
واشنگتن شرط ایران برای اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد را پذیرفتهاست

پشت پرده یک همکاری عجیب میان تهران و واشنگتن
ایلنا: مکاتبات افشاشده میان مقامهای مهاجرتی آمریکا نشان میدهد واشنگتن و تهران، با وجود تشدید تنشهای سیاسی و نظامی، در ماههای پایانی ۲۰۲۵ و ابتدای ۲۰۲۶ برای بازگرداندن اتباع ایرانی از آمریکا با یکدیگر هماهنگ کردهاند.
به نقل از آسوشیتدپرس، ایمیلهای ردوبدلشده میان مقامهای اداره مهاجرت و گمرک آمریکا و مسئولان ایرانی از وجود یک کانال ارتباطی میان دو طرف برای برنامهریزی و اجرای اخراج اتباع ایرانی حکایت دارد.
بر اساس این مکاتبات، سه پرواز اخراج در سپتامبر و دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ با هماهنگی دو کشور انجام شده و بیش از ۱۰۰ تبعه ایرانی به کشور بازگردانده شدهاند.
نکته قابل توجه این است که این هماهنگی حتی در جریان جنگ ۱۲روزه ایران و رژیم صهیونیستی در ژوئن ۲۰۲۵ نیز ادامه داشته و روند اخراج اتباع ایرانی همچنان در دستور کار مقامهای دو طرف بوده است.
اسناد منتشرشده همچنین نشان میدهد مقامهای ایرانی در برخی مراحل روند اخراج نقش داشتهاند و در فهرست افراد مشمول بازگرداندن اعمال نظر کردهاند؛ بهگونهای که نام برخی افراد حتی در آخرین لحظات تغییر یافته است.
ابهام درباره سرنوشت اخراجشدگان
افشای این مکاتبات، درباره نحوه همکاری تهران و واشنگتن و وضعیت افرادی که به ایران بازگردانده شدهاند، پرسشهایی ایجاد کرده است؛ بهویژه آنکه برخی از اخراجشدگان متقاضی پناهندگی بودهاند یا ممکن است پس از بازگشت با خطراتی مواجه شوند.
شماری از این افراد نیز مدعی شدهاند در دوران بازداشت در آمریکا مجبور شدهاند با نمایندگان دولت ایران دیدار کنند. مکاتبات داخلی آمریکا نیز نشان میدهد مقامهای ایرانی به برخی از بازداشتشدگان دسترسی داشتهاند.
انتشار این اسناد در شرایطی است که روابط ایران و آمریکا طی سالهای اخیر با تحریم، تهدید و رویارویی نظامی همراه بوده است؛ با این حال، این مکاتبات نشان میدهد در موضوع اخراج اتباع ایرانی، کانالی برای هماهنگی میان دو طرف وجود داشته که حتی در اوج تنشها نیز فعال مانده است.
نیویورکتایمز: تهدیدهای ترامپ علیه ایران نتیجه معکوس داشته است
رویداد۲۴| روزنامه «نیویورکتایمز» در گزارشی درباره وضعیت روابط ایران و آمریکا نوشت: ۲ کشور نه در حال مذاکره جدی هستند و نه در جنگ تمام عیار، بلکه در وضعیتی ناپایدار و بینابینی قرار گرفتهاند که میتواند یا به بازگشت درگیری نظامی منجر شود یا به یک بنبست طولانی تبدیل شود.
به نوشته این روزنامه آمریکایی، مقامهای ایرانی معتقدند مقاومت در برابر فشار اقتصادی آمریکا و حفظ کنترل بر تنگه هرمز، بیش از دادن امتیازات بزرگ در یک توافق مذاکرهشده برای تهران منفعت دارد. در مقابل، واشنگتن ظاهراً شرط بسته است که تشدید فشار اقتصادی بتواند کاری را انجام دهد که حملات نظامی از انجام آن عاجز ماندهاند.
آتشبسی که ۲ ماه پیش میان طرفین برقرار شد، قرار بود مسیر دستیابی به توافقی گستردهتر ظرف ۶۰ روز را باز کند؛ توافقی که برنامه هستهای ایران و رفع تحریمهای آمریکا را در بر بگیرد. اما این مهلت در هفته جاری به پایان رسید و ترامپ روز سهشنبه اعلام کرد هیچ «مذاکره یا گفتوگویی» در جریان نیست و برنامهای نیز برای آن وجود ندارد.
نیکول گراجوسکی استادیار مرکز مطالعات بینالمللی ساینسپو در پاریس وضعیت موجود را «برزخی دائمی» توصیف کرد و گفت در چند ماه گذشته، جز «تثبیت بیشتر موضع ایران و تلاشهای مکرر و تاکنون ناموفق آمریکا برای یافتن نوعی راه خروج»، تغییر بنیادین چندانی رخ نداده است.
شروط ایران برای تنگه هرمز
نیویورکتایمز نوشت تهران در ماه جاری فهرستی از مطالبات خود از واشنگتن برای بازگشایی تنگه هرمز ارائه کرده است؛ از جمله لغو تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران و پرداخت غرامت جنگی.
شرایط مشابهی پیش از این نیز بهعنوان بخشی از یک توافق احتمالی میان طرفین مطرح شده بود و در تفاهمنامهای که ماه ژوئن مورد توافق قرار گرفت اما خیلی زود از هم پاشید، به آنها اشاره شده بود.
طبق این گزارش، ایران طی هفتههای گذشته با عمان نیز درباره نحوه مدیریت آینده تنگه هرمز مذاکره کرده است.
مهرزاد بروجردی رئیس کالج هنر، علوم و آموزش دانشگاه علوم و فناوری میزوری گفت: «تهران پس از عبور از شوک اولیه جنگ، اکنون مصمم است قدرت خود را نشان دهد. استفاده ایران از تنگه هرمز بهعنوان یک سلاح و چانهزنی سخت آن در مذاکرات موازی با آمریکا و عمان را باید در همین چارچوب درک کرد.»
تهدیدهای ترامپ نتیجه معکوس داد
نیویورکتایمز در بخش دیگری از گزارش خود نوشت لحن ترامپ طی چند ماه گذشته میان «تهدید به نابودی» ایران و وعده نزدیک بودن یک توافق دیپلماتیک در نوسان بوده است.
این روزنامه سپس به نتیجه این راهبرد پرداخت و نوشت اگر هدف چنین رویکردی ترساندن مقامهای ایرانی و وادار کردن آنها به امتیازدهی بوده، ظاهراً نتیجهای معکوس داشته است.
به گزارش نیویورکتایمز، فشار نظامی نتوانسته واشنگتن را به اهداف خود برساند و آمریکا اکنون بر تشدید فشار اقتصادی علیه ایران تأکید دارد.
«جرد کوشنر» داماد و فرستاده ترامپ روز دوشنبه به فاکس نیوز گفت مقامهای ایرانی تمایلی به پذیرش شرایط مطلوب آمریکا ندارند. او در پاسخ به سوالی درباره وضعیت مذاکرات، به محاصره دریایی با هدف وارد کردن ضربه بیشتر به اقتصاد ایران اشاره کرد و آن را محور فعلی تمرکز ترامپ دانست.
ترامپ نیز روز سهشنبه اعلام کرد این محاصره همچنان بهطور کامل برقرار است.
اسکات بسنت وزیر خزانهداری آمریکا نیز اخیراً در گفتوگو با نیوزمکس گفت وزارتخانه تحت مدیریت او قصد دارد اقداماتی علیه ایران اعمال کند که به ادعای او «در تاریخ انزوای اقتصادی» یک کشور سابقه نداشته است.
در عین حال، نیویورکتایمز یادآوری کرد که ایران پیش از این نیز فشارهای اقتصادی بینالمللی را پشت سر گذاشته است. بسیاری از کارشناسان بینالمللی نیز یادآور شدهاند که دولت آمریکا در سالهای گذشته تمام ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک خود را برای اعمال فشار بر تهران به کار گرفته و گزینه جدیدی روی میز ندارد.
نیویورکتایمز در ادامه نوشت در صورت آغاز دوباره یک درگیری گسترده، پیامدهای آن به ایران محدود نخواهد ماند.
به گزارش این روزنامه، ازسرگیری جنگ احتمالاً زیرساختهای انرژی منطقه، پایگاههای آمریکا در غرب آسیا و کشتیرانی تجاری را نیز وارد درگیری خواهد کرد.
با این حال، در شرایط فعلی ادامه بنبست نیز به همان اندازه محتمل است و مسائل اصلی اختلاف، از جمله برنامه هستهای ایران و سرنوشت تنگه هرمز، همچنان بدون راهحل باقی ماندهاند.
گراجوسکی با اشاره به شکست تلاشهای واشنگتن برای یافتن راه خروج هشدار داد هرچه این وضعیت طولانیتر شود، مواضع طرفین نیز سختتر خواهد شد.
او گفت: «هرچه این وضعیت برزخی بیشتر ادامه پیدا کند، بیشتر تثبیت میشود و ساختن یک راه خروج که هیچیک از طرفین مجبور نباشد آن را بهعنوان امتیازدهی معرفی کند، دشوارتر خواهد شد.»
کودتای ۲۸ مرداد، زخمی که ۷۳ سال بعد هنوز بر روابط ایران و آمریکا سایه انداخته است/ این واقعیت است که ایالات متحده در سیاست ایران مداخله کرد/ این امر، خوراک لازم برای روایتی بهشدت ضدآمریکایی را فراهم کرد که ایالات متحده را مسئول شکست دموکراسی نوپای ایران
به گزارش سرویس بینالملل جماران، «شورای روابط خارجی آمریکا» در گزارشی به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش ایالات متحده و بریتانیا در سرنگونی دولت محمد مصدق پرداخت و نوشت: ایران از جنگ جهانی دوم از نظر سیاسی و اقتصادی تضعیفشده بیرون آمد. بریتانیای کبیر و اتحاد جماهیر شوروی در اواخر اوت ۱۹۴۱ به این کشور حمله کرده و حاکم آن، شاه رضا خان، افسر سابق ارتش که شانزده سال پیش از آن در کودتایی تخت طاووس را تصاحب کرده بود، را برکنار کردند. در ژوئن ۱۹۴۱، آلمان به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرده و نیروهای شوروی را به سرعت عقب رانده بود. لندن و مسکو هر دو بیم آن داشتند که شاه، که ستایشگر بیپرده آدولف هیتلر بود، «کریدور پارسی» را ببندد و یکی از مسیرهای اصلی تأمین کمکهای «قانون وام و اجاره» به شوروی را قطع کند.
بریتانیاییها و شورویها به پسر بیست و دو ساله رضا خان، محمدرضا پهلوی، اجازه دادند تا به عنوان شاه جانشین او شود. کنترل او بر ایران در ابتدا متزلزل بود. آشفتگی سیاسی ناشی از اشغال مشترک انگلیس و شوروی، همراه با یک رشته برداشتهای ضعیف محصول، کشور را به فقر کشاند.
همانند سایر نقاط آسیا، آفریقا و خاورمیانه، ملیگرایی پس از پایان جنگ در ایران اوج گرفت. ایرانیان میخواستند کنترل کشورشان را بازپس گیرند. محمد مصدق قهرمان این آرمانها شد. او که از نوادگان خاندان سلطنتی ایران بود و در اروپا تحصیل کرده بود، بیش از بیست سال به عنوان وزیر دارایی ایران خدمت کرده بود. او در شصت و نه سالگی که به نخستوزیری رسید، به دنبال بازپسگیری حاکمیت ایران و گسترش قدرت مجلس، پارلمان ایران بود. اولی به معنای رویارویی با بریتانیا و دومی به معنای رویارویی با شاه بود.
ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران هدف اصلی ملیگرایی مصدق، شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) بود. بریتانیا مالکیت اکثریت سهام این شرکت را در اختیار داشت که انحصار تولید نفت ایران را در دست داشت. شرکت نفت انگلیس و ایران از قرارداد ناعادلانهای که بر دولت ایران تحمیل کرده بود و با پرداختهای غیرقانونی به چهرههای برجسته ایرانی تداوم مییافت، سود میبرد. در تئوری، ایران ۱۶ درصد از سود شرکت را دریافت میکرد. درصد واقعی احتمالاً بسیار کمتر بود؛ چرا که شرکت نفت انگلیس و ایران هرگز به مقامات ایرانی اجازه نداد دفاتر حسابداریاش را ببینند.
در مارس ۱۹۵۱، نخستوزیر بسیار نامحبوب، علی رزمآرا، که تلاشهای قانونی برای مطالبه قرارداد بهتری از بریتانیاییها در مورد شرکت نفت انگلیس و ایران را مسدود کرده بود، ترور شد. این امر منجر به یک بحران سیاسی شد. مصدق پذیرفت که به شرط ملی شدن صنعت نفت توسط مجلس، نخستوزیر شود. مجلس نیز به اتفاق آرا این کار را انجام داد. بریتانیا با این تصمیم مخالفت کرد، با وجود اینکه خود صنایع زغالسنگ و فولادش را ملی کرده بود.
تصویر ذهنی و منافع شخصی، هر دو بر امتناع لندن از مذاکره برای رسیدن به یک مصالحه تأثیرگذار بودند. بریتانیا به امپراتوری جهانی خود که در حال افولی شدید بود چنگ زده بود و میترسید که هرگونه امتیازی به ایران، نفوذش را در سایر نقاط خاورمیانه تضعیف کند. در همین حال، سود حاصل از شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) به تأمین مالی دولت بریتانیا کمک میکرد. لندن که حاضر به عقبنشینی نبود، صادرات نفت ایران را محاصره کرد و سایر قدرتهای غربی را متقاعد ساخت که در حاشیه بمانند. صادرات نفت ایران سقوط کرد و ویرانی گستردهای در اقتصاد این کشور به بار آورد.
تهدید کمونیستی
بریتانیا برای تلاش خود جهت تحت فشار قرار دادن ایران، خواهان حمایت ایالات متحده بود. با این حال، پرزیدنت هری اس. ترومن پیشنهادهای بریتانیا برای حمله به ایران و اجبار به برکناری مصدق را رد کرد. ترومن در عوض سعی کرد میانجیگری کند. او فرستادگانی به تهران فرستاد و حتی در تلاشی برای یافتن راهی جهت مصالحه، از مصدق در واشنگتن میزبانی کرد. این تلاشها به نتیجهای نرسید، که بخش بزرگی از آن به این دلیل بود که مصدق با هرگونه دخالت بریتانیا در صنعت نفت ایران مخالف بود. در اکتبر ۱۹۵۲، پس از آنکه مصدق مطلع شد لندن در حال برنامهریزی برای سازماندهی یک کودتا علیه اوست، روابط دیپلماتیک خود را با بریتانیا قطع و تمامی دیپلماتهای بریتانیایی را اخراج کرد.
انتخابات ریاستجمهوری ۱۹۵۲ ایالات متحده فرصت دیگری به لندن داد تا حمایت آمریکا را برای برکناری مصدق جلب کند. با توجه به تسلط شوروی بر اروپای شرقی، به قدرت رسیدن مائو زدونگ در چین و جنگ نیروهای آمریکایی با نیروهای کمونیست در کره، پرزیدنت دوایت دی. آیزنهاور متعهد شده بود که نه تنها کمونیسم را «مهار» کند، بلکه آن را «به عقب براند». انتخاب او برای وزارت امور خارجه، جان فاستر دالس، قصد داشت این تعهد را عملی کند. دیپلماتهای بریتانیایی با درک فضای حاکم بر واشنگتن، استدلال کردند که کارزار ملیشدن نفت توسط مصدق، فرصتی را برای کمونیستها جهت به دست گرفتن قدرت ایجاد کرده است. نخستوزیر ناخواسته با فشار بر مجلس برای اعطای اختیارات حکومتی اضطراری به خود، گفتن این موضوع به دیپلماتهای آمریکایی که انقلاب قریبالوقوع است، و تهدید به روی آوردن به مسکو در صورت عدم ارائه کمکهای بیشتر از سوی واشنگتن به ایران، به این استدلال دامن زد.
تغییر سیاست ایالات متحده
دالس با آنچه شنیده بود متقاعد شد، اگرچه مصدق کمونیستها را از دولت خود کنار گذاشته بود و این تحریم بریتانیا بود، نه فعالیتهای کمونیستی، که به اقتصاد ایران آسیب زده و سیاست آن را متلاطم کرده بود. آیزنهاور در ابتدا تردید داشت و در مارس ۱۹۵۳ به همتای بریتانیایی خود گفت که مصدق «تنها امید غرب در ایران» است. با این حال، مخالفت آیزنهاور با رد پیشنهادهای مصالحه در مورد شرکت نفت ایران و انگلیس توسط مصدق و حضور ایرانیان در خیابانها برای اعتراض به مشکلات اقتصادی و تلاش مصدق برای کسب اختیارات اضطراری، رنگ باخت. آیزنهاور که نگران بود نفت ایران ممکن است برای همیشه برای غرب از دست برود، در ماه ژوئن با یک تلاش مخفیانه انگلیسی-آمریکایی برای سرنگونی مصدق موافقت کرد.
آلن دالس، رئیس سازمان سیا و برادر کوچکتر جان فاستر دالس، بر برنامهریزی عملیات آژاکس نظارت داشت. کارزار مخفیانه برای سرنگونی مصدق، خواستار دامن زدن به خشم ایرانیان علیه مصدق از طریق پرداخت پول به روزنامهنگاران، روحانیون و سیاستمداران برای حمله به او به عنوان فردی فاسد و تشنه قدرت بود. در همان حال، به باندهای خیابانی پول داده میشد تا به چهرههای عمومی حمله کنند، که این امر بیثباتی را افزایش میداد و سوءظنها را مبنی بر اینکه مصدق در حال حمله به منتقدان خود است، تقویت میکرد. سپس، تظاهرکنندگان اجیرشده به سمت مجلس راهپیمایی میکردند تا خواستار برکناری او شوند. قدرت قرار بود به سرلشکر فضلالله زاهدی منتقل شود که پیش از اختلافنظر متقابل، در دولت مصدق خدمت کرده بود.
عملیات آژاکس
کرمیت روزولت، نوه تئودور روزولت رئیسجمهور آمریکا، عملیات آژاکس را در میدان عمل در ایران هدایت میکرد. او با مشکلی فوری مواجه شد. این طرح بر پایه برکناری مصدق توسط شاه استوار بود. اما وقتی لحظه موعود فرا رسید، شاه تردید کرد. او یک سال پیش از آن بر سر حدود اختیارات سلطنتی با نخستوزیر درگیر شده بود. مصدق در واکنش استعفا داده بود. وقتی جمعیت به خیابانها ریختند و خواستار بازگشت او شدند، شاه عقبنشینی کرد. او میترسید که برکناری دوباره مصدق منجر به سرنگونی خودش شود. در همین حال، مصدق پس از اطلاع در ماه ژوئیه از اینکه به نمایندگان مجلس رشوه داده شده تا علیه او رأی دهند، خواستار برگزاری یک همهپرسی ملی برای تأیید دولتش شد. این رأیگیری که آشکارا دستکاری شده بود، ۹۹.۴ درصد حمایت را برای او به همراه داشت.(جماران: این ادعای نویسندگان گزارش است و به معنی تایید آن نیست)
تحت فشار شدید مقامات آمریکایی، شاه سرانجام موافقت کرد که مصدق را برکنار و زاهدی را به جای او منصوب کند. با این حال، مصدق وقتی در ۱۵ اوت از برکناری خود مطلع شد، از کنارهگیری خودداری کرد؛ او در عوض به کشور اعلام کرد که یک کودتا را خنثی کرده است. به نظر میرسید عملیات آژاکس شکست خورده است: شاه از کشور گریخت، زاهدی مخفی شد و سیا به روزولت دستور داد ایران را ترک کند.
اما در چهار روز بعد، ورق برگشت. چه به این دلیل که سیا به معترضان پول پرداخت کرد، چه دشمنان سیاسی مصدق فرصت را برای پیشبرد برنامههای خود مناسب دیدند، و چه ایرانیان عادی به این نتیجه رسیدند که مصدق به دنبال پایان دادن به سلطنت است، افکار عمومی و حمایت نظامی علیه نخستوزیر تغییر کرد. در ۱۹ اوت، دوران نخستوزیری او به پایان رسید. پیامدها
شاه در پی برکناری مصدق، کنترل خود بر ایران را تثبیت کرد. او مصدق را به اتهام خیانت محکوم و به سه سال زندان و پس از آن حبس خانگی مادامالعمر محکوم کرد. یکی از نزدیکترین مشاوران مصدق اعدام شد، همانطور که بیش از دوازده افسر نظامی و رهبر دانشجویی متحد دولت او اعدام شدند. زاهدی، که با دیدگاه مصدق مبنی بر اینکه ایران باید یک پادشاه مشروطه با اختیارات محدود داشته باشد موافق بود، تنها دو سال به عنوان نخستوزیر دوام آورد و سپس در کشمکش قدرت از شاه شکست خورد. آن حاکمِ زمانی مردد، به حاکمی خودکامه تبدیل شد که در انقلاب ۱۹۷۹ ایران سرنگون گردید.
برکناری مصدق نتیجهای را که مقامات بریتانیایی پیشبینی میکردند به همراه نداشت. دولت آیزنهاور این ایده را که شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC)، که به بریتیش پترولیوم (که اکنون با نام BP شناخته میشود) تغییر نام داده بود، انحصار تولید نفت ایران را از سر بگیرد، رد کرد. در عوض، ایالات متحده بریتانیا را مجبور کرد توافقنامهای را بپذیرد که بر اساس آن کنترل شرکت ملی نفت ایران جدید، میان شرکتهای آمریکایی، بریتانیایی و اروپایی تقسیم شد و سود آن به صورت پنجاه-پنجاه با ایران تقسیم گردید.
میراث سرنگونی مصدق
مورخان مدتهاست که بحث کردهاند که عملیات آژاکس تا چه حد در سقوط مصدق حیاتی بوده است. برخی استدلال میکنند که ایالات متحده تنها به این دلیل موفق شد که بخشهای مهمی از نخبگان و مردم ایران قبلاً علیه او شده بودند. او با تصاحب اختیارات اضطراری و تلاش برای سرکوب انتقادات داخلی مبنی بر اینکه سیاست ملیشدن او نتوانسته مزایای وعده داده شده را به همراه داشته باشد، اصول دموکراتیک خود را زیر پا گذاشته بود. از این دیدگاه، اگر آیزنهاور به جای تأیید عملیات آژاکس، آن را لغو کرده بود، احتمالاً مصدق همچنان از قدرت کنار زده میشد.
صرفنظر از میزان دقیق مشارکت ایالات متحده در برکناری مصدق، این واقعیت باقی است که ایالات متحده در سیاست ایران مداخله کرد. این امر، دستکم، خوراک لازم برای روایتی بهشدت ضدآمریکایی را فراهم کرد که ایالات متحده را مسئول شکست دموکراسی نوپای ایران و ظهور حکومت خودکامه شاه میدانست. این همان روایت ضدآمریکایی است که رهبری جمهوری اسلامی تا به امروز همچنان به آن استناد میکند.
تأثیر برکناری مصدق فراتر از ایران نیز رفت. دولت آیزنهاور و جانشینانش، موفقیت ظاهری «عملیات آژاکس» را تأییدی بر این دانستند که عملیاتهای مخفی میتوانند ایالات متحده را با هزینهای اندک از شر رهبران دردسرسازی که از آنها ناراضی بود، خلاص کنند. طی سه دهه بعد، ایالات متحده تحت لوای مقابله با کمونیسم بهطور مخفیانه در کشورهای متعددی مداخله کرد که شاید مشهورترین آنها گواتمالا در سال ۱۹۵۴ و شیلی در سال ۱۹۷۳ باشد. آن مداخلات اغلب موجب به قدرت رسیدن خودکامگان شد، آسیبهای فراوانی به جمعیتهای غیرنظامی وارد کرد و احساسات ضدآمریکایی قابلتوجه و پایداری را برانگیخت.

ادعای ونس: تنگه هرمز اصلیترین اهرم فشار تهران است/ وارد مرحله جدیدی شدهایم که در آن مؤثرترین ابزار ما، «فشار اقتصادی» است/ در حالی که ما بر تهران فشار اقتصادی وارد میکنیم، آنها نیز تلاش میکنند تا فشار مشابهی بر ما وارد کنند

کودتای ۲۸ مرداد، زخمی که ۷۳ سال بعد هنوز بر روابط ایران و آمریکا سایه انداخته است/ این واقعیت است که ایالات متحده در سیاست ایران مداخله کرد/ این امر، خوراک لازم برای روایتی بهشدت ضدآمریکایی را فراهم کرد که ایالات متحده را مسئول شکست دموکراسی نوپای ایران

روایت متفاوت حدادعادل از نگاه رهبر شهید به چندهمسری+ ویدیو

بنادر، طلا و قدرت، چگونه امارات یک امپراتوری استراتژیک در سراسر آفریقا می سازد - دیپلماسی ایرانی

مذاکرات ایران و عمان شکست خورد؟

