قیمت طلا امروز




 سایت روزنامه آگاه / ۱۴۰۵/۰۳/۱۱

باران، صاعقه و وزش باد پنج روزه در برخی مناطق ایران

سازمان هواشناسی از بارش‌های پراکنده، رعدوبرق و وزش باد پنج روزه در برخی مناطق کشور خبر داد.
 باران، صاعقه و وزش باد پنج روزه در برخی مناطق ایران



2
 رویای قدرت اول خلیج فارس | چگونه نفت، صنعت و ارتش شاه را به اوج رساندند؟ و زمین زدند!
۸ ساعت قبل / سایت رویداد‌ ۲۴

رویای قدرت اول خلیج فارس | چگونه نفت، صنعت و ارتش شاه را به اوج رساندند؟ و زمین زدند!

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- در مارس ۱۹۷۶، نشریه «الاتحاد»، ارگان اتحادیه ملی دانشجویان کویت، گزارشی مفصل دربارهٔ گسترش قدرت اقتصادی و سیاسی ایران منتشر کرد. گزارش در فضای جنگ سرد و با نگاه انتقادی نیرو‌های چپ و ملی‌گرای عرب نوشته شده بود: ایران در چشم نویسندگانش، نگهبان نظم مطلوب غرب در خلیج فارس، شریک آمریکا و اسرائیل و در پی گسترش نفوذ بر بازار‌های همسایه بود. بااین‌حال، ارزش سند فقط در داوری سیاسی آن نیست. آمار نفت، قرارداد‌های نظامی و خبر‌های تجاری‌اش تصویری زنده از کشوری به دست می‌دهد که می‌کوشید ثروت نفت را به صنعت، ارتش و منزلت منطقه‌ای تبدیل کند.

این داده‌ها را نمی‌توان بی‌چون‌وچرا پذیرفت؛ بعضی ارقام از منابع ناهمگون آمده‌اند و گاه سفارش، برنامه و تحویل واقعی در هم آمیخته است. اما پس از سنجش گزارش با اسناد اقتصادی و دیپلماتیک، مسئله‌ای روشن باقی می‌ماند: ایران چگونه در مدتی کوتاه چنین بزرگ شد و چرا قدرتی که ساخت، از همان آغاز ناموزون بود؟  نفت و جابه‌جایی موازنه ثروت

رشد ایران را نمی‌توان تنها با تصمیم‌های دولت توضیح داد. جهان پس از جنگ جهانی دوم با شتاب نفت بیشتری مصرف می‌کرد و خلیج فارس بخش بزرگی از ذخایر شناخته‌شده و تولید روزانهٔ جهان را در اختیار داشت. مخازن عظیم، چاه‌های پربازده و نزدیکی میدان‌ها به ساحل، هزینهٔ استخراج را نیز بسیار پایین نگه می‌داشت. «الاتحاد» برای نشان‌دادن این مزیت، هزینهٔ هر بشکه نفت در کویت را پنج تا شش سنت و در میدان‌های خشکی دبی نزدیک به سی‌وپنج سنت برآورد می‌کرد؛ ارقامی که با هزینه‌های بسیار بالاتر در آمریکا و دریای شمال مقایسه می‌شدند. روش محاسبه در همه‌جا یکسان نبود، اما اصل تفاوت تردیدبردار نبود: نفت خلیج فارس حاشیه سودی استثنایی داشت.

داشتن نفت، البته، با تسلط بر اقتصاد نفت یکسان نبود. استخراج، حمل، بیمه، پالایش، توزیع و مالیات هرکدام بخشی از قیمت نهایی را می‌بردند و بیشتر این حلقه‌ها در اختیار شرکت‌ها و دولت‌های غربی بود. ارقام «الاتحاد» دربارهٔ سهم تولیدکنندگان و شرکت‌های خارجی همیشه با یکدیگر سازگار نیست، اما جهت استدلال درست است: کشوری که فقط نفت خام می‌فروخت، بخش بزرگی از ارزش افزوده را واگذار می‌کرد. از همین‌جا تلاش تولیدکنندگان برای افزایش سهم خود در قالب اوپک، توافق تهران در ۱۹۷۱ و جهش قیمت پس از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ معنا می‌یابد.

سود شرکت‌های بزرگ ابعاد این زنجیره را نشان می‌داد. فروش اکسون از ۱۰٫۵ میلیارد دلار در ۱۹۷۲ به ۲۰٫۴ میلیارد دلار در سال بعد رسید و سود خالص آن از حدود ۱٫۵ به ۲٫۴ میلیارد دلار افزایش یافت؛ شل، موبیل و تکساکو نیز جهشی مشابه داشتند. همهٔ این افزایش را نمی‌توان به نفت خلیج فارس نسبت داد، اما ارقام نشان می‌دهند که سود اصلی فقط کنار چاه ساخته نمی‌شد. پالایشگاه، شبکهٔ توزیع و مالیات دولت‌های مصرف‌کننده نیز سهمی بزرگ از قیمت نهایی داشتند. بنابراین، مبارزه بر سر نفت هم نزاع بر سر قیمت مادهٔ خام بود و هم کوشش برای حضور در حلقه‌های بعدی زنجیره.

ایران در تحریم نفتی دولت‌های عرب شرکت نکرد، اما از قیمت بالاتر دفاع می‌کرد. تهران می‌گفت نفت ارزان به اقتصاد صنعتی غرب یارانه می‌دهد و می‌کوشید رابطهٔ نزدیک با واشنگتن را با استقلال در قیمت‌گذاری جمع کند. همین درآمد تازه، دولت را از تنگنای مزمن سرمایه بیرون آورد و امکان داد برنامه‌هایی را آغاز کند که پیش‌تر دور از دسترس به نظر می‌رسیدند. از دلار نفتی تا دولت توسعه‌گرا

بیشتر بخوانید:

میراث نفتی شاه برای بن سلمان | خط لوله پهلوی چگونه می‌تواند عربستان را از تنگه هرمز نجات دهد؟

شوک نفتی ۱۹۷۳ و جنگ خاورمیانه با غرب | روزگاری که تهران در بازار نفت بازی‌ساز بود

هدف اعلام‌شده آن بود که منبعی پایان‌پذیر به دارایی‌هایی ماندگار تبدیل شود: فولاد، پتروشیمی، ماشین‌سازی، راه، بندر، آموزش و نیروی انسانی ماهر. سرمایه‌گذاری‌های عمرانی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شهر‌ها را دگرگون کردند، صنایع تازه ساختند و طبقهٔ متوسط جدیدی پدید آوردند. دولت نه‌فقط بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار، بلکه مهم‌ترین خریدار، کارفرما و توزیع‌کنندهٔ اعتبار شد. پس از جهش درآمد نفت، برنامهٔ پنجم عمرانی با شتاب بازنگری و مخارج آن به‌طور چشمگیری افزایش یافت؛ گویی اکنون که پول فراهم شده بود، می‌شد فاصلهٔ چند دهه را در چند سال پیمود.

اما توسعه فقط کمبود سرمایه را برطرف نمی‌کند. بندر، انبار، راه‌آهن، مدیر، مهندس و دستگاه اداری باید بتوانند موج پروژه‌ها و واردات را جذب کنند. وقتی پول سریع‌تر از این ظرفیت‌ها رشد کرد، صف کشتی‌ها در بنادر طولانی شد، هزینه‌ها بالا رفت و کمبود نیروی ماهر خود را نشان داد. دولت می‌توانست کارخانه بخرد، اما نمی‌توانست تجربه صنعتی را همراه ماشین‌آلات از کشتی پیاده کند.

شتاب هزینه‌ها آثار اجتماعی نیز داشت. روستاییان بیشتری به شهر‌ها مهاجرت کردند، تقاضا برای مسکن و خدمات بالا رفت و تورم، بخشی از افزایش درآمد را بلعید. پیمانکاران و بنگاه‌هایی که به قرارداد‌های دولتی دسترسی داشتند سریع رشد کردند، در حالی که بخش‌های کم‌برخوردار با گرانی و کمبود روبه‌رو شدند. این نابرابری صرفاً نتیجهٔ کمبود تولید نبود؛ از توزیع نامتوازن فرصت‌هایی ناشی می‌شد که دولت نفتی ایجاد می‌کرد. توسعه در خیابان، کارخانه و دانشگاه دیده می‌شد، اما سرعت آن نظم اجتماعی پیشین را نیز برهم می‌زد.

این وضعیت با مفهوم «دولت رانتی» نیز پیوند داشت. دولتی که بیشتر درآمدش را از فروش منبع طبیعی در خارج می‌گیرد، می‌تواند بدون مالیات سنگین جاده، مدرسه و کارخانه بسازد؛ در عین حال، برای تأمین مخارج خود کمتر به گفت‌و‌گو و مصالحه با جامعه نیاز دارد. نفت در ایران هم موتور نوسازی بود و هم پایهٔ تمرکز بیشتر تصمیم‌گیری. دستاورد‌های عمرانی واقعی بودند، اما سازوکار انتخاب و ارزیابی پروژه‌ها به اندازهٔ حجم هزینه‌ها رشد نکرد. خلیج فارس پس از بریتانیا

تصمیم بریتانیا در سال ۱۹۶۸ برای خروج نیروهایش از شرق سوئز، خلأیی امنیتی در خلیج فارس پدید آورد. آمریکا، گرفتار جنگ ویتنام، نمی‌خواست جای بریتانیا نیروی گسترده مستقر کند. دکترین نیکسون بر تکیه به متحدان منطقه‌ای استوار شد و ایران و عربستان دو ستون نظم تازه معرفی شدند؛ بااین‌حال، جمعیت، دولت متمرکز، مرز طولانی با شوروی و عراق و ارتش بزرگ‌تر، ایران را به شریک اصلی بدل می‌کرد. تهران نیز خروج بریتانیا را فرصتی برای گذار از قدرتی مهم به قدرت مسلط منطقه می‌دید.

عضویت در پیمان سنتو این نقش را به کمربند امنیتی جنوب شوروی پیوند می‌داد. مقام‌های آمریکایی نیز آشکارا از اهمیت فوق‌العادهٔ خلیج فارس برای جهان صنعتی سخن می‌گفتند. ایران در این چارچوب فقط دریافت‌کنندهٔ حمایت نبود؛ هزینهٔ حفظ نظمی را می‌پرداخت که تداوم صدور نفت و محدودکردن نفوذ شوروی را تضمین می‌کرد. این هم‌سویی به تهران آزادی عمل بیشتری می‌داد، اما سیاست خارجی کشور را به معماری امنیتی غرب نیز گره می‌زد.

این نقش فقط در سخنرانی‌ها و پیمان سنتو نماند. اعزام نیروی ایرانی به عمان از ۱۹۷۳ برای کمک به حکومت آن کشور در جنگ ظفار نشان داد که تهران آماده است بیرون از مرز‌های خود نیز از نظم مطلوبش دفاع کند. از نگاه حکومت ایران، امنیت تنگهٔ هرمز، نفتکش‌ها و تأسیسات انرژی شرط توسعه بود؛ از نگاه مخالفان، این سیاست حافظ حکومت‌های محافظه‌کار و منافع غرب به شمار می‌رفت. هر دو برداشت بخشی از واقعیت را می‌دیدند: قدرت ایران هم از جریان انرژی حفاظت می‌کرد و هم موازنهٔ سیاسی منطقه را به سود متحدان غرب نگه می‌داشت. ارتشی بزرگ‌تر از ظرفیت پشتیبانی

بیشتر بخوانید: اوضاع نظامی ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی | پروژه ناتمام تبدیل ایران به قدرت اول خلیج فارس

درآمد نفت مهم‌ترین پشتوانهٔ گسترش نظامی بود. ایران جنگنده‌های اف ۴، اف ۵ و سپس اف ۱۴، تانک‌های چیفتن، بالگرد‌های رزمی، شناور و سامانه‌های موشکی خرید. «الاتحاد» از برنامهٔ ۱۹۰۰ تانک و ۴۵۰ جنگنده سخن می‌گفت، اما این ارقام احتمالاً سفارش قطعی، طرح آینده و تجهیزات تحویل‌شده را درهم می‌آمیختند. اسناد وزارت دفاع آمریکا تصویر مطمئن‌تری می‌دهند: شمار نیرو‌های مسلح و ژاندارمری از ۲۰۷ هزار نفر در ۱۹۶۷ به ۴۳۶ هزار نفر در ۱۹۷۵ رسید و هزینهٔ دفاعی در همان فاصله پانزده برابر شد و به حدود ۹٫۴ میلیارد دلار رسید.

این خرید‌ها فقط نمایش تجمل نظامی نبودند. اختلاف با عراق، همسایگی شوروی، حفاظت از سواحل و تنگهٔ هرمز و سیاست فعال در عمان، همگی نیاز‌های واقعی امنیتی می‌ساختند. بااین‌حال، فاصله‌ای فزاینده میان خرید ابزار و توان به‌کارگیری آن پدید آمد. هواپیمای پیشرفته به خلبان، تعمیرکار، قطعه، انبار و شبکهٔ فرماندهی نیاز دارد؛ سازمان نظامی کارآمد را نمی‌توان مانند تانک سفارش داد. گزارش‌های آمریکایی نیز هشدار می‌دادند که نظام تدارکات ایران توان جذب کامل این حجم از تجهیزات را ندارد.

حکومت کوشید بخشی از این فاصله را با آموزش گسترده و ایجاد صنایع نظامی کاهش دهد. گروه‌های بزرگی از افسران و نیرو‌های فنی برای فراگیری مخابرات، پرواز و نگهداری سامانه‌ها به آمریکا و اروپا رفتند و طرح‌هایی برای تولید مهمات و تجهیزات در داخل شکل گرفت. این برنامه‌ها مهارت‌های تازه‌ای پدید آوردند، اما تنوع منابع خرید، زنجیره پشتیبانی را پیچیده‌تر می‌کرد. هر سامانه زبان فنی، قطعات و دستورالعمل خاص خود را داشت و هماهنگ‌کردن آنها به سازمانی باثبات و زمان طولانی نیازمند بود.

نتیجه، اتکای گسترده به مستشاران و متخصصان خارجی بود. هرچه ارتش مدرن‌تر می‌شد، نیاز آن به آموزش، قطعات و خدمات تأمین‌کنندگان نیز افزایش می‌یافت. قدرت نظامی ایران واقعی بود، اما بخشی از آن بر زنجیره‌ای بیرون از کشور تکیه داشت. این همان تناقضی بود که در اقتصاد غیرنظامی نیز دیده می‌شد: دسترسی به پیشرفته‌ترین ابزارها، لزوماً به معنای تسلط بر دانش و سازمان لازم برای ادارهٔ آنها نبود. بازار‌های همسایه و موقعیت میانی ایران

در سوی جنوبی خلیج فارس، امارات تازه‌تأسیس بازار رو به رشدی برای مواد غذایی، پوشاک و مصالح ساختمانی بود. نزدیکی بندر‌های ایران و وجود کارخانه‌هایی که به بازار نیاز داشتند، صادرات را افزایش داد. به روایت «الاتحاد»، صادرات غیرنفتی ایران به ابوظبی میان ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ حدود ۶۹۴ درصد و به دبی ۲۱۳ درصد رشد کرد. درصد‌ها چشمگیر بودند، اما از پایه‌ای کوچک آغاز می‌شدند؛ مازاد تجاری گزارش‌شده با ابوظبی فقط حدود ۱٫۲ میلیون دلار بود. بنابراین، روند اهمیت داشت، نه بزرگی مطلق ارقام.

ادعای نشریه مبنی بر اینکه ابوظبی ۷۵ درصد صادرات عمومی و غیرنفتی ایران را جذب می‌کرد با ارقام کل تجارت خارجی سازگار نیست و احتمالاً به گروه محدودی از کالا‌ها یا مجموعهٔ آماری کوچک‌تری اشاره داشت. این خطا، بااین‌همه، اصل تحول را از میان نمی‌برد. کارخانه‌های ایران بازاری نزدیک یافته بودند که نیاز آن به کالا‌های مصرفی و ساختمانی سریع افزایش می‌یافت؛ بازاری که می‌توانست درآمد غیرنفتی و تجربهٔ صادراتی ایجاد کند.

نویسندگان نشریه این رابطه را نفوذ یک مرکز صنعتی بر پیرامون می‌دانستند. ایران، اما، هنوز مرکز صنعتی کاملی نبود. در برابر شیخ‌نشین‌های کوچک‌تر صادرکننده و صاحب صنعت به نظر می‌رسید، ولی در برابر آمریکا و اروپای غربی خریدار ماشین‌آلات، فناوری و خدمات فنی بود. کشور در میانهٔ زنجیره ایستاده بود: دیگر حاشیه‌ای منفعل نبود، اما هنوز به مرکز مستقل تولید و فناوری نیز نرسیده بود. قدرتی بزرگ با پایه‌ای باریک

از خلال گزارش انتقادی «الاتحاد» می‌توان منطق صعود ایران را بازسازی کرد. نیاز جهان به نفت، افزایش سهم تولیدکنندگان، خروج بریتانیا و تمرکز قدرت در دولت، فرصت‌هایی هم‌زمان آفریدند. حکومت نیز صنعت، ارتش، امنیت خلیج فارس و تجارت منطقه‌ای را اجزای یک طرح واحد دید. زیرساخت‌ها گسترش یافتند، صنایع تازه شکل گرفتند و ایران در معادلات منطقه‌ای وزنی یافت که نمی‌شد نادیده‌اش گرفت.

مشکل آنجا آغاز شد که پول با ظرفیت یکی گرفته شد. درآمد دولت با تولید داخلی تناسب نداشت، سفارش تسلیحات از توان پشتیبانی ارتش جلو افتاد و سرعت سرمایه‌گذاری بیش از توان جذب اقتصاد شد. نفت ایران را ضعیف نگه نداشت؛ برعکس، امکان جهشی واقعی را فراهم کرد. اما همهٔ اجزای کشور با یک سرعت رشد نکردند. دولت و ابزار‌های قدرتش زودتر از نهادها، نیروی انسانی و سازوکار پاسخ‌گویی بزرگ شدند. از همین رو، اقتدار دهه ۱۹۷۰ هم‌زمان نشانهٔ پیشرفت و حامل شکنندگی بود: ساختمانی که طبقاتش با شتاب بالا می‌رفت، بی‌آنکه پی آن به همان اندازه ژرف شود.

این ناموزونی توضیح می‌دهد چرا ارزیابی آن دوره با دوگانهٔ سادهٔ «وابستگی» یا «استقلال» ممکن نیست. ایران در سیاست نفتی از واشنگتن فاصله می‌گرفت، اما برای تسلیحات و فناوری به غرب متکی بود؛ در همسایگی خود قدرتی تعیین‌کننده به شمار می‌رفت، اما در داخل با محدودیت مدیریت و مشارکت سیاسی روبه‌رو بود. قدرت حاصل از نفت نه موهوم بود و نه کامل. دقیق‌تر آن است که آن را قدرتی فشرده و شتاب‌زده بدانیم: توانایی انجام کار‌های بزرگ، بدون برخورداری از همهٔ نهاد‌هایی که دوام آن کار‌ها را تضمین کنند. یادداشت منابع

سند مبنا: «الاتحاد»، مارس ۱۹۷۶. برای سنجش آمار و زمینهٔ تاریخی از گزارش‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول دربارهٔ ایران، مجموعهٔ «روابط خارجی ایالات متحده»، یادداشت‌های وزارت دفاع آمریکا دربارهٔ برنامهٔ نظامی ایران و داده‌های تاریخی مؤسسهٔ بین‌المللی مطالعات راهبردی استفاده شده است.


2
 نقشه راه عبور از بحران
۹ ساعت قبل / سایت آوش

نقشه راه عبور از بحران

اعتماد

روزنامه اعتماد گفتگوئی را با ابوالقاسم دلفی منتشر کرده است:

خروج از بحران کنونی تنها از مسیر احیای تفاهم ۱۴ ماده‌ای اسلام‌آباد و شکل‌گیری مذاکره مستقیم میان تهران و واشنگتن امکان‌پذیر است، زیرا مذاکرات غیرمستقیم در مرحله اجرا با ابهام و اختلاف روبه‌رو می‌شوند. این در‌حالی است که امریکا تلاش دارد با استفاده از تحریم‌ها و فشار اقتصادی در میز مذاکره امتیاز بیشتری کسب کند، اما ادامه این روند بدون راه‌حل سیاسی، هزینه‌های بیشتری برای همه طرف‌ها چالش‌های جدی ایجاد خواهد کرد.

 

ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در فرانسه و کارشناس مسائل بین‌الملل، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره مواضع امریکا در برابر توافق احتمالی ایران و عمان بر سر «نقشه جدید تردد» در تنگه هرمز و همچنین شروط تهران برای بازگشایی این شاهراه گفت: توافق ایران و عمان به‌ تنهایی به معنای بازگشایی تنگه هرمز نخواهد بود، زیرا این توافق تنها بخشی از یکی از بندهای «یادداشت تفاهم ۱۴ ماده‌ای» میان ایران و امریکا است، از همین رو اگر قرار باشد عبور و مرور در تنگه هرمز برای همه کشورها به وضعیت عادی بازگردد، امریکا باید به دیگر شروط و مطالبات اعلامی ایران که سه‌شنبه توسط محمدباقر قالیباف، رییس مجلس کشورمان رسانه‌ای شد نیز پاسخ دهد. بنابراین، مساله اصلی پذیرش یا عدم پذیرش توافق ایران و عمان ازسوی واشنگتن نیست، بلکه باید دید آیا زمینه برای یک «مذاکره جامع و مستقیم» میان ایران و امریکا فراهم خواهد شد یا نه.

احیای تفاهم اسلام‌آباد تنها راه خروج از بحران است

دلفی با اشاره به محدودیت‌های میانجیگران باتوجه به خطوط قرمز ایران گفت: در شرایط فعلی، اگر گفت‌وگویی میان تهران و واشنگتن جریان داشته باشد، از طریق واسطه‌هاست؛ اما تجربه نشان داده مذاکرات غیرمستقیم، حتی وقتی به توافق می‌رسد، در مرحله اجرا و تفسیر مفاد با مشکل روبه‌رو خواهد شد.  او به مذاکرات پیشین در عمان و پاکستان اشاره و خاطرنشان کرد: این تجربه‌ها نتوانستند مانع بازگشت بحران و درگیری شوند. این دیپلمات پیشین در ادامه تاکید داشت: «مذاکره‌ای می‌تواند به نتیجه برسد که مذاکره مستقیم است؛ دو‌طرف باید بر سر میز گفت‌وگو بنشینند، مواضع خود را بی‌واسطه مطرح کنند و به جمع‌بندی مشترک برسند.»  دلفی ادامه داد: هر چند در شرایط فعلی از فضای جنگی و تبادل حملات فاصله گرفته‌ایم، «فشار و محاصره اقتصادی» همچنان می‌تواند کشور را با مشکلات جدی مواجه کند. ایران ممکن است بتواند بخشی از نیازهای خود را از راه‌های جایگزین تامین کند، اما هزینه این مسیر درنهایت به مصرف‌کننده ایرانی تحمیل می‌شود،از همین رو برای کاهش فشار، باید از موضعی روشن با امریکا و دیگر طرف‌های اعمال‌کننده تحریم مذاکره کرد تا «یادداشت تفاهم ۱۴ ماده‌ای» به مرحله اجرا برسد، چراکه این یادداشت بخش قابل‌توجهی از مطالبات ایران را دربرمی‌گیرد و می‌تواند «فصل‌الخطاب روابط ایران و امریکا» باشد؛ بالاخص آنکه پس از انقلاب، سندی با این سطح از گستردگی و فراگیری میان دو طرف مورد توافق قرار نگرفته است.  دلفی در پایان افزود: امریکا بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تاکید دارد و ایران نیز اعلام کرده که به دنبال ساخت چنین سلاحی نیست. از این رو، دوطرف باید این موضوع و دیگر مطالبات متقابل را در مذاکره مستقیم حل‌ و فصل کنند تا اجرای یادداشت تفاهم، به کاهش مشکلات ایران و تنش‌های منطقه‌ای کمک کند.

ترامپ با بازی رسانه‌ای به دنبال انحراف افکار عمومی است

دلفی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره انتشار اخبار ضد و نقیض از پیشرفت رایزنی‌های ایران و امریکا و ادعاهای ترامپ درباره مذاکره با ایران و سپس عقب‌نشینی رییس‌جمهوری این کشور از موضع خود گفت: آنچه می‌تواند مبنای گفت‌وگو و رسیدن به نتیجه میان تهران و واشنگتن باشد، «یادداشت تفاهم ۱۴ ماده‌ای» است؛ سندی که باید در قالب «مذاکره مستقیم» درباره بندهای مختلف آن بررسی و نهایی شود. ‌از منظر دلفی توافقی پایدار خواهد بود که هیچ‌یک از دو‌طرف خود را بازنده تلقی نکنند و هر دو بتوانند از آن برداشت پیروزی و تامین منافع داشته باشند.‌ به گفته این دیپلمات پیشین، «بازی‌های رسانه‌ای» ترامپ و تلاش او برای جهت‌دهی روزانه به افکار عمومی، نباید ایران را از پیگیری موضوع اصلی دور کند. این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه تاکید کرد: وقتی ایران بر مذاکره مستقیم تاکید ندارد و مسیر گفت‌وگو از کانال واسطه‌ها دنبال می‌شود، زمینه برای طرح ادعاهای متفاوت درباره وجود یا نبود مذاکره فراهم می‌شود. او گفت: «در مذاکرات غیرمستقیم، طرف‌های واسطه ازجمله عمان با امریکا در تماس هستند و طبیعی است که واشنگتن بتواند از محتوای گفت‌وگوها مطلع شود؛ در چنین فضایی، تفکیک کامل مذاکره با واسطه از مذاکره با امریکا دشوار می‌شود.»  دلفی همچنین با اشاره به مواضع غیرقابل پیش‌بینی ترامپ این راهبرد را نوعی بازی تبلیغاتی قلمداد کرد و افزود: رسانه‌های اصلی جهان عمدتا دراختیار غرب و امریکا هستند و توان رسانه‌ای ایران برای اثرگذاری متقابل بر این فضا محدودتر است. از این رو، ایران نباید به اندازه‌ای درگیر فضاسازی‌های رسانه‌ای شود که از هدف اصلی، یعنی «تامین منافع ملی»، فاصله بگیرد. او در پایان این بخش خاطرنشان کرد: «مذاکره مستقیم راه‌حل بسیاری از این ابهام‌ها و مشکلات است.»  به بیانی دیگر مذاکره مستقیم به معنای عقب‌نشینی نیست؛ همان‌گونه که دفاع در میدان نظامی شکل خاص خود را دارد، پیگیری منافع کشور در عرصه سیاسی نیز شکل دیگری از مبارزه است.

ترامپ از تحریم‌ها برای تحت‌فشار قرار دادن تهران استفاده می‌کند

ابوالقاسم دلفی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره راهبرد تازه امریکا یعنی تشدید تحریم‌ها، ادعای اعمال «محاصره زمینی و دریایی» و احتمال شکل‌گیری ائتلاف پهپادی امریکا (ادعایی که توسط برخی رسانه‌ها چون سی‌ان‌ان مطرح شده) علیه کشورمان، گفت: واشنگتن از همه ابزارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی خود استفاده می‌کند تا جنگ و تنش‌های ایجاد شده در خلیج‌فارس را به شکلی پایان دهد تا بتواند آن را «پیروزی» خود معرفی کند. او افزود: هدف اصلی ترامپ را نباید صرفا در نگرانی از کاهش محبوبیت داخلی یا نتایج انتخابات جست‌وجو کرد؛ زیرا او در پایان دوره ریاست‌جمهوری خود قرار دارد و امکان نامزدی مجدد ندارد.از نگاه دلفی، مساله اصلی این است که امریکا با تشدید تحریم‌ها، محدودکردن فروش نفت و کاهش درآمدهای ارزی ایران، می‌کوشد تهران را در مذاکرات سیاسی تحت فشار بگذارد و امتیاز بگیرد.

منطقه برای عصر پساامریکایی آماده می‌شود

این دیپلمات پیشین در ادامه تاکید کرد: «نباید اجازه داد کشور به مرحله‌ای برسد که راه‌های صادرات و واردات آن مسدود شود و مذاکره به یک انتخاب اجباری تبدیل شود.»  او گفت که ایران باید پیش از رسیدن به چنین شرایطی، در چارچوب منافع ملی، «مذاکره مستقیم» را انتخاب کند تا بتواند با قدرت و امکان انتخاب بیشتر از مطالبات خود دفاع کند. دلفی درباره احتمال همراهی کشورهای منطقه با ائتلاف‌های ادعایی جدید امریکا نیز گفت: کشورهای منطقه به این جمع‌بندی رسیده‌اند که حضور نظامی واشنگتن الزاما برای آنها امنیت ایجاد نکرده، زیرا درگیری‌های منطقه‌ای به آنها نیز آسیب رسانده است. آنها همچنین می‌دانند که اولویت راهبردی امریکا دیگر خاورمیانه نیست و واشنگتن تمرکز اصلی خود را بر «آسیا-پاسیفیک» و مهار قدرت فزاینده چین قرار داده است. در چنین فضایی، کشورهای منطقه در حال برنامه‌ریزی برای دوران پس از کاهش حضور امریکا و شکل ‌دادن به ائتلاف‌های منطقه‌ای هستند. به گفته دلفی، عربستان‌سعودی به عنوان بازیگر مهم اقتصادی و انرژی منطقه، در پی تعریف ترتیبات تازه‌ای برای حفاظت از منافع و امنیت خود است.

ایران باید زمینه را برای همگرایی با همسایگان هموار کند

با این حال دلفی هشدار داد: «اگر ایران در ساز و کارهای منطقه‌ای و گفت‌وگوهای امنیتی حضور نداشته باشد، این ترتیبات می‌تواند

به‌ تدریج علیه ایران شکل بگیرد.»  او تصریح کرد که هیچ ابتکار مهمی در خلیج‌فارس بدون حضور ایران عملی نخواهد بود، اما تهران باید راهی برای کاهش تنش‌ها و توسعه همکاری با کشورهای منطقه پیدا کند. او در ادامه گفت: روابط همسایگی ایران با عربستان‌سعودی، اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس، ترکیه، پاکستان و دیگر همسایگان، روابطی دایمی است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. بنابراین ایران باید در کنار پیگیری مطالبات خود در برابر امریکا، برای ایجاد «اعتماد»، «دوستی» و «آرامش» با همسایگان تلاش کند تا واشنگتن نتواند با کاهش حضور خود، کشورهای منطقه را در یک اجماع علیه ایران بسیج کند.  دلفی در پایان تاکید کرد: ایران باید هرچه سریع‌تر، در چارچوب منافع ملی و توافق‌های موجود با امریکا، مناسبات منطقه‌ای خود را تنظیم کند؛ زیرا مدیریت روابط با همسایگان برای آینده کشور، اکنون بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است.

سفر به عراق با هدف هماهنگی ترتیبات امنیتی انجام شد

این کارشناس مسائل بین‌الملل در پاسخ به پرسش پایانی درباره چرایی سفر محمدباقر قالیباف به عراق در این بازه زمانی خاطرنشان کرد: عراق به دلیل پیوندهای سیاسی، فرهنگی و دینی و نیز سابقه همکاری‌های امنیتی، جایگاه ویژه‌ای در روابط منطقه‌ای ایران دارد.  او افزود: باتوجه به حضور فعلی امریکا در عراق و اعلام برنامه واشنگتن برای خروج از این کشور، ایران باید روابط خود را با بغداد تقویت کند. به گفته دلفی، اگر امریکا از عراق خارج شود، تداوم و توجیه حضور این بازیگر در دیگر کشورهای منطقه نیز دشوارتر خواهد شد؛ بنابراین، سفر قالیباف می‌تواند در راستای تقویت «روابط گسترده‌تر و پایدارتر» میان تهران و بغداد و هماهنگی درباره ترتیبات امنیتی منطقه باشد.‌ این دیپلمات پیشین تاکید کرد: ایران نباید در سیاست منطقه‌ای خود تنها بر یک کشور تمرکز کند. در کنار عراق، کشورهایی مانند پاکستان، ترکیه، لبنان و سوریه نیز هر یک متناسب با ظرفیت‌ها و شرایط خود می‌توانند در تنظیم روابط منطقه‌ای ایران نقش داشته باشند. از همین رو «توجه یک‌سویه به یک کشور یا یک نوع رابطه، همه منافع ایران را تامین نمی‌کند.»

 


2
 جنگی فراتر از خلیج فارس
۹ ساعت قبل / سایت آوش

جنگی فراتر از خلیج فارس

شرق

روزنامه شرق در گزارشی نوشت:

جنگ ایران با گذشت نزدیک به هفت ماه، حالا از خلیج فارس فراتر رفته و آرایش جهانی ارتش آمریکا را تحت فشار گذاشته است؛ ناو جورج واشینگتن از ژاپن راهی خاورمیانه می‌شود، پنتاگون بازسازی پایگاه‌های آسیب‌دیده را قطعی نمی‌داند و واشینگتن هم‌زمان نباید چشم از چین در اقیانوس آرام بردارد. در واقع اعزام جورج واشینگتن از ژاپن به خاورمیانه برای گسترش نمادین حضور آمریکا نیست، بلکه برای آن است که جای ناو آبراهام لینکلن را بگیرد.

لینکلن پس از انتقال از اقیانوس هند و آرام، ماه‌ها در خاورمیانه مانده و مأموریتی را پشت سر گذاشته که از برنامه معمول استقرار ناوها طولانی‌تر شده است. اکسیوس گزارش داد نتیجه این جابه‌جایی احتمالا دوره‌ای خواهد بود که آمریکا هیچ ناو هواپیمابری در غرب اقیانوس آرام ندارد؛ منطقه‌ای که چین سال‌هاست حضور دریایی و نظامی خود را در آن گسترش می‌دهد. نبود موقت ناو آمریکایی در این منطقه اتفاق بی‌سابقه‌ای نیست، اما اهمیت ماجرا جای دیگری است. علت خلأ این بار نه تعمیرات برنامه‌ریزی‌شده یا یک گردش عادی ناوگان، بلکه نیازهای جنگ با ایران است. مارک کنسیان، سرهنگ بازنشسته تفنگداران دریایی و مشاور ارشد مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی، می‌گوید چین در گذشته نیز از دوره‌های مشابه برای نزدیک‌ترکردن ناو گروه‌های رزمی خود به تایوان و ژاپن استفاده کرده است. به باور او، پکن برای بهره‌برداری از این فرصت حتی لازم نیست جنگی آغاز کند؛ نمایش حضور می‌تواند برای متحدان آمریکا به اندازه کافی پیام لازم را داشته باشد. نیروی دریایی آمریکا ۱۱ ناو هواپیمابر دارد و برایان کلارک، پژوهشگر ارشد مؤسسه هادسون، معتقد است این تعداد در شرایط عادی امکان استقرار پیوسته دو ناو در هر قاره را فراهم می‌کند. اما اگر دو ناو برای دوره‌های طولانی در خاورمیانه لازم باشند، ممکن است در هر سال ماه‌هایی برسد که حضور ناو هواپیمابر آمریکا در اقیانوس آرام به صفر برسد. ناوهایی که از مأموریت‌های طولانی برمی‌گردند نیز مستقیم به مأموریت بعدی نمی‌روند؛ تعمیر، نگهداری و استراحت خدمه بخشی از همان معادله‌ای است که تعداد واقعی ناوهای در دسترس را بسیار کمتر از عدد ۱۱ می‌کند.

این خلأ در منطقه‌ای شکل می‌گیرد که دست‌کم ۶۶ مرکز دفاعی مهم آمریکا را در خود جای داده است. هم‌زمان دولت ترامپ بخشی از رزمایش‌های معمول آمریکا و کره جنوبی را کاهش داده و برای دیدار احتمالی ترامپ و شی جین‌پینگ آماده می‌شود. بنابراین یک جابه‌جایی دریایی می‌تواند معنایی بزرگ‌تر پیدا کند: آیا واشینگتن هنوز قادر است در حالی که جنگ با ایران ادامه دارد، همان وزن پیشین را در برابر چین حفظ کند؟

یک چالش قدیمی

واشینگتن‌پست در بررسی مفصل تصاویر ماهواره‌ای در ماه می‌ دست‌کم ۲۲۸ سازه یا قطعه تجهیزات آسیب‌دیده یا نابودشده را در ۱۵ مرکز نظامی آمریکا شناسایی کرد؛ از آشیانه و خوابگاه تا مخزن سوخت، رادار، تجهیزات ارتباطی و سامانه‌های پدافندی. این روزنامه همچنین گزارش داد بعضی پایگاه‌ها به اندازه‌ای در معرض حمله بودند که فرماندهان، مدت‌ها پیش از جنگ بخش بزرگی از نیروها را از آنها خارج کرده بودند. این یافته‌ها یک مشکل قدیمی را با شکل تازه‌ای پیش‌روی پنتاگون گذاشت. پایگاه‌های بزرگ و ثابت در بحرین، کویت، قطر و دیگر نقاط خلیج فارس زمانی مزیتی برای آمریکا بودند: انبار، باند، فرماندهی، تعمیرات و نیرو همه در فاصله‌ای نزدیک به میدان احتمالی عملیات و خط مقدم قرار داشتند. اما همان نزدیکی اکنون نقطه ضعف است. موشک‌ها و پهپادها و اطلاعات ماهواره‌ای گسترده‌تر، مختصات یک پایگاه بزرگ را از دارایی ثابت به هدف ثابت تبدیل می‌کنند.

تغییر رویکرد پنتاگون

به نوشته واشینگتن‌پست، کارشناسانی که خسارت‌ها را دیده‌اند معتقدند ارتش آمریکا توان هدف‌گیری ایران را کمتر از واقع برآورد کرده، به اندازه کافی با میدان جنگ پهپادی سازگار نشده و برای بعضی تأسیسات نیز حفاظت سخت کافی فراهم نکرده است. بیش از نیمی از خسارت‌های شناسایی‌شده در مقر ناوگان پنجم و سه پایگاه مهم آمریکا در کویت متمرکز بود. در این میان نکته‌ای که از مدتی قبل برجسته شده بود، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برخی کارشناسان هنگام بررسی درخواست بودجه جنگ متوجه شده بودند پنتاگون برای مهمات، عملیات، جایگزینی تجهیزات و ادامه حضور پول می‌خواهد، اما خبری از یک ردیف بودجه روشن و بزرگ برای بازگرداندن پایگاه‌های آسیب‌دیده به وضعیت پیش از جنگ نیست. در آن زمان این فقط یک فرضیه بود: شاید آمریکا اصلا قصد ندارد همه‌چیز را همان‌طورکه بود دوباره بسازد. اما با گذشت زمان، اکنون می‌دانیم این فقدان اختصاص بودجه تصادفی نبوده است. در جلسه ۳۰ آوریل کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا، وقتی از جولز هرست، مسئول ارشد مالی پنتاگون، پرسیده شد آیا برآورد هزینه جنگ شامل جایگزینی تأسیسات نظامی نیز می‌شود، پاسخ او روشن بود: برآورد هزینه ساخت و جایگزینی پایگاه‌ها دشوار است، چون پنتاگون هنوز نمی‌داند آرایش نیروهای آینده چگونه خواهد بود و این پایگاه‌ها در آینده به چه شکلی ساخته خواهند شد. این جمله بسیار مهم‌تر از خود عدد بودجه است؛ بازگشت به وضعیت پیش از جنگ از همان زمان یک فرض قطعی محسوب نمی‌شد.

پول فقط برای جنگ

براساس گزارش‌های واشینگتن‌پست و نیوزمکس، کاخ سفید اواخر ژوئن درخواست بودجه تکمیلی 87.6 میلیارد دلاری را به کنگره فرستاد که 67 میلیارد دلار آن برای پنتاگون بود. درخواست شامل هزینه عملیات، نیروی انسانی، آمادگی، بازسازی ذخایر تسلیحاتی و حدود 21 میلیارد دلار برای مهمات و ظرفیت صنعتی دفاعی می‌شد. اما هزینه بازسازی کامل پایگاه‌های خسارت‌دیده در این حساب نیامده بود. نباید از این داده نتیجه گرفت پنتاگون از ماه‌ها قبل مخفیانه تصمیم نهایی برای بستن پایگاه‌ها گرفته بود. سندی برای چنین ادعایی وجود ندارد. اما کنار هم گذاشتن شهادت هرست، درخواست بودجه و تحولات بعدی یک نتیجه محتاطانه‌تر را مستند می‌کند: پنتاگون پیش از آنکه میلیاردها دلار برای بازسازی همان ساختمان‌ها و تأسیسات و همان آرایش هزینه کند، می‌خواست بداند آیا اصلا بازگشت به همان مدل نظامی منطقی است یا نه. گزارش واشینگتن‌پست این تردید را از سطح حدس به یک بحث واقعی درون وزارت دفاع رساند. به نوشته این روزنامه، دفتر سیاست‌گذاری پنتاگون با مشارکت ستاد مشترک و فرماندهی مرکزی آمریکا در حال ارزیابی آرایش نظامی این کشور در خاورمیانه است و یکی از گزینه‌های اصلی، عقب‌کشیدن بخشی از نیروها از خلیج فارس است. پیت هگست هنوز دستور یک بازنگری رسمی را صادر نکرده و مقام‌های دفاعی این بررسی را «برنامه‌ریزی محتاطانه» می‌نامند؛ اما یکی از پرسش‌های اصلی دقیقا این است که کدام پایگاه‌های آسیب‌دیده ارزش بازسازی دارند. این تمایز مهم است. صحبت از «ترک خاورمیانه» نیست. سنتکام در شرایط معمول حدود ۴۰ هزار نیروی آمریکایی را در نزدیک ۲۰ نقطه، از اردن تا عمان، مستقر می‌کند. بحث فعلی بیشتر درباره شکل حضور است: آیا نیروها باید همچنان در مجموعه‌های بزرگ و قابل پیش‌بینی نزدیک ایران متمرکز باشند یا به نقاط دورتر، پراکنده‌تر و کم‌آسیب‌پذیرتر منتقل شوند؟ بردلی کوپر، فرمانده سنتکام نیز به‌تازگی از بررسی انتقال نیروها به سمت غرب خلیج فارس حمایت کرده است. مایکل راتنی، سفیر پیشین آمریکا در عربستان، اردن، اسرائیل و ساحل دریای سرخ، عربستان را از گزینه‌هایی دانسته که فاصله بیشتری ایجاد می‌کنند، هرچند هشدار داده فاصله جغرافیایی راه‌حل کامل نیست. ایران نشان داده است اهداف دورتر را نیز می‌تواند مورد حمله قرار دهد. بنابراین معنای بازآرایی احتمالی عقب‌نشینی ساده نیست؛ هدف می‌تواند تبدیل یک شبکه بزرگ و ثابت به حضوری پراکنده‌تر باشد که هدف‌گیری آن دشوارتر و هزینه دفاع از آن کمتر شود.

هزینه‌های راهبردی

جنگ در عین حال تناقض دیگری را آشکار کرده است. آمریکا توان تخریب گسترده را در جنگ نشان داده و بنا بر گزارش واشینگتن‌پست، بیش از ۱۳ هزار حمله علیه ایران انجام داده است، اما هم‌زمان برای دفاع از نیروهای خود، بیش از هزار موشک رهگیر پیشرفته پاتریوت و تاد مصرف کرده است. پنتاگون هزینه عملیات را تا پایان سپتامبر حدود ۳۷.۵ میلیارد دلار برآورد کرده؛ رقمی که باز هم بازسازی پایگاه‌ها را دربر‌نمی‌گیرد. در این میان، بحث قدیمی‌تری هم زنده می‌شود: اگر آمریکا حضور ثابت خود را کاهش دهد، کدام قدرت خلأ را پر می‌کند؟ دولت‌های خلیج فارس چند دهه به چتر نظامی آمریکا متکی بوده‌اند و واشینگتن‌پست می‌نویسد جایگزین‌کردن سریع این ظرفیت آسان نیست؛ توسعه توان بومی یا یافتن شرکای دیگر می‌تواند ماه‌ها یا سال‌ها زمان ببرد. این به معنای آن نیست که کشورهای منطقه هیچ هزینه یا مسئولیتی برعهده نگرفته‌اند؛ مسئله دقیق‌تر، تقسیم بار امنیتی است. اگر آمریکا سربازان و تجهیزات کمتری را در پایگاه‌های ثابت نگه دارد، کشورهای میزبان ناچار می‌شوند سهم بیشتری در پدافند، هشدار زودهنگام، حفاظت زیرساخت‌ها و توان مستقل نظامی بر عهده بگیرند. در مقابل، واشینگتن می‌تواند فروش تسلیحات، همکاری اطلاعاتی و دسترسی عملیاتی را حفظ کند، بدون آنکه همان تعداد نیروی آمریکایی را در معرض حمله نگه دارد. آلیسون ماینور، مقام پیشین شورای امنیت ملی آمریکا نیز چنین الگویی را ممکن می‌داند. این مدل حتی می‌تواند حضور آمریکا را از بعضی جهات پایدارتر کند. یک پایگاه بزرگ با هزاران نیرو، انبارهای ثابت و مختصات شناخته‌شده بازدارندگی بصری بالایی دارد، اما هدف جذابی هم محسوب می‌شود. شبکه‌ای پراکنده از نیروهای چرخشی، هواپیماهای دوربرد، سوخت‌رسان‌ها، سامانه‌های متحرک و پایگاه‌های کوچک‌تر می‌تواند حضور سیاسی کمتری نشان دهد، اما در جنگ بقاپذیرتر باشد. هنوز روشن نیست پنتاگون دقیقا کدام مسیر را انتخاب خواهد کرد و هیچ تصمیم نهایی برای تغییر دائمی آرایش نیروها اعلام نشده است.

تعبیر «آمریکا در حال خروج از خاورمیانه است» فعلا زودهنگام است. شواهد موجود از چیزی ظریف‌تر حکایت دارد. واشینگتن شاید به این نتیجه برسد برای ماندن در منطقه، باید شکل ماندنش را عوض کند. پایگاه‌های بزرگ‌تر لزوما امنیت بیشتر تولید نمی‌کنند و نیروهای بیشتر نیز اگر به قیمت خالی‌شدن جبهه‌ای دیگر تمام شوند، بدون هزینه راهبردی نیستند.

جورج واشینگتن که ژاپن را ترک می‌کند، ۲۲۸ سازه و تجهیزات آسیب‌دیده در پایگاه‌های منطقه و یک درخواست چندده‌ میلیارد‌ دلاری که بازسازی کامل همان پایگاه‌ها را قطعی فرض نکرده است، وجود دارد. هیچ‌کدام به‌تنهایی نشانه تغییر دکترین آمریکا نیست، اما کنار هم از آغاز یک بازنگری جدی خبر می‌دهند.

پرسش اساسی برای پنتاگون و کاخ سفید این است که چگونه هم‌زمان در خلیج فارس بماند، در برابر چین بازدارندگی ایجاد کند، ذخایر تسلیحاتی خود را حفظ کند و هزاران نیروی مستقر در پایگاه‌های قابل هدف‌گیری را نیز محافظت کند. پاسخ پنتاگون شاید پایگاه‌های کمتر، فاصله بیشتر و حضور متحرک‌تر باشد

 


1
 آیا پنیر انسان را خنگ می کند؟
۱۲ دقیقه قبل / خبرگزاری ایلنا

آیا پنیر انسان را خنگ می کند؟

از قدیم الایام این موضوع که پنیر آدم را خنگ می کند بین همه مردم نقل قول می شد و معروف بوده است.اما بر اساس پژوهش‌های امروزی، مصرف متعادل پنیر نه‌تنها باعث کندذهنی نمی‌شود، بلکه می‌تواند برای عملکرد مغز مفید باشد.

این باور که «پنیر، فسفر یا کلسیم را از مغز می‌دزدد و باعث خنگی می‌شود» ریشه باورهای قدیمی دارد، نه یافته‌های علمی نوین.بدن ما مکانیسم‌های پایش دقیقی دارد که سطح کلسیم و فسفر خون را همیشه در تعادل نگه می‌دارند؛ بنابراین مصرف کلسیم پنیر سبب «کشیده‌شدن فسفر از مغز» نمی‌شود.

برعکس، مطالعات بزرگ ده‌ها هزار نفری نشان داده‌اند که مصرف متعادل لبنیات و پنیر می‌تواند با تأمین پروتئین، کلسیم و ویتامین‌های گروه B، به سلامت مغز و عملکرد شناختی کمک کند و حتی ریسک زوال‌عقل را کاهش دهد.نکتهٔ مهم، تعادل و کیفیت است.

پنیر تازه و کم‌نمک در چارچوب رژیم غذایی سالم مفید است، اما زیاده‌روی به‌ویژه در انواع پرچرب و پرنمک، به‌خاطر فشار خون و اثرات قلبی-عروقی می‌تواند غیرمستقیم به سلامت مغز آسیب بزند. همچنین افرادی که به لاکتوز حساسیت دارند، ممکن است پس از مصرف دچار سنگینی و خواب‌آلودگی شوند که با «کندذهنی» اشتباه گرفته می‌شود. در مجموع، پنیر به‌تنهایی باعث کندذهنی نمی‌شود.

زهرا سرباز حسینی،متخصص طب ایرانی درباره اینکه «آیا پنیر موجب کند ذهنی و خنگی می شود؟»،بیان کرد: این یکی از آن شایعاتی است که پایه علمی ندارد.

مطالعه‌ای بسیار گسترده که روی ۲۷ هزار نفر به مدت ۲۵ سال انجام شده، نشان می‌دهد مصرف متعادل پنیر نه تنها باعث کاهش خطر ابتلا به زوال عقلی می‌شود، بلکه عملکرد شناختی مغز را نیز بهبود می‌بخشد. پس اصلاً «خنگ‌کننده» نیست.

وی درباره این موضوع که شنیده‌ایم کلسیم بالای پنیر، فسفر مغز را از بین می‌برد. این ادعا از کجا می‌آید؟ افزود: این ادعا کاملاً مردود است. مکانیسم‌های هورمونی بدن همیشه نسبت کلسیم به فسفر را در خون تنظیم می‌کنند؛ بنابراین مصرف کلسیم هیچ ارتباطی با کشیدن فسفر از بافت مغز ندارد.

متخصص طب ایرانی در پاسخ به اینکه در طب سنتی چه دیدگاهی نسبت به این موضوع وجود دارد؟ متذکر شد: در کتب مرجع مانند «مخزن الا ادویه»، پنیرِ تازه و کم‌نمک نه تنها عامل کاهش هوش نیست، بلکه به عنوان یک ماده «خونساز» و کمک‌کننده به گوارش معرفی شده است.

وی تصریح کرد: همچنین مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۳ روی سالمندان انگلیسی نشان داد کسانی که منظم لبنیات تخمیری (مثل پنیر) مصرف می‌کنند، در آزمون‌های شناختی نمرات بسیار بهتری نسبت به دیگران کسب کرده‌اند.

سرباز حسینی در خصوص اینکه چه نوع پنیر و با چه روشی مصرف شود؟ خاطرنشان کرد: طبق آموزه‌های طب سنتی، پنیرِ ایده‌آل، «تازه، کم‌نمک و کم‌چرب» است. برای بهبود خواص آن می‌توانید از مکمل‌هایی مثل گردو، آویشن و عسل استفاده کنید. پیشنهاد من این است که پنیر را در صبحانه میل کنید و به شایعات پیج‌های زرد توجه نکنید.

  منبع فارس انتهای پیام/


1
 رونمایی از طرح آرامگاه محمود فرشچیان +عکس
۴۳ دقیقه قبل / سایت دیدارنیوز

رونمایی از طرح آرامگاه محمود فرشچیان +عکس

دیدارنیوز: طرح بنای آرامگاه زنده‌یاد استاد محمود فرشچیان، در اصفهان رونمایی شد. به گفته شهاب نیکمان طراح آن، این ایده با هدف «تجلی روح نگارگری ایرانی در کالبد معماری اصفهان» شکل گرفته است.

طرح معماری بنای آرامگاه استاد محمود فرشچیان، نگارگر برجسته ایرانی، با طراحی شهاب نیکمان، پس از ارائه و بررسی، با حضور علی دارابی، قائم مقام وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع و معاون میراث فرهنگی کشور، و علیرضا ایزدی مدیرکل ثبت آثار وزارت میراث فرهنگی، مهدی جمالی‌نژاد استاندار اصفهان، و برخی اعضای خانواده فرشچیان، ۲۸ مردادماه و در نخستین سالگرد درگذشت فرشچیان رونمایی شد. این بنا در مجاورت آرامگاه صائب تبریزی و در محوطه باغ تاریخی آرامگاه او (باغ تکیه) در اصفهان احداث خواهد شد.

پیوند نگارگری و معماری

شهاب نیکمان که طراح بنای آرامگاه محمود فرشچیان به ایسنا گفت: ایده اصلی و مبنای طراحی این اثر، خطوط منحنی و سیال نگارگری ایرانی است که از شاخص‌ترین ویژگی‌های این هنر، به‌ویژه در آثار استاد فرشچیان به شمار می‌رود. در واقع در این طرح خطوط از سطح دوبعدی نقاشی خارج و در فضای سه‌بعدی تجسم پیدا می‌کنند. به این ترتیب، تمامی خطوط اصلی بنا در هر سه بُعد دارای انحنا و حرکت هستند.

به گفته او، فرآیند طراحی این اثر از شکل‌گیری و طراحی کانسپت و تدوین ایده کلی آغاز شده و پس از تصویرسازی‌های اولیه، وارد مراحل طراحی فرم و ساختار معماری، تعیین ابعاد و تناسبات، تهیه و تدوین نقشه‌های معماری، طراحی آرایه‌های معماری، تعیین مصالح، طراحی سازه و تهیه نقشه‌های مربوط به آن شده است. این مراحل همچنین با همکاری تیم تخصصی در مؤسسه فرهنگی هنری میراث مانا نقش (سازمان غیردولتی دارای اعتبارنامه مقام مشورتی یونسکو)، انجام شده است.

نیکمان از دیدگاه خود این طرح را تشریح کرد و گفت: در فرآیند طراحی این بنا، ضمن در نظر گرفتن جایگاه، سبک هنری و آثار استاد فرشچیان، همواره این مهم در نظر بوده که این اثر فراتر از کارکرد آرامگاهی و یادمانی، به عنوان بخشی از هویت و گنجینه معماری اصفهان و ایران در آینده، و روایتگر بخشی از سیر معماری سنتی و معاصر ما خواهد بود.

هشت درگاه، هفت آسمان

به گفته او، در این طرح، مفاهیمی برگرفته از «پردیس یا بهشت» و «باغ ایرانی» نقش بنیادین دارند و بر اساس آن، بنای آرامگاه دارای هشت درگاه و هشت ستون است. همچنین بنا بر فراز هفت پله قرار گرفته و گنبد آن نیز در هفت لایه، نمادی از هفت آسمان است.

طراح بنای آرامگاه محمود فرشچیان درباره زبان معماری بنا توضیح داد: تلاش شده در این بنا پیوندی میان بیان معاصر معماری و ریشه‌های معماری تاریخی ایران و اصفهان برقرار شود. در منحنی‌های آن، به‌ویژه در نمای بنا، از فرم‌های منحنی معماری دوره ساسانی، به‌خصوص طاق کسری و آذرگشسب، تا قوس‌های معماری اسلامی الهام گرفته شده و در واقع نوعی بازخوانی منطق فرم، خط، تناسب و آرایه صورت گرفته است که در ترکیب با حرکت سیال و دوارِ خطوط در آثار و شیوه قلم استاد فرشچیان، به فرم نهایی رسیده است.

او اضافه کرد: در طراحی بنای آرامگاه استاد فرشچیان، آرایه‌های معماری نیز نقش قابل‌توجهی دارند. برای سطح بیرونی گنبد، کاشی‌کاری با نقش‌هایی برگرفته از طرح‌ها و آرایه‌های اصیل اصفهان و برای سطح زیرین آسمانه یا گنبد، اجرای نگارگری ایرانی پیش‌بینی شده است. سنگ مزار نیز به‌عنوان جزئی از این مجموعه طراحی شده و طرح آن از کیفیت و فرم خطوط آثار استاد فرشچیان در تلفیق با خوشنویسی شکسته‌نستعلیق شکل گرفته است و با هنر سنگ‌تراشی اجرا خواهد شد؛ به‌گونه‌ای که سنگ مزار نه صرفاً حجمی راکد و بی‌جان، بلکه بخشی از ترکیب هنری و خطوط پویای معماری مجموعه باشد. به این ترتیب، در طراحی آرایه‌های بنا از شماری از هنر‌ها و مهارت‌های سنتی ایران، از جمله برخی از عنصر‌های میراث ناملموس ثبت جهانی ایران بهره گرفته شده است.