ما هم سرباز آقا سیدمجتبی هستیم

دومین تساوی شیرین خطیبی

دیدار تیمهای فجر شهید سپاسی شیراز و صنعت نفت آبادان از هفته دوم رقابتهای لیگ برتر، شامگاه چهارشنبه در ورزشگاه پارس شیراز برگزار شد و با تساوی بدون گل به پایان رسید تا دو تیم امتیازها را تقسیم کنند، نتیجهای که برای میزبان مطلوب نبود اما مهمان را به هدفش رساند.
تغییرات ترکیبی دو تیم؛ خطیبی دو تغییر، نوری تنها یک تغییر
رسول خطیبی برای دومین دیدار فجر در لیگ برتر، نسبت به بازی هفته نخست برابر خیبر، دو تغییر در ترکیب اصلی تیمش ایجاد کرد و امیر شبانی در ترکیب قرار گرفت و مهدی بهرامی نیز به عنوان هافبک دفاعی جایگزین مسعود ریگی شد.
سعید مهری که کارت بازیاش صادر شده بود نیز روی نیمکت نشست و در سوی مقابل، محمد نوری، سرمربی صنعت نفت، تنها یک تغییر در ترکیب تیمش داشت و سامان مهرابیزاده را جایگزین رضا رضایی کرد.
شروع بهتر نفت و واکنش اجباری فجر
صنعت نفت بازی را بهتر آغاز کرد و در دقایق ابتدایی بیشتر تلاش داشت از جناح چپ به دروازه فجر نزدیک شود.
فشار آبادانیها در دقیقه ۱۰ به یک موقعیت جدی منجر شد؛ ارسال از جناح چپ با دخالت بهموقع مدافع فجر، توکلی، به کرنر رفت، اما تنها چهار دقیقه از شروع بازی گذشته بود که برنامههای خطیبی با یک اتفاق ناخواسته روبهرو شد.
امیر شبانی، یکی از تغییرات ترکیب اصلی فجر، مصدوم شد و جای خود را به مسعود ریگی داد تا فجر خیلی زود نخستین تعویض خود را انجام دهد.
نفت در این دقایق چند بار با ارسال و ضربات کرنر روی دروازه میزبان خطرساز شد، اما مدافعان فجر اجازه ندادند این حملات به موقعیت گل تبدیل شود.
فجر از دقیقه ۱۸ جان گرفت؛ موج حملات میزبان آغاز شد
فجر از دقیقه ۱۸ آرامآرام از زیر فشار اولیه خارج شد و نبض بازی را در اختیار گرفت.
یادگار رستمی در یکی از نخستین حملات جدی میزبان، در موقعیتی مناسب دروازه نفت را هدف قرار داد، اما جایگیری خوب گوهری، دروازهبان صنعت نفت، مانع باز شدن دروازه شد و توپ به کرنر رفت.
یک دقیقه بعد، میثم مرادی با ضربهای سنگین دروازه نفت را تهدید کرد، اما گوهری باز هم واکنش خوبی نشان داد و توپ را مهار کرد.
در سوی مقابل، طالب ریکانی در دقیقه ۲۵ صاحب موقعیتی مناسب درون محوطه جریمه فجر شد، اما ضربه مهاجم صنعت نفت از بالای دروازه به بیرون رفت.
پس از این صحنه، بازی متعادلتر شد و دو تیم بیشتر در میانه میدان به دنبال پیدا کردن راهی برای رسیدن به دروازه بودند.
واکنش تماشایی گوهری و پایان بدون گل در نیمه نخست
در دقایق پایانی، فجر بار دیگر میل بیشتری برای گلزنی نشان داد.
در وقتهای تلفشده، ضربه کمجان و کمدقت یادگار رستمی در نزدیکی دروازه نفت در اختیار گوهری قرار گرفت اما آخرین صحنه مهم نیمه نخست، یک ضربه تماشایی از راه دور بود؛ مسعود ریگی که پس از مصدومیت شبانی وارد زمین شده بود، با شوتی سنگین دروازه صنعت نفت را هدف قرار داد و گوهری با واکنشی زیبا توپ را به کرنر فرستاد.
در نهایت، نیمه نخست با تساوی بدون گل به پایان رسید؛ نیمهای که صنعت نفت شروع بهتری داشت، اما فجر هرچه از زمان بازی گذشت، شرایط را تغییر داد و در دقایق پایانی خطرناکتر ظاهر شد.
واکنشهای گوهری نیز مهمترین عامل بسته ماندن دروازه صنعت نفت در این نیمه بود.
عقبنشینی نفت و فشار همهجانبه فجر در نیمه دوم
فجر نیمه دوم را بهتر آغاز کرد و صنعت نفت با عقب کشیدن خطوط خود، بیشتر چشم به ضدحملات دوخت؛ شرایطی که نشان میداد آبادانیها از کسب یک امتیاز در خانه حریف ناراضی نیستند.
در دقیقه ۵۶، اشتباه مدافع صنعت نفت، یادگار رستمی را در موقعیتی بسیار مناسب قرار داد، اما خروج شجاعانه گوهری مانع از فروپاشی دروازه نفت شد.
فجر در دقیقه ۶۱ نیز صاحب یک ضربه ایستگاهی در موقعیتی مناسب شد، اما این فرصت هم ثمری نداشت.
ضربات ایستگاهی یکی از نقاطی بود که فجر در این دیدار نتوانست از آن به خوبی استفاده کند.
گوهری، دیوار تسخیرناپذیر در دقایق پایانی
هرچه به پایان بازی نزدیک میشدیم، فجر برای رسیدن به گل فشار بیشتری وارد میکرد، اما صنعت نفت نیز در دقیقه ۸۵ صاحب فرصتی مناسب شد که مدافعان فجر بهموقع توپ را از محوطه خطر دور کردند.
اوج حملات فجر در دقیقه ۸۸ رقم خورد؛ جایی که ارشیا وثوقیفر از روی یک ضربه ایستگاهی بهترین فرصت گلزنی مسابقه را برای میزبان ایجاد کرد، اما گوهری با واکنشی تماشایی توپ را از زیر طاق دروازه بیرون کشید و به کرنر فرستاد.
در پنج دقیقه وقت تلفشده نیمه دوم نیز اتفاق خاصی روی دروازهها رخ نداد تا این دیدار در نهایت با تساوی بدون گل به پایان برسد.
برتری فجر بینتیجه ماند؛ خطیبی همچنان نوار شکستناپذیری را حفظ کرد
فجر در مجموع مسابقه، بهویژه در نیمه دوم، تیم برتر میدان بود و موقعیتهای بیشتری برای گلزنی ایجاد کرد، اما درخشش گوهری و ضعف در استفاده از ضربات ایستگاهی اجازه نداد برتری نسبی میزبان به سه امتیاز تبدیل شود.
از سوی دیگر، صنعت نفت با عقبنشینی در نیمه دوم و تکیه بر ضدحملات، به هدف خود یعنی گرفتن امتیاز از شیراز رسید.
برای فجر اما این دومین تساوی در ابتدای فصل است؛ نتیجهای که نشان میدهد تیم رسول خطیبی در ساختن موقعیت بد نیست، اما برای تبدیل این موقعیتها به گل، همچنان باید چارهای جدی پیدا کند.
با این حال، خطیبی میتواند از این نکته دلگرم باشد که تیمش همچنان شکستناپذیر مانده است؛ تساویای که برای او شیرینتر از آن چیزی است که در آمار به چشم میآید.
ترکیب ابتدایی تیم فجر
علی غلامزاده، امیر شبان، ارشیا وثوقیفرد، علی نصیری، میثم مرادی، شاهین توکلی، مهدی بهرامی، سینا نوروزی، فرنام عرب، یادگار رستمی و مهدی شریفی ترکیب اولیه تیم فجر شهید سپاسی شیراز بودند.
تعویضیها: مسعود ریگی و سعید مهری.
سرمربی: رسول خطیبی.
ترکیب ابتدایی صنعت نفت
احمد گوهری، میثم تیموری، میثم تهیدست، محمد آقاجانپور، میلاد فخرالدینی، علی طاهران، خشایار زبرجد، طالب ریکانی، متین کریمزاده، سامان مهرابیزاده و محسن سیفی ترکیب اولیه صنعت نفت آبادان بودند.
تعویضیها: محمد عباسی، رضا رضایی، احسان پهلوان، سجاد عمارلو و امیرحسین کولیان.
سرمربی: محمد نوری.
داوران و تماشاگران
قضاوت این بازی را مرتضی منصوریان به همراه کمکهای محسن بابایی، محمدصالح عربآبادی و مسعود حقیقی عهدهدار بودند؛ ناظر مسابقه سیداحمد صالحی و داوران VAR نیز سیدرضا مهدوی و میثم صفاری بودند.
افزون بر ۱۰ هزار تماشاگر که شماری از آنها را بانوان و تماشاگران آبادانی تشکیل میدادند، از این بازی خوب دیدن کردند.
منبع: ایرنا
قالیباف: آمریکا به دنبال چپاول منابع کشورهای خلیج فارس است

رئیس مجلس در دیدار با رئیس جمهور عراق گفت: نگاه دقیق رهبر شهید انقلاب باعث نزدیک شدن دو کشور ایران و عراق شد.
اولین تصویر از باجناق رهبر شهید ایران | صحبتهای خواندنی حاج محمود عباسزاده پهلوان: وقتی خبر شهادت ایشان را شنیدم...

به گزارش همشهری آنلاین روزنامه خراسان نوشت: «هشت سال پس از «آقا» من داماد دوم خانواده مرحوم حاج آقا خجسته شدم؛ یک شناخت کلی از آقا داشتم چون پای منبرهای ایشان، مرحوم آقای طبسی و شهید هاشمی نژاد نشسته بودم اما اولین بار در مراسم معارفه قبل از عقد، ایشان با من صحبت کردند.
سال ۱۳۵۱ من داماد این خانواده ودر واقع باجناق آقا شدم. آقا ابتدا من را «آقای پهلوانی» صدا می زدند تا سال ۶۱ که به مکه مشرف شدم و از آن پس به من می گفتند حاج محمود...»
صحبتهای حاج محمود عباس زاده پهلوان از سال ۵۱ که باجناق آقا شده شروع و خاطراتش را تا آخرین دیدار مرور کردیم. نوروز ۱۴۰۴، یعنی چندی قبل از جنگ دوازده روزه آخرین دیدار حاج محمود با آقا و حاج آقا مجتبی بوده که پس از آن نیز شرایط دیدارها همچون قبل عادی نبوده است. آقای پهلوانی گاهی بغض می کند، می گوید من هم مثل همه دلم برای آقا تنگ شده؛ من عاشق آقا بودم...
دیدارها در مشهد و تهران
بیشتر ملاقات ها در مشهد و ایامی بود که ایشان برای زیارت به مشهد می آمدند.
در این سفرها فرصتی هم برای دیدار اقوام و نزدیکان ایشان فراهم می شد و ما به زیارتشان می رفتیم.
همیشه به گرمی و با آغوش باز از ما استقبال می کردند. گاهی هم که دوست داشتم ایشان را ببینم، یعنی دلم برایشان تنگ می شد، می رفتم تهران و خودم را به دفتر آقا می رساندم.
سعی می کردم، حول و حوش نماز ظهر باشد چون می دانستم جلسات برای نماز تعطیل می شود و می توانم ایشان را ملاقات کنم. به دفتر که می رسیدم خودم را معرفی می کردم و پس از هماهنگی با بخش های داخلی اجازه ورود می دادند.
هر وقت محضر آقا می رسیدم، ایشان مثل همیشه با خوش رویی و یک مهربانی خاصی از من استقبال می کردند. نماز جماعت را می خواندیم، برخی اوقات آقازاده های آقا هم بودند و بارها هم شده بود که فقط من و آقا تنها بودیم و نماز ظهر و عصر را من تنهایی به ایشان اقتدا می کردم.
غذا اشکنه کشک بود
یکی از نوبت هایی که برای دیدار ایشان رفته بودم شاید حدودا ۱۰سال قبل، بعد از نماز ظهر، آقا فرمودند برای ناهار بمان هرچه بود با هم می خوریم. طبیعتا من هم از خدا می خواستم که لحظات بیشتری را در محضرشان باشم.
غذا آن روز اشکنه کشک بود که همسرشان آماده کرده بودند. آقا گفتند، اگر اشکنه نمی خورید، بگویم غذا از بیرون تهیه کنند که من خدمتشان گفتم، همین غذا از همه خوشمزه تر است.
احوال تک تک بچه ها را جویا می شدند
روابط ما در خانواده، شبیه تمام خانواده های دیگر بود؛ هر بار به دیدار آقا می رفتم، ایشان یکی یکی بچه ها را نام می بردند و حالشان را جویا می شدند. از دامادهایم فراموش نمی کردند و حال آن ها را هم می پرسیدند. گاهی از کارمان هم می پرسیدند و من هم برایشان توضیح می دادم.
یک وقتی از پسر آخرم که هنوز داماد نشده بود، پرسیدند چرا فلانی را داماد نمی کنید. همیشه تاکید داشتند که بچه ها به موقع ازدواج کنند و زود هم صاحب فرزند شوند.
ما همیشه برنامه عقد بچه ها را طوری تنظیم می کردیم زمانی باشد که آقا مشهد تشریف داشته باشند و ایشان عقد را بخوانند. برای عقد یکی از دخترانم ما به تهران رفتیم و آقا لطف کردند و عقد دخترم را خواندند. ضمن این که زحمت کشیدند ناهار را هم مهمانشان بودیم.
آقا گفتند، یک مسافرت با هم برویم؟
با آقای پهلوانی به سال ۵۶ می رویم، آن زمان که به پیشنهاد آقا یک مسافرت خانوادگی می روند: «نوروز سال ۵۶ بود و آقا به دلایلی می خواستند این ایام را در مشهد نباشند. برای همین به من و برادر همسرم، حاج آقا خجسته پیشنهاد دادند با هم به مسافرت برویم. در واقع، آن مسافرت، تنها مسافرتی بود که با ایشان رفتیم. من آن موقع یک پیکان داشتم که تازه خریده بودم. خانواده آقا و من در یک ماشین بودیم و خانواده آقای خجسته هم در یک ماشین.
راه افتادیم و از مسیر جاده نیشابور، ابتدا در این شهر، از آرامگاه خیام و عطار بازدید کردیم و ناهار را خوردیم و به طرف سبزوار حرکت کردیم و شب بود که به سمنان رسیدیم. من خسته بودم استراحت کردم و آقا با آقای خجسته به دیدار علمای سمنان رفتند.
از سمنان به تهران رفتیم، دو سه روز در تهران بودیم و برنامه تقریبا همین گونه بود که ایشان به ملاقات دوستانشان و علما می رفتند. قم، اصفهان، شیراز، کرمان، رفسنجان، یزد و اردکان هم دیگر شهرهایی بود که ما رفتیم. در خاطرم هست، در اردکان به اتفاق آقا به دیدار آیت ا... روح ا... خاتمی پدر آقای سید محمد خاتمی رفتیم. از اردکان به یزد و به سمت تهران برگشتیم و از مسیر شمال به مشهد بازگشتیم. این سفر که خاطراتش هیچ وقت از یادم نمی رود، فکر می کنم ۲۵ روز طول کشید. آقا هم خوش سفر و هم خوش صحبت بودند و با وجود این که راه های طولانی را رانندگی می کردیم، اصلا هیچ احساس خستگی نمی کردم.
آقا گفتند، تنها به ظاهر افراد نمی شود قضاوت کرد
خاطرم هست، در دوران رهبری، دو بار با آقا یعنی یک بار در تهران و یک بار هم در مشهد به کوهنوردی رفتیم. در تهران مسیر کوهنوردی ارتفاعات کلکچال بود. تقریبا نیمه شب راه می افتادیم و نماز را در مسیر می خواندیم. آن وقت از سحر مسیر پیاده روی خلوت بود مگر حرفه ای ترها که تک و توک در مسیر بودند.
آقا گاهی در مسیر ذکر می گفتند، گاهی هم ما سوالاتی از آقا داشتیم که می پرسیدیم. حدود ساعت ۸ ما در مسیر بازگشت بودیم که تازه آن موقع، خیلی از تهرانی ها راه افتاده بودند. گاهی می شد، برخی از مردم آقا را می شناختند، جلو می آمدند و به آقا سلام و عرض احترام می کردند.
آقا در مسیرشان مکث می کردند و خیلی مهربانانه به ابراز محبتشان پاسخ می دادند. برخی از دخترها و پسرها شاید ظاهرشان هم چندان مناسب نبود اما همین که آقا را می شناختند خیلی صمیمانه سلام می کردند، به آقا خسته نباشید می گفتند؛ یعنی با علاقه و محبت به آقا ادای احترام می کردند.
آن روز، حدود ساعت ۸ رسیدیم پایین و در محلی که برای استراحت پیش بینی شده بود، مقداری نشستیم. آن جا آقا گفتند، واقعا به ظاهر اشخاص نمی شود قضاوت کرد...
صدا می زدند، آقا مصطفی، آقا مجتبی...
حاج محمود، مشاهداتش از زیست تربیتی رهبر شهید درباره فرزندان را این طور نقل می کند: فرزندان آقا هم مثل خودشان، با خانواده و خویشان بسیار صمیمانه و با محبت هستند. اساسا آقا در تربیت فرزندانشان به گونه ای عمل می کردند که اخلاق و منش آن ها نیز همچون پدر بزرگوارشان است. خاطرم هست، وقتی فرزندان آقا کوچک بودند، ایشان همیشه آن ها را با احترام صدا می زدند، مثلا صدا می زدند، آقا مصطفی، آقا مجتبی، آقا مسعود. یعنی برای بچه ها شخصیت و احترام قائل بودند.
از طریق آقا مجتبی، پیگیری می کردیم
آقا مجتبی، نسبت به برادر بزرگشان بیشتر امور دفتر را پیگیری می کردند و ما هم اگر می خواستیم مشکلات مردم و مواردی را منعکس کنیم بیشتر با آقا مجتبی در میان می گذاشتیم. ایشان همیشه خیلی دقیق موارد را می شنیدند و پیگیری می کردند و گاهی هم نتیجه پیگیری را به ما می گفتند.
آقا برای من و برای همه مردم، مایه امید بودند
از حاج محمود وقتی می پرسم، کدام ویژگی رهبر شهید، برای شما که ۵۴ سال با ایشان رفاقت و صمیمیت داشتید همیشه جذاب بود، پاسخ می دهد: «آقا برای من مثل همه مردم ایران، شخصیتی بودند که امیدآفرین بودند. هر وقت، مسئله ای برای کشور پیش می آمد، منتظر بودیم که آقا را حتی از تلویزیون ببینیم، سخنانشان را گوش دهیم تا دلمان آرام شود.» صحبت به این نقطه که می رسد، حاج محمود، بغض به سراغش می آید، سعی می کند خودش را نگه دارد اما نمی تواند. بغض های او بغض های دلتنگی است؛ دلتنگی برای یک دوست ۵۴ ساله که رابطه خویشاوندی با او داشته. بارها در طول گفت وگو می گوید من عاشق آقا بودم، برخلاف آن چه درباره باجناق ها می گویند که البته شأن ایشان برای من تنها باجناق نبود، بلکه یک مراد بود و من مثل همه مردم ایران مریدشان بودم؛ از صمیم قلب، آقا را دوست داشتم و به سبب همین انس و ارادت قدیمی است که امروز دلم برایشان تنگ می شود...
البته من می گویم که ما رفاقت و صمیمیت داشتیم اما واقعیت این است که همه مردم ایران ایشان را دوست داشتند، عاشق آقا بودند و متقابلا هم آقا عاشق این مردم بود و در راه همین مردم و کشور فداکاری کرد؛ یعنی از ابتدای انقلاب، ایشان قریب به ۵۰ سال، دغدغه مردم، دغدغه ایران و دغدغه اسلام را داشتند.
برای خودمان امتیاز ویژه قائل نیستیم
از باجناق ۵۵ ساله رهبر شهید می پرسم، تا به حال شده جایی بگویید من باجناق رهبر هستم که مثلا، استفاده ای از این عنوان بکنید؟
حاج محمود، خیلی قاطع و سریع پاسخ می دهد، واقعا به یاد نمی آورم خودم را جایی باجناق آقا معرفی کرده باشم و از این بابت خیلی خوشحال هستم که آقا را در این باره راضی نگه داشتم چون می دانستم، آقا هم این اخلاق را دوست داشتند. چون منش آقا به هیچ عنوان طوری نبود که بین ما که اقوام و خویشانشان بودیم با سایر افراد تفاوتی قائل باشند. لذا با توجه به این روحیه آقا، ما هم تلاش کردیم برای آقا آبروداری کنیم و برای خودمان بابت این نسبت فامیلی شخصیت و امتیاز ویژه ای قائل نباشیم. به فرزندانم هم همیشه تاکید می کنم که به دلیل این نسبت فامیلی، باید مراقب رفتارمان باشیم ما نمی توانیم هر کاری که دلمان می خواهد انجام دهیم.
بشری خانم گفت...
در میان خاطرات آقای پهلوانی، مشاهداتش از ساده زیستی آقا و خانواده اش جالب توجه است. می گوید: فرش اتاق کار آقا همان فرشی بود که مربوط به جهیزیه همسرشان بود. این فرش در این سال ها قسمت هایی از آن نخ نما شده بود. قسمت های دیگر دفتر نیز همه موکت و بسیار ساده بود. به هیچ عنوان اهل تجمل و استفاده از امکانات ویژه نبودند. به ما هم همین توصیه را می کردند؛ مثلا می فرمودند ساختمان را محکم بسازید اما در آن تجملات به کار نبرید. این منش آقا در زندگی فرزندانشان هم ظهور پیدا کرده بود. خاطرم هست، اوایل ازدواج بشری خانم، من و همسرم در قم مهمان منزل ایشان شدیم. خانه و زندگی بسیار ساده ای داشتند. آن جا همسرم در آشپزخانه به بشری خانم گفته بود، مثلا چرا فلان وسیله را برای آشپزخانه نگرفتید. منظور همین وسایل معمول آشپزخانه که خانم ها استفاده می کنند. ایشان گفته بود، من خودم این وسایل را نمی خواستم زندگی من و همسرم، زندگی طلبگی است.
دلم برای یک ویژگی آقا تنگ می شود
حقیقت این است که دلتنگی های حاج محمود برای آقا در جای جای صحبت هایش نمایان است؛ برای همین است که گاهی بغضش می ترکد و کلام ناتمام می ماند. می گوید: دلم بیشتر برای آن صمیمیت ها، محبت ها، بی پیرایگی ها و بی ریایی های آقا واقعا تنگ می شود. آقا همان طور که دوست همه مردم ایران بودند، برای خانواده هم همچون یک دوست بودند. حرف ها و مطالب و نصیحت هایشان همواره برای رشد و تعالی آدم ها بود...
قلبم از جا کنده شد!
حاج محمود، اخبار روزهای ۹ اسفند ۱۴۰۴ را سخت ترین و تلخ ترین اخبار عمرش می داند. می گوید: از تلویزیون اخبار را پیگیری می کردیم و آن لحظه که تلویزیون خبر شهادت آقا را اعلام کرد، آن قدر به من سخت گذشت که انگار قلبم می خواست از جا کنده شود. آن لحظات برای همه مردم ایران سخت بود خب طبیعتا برای من هم همان گونه سخت بود چون من ۵۵ سال عاشقانه ایشان را دوست داشتم. آقا به این کشور خالصانه خدمت کردند، اقتدار و سربلندی ما خصوصا در امر دفاعی و موشکی، مدیون آقاست. ملت ایران باید برای این اقتدار و عزت، امروز سرش را بالا بگیرد و به آن افتخار کند.

اعلام زمان آغاز ثبتنام مسکن استیجاری

ملاحظات اطلاعرسانی

انقلاب خاموش در صنعت الفین

انگلیس کاردار رژیم صهیونیستی را احضار کرد

معمای خوانندگی «ایرج» در فیلمفارسی

آرایشگر زن در حال گرفتن شپش سر یک زن جوان در دوره قاجار + عکس

اینجا کسی برای مذاکره غش نمیکند | آخرین خبر

