بذر انحراف مجاهدین از سال۴۴ کاشته شد

مسلسل ماکسیم نبود، سلسله پهلوی هم نبود/ قمهکش بدمستی که شاه ایران شد

باشگاه خبرنگاران جوان - یکی از پروژههای صهیونیستها در رسانهها که طی چند دهه اخیر اجرا میشود، سفیدشویی سلسله پهلوی و دو پادشاه آن نزد مردم ایران است؛ سلسلهای که جادهصافکن صهیونیسم و یهود بینالملل برای تصاحب و بلعیدن ایران تشکیل شد و میرفت که ایران را تبدیل به یکعربستان، کویت، بحرین، قطر یا دیگر کشورهایی کند که حاکمیتشان در تصاحب یهود است.
عقلای جمع و دلسوزان ایران هم بارها تاکید کردهاند شرایط فعلی، نیازمند آن است که چهره واقعی پهلوی و دو شاه فراریاش و شاهزاده ناکامش به مردم معرفی شود. در اینزمینه آثار مستندی در حوزه کتاب و سینما تولید شده که کتاب «رضانام تا رضاخان زندگی نامه رضاشاه پهلوی از ۱۲۵۶ تا ۱۲۹۹» نوشته هدایت الله بهبودی یکی از آنهاست. اینکتاب سال ۱۳۹۹ توسط موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی منتشر شد و بنا داریم مروری بر مطالب و واقعیتهای آن داشته باشیم.
کتاب مورد اشاره از ابتدای تولد شخصیتی به نام رضا تا به قدرت رساندنش توسط عوامل بیگانه را براساس اسناد تاریخی روایت میکند. شخص مورد نظر بعدها با نام خانوادگی پهلوی خوانده شد و به رضاخان یا رضاشاه پهلوی معروف شد. تورق فرازهای مختلف زندگی اینشخصیت، بیانگر اینواقعیتاند که کل زندگی او براساس اتفاقات غیرقانونی بنا شده است.
واقعیت تاریخی دیگری که مطالعه و پژوهش درباره سلسله پهلوی و رضاخان منجر به درک آن میشود، این است که پهلویها و طرفدارانشان از ابتدای تاسیس سلسله تا سقوط آن و سپس تا روزگار اکنون که ایران، جنگ ۴۰ روزه را پشت سر گذاشته، همیشه بهعنوان پیادهنظام یهود بینالملل و موجودیت جعلی اسرائیل به خدمترسانی مشغول بودهاند. پوشش رسانهای و لشکر دروغهای یهود هم همیشه در بارش دروغهای خود، تصویر اینچهره خیانتکار به ایران را بهعنوان شخصیتی خدوم و دغدغهمند، اما بداخلاق و جدی عرضه کرده است. بستگی سست به پدر و مادر و تبار
طبق روایتهای مندرج در کتاب «رضانام تا رضاخان» و لحنی که نوشتار آن دارد، تاریخ از بستگی سست رضا به پدر و مادر و تبار خویش میگوید. او در بزرگداشت والدین خود نه سخنی بر زبان راند و نه کاری به دست کرد. از اقدامات دیگرانی هم که میخواستند در اینباره کاری انجام دهند جلوگیری کرد. رضا، اجازه تعویض سنگ قبر پدرش را نداد و دستور ویرانی قبرستان چهارراه حسن آباد (آتش نشانی) را هم که قبر مادرش در آن بود صادر کرد. او بهطور آشکارا و صریح گفته بود محبت پدر و مادر را درک نکرده است. تیپ نظامی همزاد رضاخان
با وجود روایات گوناگون و گاه ناهمگون، باید گفت رضا نهتنها در بی سرپرستی بلکه با بدسرپرستی بزرگ شد. اوقات فراغت او در کوچههای خاکی سنگلج با قماربازی و زد و خورد با بچههای محل گذشت. او در نهایت، سال ۱۳۰۷ ق به عضویت بریگاد سواره قزاق همایونی درآمد که اینتیپ نظامی تقریبا همزاد اوست. رضا یکسال را به مهتری و کارگری گذراند و در سال ۱۳۰۸ ق با درجه تابینی (سربازی) رسما در شمار نیروهای قزاق قرار گرفت و به پاسبانی و نگهبانی از سفارتها و قراولی موسسات آمریکایی و آلمانی مشغول شد. نگهبانی سفارت هلند در تهران
سرگذشت و تاریخ زندگی رضا در دوره قزاقی تا رسیدن به درجه سرهنگی و حتی سرتیپی نامعلوم و مبهم و مغشوش و به هم ریخته است. عبدالحسین اورنگ (شیخ الملک) از اندک ملازمان او (وقتی شاه شد) به نقل از شخص رضا روایت کرده: ۱۵ سال مانده به کودتای ۱۲۹۹ «من یک سرباز ساده و بدون درجه و مقام بودم...» توضیحات ضمیمه یک عکس هم میگویند رضا از ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۵ ق یکسره به تناوب، نگهبان سفارت هلند در تهران بوده است. شلیک با شصتتیر بهسوی مشروطهخواهان و مشروطهستیزان
فردی که بهعنوان رضاخان پهلوی میشناسیم، تحت امر فرماندهان قزاق، دو سفر نظامی پیاپی به آذربایجان کرد. در سفر اول گلولههای شصتتیر خود را به سوی مشروطهخواهان شلیک کرد و در سفر دوم به سمت مشروطهستیزان. اینماموریت از اندکرویدادهایی است که تا آنزمان از زندگی نظامی او، تاریخ روشنی دارد. در ماموریت اول که رضا مشروطهخواهان را میکشت، هوارد باسکرویل آموزگار مدرسه آمریکایی تبریز(مموریال اسکول ) که شور آزادیخواهی تبریزیها او را تفنگ به دست کرده بود با گلوله قزاقها کشته شد.
لقب ماکسیم یا شصت تیر از همین زمان، بهمرور پشت اسم رضا نشست و او کمکم تبدیل به رضاخان ماکسیم شد. اگر حمل مسلسل ماکسیم نبود سلسله پهلوی متولد نمیشد
رضاخان در تهاجم سالارالدوله که برای گرفتن تهران تا ساوه پیش آمده بود، شرکت کرد. بعد هم فرمانفرما برای سرکوب سالارالدوله انتخاب شد.
مریم فیروز دختر فرمانفرما گفته: «اگر پدرم برای حمل مسلسل ماکسیم جدیدش به آدم قلچماقی محتاج نشده بود، شاید سلسله پهلوی در ایران به وجود نمیآمد. در حوالی سال ۱۲۸۵ ش پدرم در جنگ با ترکهای عثمانی یکمسلسل ماکسیم آلمانی تهیه کرد. حمل اینمسلسل به آدم تنومند نیاز داشت و در گارد پدرم آدم تنومند بیسوادی به نام رضا که از اهالی آلاشت در شمال ایران بود، خدمت میکرد.»
مریم فیروز در روایتهای تاریخی خود گفته «پدرم ابتدا به آنآدم درجه افسری داد و سپس مسئول حمل و نگهداری و استفاده از مسلسل کرد.» جالب است که در روایات احمد امیراحمدی از قزاقان همراه فرمانفرما در دفع شورش سالارالدوله و از همقطاران رضاخان در اینماموریت، اشارهای به مسلسلچی بودن و پسوند ماکسیم او نمیشود.
گفته شده رضا با مسلسل خود، علیاکبر پسر داودخان رئیس ایل کلهر را کشت. فرمانفرما هم برای تشویق، حکومت کلیایی را به او داد. رضا در همینهمجواریهای متناوب با فرمانفرما و دستگاه او، از نزدیک با چگونگی مناسبات سیاسی اقتصادی یکدولتمرد زمیندار پرنفوذ ثروتمند آشنا شد و بر دیدهها و تجربیات خود افزود. اولین ازدواج
دیگر ماموریت رضا همراهی با عبدالحسینخان معزالسلطان (سردار محیی)، حاکم جدید کردستان در محرم ۱۳۳۲ بود. رضاخان ۱۵ رجب ۱۳۳۳ هجری قمری (۹ خرداد ۱۲۹۴ خورشیدی) پیش از عزیمت به همدان که اواخر این سال اتفاق افتاد، با نیمتاج (تاجالملوک) دختر تیمورخان آیرملو از افسران قزاقخانه ازدواج کرد.
تاجالملوک در واقع دومین همسر رضاخان است. او پیشتر زنی به نام صفیه را صیغه کرده بود. رضاخان محرم ۱۳۳۴ در جمع قزاقان اعزامی به همدان بود و در شمار فرماندهان اعزامی و فرمانده رسته مسلسل قرار داشت. آنروزها، محمدتقی خان پسیان سومین سال ریاست خود را بر ژاندارمری آنمنطقه میگذراند. گرماگرم جنگ جهانی اول بود و روسیه میخواست پاسداری از راههای مناطق تحت نفوذ خود را به قزاقها بسپارد. جو همدان هم مثل بیشتر شهرهای ایران علیه انگلیس و روسیه بود. پناهبردن به یکروحانی و بخشیدهشدن توسط کلنل پسیان
در آنمقطع قزاقها به مثابه نمایندگان نظامی و ایرانیالاصل روسیه وارد همدان شده بودند. یاور پسیان موفق شد نیروی قزاقها را منهدم کند. یک روایت محلی از آنروزها میگوید رضاخانِ سرهنگ در ایندرگیری مجروح شد. سپس به خانه سید محمد طباطبایی روحانی معروف شهر پناهنده شد و با زرنگی، زبانبازی و پادرمیانی فضلالله خان زاهدی (بصیر دیوان)، تقی ثقه الاسلام را قرآن به دست برای شفاعت به نزد کلنل محمدتقی خان پسیان بفرستد. طی پلههای ترقی؛ بهصورت یکیدوتا!
قزاقها پس از کشتار آزادیخواهان در دوره استبداد صغیر، با نفرت همگانی روبهرو شدند. درجههای نظامی رضاخان هم در دوره افسری، زود به زود بالا رفتند. او در فاصله سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۳ هجری قمری در عرض ۵ سال از نایبسومی (ستوان سومی) به سرهنگی رسید. در حالیکه دوره تابینی (سربازی) او تا رسیدن به درجه وکیل باشی (گروهبانی)، نزدیک به ۲۰ سال طول کشید.
رضاخان که رنگ مدرسه را ندیده بود، در قزاقخانه به فراگیری خواندن و نوشتن رو آورد. او در روخوانی آزموده شد، اما در نگارش متن به قدر کفایت توانایی پیدا نکرد. در زمان افسری هم املاهای خیلی پیش پا افتاده را غلط مینوشت. بدمستی و قمهکشی در محلات تهران
یکی از نشانههای بارز شجاعت و شهامت لوطیهای محلههای تهران، تظاهر به بدمستی، قمهکشی و قرقکردن چهارراههای سر محل بود. طبق روایتهای تاریخی، بین قزاقها دو نفر بودند بیشتر از دیگران در تظاهر به اینکارها تلاش میکردند؛ یکی رضا و دیگری علیشاه. مردم تهران هم از اینمنش قزاقها به ستوه آمده و شکایت بسیار داشتند.
بدمستیهای شبانه قزاقها در تهران که امنیت اهالی را سلب کرده بود طی زمستان ۱۳۳۷ (۱۲۹۷ هجری شمسی) به جایی رسید که فرمانده قزاقخانه برای نیروهایش حکومت نظامی اعلام کرد و با تشکیل محکمه نظامی درصدد جلوگیری از بدرفتاری آنها برآمد. اخبار و گزارشهایی از این بزهکاریها زیاد بود، اما در روزنامهها چاپ نشدند. مردم هم ناچار شدند برای رساندن صدای اعتراض خود به دیگران، در تلگرافخانهها تحصن کنند.
کریم آقا بودذرجمهری دوست، همکار و همقطار رضاخان در دوره قزاقی، روایت کرده بادهگساری، قماربازی و سر زدن به فاحشهخانه کار رایج دوره جوانی آنها بوده است.
نویسنده کتاب «رضانام تا رضاخان» از جمیع روایتهای مربوط به دوران قزاقبودن رضاخان پهلوی اینگونه نتیجه میگیرد که نمیتوان رضا را یکقزاق پاکنهاد و پاکدست دانست. چهبسا علت طولکشیدن دوره سربازی و درجهداری او بهمدت ۲ دهه همین باشد. اما در دورهای که پشت پولمیت (مسلسل) نشست، درجههای افسری بهترتیب و با سرعت بر بالاپوش قزاقی او نشستند. او دستکم ۶ سال پولمیتچی (مسلسلچی) و در کار خود سرآمد بود. اولینسمت در ساختار جدید قزاقخانه
با آغاز جنگ جهانی اول، روسیه دست به کار شد و تیپ قزاق را به لشکر قزاق تبدیل کرد. انگلیس هم یگانی در جنوب ایران تاسیس کرد که بین مردم به پلیس جنوب مشهور شد. نخستین سمتی که رضاخان سرهنگ در ساختار جدید قزاقخانه به دست آورد فرماندهی باطالیان (گردان) تیرانداز آتریاد همدان بود. اولینکودتای رضا
همانزمان در قزاقخانه، سرهنگ فیلارتف به سرهنگ کلرژه گفته بود «سرهنگ استاروسلسکی معاون خود را به فرماندهی لشکر قزاق بگمارید. سرهنگ رضاخان مامور است شما را به انجام اینکار وادار کند.» به این ترتیب اولین کودتای نخستین شاه دودمان پهلوی انجام گرفت. قزاقخانه تغییر جهت میدهد
فرماندهان روسی قزاقخانه، گوش به فرمان شاه ایران بودند. پس از برافتادن رژیم تزاری روسیه و افتادن مدیریت قزاقخانه به دست انگلیس، وضع دگرگون شد و ۳ سال بعد (۱۳۳۹ ق/ ۱۲۹۹ ش) نیروی قزاق ضد دربار قاجار به کار گرفته شد. تا آنمقطع، رضا که بهطور قطع و یقین، دانش سیاسی نداشت و با مکاتب مختلف آشنا نبود، همه ۳۰ سال عمر نظامی خود را نه در ستاد که در صف و در پاسبانی از سفارتخانهها و شعب بانکها تا فرماندهی فوج تیرانداز آتریاد همدان گذرانده بود. نخستین کنشهای سیاسی او با سفارتدرمانی آغاز شد. نخستیندیدار با مرشد و راهنمای کودتای اسفند ۱۲۹۹
اردشیر جی مستشار سیاسی سفارت انگلیس در تهران، که جاسوس ارشد انگلستان در ایران بود و از هند وارد کشور شده بود، خود را بهعنوان مراد و مرشد رضاخان و فرد پشتپرده کودتای اسفند ۱۲۹۹ معرفی کرده است. نخستیندیدار رضا با او، اول پاییز ۱۳۳۵ ق/ ۱۲۹۶ ش / ۱۹۱۷ میلادی در روستایی کنار جاده پیربازار نزدیکی شهر رشت رخ داد. فحشدادن روان به دو زبان
رضاخان همانزمان که با اردشیر جی ریپورتر دیدار کرد، ترکی و روسی را تا حدی تکلم میکرد و به هر دو زبان به روانی دشنام میداد. رضا و فریبدادن آلمان با دستورالعمل انگلیس
رجوع رضاخان به مامور سیاسی سفارت آلمان در تهران، دومین کنش سیاسی او در همان زمان پاییز ۱۳۳۵ ق بود. او که زمان را برای به دستگیری سازمان نظامی آتریاد همدان مناسب دیده بود، خواستار همیاری و همکاری دولت آلمان شد. درخواستش را هم اینگونه مطرح کرد: «برای ایجاد یکمملکت بیطرف حقیقی، دولت امپراتوری آلمان مساعدت کند که من قزاقخانه را قبضه کرده، بقیه صاحبمنصبان روس را از قزاقخانه خارج کرده و دست انگلیسیها را هم کوتاه کنم.»
نکته مهم تاریخی ماجرا این است که رضاخان به پاسخ موافق دولت آلمان توجه نکرد. علی رغم جواب مثبت امپراتوری به اینقزاق، طرح دولت انگلیس برای به دست گرفتن کامل قزاقخانه با همکاری سرهنگ رضاخان اجرا شد. گویی همه اقدامات رضاخان چیزی جز «طرح فریب» برای به دست آوردن اطلاعات از سفارت آلمان، رقیب رو در روی انگلیس در جنگ جاری نبود. انگلیس به درستی فهمیده بود برای کشیدن کمربند امنیتی به دور روسیه بلشویک، نیازمند تاسیس ارتش یکپارچه در ایران است که هسته مرکزی آن قزاقخانه بود.
آتریاد همدان و نیروهای تازهوارد قزاق به تهران با ادوات نظامی خود به قصر قاجار نقل مکان کردند. شب نیمه شعبان ۱۳۳۶/ ۲۵ می ۱۹۱۸ رضاخان به درجه سرتیپ سومی رسید. آنچه باقی میماند، مشارکت در تغییر فرماندهی قزاقخانه از امرای روس فیل به انگلوفیل بود. سرتیپشدن غیرقانونی رضا
مهمترین نقش آتریاد همدان، روسزدایی و نشاندن انگلیسیها به جای آنها در دیویزیون قزاق بود. اما ارتقا به درجه سرتیپی باید به تصویب مقامات رسمی از جمله پادشاه میرسید. دادن درجه سرتیپ سومی به رضاخان بدون تصویب مسئولان و با تصمیم شخص استاروسلسکی بود. این کار به مشارکتدادن او در کودتای ۲۷ بهمن ۱۲۹۷ ربط داشت و طبق روایت تاریخ، کمتر از ۳ ماه به طور غیرقانونی به او داده شد.
منبع: تسنیم
۷ دهه بعد از ۲۸ مرداد؛ ترامپ و منطق کودتایی آمریکا بر سر نفت ایران

باشگاه خبرنگاران جوان - هفتاد و سومین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد و برکناری دولت محمد مصدق در عملیات مشترک آمریکا و انگلستان درحالی فرارسیده است که ایران اکنون در یک منازعه دیگر با آمریکا قرار دارد؛ منازعهای که لااقل بخش مهمی از آن همچنان بوی نفت میدهد.
در مقطع ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، نفت ایران بیش از هر چیز به مسئله مالکیت، حاکمیت ملی و استقلال اقتصادی تبدیل شده بود. انگلستان تلاش میکرد نظم نفتی پیشین و منافع خود را حفظ کند، در حالی که آمریکا نگران بود تداوم بحران نفت، موجب از دست دادن منطقه و یک حکومت کاملاً غربگرا شود و به همین خاطر بود که آمریکا سرانجام به عملیات مخفی برای برکناری مصدق پیوست.
پس از کودتا نیز با تشکیل یک کنسرسیوم بینالمللی، صادرات نفت ایران دوباره به بازار جهانی بازگشت و شرکتهای آمریکایی مجموعاً ۴۰ درصد سهم کنسرسیوم را در اختیار گرفتند.
در این گزارش نگاهی به ابعاد علت دخالت آمریکا و کمک به انگلستان در پروژه کودتای آژاکس و سرنگونی دولت دکتر مصدق و مقایسه آن با امروز خواهیم داشت. ایران فقط نفت نیست؛ ژئوپلتیک منطقه است
در مارس ۱۹۵۱ و دوسال پیش از کودتا، شورای امنیت ملی آمریکا نوشت که ایران در موقعیتی قرار دارد که کنترل آن میتواند دسترسی دشمن به مناطق نفتخیز اطراف را تهدید کند و منابع نفت ایران برای اقتصاد بریتانیا و اروپای غربی اهمیت زیادی دارند. همان سند درباره پالایشگاه آبادان هشدار میداد که از دست رفتن آن میتواند به فعالیت هوایی و دریایی غرب در منطقه آسیب بزند.
در حقیقت اگر بخواهیم یک خط تاریخی در نظر بگیریم، نفت ایران از یک دارایی تجاری برای انگلستان، به مسئله ملیشدن رسید و سپس به مسئله امنیتی در جنگ سرد و کودتای ۲۸ مرداد و سرانجام با انقلاب اسلامی، به بخشی از ژئوپلیتیک انرژی و قدرت نظامی در خلیج فارس تبدیل شد.
اهمیت ایران فقط به نفت محدود نمیشد. موقعیت جغرافیایی کشور میان شوروی، خلیج فارس، هند و خاورمیانه، ایران را به یک مسیر راهبردی تبدیل میکرد. در جنگ جهانی دوم، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و نفتش اهمیت ویژهای پیدا کرد. اشغال ایران در ۱۹۴۱ توسط انگلستان و شوروی و استفاده از کریدور ایران برای انتقال تجهیزات به شوروی، جایگاه ایران را در محاسبات متفقین تثبیت کرد.
پس از جنگ، مسئله به شکل جدیدی ادامه یافت: چه کسی بر نفت ایران و در نتیجه بر یکی از مهمترین داراییهای انرژی خاورمیانه نفوذ خواهد داشت؟ این پرسش در فضای جنگ سرد به مسئله امنیت ملی آمریکا تبدیل شد.
ملیشدن صنعت نفت در ۱۳۲۹ نقطه عطفی برای ایرانیان بود؛ در پرونده ملی شدن، مسئله فقط سهم مالی ایران نبود بلکه بخشی از جنبش حاکمیت ملی و مخالفت با نفوذ غرب بود درحالیکه در طرف مقابل و در لندن، مسئله علاوه بر سرمایهگذاری انگلیس و درآمد شرکت نفت ایران و انگلیس، اعتبار استعمار بریتانیا و خطر ایجاد الگوی مشابه در دیگر کشورهای نفتخیز بود.
در اسناد آمریکایی، ارتباط میان بحران نفت و مسئله سیاسی دولت مصدق کاملاً قابل مشاهده است. یک گزارش سیاستی در اواخر ۱۹۵۲ درباره مذاکرات انگلستان و آمریکا نوشته است: بریتانیا تقریباً هیچ چشماندازی برای رسیدن به توافق نفتی با مصدق نمیدید و همین موضوع یکی از دلایل تغییر نگرش لندن به سمت کودتا بود؛ در همان سند آمده بود که بریتانیا معتقد است یک کودتا ممکن است بهترین شانس برای نجات ایران باشد؛ همچنین CIA و وزارت خارجه آمریکا معتقد بودند بقای دولت جدید پس از کودتا به حمایت مالی و سیاسی آمریکا و بریتانیا و توافق سریع نفتی وابسته خواهد بود.
این سند از مهمترین شواهد برای ارتباط مستقیم نفت و بحث کودتاست، اما چند مسئله همزمان مطرح بودند:
بحران درآمد نفت، احتمال قدرتگیری حزب توده، نگرانی از شوروی، موقعیت استراتژیک ایران و شکست مذاکرات نفتی.
در سندی مورخ ۱۴ مارس ۱۹۵۱ سیا آمده است: "ایران در یک موقعیت استراتژیک کلیدی قرار دارد. نفتی ایران برای اقتصاد انگلستان و کشورهای اروپای غربی از اهمیت بالایی برخوردار است. از دست دادن آبادان همچنین غرب را از منبع اصلی بنزین و نفت کوره هوانوردی در نیمکره شرقی محروم خواهد کرد. "
این سند بهوضوح نشان میدهد که برای واشنگتن، ایران علاوه بر نفت عبارت است از موقعیت جغرافیایی و جایگاه کلیدی در جنگ سرد؛ همین جایگاه استراتژیک ایران بود که موجب شد تا آلن دالس رئیس وقت سازمان سیا در جلسه شورای امنیت ملی آمریکا توضیح داد که سقوط ایران به دست کمونیستها نه فقط ایران بلکه نفت خاورمیانه را تهدید میکند و هشدار داد که اگر ایران سقوط کند، مناطق دیگر منطقه که حدود ۶۰ درصد ذخایر نفت جهان را در اختیار داشتند نیز ممکن است در معرض کنترل کمونیستی قرار گیرند.
دالس نفت را بخشی از دارایی استراتژیک جهان غرب میدانست و ایران را در چارچوب کل نظام نفتی خاورمیانه میدید.
شاه و آلن دالس رئیس وقت سازمان سیا؛ دالس نفت را بخشی از دارایی استراتژیک جهان غرب میدانست
با وجود آنکه انگلستان در ماجرای ملی شدن نفت دچار آسیب شده بود، اما آنچه آمریکا را به کودتا در ایران سوق داد، ترس از الگو شدن اقدام ایران و حفظ یک حکومت غربگرا در منطقه بود.
اسناد موجود اجازه یک نتیجه نسبتاً دقیق را میدهند؛ قویترین سند برای این ادعا، گزارش رسمی CIA پس از عملیات است. در ۸ مارس ۱۹۵۴، CIA در گزارشی نوشت:
"هدف عملیات برکناری و سقوط دولت مصدق است" و هدف نهایی، "جایگزینی آن با یک دولت طرفدار غرب تحت رهبری شاه، با نخست وزیری زاهدی. "
البته بعد از کودتا آمریکا هم سهم خود از نفت ایران را برداشت و ۳۰ اکتبر ۱۹۵۴ قرارداد کنسرسیوم نفتی امضا شد و ۵ شرکت آمریکایی جمعاً ۴۰ درصد سود از محل فروش نفت ایران برمی داشتند.
همچنین در سپتامبر ۱۹۵۳ آمریکا ۴۵ میلیون دلار کمک اضطراری به دولت زاهدی اعطا کرد؛ اسناد آمریکا صریحاً میگویند این پول برای تأمین کسری عملیاتی دولت جدید و اصلاحات مالی در نظر گرفته شده بود.
در ارزیابی بعدی آمریکا نیز آمده بود: ایالات متحده اکنون فرصتی برای پیشبرد اهداف ملی خود دارد... " و یکی از اولین پیشنهادات ذکر شده این است: "تسهیل حل و فصل زودهنگام نفتی که منجر به درآمد قابل توجه نفت از ایران میشود. " یعنی تثبیت دولت زاهدی و حل مسئله نفت عملاً بخشی از یک بسته سیاستی واحد شده بود. انقلاب اسلامی و پایان سلطه کامل آمریکا بر منطقه
با وقوع انقلاب اسلامی و قطع دست کنسرسیوم از منابع نفتی ایران، سیاست آمریکا نسبت به ایران بیش از گذشته با سه موضوع گره خورد؛ مسئله خلیج فارس، امنیت بازارهای نفت و جلوگیری از تسلط یک قدرت رقیب بر منابع انرژی منطقه که در مقطعی شوروی بود و در سالهای اخیر چین جایگزین آن شده است.
ایران فقط به دلیل ذخایر نفتی اهمیت ندارد؛ تنگه هرمز میان ایران و عمان که خلیج فارس را به دریای عمان و اقیانوس هند متصل میکند، حدود ۲۰ ٪ مصرف جهانی مایعات نفتی و حدود یکچهارم تجارت دریایی جهانی نفت است و یک گلوگاه واقعی انرژی جهان است، نه صرفاً یک نقطه جغرافیایی حساس.
هرچند از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تحریمهای ظالمانه آمریکا علیه ایران شکل گرفت و به مرور افزایش یافت و شامل فروش نفت ایران هم شد، اما با وقوع جنگ تحمیلی سوم و تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، اگرچه براندازی حکومت و روی کار آمدن یک رژیم غربگرا عنوان شده بود، اما در باطن بوی نفت میداد و کافی است به اظهارات ترامپ نگاهی بیندازیم.
دونالد ترامپ در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶، مدعی شد: "در مقطعی در آینده نهچندان دور، ما جزیره خارگ و دیگر نقاط زیرساخت نفتی را تصرف خواهیم کرد و کنترل کامل بازارهای نفت و گاز آنها را در دست خواهیم گرفت. "
او در مصاحبهای با Financial Times هم گفته بود: راستش را بخواهید، کار مورد علاقهام این است که نفت ایران را بگیرم؛ و درباره منتقدان این سیاست گفت: بعضی آدمهای احمق در آمریکا میگویند: چرا این کار را میکنی؟! در همان مصاحبه بحث تصرف خارگ نیز مطرح شد.
در حقیقت در این جنگ، زبان سیاست نفتی آمریکا در ۲۰۲۶ از تحریم به تهدید و کنترل فیزیکی زیرساختها رسید. با وجود گذشت بیش از هفت دهه، دستکم سه عنصر اساسی همچنان در محاسبات دشمن درباره ایران پابرجاست. نخست، نفت که در سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ و در سال ۲۰۲۶، نفت همچنان بخشی از طمع دشمنان درباره ایران است.
دوم، جغرافیای ایران که در مجاورت یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان قرار دارد و موقعیت آن در خلیج فارس و در نزدیکی تنگه هرمز، اهمیت ژئوپلیتیکی ما را حفظ کرده است.
سوم، پیوند میان انرژی و امنیت؛ در سال ۱۹۵۱، دولت آمریکا منابع نفت ایران را مستقیماً با امنیت اقتصادی اروپا و توان نظامی غرب در خاورمیانه مرتبط میدانست. در سال ۲۰۲۶ نیز هرگونه بحران در تنگه هرمز و اختلال در صادرات نفت، میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از منطقه داشته باشد.
اکنون، هفتاد و سه سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد، نفت ایران همچنان یک اهرم مهم اقتصادی و ژئوپلیتیکی است، اما شرایط اساساً متفاوت است.
ایران اکنون مالکیت ملی منابع نفتی خود را حفظ کرده، شرکت ملی نفت ایران وجود دارد و آمریکا دیگر با شرکت نفت ایران و انگلیس مواجه نیست، اما همچنان تلاش برای تصاحب نفت ایران و تسلط نفتی بر منطقه در اظهارات و ادعاهای مقامات این کشور موج میزند.
آمریکا و ایران همچنان دو طرف اصلی تقابل هستند، اما در کنار آنها بازیگران و عوامل دیگری نیز حضور دارند؛ چین بهعنوان یکی از خریداران مهم نفت ایران، روسیه بهعنوان یک قدرت انرژی و نظامی، کشورهای عربی خلیج فارس، بازار جهانی نفت و شبکههای حملونقل دریایی و از همه مهمتر توان نظامی بالای ایران و قدرت نیروهای مسلح که مانع از تحقق رویای ۲۸ مردادی آمریکا برای روی کار آوردن یک حکومت غربگرا و غارت ۴۰ درصدی نفت ایران در قالب کنسرسیوم میشود.
منبع: تسنیم

ذخیره سد زاینده رود نسبت به میانگین بلند مدت ۵۶ درصد کمتر است

بدهی عمومی آمریکا از 40 هزار میلیارد دلار فراتر رفت - تسنیم

رسانه ملت یا رسانه یک محفل؟ | آخرین خبر

سفارت ایران در تونس شهروندان خارجی را برای سفر درمانی به ایران ترغیب کرد

روز ۱۷۳ جنگ | ترامپ: تنگه هرمز اهمیت خود را از دست خواهد داد

انتصابات و تغییرات مدیریتی در قوه قضائیه

۷ خوراکی مفید برای سلامت روده و دستگاه گوارش

