
وداع با آقای صدا | سیاست روز

چرا سریال «متهم گریخت» هنوز برای ایرانیها جذاب است؟
به گزارش تجارت نیوز، بیش از دو دهه از پخش «متهم گریخت» گذشته است؛ سریالی که نخستین بار در رمضان ۱۳۸۴ روی آنتن شبکه سه رفت و خیلی زود به یکی از آثار ماندگار طنز تلویزیونی تبدیل شد. با این حال، عجیبترین بخش ماجرا این نیست که مردم هنوز این سریال را دوست دارند؛ عجیبتر این است که در میان انبوه تولیدات جدید، بازگشت دوباره به همان سریال قدیمی هنوز میتواند برای مخاطب جذاب باشد. آیفیلم نیز در سالهای مختلف، از جمله در پاسخ به درخواست مخاطبان، این مجموعه را بارها بازپخش کرده است.
اما چرا؟ مردم هنوز «خودشان» را در متهم گریخت میبینند
مهمترین ویژگی «متهم گریخت» این است که شخصیتهایش بیش از آنکه «تلویزیونی» باشند، «مردمی» هستند.
هاشمآقا، همسرش، بچهها، همسایهها و آدمهای اطرافشان، قهرمانهای دستنیافتنی یا شخصیتهای عجیبوغریب نیستند. آنها آدمهایی معمولیاند که با اجارهخانه، کار، پول، مهاجرت، اختلاف خانوادگی، فریبخوردن و تلاش برای بهتر شدن زندگی دستوپنجه نرم میکنند.
داستان نیز از یک موقعیت کاملاً ملموس شروع میشود: خانوادهای که از شهرستان به تهران میآید و تصور میکند پایتخت میتواند زندگی بهتری برایش بسازد؛ اما با مجموعهای از مشکلات مواجه میشود.
این همان نقطهای است که طنز عطاران از «جوک» فراتر میرود. مخاطب فقط به شخصیتها نمیخندد؛ گاهی به خودش میخندد.
مریم امیرجلالی نیز سالها بعد درباره همین ویژگی گفته بود که شخصیتهای «متهم گریخت» شبیه مردم بودند و اتفاقات سریال برای مخاطب غیرواقعی به نظر نمیرسید. طنز سریال از دل زندگی بیرون میآمد
یکی از تفاوتهای «متهم گریخت» با بخش قابلتوجهی از کمدیهای تلویزیونی، این بود که خنده الزاماً از شوخی مستقیم تولید نمیشد.
بخش زیادی از طنز سریال از موقعیت میآمد؛ از تضاد میان شهرستان و تهران، فقر و آرزو، سنت و زندگی شهری، خانواده و جامعه.
به همین دلیل حتی وقتی دیالوگها را بعد از سالها میشنویم، هنوز امکان خندیدن وجود دارد؛ چون ریشه شوخی در یک موقعیت انسانی است، نه صرفاً در یک عبارت تاریخمصرفدار.
از این منظر، «متهم گریخت» یک کمدی اجتماعی است که مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به زبان طنز روایت میکند. حتی رسانه رسمی نیز در مرورهای خود بر سریال بر همین وجه اجتماعی و خانوادگی آن تأکید کرده است. ترکیب بازیگران؛ نقطه قوتی که بهسادگی تکرار نمیشود
یکی دیگر از عوامل ماندگاری سریال، ترکیب بازیگران آن است: سیروس گرجستانی، مریم امیرجلالی، رضا عطاران، سعید آقاخانی، علی صادقی و دیگر بازیگران.
این بازیگران صرفاً دیالوگهای فیلمنامه را اجرا نمیکردند؛ هرکدام توانایی ساختن یک شخصیت بهیادماندنی را داشتند. در یک ارزیابی مخاطبمحور در منظوم نیز ۹۱ درصد شرکتکنندگان، عملکرد بازیگران سریال را خوب ارزیابی کردهاند.
اما نکته مهمتر، شیمی میان بازیگران است؛ چیزی که با انتخاب چند بازیگر مشهور به وجود نمیآید. نوستالژی، اما نه فقط نوستالژی
البته نمیتوان نقش خاطره را نادیده گرفت.
نسل امروز با «متهم گریخت» بخشی از خاطرات جمعی دهه ۸۰ را به یاد میآورد؛ شبهای رمضان، دورهمی خانوادگی، تلویزیون بهعنوان رسانه اصلی خانه و زمانی که تعداد شبکهها و گزینههای سرگرمی بسیار محدودتر از امروز بود.
اما اگر محبوبیت سریال فقط حاصل نوستالژی بود، نسلهای جدیدتر نباید با آن ارتباط برقرار میکردند.
واقعیت این است که نوستالژی به ماندگاری کمک میکند، اما بهتنهایی نمیتواند یک اثر را زنده نگه دارد.
اگر قصه و شخصیتها کار نمیکردند، خاطره هم بعد از بیست سال نمیتوانست این اندازه اثرگذار باشد. و اینجاست که مسئله صداوسیما آغاز میشود
شاید مهمترین پرسش درباره «متهم گریخت» اصلاً این نباشد که چرا این سریال هنوز جذاب است.
پرسش مهمتر این است:
چرا تلویزیون هنوز نتوانسته به اندازه گذشته سریالهایی بسازد که مردم بیست سال بعد هم بخواهند دوباره ببینند؟
این مسئله را نمیتوان صرفاً به کمبود بودجه، تغییر سلیقه مردم یا ظهور شبکههای نمایش خانگی نسبت داد.
بخشی از مشکل، به تغییر رابطه صداوسیما با مخاطب برمیگردد.
«متهم گریخت» از جامعه عقبتر نبود؛ از دل جامعه بیرون آمده بود. مشکلاتی مثل مسکن، مهاجرت، کار، اختلاف طبقاتی، فریب و تلاش برای بقا را به زبان طنز روایت میکرد.
اما امروز، هرچه بخشی از تلویزیون بیشتر از پرداختن به مسائل واقعی جامعه فاصله میگیرد، شخصیتها نیز مصنوعیتر میشوند. مشکل فقط «کیفیت» نیست؛ مشکل «جسارت» است
ممکن است گفته شود امروز هم سریالهای پرهزینه و بازیگران مشهور تولید میشوند.
اما مسئله این نیست که تلویزیون دوربین بهتر، دکور بزرگتر یا بازیگر شناختهشده ندارد.
مسئله این است که آیا نویسنده اجازه دارد درباره زندگی واقعی مردم قصه بنویسد؟
آیا میتواند یک خانواده متوسط را با تمام تناقضهایش نشان دهد؟
آیا میتواند درباره گرانی، اجارهخانه، بیکاری، مهاجرت، فاصله طبقاتی، فساد اداری، شکاف نسلی و مشکلات روزمره شوخی کند؟
طنز اجتماعی زمانی زنده است که بتواند به نقاط حساس جامعه دست بزند.
وقتی این امکان محدود شود، نتیجه معمولاً به کمدیهای تیپیک و قابلپیشبینی ختم میشود؛ همان چیزی که منتقدان در سالهای اخیر درباره افت سریالهای مناسبتی و کاهش خلاقیت در تولیدات تلویزیونی مطرح کردهاند. صداوسیما گرفتار فرمول موفقیت گذشته شده است
یک تناقض عجیب شکل گرفته است:
تلویزیون هنوز «متهم گریخت» را دوست دارد، اما ظاهراً کمتر میتواند «متهم گریخت» جدیدی بسازد.
فرمول موفقیت گذشته به بازپخش تبدیل شده است.
به جای اینکه بپرسیم «چه چیزی باعث شد این سریال موفق شود و چگونه میتوان همان روح را در زمانه امروز بازآفرینی کرد؟»، گاهی سادهترین راه انتخاب میشود: پخش دوباره همان اثر.
این اتفاق البته از یک جهت قابل فهم است. یک سریال قدیمی، ریسک بسیار کمتری دارد؛ مخاطبش شناخته شده است، هزینه تولید ندارد و احتمال شکست آن پایین است.
اما از سوی دیگر، بازپخش مداوم آثار موفق گذشته میتواند به یک علامت خطر تبدیل شود:
وقتی تلویزیون بیشتر به آرشیوش تکیه میکند، یعنی شاید در تولید آینده خود اعتمادبهنفس کمتری دارد.
حتی در گزارشهایی درباره مخاطبان تلویزیون، نمونههایی از عملکرد بهتر بازپخش «متهم گریخت» در مقایسه با برخی تولیدات جدید مطرح شده است. «متهم گریخت» را نباید کپی کرد
البته راه نجات تلویزیون، ساختن نسخه دوم «متهم گریخت» نیست.
اگر امروز همان شخصیتها، همان تیپها و همان شوخیها را با بازیگران جدید بازسازی کنیم، احتمالاً نتیجه بیشتر شبیه تقلید خواهد بود تا یک اثر ماندگار.
آنچه باید از عطاران یاد گرفت، فرمول شخصیتها نیست؛ روش نگاه کردن به جامعه است.
جامعه امروز تغییر کرده است.
آدمهای امروز با اینترنت، شبکههای اجتماعی، مهاجرت، تورم، اجارههای سنگین، اقتصاد پلتفرمی، تغییر سبک روابط، تنهایی، فشار روانی و دهها مسئله جدید روبهرو هستند.
اگر قرار است «متهم گریخت» تازهای ساخته شود، باید درباره همین آدمها باشد؛ نه آدمهای سال ۱۳۸۴. یک موفقیت قدیمی که تبدیل به آینه امروز شده است
در نهایت، محبوبیت «متهم گریخت» فقط یک موفقیت هنری برای رضا عطاران، سعید آقاخانی و بازیگران آن نیست؛ این سریال امروز به نوعی آینه عملکرد صداوسیما هم تبدیل شده است.
هر بار که این سریال بازپخش میشود، مخاطب فقط یک کمدی قدیمی را نمیبیند.
ناخواسته مقایسه میکند:
تلویزیون آن زمان چه میساخت و امروز چه میسازد؟
پاسخ این مقایسه الزاماً به نفع امروز نیست.
«متهم گریخت» نشان داد برای جذب مخاطب ایرانی همیشه به قهرمانهای بزرگ، داستانهای عجیب یا بودجههای نجومی احتیاج نیست. گاهی کافی است چند آدم معمولی را درست ببینیم، مشکلاتشان را جدی بگیریم و از دل همان زندگی واقعی، قصهای صادقانه بسازیم.
شاید دلیل اینکه ایرانیها هنوز با «متهم گریخت» میخندند، این باشد که بیست سال گذشته، اما بعضی از دردهای آدمهای آن هنوز تمام نشده است.
و شاید نقد اصلی به صداوسیما نیز دقیقاً همین باشد:
مسئله تلویزیون این نیست که دیگر «متهم گریخت» ندارد؛ مسئله این است که کمتر از گذشته میداند مردم امروز دقیقاً به چه چیزی میخندند، از چه چیزی میترسند و برای چه چیزی زندگی میکنند.
رونمایی از اثر حسامالدین سراج برای رهبر شهید
به گزارش مشرق به نقل از روابط عمومی منطقه فرهنگی وگردشگری عباسآباد، اهالی فرهنگ و هنر در پاسداشت چهلمین روز خاکسپاری رهبر شهید ایران با عنوان «خون دلی که لعل شد» از سیره هنری رهبر شهید گفتند و خاطراتی را که از ایشان در محافل فرهنگی و هنری داشتند، روایت کردند.
پاسداشت چهلمین روز خاکسپاری رهبر شهید با عنوان «خون دلی که لعل شد» عصر ۲۹ مرداد ماه با حضور مهدی چمران رئیس شورای اسلامی شهر تهران، سید محمدحسین حجازی مدیرعامل منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد، حسامالدین سراج خواننده، احمد صدری مدیر خانه موسیقی تهران، محمد رسولی شاعر، حجتالاسلام زائری و علی صدرینیا مستندساز در کوشک باغ هنر برگزار شد. »
حسامالدین سراج درباره چگونگی شکلگیری قطعه موسیقایی «بهار دلشکسته» توضیح داد: زمستان سال قبل با عبدالجبار کاکایی صحبت میکردیم چون عدهای از مردم داغدار بودند و جوانانشان را از دست داده بودند و فضا بسیار سنگین بود. به عبدالجبار گفتم «شعری در این زمینه بگو در عین اینکه به مردم تسلیت میگویی به اینکه بهار در راه است هم اشاره کنی و بگویی که باید غمهایمان را برای ساختن کشور و رسیدن به یک بهار دیگر فراموش کنیم». عبدالجبار گفت «شعری دارم که آن را فردا برایت ارسال میکنم» و وقتی که فرستاد و آن را خواندم دیدم چقدر زیباست: «اگر چه خنده هدیه بهار است/دلم به سوی لاله داغدار است /صدای نی، صدای نی میآید/بهار دلشکسته کی میآید …»
او افزود: چون تعبیر بهار دلشکسته بسیار جذاب بود همین اسم را برای قطعه انتخاب کردیم. زمانی که خبر شهید شدن رهبری را اعلام کردند من مجدد با عبدالجبار تماس گرفتم و گفتم شعری که برایم فرستادی خوب است اما الان یک حماسه میخواهیم و بعد این قطعه را برایم فرستاد: «بهار سرود عاشقانهام باش/بمان، ستون و سقف خانهام باش/ به رغم این زبانههای سرکش/پرندهام، پرندهام که پر کشد از آتش» و بعد این سوگ به آن بخش حماسی وصل شد.
این خواننده با قدردانی از عبدالجبار کاکایی-شاعر ادامه داد: هر بار که مناسبت خاصی پیش آمده یا اتفاق خاصی پیش آمده که به ما شوکی وارد کرده است وقتی با این شاعر تماس گرفتم یک روزه شعرش را سروده است و این کار هرکسی نیست. این اثر را به شهدای ایران و به بزرگ و آقای شهدا، آقای خامنهای عزیز تقدیم کردیم.
سراج در ادامه بیان کرد: وقتی ملودی این قطعه را کار میکردم حال خوشی نداشتم چون همه متوجهایم که فضا، فضای عادی نیست. بعد با دوستم داوود برزیده نوازنده نی، تنظیم کننده و ناظر ضبط تماس گرفتم و او گفت ملودیهایم را برایش بفرستم و تقریبا سه یا چهار روز طول کشید تا این کار ضبط شد.
این خواننده از حجازی مدیر عامل منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد نیز قدردانی کرد و گفت: در شرایطی که کسی، کسی را نمیدید و فضای اداری هم باز نبود من با بشیر بیآزار (فعال فرهنگی) تماس گرفتم و زمینه ضبط این کار فراهم شد.
همچنین در این مراسم سیدمحمدحسین حجازی مدیرعامل منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد اعلام کرد: برایم سخت است و باور ندارم که آقا از بین ما رفتند اما باید بگویم که اراضی عباسآباد یادگار حضرت آقاست. ایشان با مطالعه اسناد بالادستی دستور دادند که این منطقه به فضایی فرهنگی تبدیل شود و ما اینجا را یادگاری آقا میبینیم.
مهدی چمران، رئیس شورای اسلامی شهر تهران نیز در این مراسم خاطرهای از رهبر شهید بیان کرد و گفت: من در اولین جلسهای که شعرا با حضرت آقا داشتند حضور داشتم، آن زمان بنده در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس بودم. هنوز نوشتن رُمانِ جنگ زیاد باب نشده بود. کتابهای اندکی نوشته میشد. به خاطر میآورم حضرت آقا درباره رابطه هنر با دفاع مقدس بحث طولانی در آن جلسه مطرح کردند که خوشبختانه جزوه کوچکی از صحبتهای ایشان را چاپ کردیم که هنوز هم وجود دارد و باید دوباره آن را احیا کنیم.
اوافزود: آبان ماه سال ۵۹ وقتی شهید چمران در سوسنگرد زخمی شده بود، حضرت آقا برنامههای هر روز جنگ را هر شب با او مرور میکردند. یک شب دست آقا کتاب تاریخ هنر را دیدم و تعجب کردم چرا که اعتقادات نویسنده آن کتاب با حضرت آقا غریبه بود. از آقا پرسیدم شما هم از این کتابها میخوانید و آقا فرمودند بله من هم میخوانم. که شهید چمران هم توضیحاتی درباره هنر داد و گفت من هم به هنر و عکاسی علاقه دارم. آقا به من توصیه کردند برای حفظ و زنده نگهداشتن آثار دفاع مقدس باید از راه هنر وارد شد. ساخت فیلم «چ» هم در راستای صحبتهای ایشان و جلساتی که من با آقای حاتمیکیا داشتم، پیش رفت.
چمران در بخش دیگری از صحبتهایش گفت: آنچه برای من دردناک است نبود رهبرمان است و امیدوارم راه ایشان ادامه داشته باشد انشاالله.
حجتالاسلام زائری به عنوان سخنران دیگر این مراسم، درباره علاقه رهبر شهید به شعر سخن گفت و خاطرهاش از اولین باری که مقابل رهبر شهید شعر خواند را تعریف کرد. او همچنین قطعه شعری را که برای رهبر شهید سروده بود برای اولین بار در این مراسم خواند.
همچنین بخشی از «مستند غیر رسمی» ساخته علی صدرنیا مستندساز از حضور رهبر شهید در مراسم غیر رسمی با اهالی فرهنگ و هنر برای حاضران پخش شد.
مهدی قزلی نیز نویسنده کتاب «گاه گمشدگان؛ روایتهایی از مواجه با امام رضا(ع)» بخشی از روایت فصل «مسافر و زنبورهای بیکندو» را برای حاضران در این مراسم خواند.
محمد رسولی شاعر و محمد حمزهزاده نویسنده و کارگردان نیز در وصف رهبر شهید در این مراسم سخن گفتند.
«بهار دلشکسته»؛ قطعه تازه حسامالدین سراج برای رهبر شهید
نورنیوز-گروه فرهنگی: پاسداشت چهلمین روز خاکسپاری رهبر شهید با عنوان «خون دلی که لعل شد» پنجشنبه شب ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ با حضور مهدی چمران رئیس شورای اسلامی شهر تهران، سیدمحمدحسین حجازی مدیرعامل منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد، حسامالدین سراج خواننده، احمد صدری مدیر خانه موسیقی تهران، محمد رسولی شاعر، حجتالاسلام زائری فعال رسانهای و علی صدرینیا مستندساز در کوشک باغ هنر برگزار شد.
اهالی فرهنگ و هنر در این برنامه از سیره هنری رهبر شهید گفتند و خاطراتی که از ایشان در محافل فرهنگی و هنری داشتند را روایت کردند.
همچنین در این آیین از نخستین تولید خانه موسیقی تهران با عنوان «بهار دلشکسته» با صدای حسامالدین سراج رونمایی شد. توضیحات سراج درباره شکلگیری قطعه «بهار دلشکسته»
حسامالدین سراج خواننده پیشکسوت موسیقی سنتی در این آیین درباره چگونگی شکلگیری قطعه موسیقایی «بهار دلشکسته» اظهار کرد: زمستان سال گذشته با عبدالجبار کاکایی صحبت میکردیم چون عدهای از مردم داغدار بودند و جوانانشان را از دست داده بودند و فضا بسیار سنگین بود. به عبدالجبار گفتم شعری در این زمینه بگو در عین اینکه به مردم تسلیت میگویی به اینکه بهار در راه است هم اشاره کنی و بگویی که باید غمهایمان را برای ساختن کشور و رسیدن به یک بهار دیگر فراموش کنیم.
وی افزود: عبدالجبار گفت که شعری دارم که آن را فردا برایت ارسال میکنم و وقتی که فرستاد و آن را خواندم دیدم چقدر زیباست: «اگر چه خنده هدیه بهار است/دلم به سوی لاله داغدار است /صدای نی، صدای نی میآید/بهار دلشکسته کی میآید …»
سراج گفت: چون تعبیر بهار دلشکسته بسیار جذاب بود همین اسم را برای قطعه انتخاب کردیم. زمانی که خبر شهادت رهبری را اعلام کردند من مجدد با عبدالجبار تماس گرفتم و گفتم شعری که برایم فرستادی خوب است اما اکنون یک حماسه میخواهیم و بعد این قطعه را برایم فرستاد؛ « بهار سرود عاشقانهام باش/بمان، ستون و سقف خانهام باش/ به رغم این زبانههای سرکش/پرندهام، پرندهام که پر کشد از آتش» و بعد این سوگ به آن بخش حماسی وصل شد.
مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمی کند، شما می توانید از طریق این لینک ویدیو را دانلود نمایید.
این خواننده موسیقی سنتی ضمن قدردانی از عبدالجبار کاکایی شاعر قطعه «بهار دلشکسته» بیان کرد: هر بار که مناسبت خاصی پیش آمده یا اتفاق خاصی پیش آمده که به ما شوکی وارد کرده است وقتی با این شاعر تماس گرفتم یک روزه شعرش را سروده است و این کار هرکسی نیست. این اثر را به شهدای ایران و به بزرگ و آقای شهدا، آقای خامنهای عزیز تقدیم کردیم.
وی گفت: وقتی ملودی این قطعه را کار میکردم حال خوشی نداشتم چون همه متوجهیم که فضا، فضای عادی نیست. بعد با دوستم داوود برزیده نوازنده نی، تنظیمکننده و ناظر ضبط تماس گرفتم و او گفت ملودیهایم را برایش بفرستم و تقریبا سه یا چهار روز طول کشید تا این کار ضبط شد.
سراج ضمن قدردانی از مدیر عامل منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد افزود: در شرایطی که کسی، کسی را نمیدید و فضای اداری هم باز نبود من با بشیر بیآزار (فعال فرهنگی) تماس گرفتم و زمینه ضبط این کار فراهم شد. اراضی عباسآباد یادگار حضرت آقاست
سیدمحمدحسین حجازی مدیرعامل منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد نیز در این آیین اظهار کرد: برایم سخت است و باور ندارم که آقا از بین ما رفتند اما باید بگویم که اراضی عباسآباد یادگار حضرت آقاست. ایشان با مطالعه اسناد بالادستی دستور دادند که این منطقه به فضایی فرهنگی تبدیل شود و ما اینجا را یادگاری آقا میبینیم. خاطرات چمران از رهبر شهید
مهدی چمران رئیس شورای اسلامی شهر تهران نیز در این مراسم خاطرهای از رهبر شهید بیان کرد: من در اولین جلسهای که شعرا با حضرت آقا داشتند حضور داشتم، آن زمان بنده در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس بودم. هنوز نوشتن رُمانِ جنگ زیاد باب نشده بود. کتابهای اندکی نوشته میشد. به خاطر میآورم حضرت آقا درباره رابطه هنر با دفاع مقدس بحث طولانی در آن جلسه مطرح کردند که خوشبختانه جزوه کوچکی از صحبتهای ایشان را چاپ کردیم که هنوز هم وجود دارد و باید دوباره آن را احیا کنیم.
وی افزود: آبان سال ۱۳۵۹ وقتی شهید چمران در سوسنگرد زخمی شده بود، حضرت آقا برنامههای هر روز جنگ را هر شب با او مرور میکردند. یک شب دست آقا کتاب تاریخ هنر را دیدم و تعجب کردم چرا که اعتقادات نویسنده آن کتاب با حضرت آقا غریبه بود. از آقا پرسیدم شما هم از این کتابها میخوانید و آقا فرمودند بله من هم میخوانم که شهید چمران هم توضیحاتی درباره هنر داد و گفت من هم به هنر و عکاسی علاقه دارم. آقا به من توصیه کردند که برای حفظ و زنده نگهداشتن آثار دفاع مقدس باید از راه هنر وارد شد. ساخت فیلم «چ» هم در راستای صحبتهای ایشان و جلساتی که من با آقای حاتمیکیا داشتم، پیش رفت.
چمران در بخش دیگری از سخنانش گفت: آنچه برای من دردناک است نبود رهبرمان است و امیدوارم راه ایشان ادامه داشته باشد.
حجتالاسلام زائری نیز درباره علاقه رهبر شهید به شعر سخن گفت و خاطرهاش از اولین باری که مقابل رهبر شهید شعر خواند را تعریف کرد.
زائری، قطعه شعری را که برای رهبر شهید سروده بود برای نخستین بار در این مراسم خواند.
همچنین بخشی از «مستند غیر رسمی» ساخته علی صدرنیا مستندساز از حضور رهبر شهید در مراسم غیر رسمی با اهالی فرهنگ و هنر برای حاضران پخش شد.
مهدی قزلی نیز نویسنده کتاب «گاه گمشدگان؛ روایتهایی از مواجه با امام رضا(ع)» بخشی از روایت فصل «مسافر و زنبورهای بیکندو » را برای حاضران در این مراسم خواند.
محمد رسولی شاعر و محمد حمزهزاده نویسنده و کارگردان نیز در وصف رهبر شهید در این مراسم سخن گفتند.

هیچوقت فکر نمیکنم که تمام واقعیت در دستان من است

ماجرای تغییر سنگ مزار اکبر عبدی و اهدای یادگاریهایش به موزه چیست؟

ماجرای یافتههای جدید در «کاخ جهاننما» چیست؟

وجدان بیدار و تبعیدی خاورمیانه

نقشی را بهاجبار نپذیرفتم

