد.
کریستینا اول مه ۱۹۰۸ در ورشو به دنیا آمد. پدرش از خانوادهای اشرافی بود اما بخش زیادی از ثروتش را از دست داده بود و مادرش از خانوادهای ثروتمند میآمد.
کریستینا از همان سالهای نوجوانی از کلیشههای رایج دختران اشرافزاده فاصله میگرفت. اسبسواری، اسکی و کوهنوردی را به صورت جدی دنبال میکرد تا سالها بعد، در ماموریتهای مخفیاش میان کوهستانهای اروپای اشغالشده، به کارش بیاید. همین روحیه باعث شد با شروع جنگ جهانی دوم، به جای فرار از اروپا، تصمیم دیگری بگیرد. جنگ، همهچیز را تغییر داد
سپتامبر ۱۹۳۹، آلمان به لهستان حمله کرد. کریستینا آن زمان همراه همسرش در آفریقا بود اما خیلی زود خود را به بریتانیا رساند و برخلاف بسیاری از پناهندگان منتظر سرویس اطلاعاتی نماند، خودش سراغشان رفت؛ او لهستانی میدانست، کوهستانهای مرزی را میشناخت و میتوانست به سرزمینی که برای بسیاری از ماموران انگلیسی ناشناخته بود، وارد شود.
چند ماه بعد، با نام «کریستین گرانویل» (Christine Granville) به سرویس عملیات ویژه بریتانیا پیوست. سازمانی که ماموریتش خرابکاری، جاسوسی و حمایت از مقاومت در کشورهای اشغالشده بود. او از نخستین زنانی بود که به سرویس عملیات ویژه بریتانیا (SOE) پیوست و در عملیاتهای مخفی شرکت کرد. شربک همچنین از نخستین جاسوسانی بود که پس از آغاز جنگ، اطلاعات مهمی درباره تحرکات و آمادگی نظامی آلمان را از اروپای اشغالشده به لندن رساند.
نخستین ماموریتهای کریستینا بیشتر شبیه داستانهای ماجراجویانه بودند تا عملیات اطلاعاتی؛ شبها، در سکوت کوههای پوشیده از برف کارپات، روی اسکی از مرز عبور میکرد. میکروفیلمها را داخل دستکشهایش پنهان میکرد. میکروفیلم، پول و پیامهای محرمانه را بین لهستان اشغالشده و مجارستان جابهجا میکرد و اگر نور چراغ گشتیهای آلمانی روی برف میافتاد، ماموریت همانجا تمام میشد. زنی که گشتاپو را بازی داد
در یکی از همین ماموریتها، گشتاپو (پلیس مخفی دولت آلمان نازی) او و همکارش را در بوداپست بازداشت کرد. خطر این بار کاملا واقعی بود. اگر هویتش فاش میشد، نهتنها به عنوان جاسوس، بلکه به دلیل ریشه خانواده مادرش نیز محکوم به مرگ بود.
کریستینا تصمیم هوشمندانهای گرفت و آخرین شانسش را امتحان کرد چون میدانست اگر بازجویی ادامه پیدا کند، دیر یا زود هویتش فاش خواهد شد. او آنقدر زبانش را گاز گرفت که دهانش پر از خون شد و سپس وانمود کرد به سل پیشرفته مبتلاست. پزشک آلمانی، آثار زخم قدیمی روی ریهاش را با نشانههای بیماری اشتباه گرفت و ماموران، از ترس سرایت سل آزادش کردند.
این فقط یکی از چند باری بود که او با جسارت و خونسردی از موقعیتی فرار کرد که خیلیها زنده نمیماندند تا ماجرایش را تعریف کنند.
*مورگان پولانسکی در نقش کریستینا شِربِک در فیلم «پارتیزان» به کارگردانی جیمز مارکوند (۲۰۲۴).
چند سال بعد، ماموریتی در فرانسه اشغالشده به عهده گرفت که حتی بسیاری از همکارانش آن را غیرممکن میدانستند؛ سه مامور سرویس عملیات ویژه در معرض اعدام قرار داشتند. کریستینا بدون اسکورت و بدون سلاح وارد مقر گشتاپو شد. کریستینا به فرمانده آلمانی گفت نیروهای متفقین تا چند ساعت دیگر منطقه را تصرف میکنند و اگر زندانیان اعدام شوند، نام او در فهرست جنایتکاران جنگی ثبت خواهد شد. فرمانده آلمانی نمیدانست این حرف تا چه اندازه بلوف است اما ریسک نکرد.
در کنار این تهدید، با پرداخت رشوه نیز فرمانده آلمانی را برای آزاد کردن زندانیان تحت فشار گذاشت. نتیجه شگفتانگیز بود و هر سه زندانی آزاد شدند.
همکارانش بعدها گفتند که بزرگترین سلاحش این بود که دیگران را وادار به باور چیزی میکرد که به نفع خودش بود. او همچنین استاد تغییر قیافه بود. در صورت لزوم، لهجه، راه رفتن و رنگ موهایش را تغییر میداد. یک روز نقش کنتس فرانسوی و روز دیگر نقش پناهندهای فقیر را بازی میکرد. او میتوانست به راحتی به حلقههای دشمن نفوذ کند. مافوق کریستینا، سرهنگ کالین گابینز یک بار گفت که «تا به حال ندیده کسی با چنین ظرافتی با سرنوشت بازی کند.» افسانههایی در مدح یک جاسوس
شاید کمتر مامور اطلاعاتی به اندازه کریستینا شربک با داستان احاطه شده باشد. سالهاست که او را «محبوبترین جاسوس چرچیل» مینامند. این لقب در کتابها، مستندها و رسانههای بریتانیایی بارها تکرار شده اما مورخان تاکنون سند مستقیمی پیدا نکردهاند که نشان دهد خود چرچیل دقیقا چنین عبارتی را درباره کریستینا گفته باشد. با این حال، تردیدی وجود ندارد که گزارشها و اطلاعاتی که شربک از اروپای اشغالشده منتقل میکرد، تا بالاترین سطوح دولت بریتانیا میرسید و در میان فرماندهان اطلاعاتی، جایگاه ویژهای داشت.
افسانه مشهور دیگر، ارتباط کریستینا با دنیای جیمز باند است. بسیاری از پژوهشگران معتقدند شخصیت «وسپر لیند» در رمان کازینو رویال تا حدی از کریستینا شربک الهام گرفته شده که شباهتهایش با او باعث شده سالها این فرضیه در میان پژوهشگران و علاقهمندان جیمز باند تکرار شود؛ زنی چندزبانه، مرموز و جسور که در دنیای جاسوسی فعالیت میکند و سرنوشتی تلخ دارد.
با این حال، هیچ مدرک قطعی وجود ندارد که ایان فلمینگ این موضوع را تایید کرده باشد. معتبرترین زندگینامهنویس شربک نیز این فرضیه را محتمل اما اثباتنشده میداند. صلحی خطرناکتر از جنگ
به پاس خدمات کریستینا شربک، نشان امپراتوری بریتانیا (OBE) و مدال جورج (از جمله بالاترین افتخارات غیرنظامی بریتانیا) به او اعطا شد. او همچنین از دولت فرانسه نشان Croix de Guerre را دریافت کرد؛ برای فرانسویها، یک قهرمان بود. برای لهستانیها، یک اسطوره و برای خودش، فقط زنی بود که وظیفهاش انجام داده بود.
*لوح یادبود آبیرنگی که در سال ۲۰۲۰ توسط بنیاد میراث انگلستان در نشانی شماره ۱ خیابان لکسهام گاردنز، کنزینگتون، لندن نصب شد.
جنگ که تمام شد، شربک انتظار داشت زندگی تازهای را آغاز کند اما درست برعکس این اتفاق رخ داد. سرویس عملیات ویژه منحل شد، ماموریتها به اتمام رسید و زنی که سالها برای بریتانیا جانش را به خطر انداخته بود، ناگهان خود را بیکار و فراموششده دید. بازگشت به لهستانِ تحت حاکمیت کمونیستها نیز برایش ممکن نبود.
کریستینا حالا مجبور بود برای تامین هزینه زندگی، کارهایی انجام دهد که هیچ شباهتی به گذشتهاش نداشت. از فروشندگی گرفته تا مهمانداری کشتیهای مسافربری. بسیاری از مسافران هرگز نمیدانستند زنی که برایشان چای میآورد، تا چند سال قبل یکی از برجستهترین ماموران مخفی متفقین بوده.
روی یکی از همین کشتیها هم دنیس مالداونی به او علاقهمند شد. کریستینا این رابطه را نپذیرفت و چند بار صراحتا مخالفت خود را اعلام کرد ولی مرد دستبردار نبود. این علاقه به مرور وسواسگونه شد و سرانجام در آن بعدازظهر تابستانی سال ۱۹۵۲، به قتل کریستینا شربک انجامید. در مراسم خاکسپاری کریستینا که در گورستان سنت مری برگزار شد، تعداد انگشتشماری از مردم حضور داشتند.
*محل دفن کریستینا شربک در گورستان کاتولیک سنت مری در غرب لندن
قاتل اندکی بعد دستگیر و محاکمه شد و در دادگاه گفت نمیتوانسته رد شدن از سوی کریستینا را بپذیرد. تلخترین تناقض زندگی شربک همین جاست. زنی که از بازداشتگاههای گشتاپو، مرزهای مینگذاریشده و عملیاتهایی با احتمال مرگ بسیار بالا جان سالم به در برد، سرانجام در زمان صلح و به دست مردی که ادعای عشق داشت، کشته شد. میراث شربک
معتبرترین زندگینامه کریستینا شربک با عنوان The Spy Who Loved نوشته کلر مالی در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. کتابی که به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران، کاملترین روایت مستند از زندگی اوست.
البته داستان شربک به کتابها محدود نماند. در سال ۲۰۲۴ فیلم سینمایی The Partisan به کارگردانی جیمز مارکواند ساخته شد و مورگان پولانسکی، بازیگر بریتانیایی نقش او را بر عهده گرفت. نخستین اثر سینمایی مهمی که زندگی شربک را بهعنوان محور اصلی روایت میکند.
حتی دنیای تئاتر و موسیقی هم از شربک بینصیب نمانده. در سال ۲۰۲۵، تئاتر موزیکالی با عنوان Vesper در لهستان روی صحنه رفت. نام این نمایش به همان فرضیه مشهور الهامبخش بودنش برای شخصیت «وسپر لیند» در مجموعه جیمز باند اشاره دارد.
داستان زندگی او همچنین موضوع مستندها، برنامههای رادیویی و پادکستهای متعددی از جمله برنامه Great Lives شبکه BBC Radio 4 و پادکست Noble Blood بوده است.
در لندن نیز سازمان English Heritage در سال ۲۰۲۰ با نصب یک لوح آبی بر ساختمان محل زندگی کریستینا، از او بهعنوان یکی از چهرههای تاثیرگذار تاریخ بریتانیا یاد کرد.
*کلر مالی در کنار مایکل مورپورگو؛ عموی مورپورگو از جمله افرادی بود که کریستینا شربک در جریان جنگ جهانی دوم جانش را نجات داد.

تفاهمنامه سراب بود همتی: حتی یک دلار هم آزاد نشده ،ابزارهای سوخته

واکنش عراقچی به ادعای کمرشکنترین عملیات اقتصادی تاریخ؛ این فیلم تکراری نیز محکوم به شکست است

اعتراض محمود صادقی به اثر منفی طرح مقابله با نفوذ مجلس بر فعالیتهای علمی و دانشگاهی / قانون باید راه نفوذ را ببندد، نه راه علم را

قیمت خودرو امروز 31 مرداد 1405 / بررسی کارنامه ۶ ماهه بازار خودرو + جدول

پشتیبانی خیلی خوب دولت از نیروهای مسلح/ جنگ اخیر بیداری ژئوپلیتیکی ایرانیان را بدنبال داشت

