توصیه های آقا رضا به خانوما در مورد رفتار با همسرشون

سینما برگشت! از صفهای نیمهشب و سانسهای صبح زود «مرد عنکبوتی» تا گیشه ۴ میلیارد دلاری - مجله اینترنتی کولاک

تابستان ۲۰۲۶ برای سینماداران آمریکایی فقط یک فصل موفق نبود؛ نشانهای بود از اینکه شاید سالنهای سینما بالاخره دارند از سایه سنگین همهگیری، اعتصابهای هالیوود و انفجار سرویسهای استریم بیرون میآیند. همشهری آنلاین: درآمد گیشه آمریکای شمالی در تابستان امسال از مرز ۴ میلیارد دلار عبور کرده؛ اتفاقی که از زمان کرونا تنها برای دومین بار رخ میدهد. مهمتر از رقم فروش، اما چیزی است که در سالنها اتفاق افتاده: صفهای طولانی، سانسهای نیمهشب و صبح زود، تماشاگرانی با لباس شخصیتهای محبوبشان و فیلمهایی که دوباره به موضوع مشترک گفتوگوهای روزمره مردم تبدیل شدهاند.
به گزراش ورایتی، باب بگبی، مدیرعامل زنجیره B&B Theatres، بهتر از هر کس دیگری این تغییر را احساس کرده است. هنگام اکران «مرد عنکبوتی: روزی کاملاً نو»، تقاضا آنقدر بالا بود که سینماها مجبور شدند سانسهایی در ساعتهای عجیب، حتی ۸ صبح و ۲:۳۰ بامداد، اضافه کنند. بگبی میگوید مدیران سینما مدام در حال اضافهکردن سانس بودند و تقریباً همه نمایشها به فروش میرسیدند. کارکنان خسته بودند، اما یک چیز برایشان لذتبخش بود: سالنها دوباره پر شده بودند. این صحنه برای بگبی یادآور روزهای طلایی «انتقامجویان: پایان بازی» در سال ۲۰۱۹ بود؛ فیلمی که با افتتاحیه ۳۵۷ میلیون دلاری، یکی از بزرگترین رکوردهای تاریخ گیشه را ثبت کرد. حالا «مرد عنکبوتی: روزی کاملاً نو» حتی از آن هم عبور کرده و با افتتاحیه ۳۶۰ میلیون دلاری در آمریکای شمالی، رکورد تازهای به جا گذاشته است. فروش جهانی فیلم نیز از ۲ میلیارد دلار عبور کرده است. اما داستان بازگشت سینما فقط به مرد عنکبوتی محدود نمیشود. وقتی چند فیلم همزمان مردم را به سینما میکشند
یکی از مهمترین نشانههای سلامت گیشه این تابستان، تنوع فیلمهای موفق است. در گذشته ممکن بود یک بلاکباستر بزرگ تمام توجه بازار را به خود اختصاص دهد؛ اما تابستان ۲۰۲۶ شاهد چند فیلم بزرگ بوده که همزمان تماشاگر جذب کردهاند. «اودیسه» ساخته کریستوفر نولان در کنار «مرد عنکبوتی: روزی کاملاً نو» به یکی از موتورهای اصلی گیشه تبدیل شده است. این فیلم تاکنون حدود ۱.۲۹ میلیارد دلار در سراسر جهان فروش داشته و نسخههای IMAX آن سهم چشمگیری از این موفقیت داشتهاند. در کنار این دو، فیلمهایی مانند «داستان اسباببازی ۵»، «مایکل»، «پروژه هیل مری»، «فیلم سوپر ماریو کهکشانی»، «شیطان پرادا میپوشد ۲» و حتی پروژههایی در مقیاس متفاوت، نشان دادهاند که بازار دیگر صرفاً به یک یا دو فرنچایز متکی نیست.
گرگ هکمن، مدیر بازاریابی زنجیره Maya Cinemas، میگوید این وضعیت بیش از هر چیز یادآور سال ۲۰۱۹ است؛ زمانی که مردم برای چند فیلم مختلف همزمان هیجان داشتند. و شاید همین نکته مهمترین خبر برای صنعت سینما باشد: مردم دوباره درباره فیلمها حرف میزنند. این بازگشت پایدار خواهد بود؟
در سالهای پس از کرونا، یکی از بزرگترین مشکلات سینما فقط کاهش فروش نبود؛ بلکه از بین رفتن نوعی تجربه جمعی بود. پلتفرمهای استریم به مخاطب اجازه دادند فیلمها و سریالها را در خانه و در زمان دلخواه تماشا کند. اما سینما چیزی فراتر از تماشای یک فیلم است: صف، هیجان افتتاحیه، واکنش جمعی تماشاگران و احساس اینکه اگر فیلم را نبینید، از یک اتفاق فرهنگی جا ماندهاید. به نظر میرسد تابستان ۲۰۲۶ این حس را دوباره زنده کرده است. تماشاگران برای «مایکل» بعد از پایان فیلم در سالن میمانند و با موسیقی میرقصند. طرفداران «مرد عنکبوتی» با لباس شخصیت محبوبشان به سینما میروند. بعضی مخاطبان «اودیسه» را چند بار تماشا میکنند؛ حتی با وجود اینکه فیلم نزدیک به سه ساعت زمان دارد. این همان چیزی است که سینماداران مدتها منتظرش بودند: فیلمی که تماشای آن در خانه کافی نباشد.
اینجا نگرانی اصلی شروع میشود. صنعت سینما طی چند سال گذشته ضربههای متعددی خورده است؛ از همهگیری و رشد استریمینگ گرفته تا اعتصابهای هالیوود و کاهش تعداد تولیدات استودیویی. حالا ادغام احتمالی پارامونت و وارنر برادرز به نگرانی تازهای برای صاحبان سالنها تبدیل شده است. سینماداران از تجربه ادغام دیزنی و فاکس قرن بیستم در سال ۲۰۱۹ درس گرفتهاند؛ ادغامی که نگرانیهایی درباره کاهش تعداد فیلمهای اکرانشده ایجاد کرد. با این حال، دیوید الیسون، مدیرعامل Paramount Skydance، وعده داده است که ترکیب این دو مجموعه به کاهش تولید منجر نشود و دستکم ۳۰ فیلم در سال از سوی این مجموعه روانه بازار شود. برای سالنداران، این موضوع حیاتی است. آنها به فیلم نیاز دارند؛ نه فقط چند بلاکباستر بسیار بزرگ در سال. آزمون واقعی در پاییز
تابستان قدرتمند بوده، اما پاییز قرار نیست به همان اندازه روی چند فیلم عظیم تکیه کند. صاحبان سالنها میگویند در تقویم پاییزی خبری از تعداد زیادی فیلم چهارربعی و غولآسا نیست، اما یک مزیت وجود دارد: حجم و تنوع. تقریباً در هر آخر هفته تا هالووین، دستکم دو و گاهی پنج فیلم جدید در سراسر آمریکا اکران خواهند شد. از جمله فیلمهایی که توجهها را جلب کردهاند میتوان به کمدی جدید تام کروز با عنوان «حفار»، دنباله «جادوی عملی ۲» با نیکول کیدمن و ساندرا بولاک، ریبوت «رزیدنت اویل» به کارگردانی زک کرگر، اقتباس «وریتی» با بازی آن هاتاوی و داکوتا جانسون و تریلر بقا «قلب هیولا» با بازی برد پیت اشاره کرد. در کنار آنها، «مادر دیگر»، فیلم کمیکبوکی متفاوت «کلیفیس» از DC و نسخه جدید «استریت فایتر» نیز قرار دارند. یعنی شاید پاییز یک «مرد عنکبوتی» یا «انتقامجویان» در هر هفته نداشته باشد، اما مجموعهای از ژانرها و ایدههای متفاوت را پیش روی مخاطب میگذارد.
اگر پاییز نتواند تمام انرژی تابستان را حفظ کند، هالیوود برای فصل تعطیلات برگ برندههای بزرگی دارد. «فاکر-در-قانون»، پیشدرآمد «بازیهای گرسنگی» با عنوان «طلوع در درو کردن» و داستانی تازه درباره اسکروج با نام «اِبنزر» بخشی از برنامهاند. اما اتفاق بزرگتر در پایان سال رقم خواهد خورد: اکران تقریباً همزمان «انتقامجویان: روز رستاخیز» و «تلماسه: بخش سوم»، در کنار «جومانجی ۳». این ترکیب میتواند یکی از قدرتمندترین فصلهای کریسمس تاریخ گیشه را رقم بزند. حتی این احتمال وجود دارد که درآمد سالانه گیشه داخلی آمریکا برای نخستین بار از زمان همهگیری دوباره از ۱۰ میلیارد دلار عبور کند. سینما نمرده بود؛ فقط منتظر بود
شاید مهمترین نتیجه تابستان ۲۰۲۶ این باشد که بحث «مرگ سینما» بیش از حد زود مطرح شده بود. مخاطب هنوز حاضر است برای یک تجربه سینمایی بزرگ پول بدهد. حاضر است نیمهشب به سالن برود، چند ساعت در صف بایستد، فیلمی سهساعته را روی بزرگترین پرده ممکن ببیند و حتی برای بار دوم به سینما برگردد. مشکل، به نظر میرسد، کمتر از آنکه «بیعلاقهشدن مردم به سینما» باشد، به کمبود فیلمهایی مربوط است که تماشای آنها ارزش ترک خانه را داشته باشد. تابستان امسال تعدادی از این فیلمها از راه رسیدند و نتیجهاش را در گیشه دیدیم. حالا سؤال بزرگ این نیست که آیا سینما هنوز مخاطب دارد یا نه. سؤال این است: آیا هالیوود میتواند در پاییز و زمستان، به اندازه کافی فیلم بسازد که این مخاطب را در سالن نگه دارد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، شاید سال ۲۰۲۶ همان سالی باشد که صنعت سینما بالاخره بتواند با خیال راحت بگوید: دوران پساکرونا تمام شده است؛ سینما برگشته. پیوند کوتاه کپی شد!
اسامی بازیگران فیلم بازجویی در کافه تهران / زمان پخش فیلم بازجویی در کافه تهران از شبکه آی فیلم - مجله اینترنتی کولاک

فیلم سینمایی آماده پخش از شبکه آی فیلم این هفته «بازجویی در کافه تهران» نام دارد که محوریت آن یک پرونده قتل و کشف حقیقت است.
فیلم تلویزیونی «بازجویی در کافه تهران» به کارگردانی شاهد احمدلو و نویسندگی مهدی بهپور، محصول سال ۱۳۸۸ است و داستانی پلیسی و معمایی را روایت میکند. خلاصه داستان فیلم بازجویی در کافه تهران
در خلاصه داستان این فیلم آمده است: سرگرد احمد کاویان با وجود مخالفت همکارانش و با مسئولیت خودش، قاسم را که متهم به قتل پیرزنی به نام مهری عظیمی است از زندان آزاد میکند و در ادامه درگیر ماجراهای ناخواستهای میشود.
«بازجویی در کافه تهران» روایتی متفاوت از یک پرونده جنایی است که در آن سرگرد کاویان تلاش میکند با نگاهی دقیقتر به شواهد و شخصیتهای درگیر پرونده، حقیقت ماجرا را کشف کند.
اسامی بازیگران فیلم بازجویی در کافه تهران
مهدی سلطانی
هومن برقنورد
بابک کشوری
علیرضا مهران
حسین میرطاهر
الهام شکیب
نسیم آریا
شهابالدین حسینپور
عباس موسوی
مجید علیزاده
نوید توکلنیا
حسین پورزاهدی
مجتبی سلمانی
پروین میکده زمان پخش و تکرار فیلم بازجویی در کافه تهران از شبکه آی فیلم
«بازجویی در کافه تهران» پنجشنبه ۲۹ مرداد، ساعت ۲۲:۰۰ از شبکه آیفیلم پخش میشود و بازپخش ان نیز رأس ساعتهای ۶:۰۰ و ۱۴:۰۰ روز بعد (جمعه) خواهد بود. برچسب هاآی فیلم شبکه آی فیلم فیلم بازجویی در کافه تهران پیوند کوتاه کپی شد!
جهان در مدار جنون: آیا انسان به خانه بازمی گردد؟ - مجله اینترنتی کولاک

اما اهمیت «ادیسه» نولان در این نیست که بالاخره یکی از بزرگترین حماسههای جهان را با امکانات عظیم سینمای معاصر به تصویر کشیده است. اهمیت واقعی فیلم در پرسشی است که زیر تمام این شکوه و هیاهو جریان دارد:آیا انسان واقعاً میتواند به خانه بازگردد؟ محمد عبدالهادی، نویسنده، کارگردان و مدرس دانشگاه: گاهی یک فیلم را نمیتوان فقط با معیارهای سینما سنجید؛ زیرا فیلم، خود، بخشی از تاریخ روایت است. «ادیسه» کریستوفر نولان از همین جنس است؛ مواجهه سینما با متنی که نه فقط یکی از نخستین شاهکارهای ادبیات جهان، بلکه یکی از سرچشمههای اصلی تخیل روایی بشر است. نولان به سراغ داستانی رفته که پیش از آنکه سینما اختراع شود، هزاران بار در ذهن انسانها بازآفرینی شده بود؛ داستان مردی که جنگ را پشت سر میگذارد، دریاها را درمینوردد، با هیولاها و خدایان و وسوسهها مواجه میشود و سرانجام در جستوجوی خانه است. محمد عبدالهادی
در نگاه نخست، پاسخ روشن است. اودیسئوس میخواهد به ایتاکا، به پنهلوپه و به پسرش تلهماخوس بازگردد. اما نولان به تدریج معنای «بازگشت» را از جغرافیا جدا میکند و آن را به یک مسئله انسانی تبدیل میکند. خانه دیگر صرفاً یک مکان نیست؛ خانه تبدیل میشود به خاطرهای که انسان در طول سالهای دوری، آن را در ذهن خود ساخته است. بنابراین مسئله اودیسئوس فقط رسیدن نیست؛ مسئله این است که پس از بیست سال جنگ، فقدان، خشونت و سرگردانی، آیا هنوز امکان زیستن در همان خانه سابق وجود دارد؟
این همان نقطهای است که «ادیسه» از یک فیلم ماجراجویانه فراتر میرود. قهرمانی که از جنگ برمیگردد
در بسیاری از روایتهای کلاسیک، قهرمان کسی است که از خطر عبور میکند و پیروز بازمیگردد. اما نولان به این تعریف ساده از قهرمانی رضایت نمیدهد.
اودیسئوسِ مت دیمون، بیش از آنکه یک فاتح باشد، مردی است که هزینه فاتح بودن را پرداخته است.
این تفاوت بسیار مهم است.
او از جنگ تروآ پیروز بیرون آمده، اما پیروزی برایش چیزی شبیه شکست است. ده سال جنگ و ده سال سرگردانی، او را از آن انسانی که روزی ایتاکا را ترک کرد، دور کرده است. نولان در اینجا یکی از مضامین همیشگی سینمای خودش را به جهان هومر وارد میکند: انسان در مسیر رسیدن به هدف، چیزی از خودش را از دست میدهد.
در «یادگاری»، گذشته امکان زندگی اکنون را از شخصیت میگیرد. در «تلقین»، خاطره و گناه مرز واقعیت را مخدوش میکنند. در «میانستارهای»، فاصله و زمان، رابطه پدر و فرزند را به بحرانی هستیشناختی تبدیل میکنند. در «اوپنهایمر»، انسان با دستاورد خودش مواجه میشود و میبیند دانشی که به آن افتخار کرده، چگونه میتواند علیه خودش بازگردد.
اکنون در «ادیسه»، همه این دغدغهها در یک اسطوره قدیمی جمع شدهاند: انسان چگونه پس از عبور از جهنم، دوباره انسان میشود؟
نولان خود نیز در گفتوگوهایش تأکید کرده که هنگام بازخوانی هومر در میانسالی، بیش از گذشته با وجوهی چون عشق، فقدان و عشق میانسالانه درگیر شده است. این شاید مهمترین کلید فهم فیلم باشد.
نولان در جوانی ممکن بود «ادیسه» را داستان یک قهرمان بداند؛ اما در میانسالی، آن را داستان مردی دیده است که میخواهد چیزی را که از دست داده، دوباره پیدا کند. سفر، مسئله نیست؛ بهای سفر مسئله است
یکی از اشتباهات رایج در مواجهه با «ادیسه» این است که آن را مجموعهای از ماجراها بدانیم: سیکلوپ، سیرسه، سیرنها، هیولاها، دریا، مردگان و خدایان.
اما اینها در واقع صورتهای بیرونی یک سفر درونیاند.
هر هیولا، شکل دیگری از ترس است.
هر وسوسه، آزمونی برای هویت است.
هر تأخیر، شکلی از دورشدن از خانه است.
و هر بار که اودیسئوس تصور میکند به مقصد نزدیک شده، فیلم به او یادآوری میکند که فاصله واقعی، فاصله میان او و ایتاکا نیست؛ فاصله میان آدمی که بوده و آدمی که شده است.
از این منظر، «ادیسه» یک فیلم درباره سفر نیست؛ فیلم درباره “بهای سفر” است.
این تفاوت، بهخصوص در جهان امروز، معنای تازهای پیدا میکند. انسان معاصر نیز مدام در حال سفر است؛ سفر برای موفقیت، مهاجرت، قدرت، ثروت، تجربه، بقا و حتی فرار از خودش. اما کمتر درباره این پرسش فکر میکند که وقتی به مقصد رسید، با چه کسی روبهرو خواهد شد.
شاید تراژدی واقعی اودیسئوس همین باشد:
“او برای بازگشت به خانه، مجبور میشود آنقدر از خانه دور شود که دیگر معلوم نیست خانه بتواند او را بشناسد.” جهان در مدار جنون
اما در پس این همه جنگ، فقدان و سرگردانی، نولان ظاهراً به تاریکی اجازه نمیدهد آخرین کلمه را بگوید.
شاید یکی از مهمترین پیامهای فیلم را باید در همین نقطه جستوجو کرد؛ جایی که نولان جهانی آکنده از جنگ، خشونت و جنون قدرت را پیش روی ما میگذارد، اما در نهایت تسلیم تاریکی نمیشود. به نظر میرسد پشت این روایت پرالتهاب، ایمانی عمیق به ماندگاری خیر وجود دارد؛ اینکه شر، هر اندازه قدرتمند و ویرانگر به نظر برسد، نمیتواند سرنوشت نهایی انسان و جهان را رقم بزند. نولان گویی میخواهد یادآوری کند که در کشاکش همیشگی میان خیر و شر، آنچه از جنس زندگی، حقیقت و انسانیت است، سرانجام راه خود را پیدا خواهد کرد و پیروز خواهد شد. شاید جهان در مدار جنون بچرخد، اما این مدار، مقصد نهایی جهان نیست.
پنهلوپه؛ زنی که فقط منتظر نمیماند
یکی از تغییرات مهم فیلم، توجه جدیتر به جهان زنان است. روایت سنتی «ادیسه» تا حد زیادی حول سفر مردانه بنا شده است؛ مردی که میرود، میجنگد، تجربه میکند و بازمیگردد. اما در روایت نولان، پنهلوپه تنها زنی نیست که در خانه منتظر قهرمان مانده باشد.
این تغییر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا انتظار نیز یک کنش است.
کسی که میماند، الزاماً منفعل نیست.
پنهلوپه در این خوانش، صرفاً «جایزه بازگشت قهرمان» نیست؛ او خودش صاحب زمان، اراده، حافظه و انتخاب است.
و اینجا یک جابهجایی ظریف رخ میدهد:
اگر اودیسئوس در طول فیلم با جهان بیرون میجنگد، پنهلوپه با “زمان” میجنگد.
اودیسئوس با هیولاها مواجه است؛ پنهلوپه با فرسایش انتظار.
اودیسئوس دریا را پشت سر میگذارد؛ پنهلوپه سالها را.
به همین دلیل، شاید سفر اودیسئوس بدون سفر خاموش پنهلوپه اصلاً معنایی نداشته باشد. خانه؛ جایی که گذشته هنوز زنده است
نولان در بسیاری از آثارش علاقهمند به مفهوم خانه بوده است، اما نه خانه به معنای معماری آن؛ بلکه خانه بهعنوان تصویری ذهنی.
خانه در «ادیسه» چیزی است که اودیسئوس در تمام سالهای سرگردانی با خود حمل میکند.
او ممکن است در جزیرهای زیبا باشد، میان موجوداتی افسانهای زندگی کند یا در برابر مرگ بایستد، اما ذهنش همواره به جایی بازمیگردد که از آن آمده است.
در اینجا خانه تبدیل به مفهوم «هویت» میشود.
انسان تا زمانی که از خانه دور نشده، شاید نداند خانه چیست.
این یکی از پارادوکسهای بزرگ زندگی است:
“گاهی باید خانه را از دست بدهیم تا معنای خانه را بفهمیم.”
و شاید به همین دلیل است که «بازگشت» در ادیسه هرگز یک بازگشت ساده نیست.
اودیسئوس به خانه برمیگردد، اما خانه در این فاصله تغییر کرده است. آدمهای خانه تغییر کردهاند. خودش تغییر کرده است. جهان تغییر کرده است.
بنابراین بازگشت، در حقیقت مواجهه انسان با شکاف میان “آنچه به یاد میآورد” و “آنچه اکنون وجود دارد” است. نولان و وسوسه تبدیل اسطوره به روانشناسی
یکی از جسورانهترین تصمیمهای نولان این است که بخشهایی از جهان اسطورهای هومر را به قلمرو روان انسان نزدیک میکند. تغییرات فیلم نسبت به متن هومر نیز صرفاً جزئی نیست؛ برخی شخصیتها و رخدادها حذف، ادغام یا بازآفرینی شدهاند و در مواردی تأکید از امر اسطورهای به امر روانشناختی منتقل شده است.
این تصمیم هم نقطه قوت فیلم است و هم محل بحث آن.زیرا خطر چنین اقتباسی این است که اسطوره، بیش از اندازه «امروزی» شود.
هومر جهانی را خلق کرده بود که در آن انسان، خدا، طبیعت، سرنوشت و امر ناشناخته درهم تنیده بودند. نولان اما ناگزیر است این جهان را برای مخاطب قرن بیستویکم قابل فهم کند.
به همین دلیل، او گاهی از اسطوره فاصله میگیرد تا به انسان نزدیک شود.
اما پرسش منتقدانه اینجاست: گر همه چیز را روانشناختی کنیم، آیا هنوز با اسطوره مواجهیم؟
به گمان، پاسخ فیلم نه کاملاً مثبت است و نه منفی.
نولان هومر را نابود نمیکند؛ او هومر را از جهان باستان به جهان اضطرابهای انسان معاصر منتقل میکند و این همان کاری است که اقتباس جدی باید انجام دهد.
اقتباس وفادارانه الزاماً اقتباسی نیست که همه جزئیات متن اصلی را حفظ کند. گاهی وفاداری واقعی، خیانت به ظاهر متن و وفاداری به روح آن است. اودیسئوس؛ قهرمان یا انسانی گرفتار غرور؟
اما شاید مهمترین نقطه ضعف فیلم نیز همینجا شکل میگیرد. اودیسئوس هومر شخصیتی کاملاً بینقص نیست. او زیرک، فریبکار، مغرور، اهل لذت، اهل نمایش قدرت و در عین حال عمیقاً انسانی است. جذابیت او دقیقاً در همین تناقضهاست. هرچه قهرمان را پاکتر کنیم، انسانی بودنش کمتر میشود.
نولان در برخی لحظات، اودیسئوس را بیش از اندازه به قهرمانی مدرن و زخمی نزدیک میکند؛ قهرمانی که باید با گذشتهاش کنار بیاید، خانوادهاش را نجات دهد و معنای بازگشت را پیدا کند.
این اودیسئوس جذاب است، اما گاهی از آن شخصیت پیچیده و حتی آزاردهنده هومری فاصله میگیرد و اینجاست که باید در برابر نولان ایستاد و پرسید: “آیا نولان برای اینکه اودیسئوس را دوستداشتنیتر کند، بخشی از تاریکی او را قربانی نکرده است؟”
این پرسش، ارزش فیلم را کم نمیکند؛ برعکس، نشان میدهد که فیلم ارزش گفتوگو دارد.
اسطوره در عصر تکنولوژی
شاید عجیبترین تناقض «ادیسه» این باشد که فیلمی درباره یکی از کهنترین داستانهای بشر، در زمانی ساخته شده که خود مفهوم «داستانگویی انسانی» با بحران مواجه است.
نولان در سالهای اخیر بارها درباره اهمیت تجربه سینمایی و خطر تقلیل سینما به «محتوا» صحبت کرده است. «ادیسه» در همین معنا نیز انتخابی معنادار است: بازگشت به یکی از بنیادیترین داستانهایی که بشر برای تعریف خودش ساخته است.
در عصر هوش مصنوعی، الگوریتمها، تولید ماشینی تصویر و انبوه محتوا، بازگشت نولان به هومر میتواند نوعی دفاع از “حافظه فرهنگی بشر” تلقی شود.
ما امروز میتوانیم در چند ثانیه تصویر بسازیم، متن تولید کنیم، صدا خلق کنیم و جهانی مصنوعی به وجود آوریم؛ اما هنوز همان پرسشهای هومری را داریم:
من کیستم؟
از کجا آمدهام؟
به کجا تعلق دارم؟
چه چیزی را از دست دادهام؟
چگونه به خانه بازگردم؟
و مهمتر از همه: آیا پس از این همه تغییر، هنوز کسی هست که منتظر بازگشت من باشد؟
این پرسشهاست که باعث میشود ادیسه همچنان زنده بماند.
چرا «ادیسه» هنوز مهم است؟
شاید دلیل ماندگاری ادیسه این باشد که بشر هنوز همان بشر است؛ ابزارهایش تغییر کردهاند، اما بحرانهایش نه.
ما هنوز جنگ داریم.
هنوز مهاجرت داریم.
هنوز جدایی داریم.
هنوز فقدان داریم.
هنوز قدرت داریم و هنوز از قدرت سوءاستفاده میکنیم.
هنوز آدمهایی هستند که خانه را ترک میکنند و سالها بعد، با این امید بازمیگردند که همه چیز همانطور باقی مانده باشد. اما هیچچیز همانطور باقی نمیماند. و این شاید مهمترین حقیقت فیلم نولان باشد:
بازگشت، بازگشت به گذشته نیست؛ ساختن امکان زندگی پس از گذشته است.
اودیسئوس اگر صرفاً میخواست به گذشته بازگردد، هیچگاه نمیتوانست به ایتاکا برسد. او باید بپذیرد که آنچه از دست داده، دیگر عیناً بازنمیگردد.
در نتیجه، خانه جایی نیست که زمان در آن متوقف شده باشد. خانه جایی است که انسان بتواند با تغییرات خودش و دیگران، دوباره رابطهای بسازد. و سرانجام؛ ادیسه درباره اودیسئوس نیست
به گمان من، بزرگترین دستاورد نولان این نیست که یک حماسه سههزارساله را به یکی از عظیمترین تولیدات سینمای معاصر تبدیل کرده است. این فقط سطح بیرونی ماجراست.
اهمیت واقعی فیلم در این است که نولان توانسته یک داستان باستانی را دوباره به پرسشهای انسان امروز متصل کند.
«ادیسه» درباره اودیسئوس است، اما فقط درباره او نیست.
درباره همه کسانی است که روزی خانهای را ترک کردهاند.
درباره همه کسانی است که منتظر کسی ماندهاند.
درباره کسانی است که جنگیدهاند و بعد فهمیدهاند پیروزی همیشه به معنای نجات نیست.
درباره پدرانی است که دیر به فرزندانشان بازمیگردند.
درباره فرزندانی است که پدرشان را در خاطرهای قدیمی جستوجو میکنند.
درباره زنانی است که در غیاب مردان، زندگی را ادامه دادهاند.
و درباره انسانی است که در پایان تمام سفرها، ناگهان درمییابد سختترین سفر، سفر به سوی خویشتن است.
شاید به همین دلیل، پس از تماشای «ادیسه» نباید فقط پرسید نولان تا چه اندازه به هومر وفادار مانده است. پرسش مهمتر این است:
هومر، پس از عبور از نولان، هنوز چه چیزی برای گفتن به ما دارد؟
انسان میتواند جهان را فتح کند، از هیولاها عبور کند، بر دریاها پیروز شود، خدایان را به چالش بکشد و مرگ را بارها پشت سر بگذارد؛ اما در پایان، همه این سفرها به یک پرسش ختم میشوند: آیا هنوز راهی برای بازگشت به خانه وجود دارد؟
و شاید پاسخ «ادیسه» این باشد که خانه، آن نقطهای نیست که در آغاز سفر پشت سر گذاشتیم.
خانه، آن چیزی است که باید پس از تمام این سالها، “دوباره آن را بسازیم.”
اینجاست که اودیسه از یک اسطوره باستانی به یک تجربه انسانی تبدیل میشود؛ و نولان، با همه جسارتها و کاستیهایش، نشان میدهد که چرا بعضی داستانها پیر نمیشوند.
نتیجه گیری:
شاید در نهایت، «ادیسه» را بتوان فراتر از سرگذشت یک مرد و حتی فراتر از یک اسطوره، روایتی درباره خودِ جهان دانست؛ جهانی که همواره عدهای در آن، با میل سیریناپذیر به قدرت و جنگ، سودای نابودیاش را در سر داشتهاند. کسانی که گمان میکنند با ویران کردن خانهها، کشتن انسانها و به آتش کشیدن خاطرهها میتوانند جهان را از نو آنگونه که میخواهند بسازند. اما «ادیسه» در ژرفترین لایه خود به ما یادآوری میکند که ویرانگری، هرقدر هم عظیم باشد، آخرین کلمه تاریخ نیست.
جنگ میتواند شهرها را ویران کند، آدمها را از خانههایشان براند و نسلهایی را با زخمهای عمیق بر جای بگذارد؛ اما نمیتواند میل انسان به زندگی، عشق، بازگشت و دوباره ساختن را برای همیشه نابود کند. شاید اودیسئوس دقیقاً نماد همین حقیقت باشد: جهان میتواند بارها در آتش جنگ فرو برود، اما همیشه کسی هست که از میان خاکسترها راه خانه را پیدا کند. و درست در همین نقطه است که رؤیای جنگطلبان شکست میخورد؛ زیرا آنان میتوانند جهان را زخمی کنند، اما نمیتوانند اراده انسان برای زنده ماندن و دوباره ساختن جهان را از میان ببرند. پیوند کوتاه کپی شد!
اسامی بازیگران فیلم سقف و خلاصه داستان آن / نقطه قوت و ضعف فیلم شقف - مجله اینترنتی کولاک

اکران فیلم سینمایی «سقف» از امروز ۲۸ مرداد در سینماهای کشور آغاز شد. این فیلم اولین بار در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر منتشر شد.
فیلم سقف به کارگردانی ابراهیم امینی مدعی است که جنگ ۱۲ روزه را از زاویهای متفاوت روایت میکند؛ نه از میدان نبرد بلکه از داخل خانه و در میان روابط خانوادگی. خلاصه داستان فیلم سینمایی «سقف»
خانه آرش استاد دانشگاه میانسال در حمله رژیم اسراییل آسیب میبیند و عروسی خانوادگی آنها بهم میریزد. او، همسرش فریبا و خانواده همسرش، از خانه و تهران میگریزند.
آرش و همسرش تهران را ترک میکنند و به ویلای یکی از بستگان در شمال پناه میبرند. با این حال این خانه خیلی زود به صحنه دیگری برای درگیری تبدیل میشود…
فیلم با یک دورهمی خانوادگی شروع میشود. ورود آرش و همسرش به این جمع، تعادل موجود را برهم میزند. جنگ در «سقف» بیشتر یک محرک است تا موضوع اصلی. حادثهای بیرونی که شکافهای پنهان میان اعضای خانواده را آشکار میکند. این ایده، ظرفیت یک کمدی اجتماعی تلخ را دارد اما فیلم در پرداخت آن به نتیجهای کامل نمیرسد.
امینی که پیش از این «چشمبادومی» را ساخته و سالها بهعنوان دستیار محمدحسین مهدویان فعالیت کرده، در «سقف» تلاش میکند از الگوی معمول فیلمهای جنگی فاصله بگیرد. خبری از قهرمانسازی کلاسیک یا روایت مستقیم میدان جنگ نیست. با این حال، فیلم در تبدیل این رویکرد به یک درام منسجم با مشکل روبهروست. ایده جذابی که شکست میخورد
تحقیر، مهمترین مفهوم فیلم است. شخصیتها دائما در تلاشاند جایگاه یکدیگر را زیر سؤال ببرند و آرش بیش از دیگران، در موقعیت آسیبپذیر قرار میگیرد. او قرار است روشنفکری باشد که جنگ علاوه بر خانه، امنیت و موقعیت اجتماعیاش را نیز از او گرفته است. اما فیلمنامه نمیتواند این بحران را به لایههای عمیقتر شخصیتی منتقل کند.
بزرگترین ضعف «سقف» نیز همینجاست. فیلم بیش از اندازه به دیالوگ وابسته است. بسیاری از تعارضها به جای آنکه از رفتار و انتخاب شخصیتها شکل بگیرند، در گفتوگو توضیح داده میشوند. در نتیجه، برخی صحنهها به جای آنکه درام را جلو ببرند ایدههای فیلم را برای تماشاگر تشریح میکنند.
عنوان «سقف» میتوانست استعارهای قدرتمند از امنیت، خانه و حتی طبقه اجتماعی باشد. فیلم نیز این پرسش را مطرح میکند که وقتی سقف از بین میرود، آیا خانواده همچنان پناهگاه است؟ اما ظرفیت این استعاره در روایت به اندازه کافی گسترش پیدا نمیکند و سوالها بیپاسخ میمانند.
بازیگران فیلم سینمایی سقف
سام درخشانی
بیژن بنفشه خواه
فریبا نادری
گیتی قاسمی
شیرین آقاکاشی
بابک والی
سانیا سالاری
حسین رامه
سجاد آوینی
رزا اسکندری عوامل ساخت فیلم سقف
کارگردان: ابراهیم امینی
تهیهکننده: سعید خانی
فیلمبردار: سالار اردستانی
تدوین: مهدی سعدی
مدیر تولید: حسن صفری
طراح صحنه: امیر زاغری
صداگذار: حسین قورچیان
طراح گریم: مسعود علمداری
طراح لباس: آرام موسوی
صدابردار: شهرام متولی
موسیقی: مسعود سخاوت دوست
جلوههای ویژه بصری: بیتا اخلاقی
جلوههای ویژه میدانی: آرش آقابیک
منشی صحنه: آرزو قربانی
مدیر برنامهریزی، دستیار اول کارگردان: وحید شیخلر
عکاس: هانیه چگینی، شکرانه کریم.
در نهایت، «سقف» فیلمی با ایدهای قابل توجه است که در مسیر تبدیل شدن به یک کمدی اجتماعی گزنده، زیر بار دیالوگهای توضیحی، شخصیتپردازی کمعمق و لحن ناپایدار گرفتار میشود. فیلم میتوانست درباره فروپاشی امنیت و روابط خانوادگی حرف مهمی بزند؛ اما بیشتر شبیه طرح اولیه اثری است که هنوز به فیلم کامل تبدیل نشده است. برچسب هاجشنواره فیلم فجر سینما فیلم سقف فیلم سینمایی سقف پیوند کوتاه کپی شد!

قتل پدر، مادر و برادر همسر با اسلحه

رسانه ملت یا رسانه یک محفل؟ | آخرین خبر

مسجد را برای جوان میخواهیم یا جوان را برای مسجد؟!

انتصابات و تغییرات مدیریتی در قوه قضائیه

اوراق درآمدی؛ ابزار جدید برای شهرداریها

تگزاس؛ ایالت هفت تیرکشان، شمشیر را علیه جامعه مسلمانان از رو بست | آخرین خبر

۷ خوراکی مفید برای سلامت روده و دستگاه گوارش

