دیپلماسی ایرانی: امارات متحده عربی به عنوان یکی از فعال ترین و تأثیرگذارترین قدرت های میانی فعال در آفریقا ظاهر شده و بسیار فراتر از تجارت و سرمایه گذاری متعارف برای ایجاد شبکه ای به هم پیوسته از بنادر، معادن، پروژه های کشاورزی، کریدورهای لجستیکی، مشارکت های امنیتی و نفوذ سیاسی گسترش یافته است.
تجزیه و تحلیل Dark Box از یافته های گزارش شده توسط فایننشال تایمز نشان می دهد که ابوظبی دیگر آفریقا را صرفاً به عنوان بازار سرمایه نمی بیند. در زمان رئیس شیخ محمد بن زاید، این قاره به عرصه مرکزی در تلاش امارات متحده عربی برای تضمین نفوذ بلندمدت، منابع استراتژیک و ارتباط اقتصادی در دوران پس از نفت تبدیل شده است.
مقیاس و سرعت این گسترش یکی از مهم ترین تغییرات ژئوپلیتیکی آفریقا از زمان ورود گسترده چین به این قاره در آغاز قرن است.
مدل اماراتی مبتنی بر یکپارچگی است. بنادر به کریدورهای حمل و نقل، معادن به پایانه های صادراتی، زمین های کشاورزی به استراتژی های امنیت غذایی و سرمایه گذاری های تجاری به منافع نظامی و اطلاعاتی متصل هستند.
ندیم کوتیچ، مشاور اماراتی، این رویکرد را این گونه خلاصه کرد که ابوظبی در حال ساخت یک سبد سرمایه گذاری نیست، بلکه یک «سیستم» است.
این توصیف ویژگی اصلی استراتژی آفریقایی امارات متحده عربی را نشان می دهد: پروژه هایی که از نظر تجاری جدا به نظر می رسند اغلب یکدیگر را تقویت می کنند و وابستگی سیاسی طولانی مدت ایجاد می کنند.
بنادر به عنوان پایه و اساس نفوذ
بنادر به عنوان نقطه ورود اصلی برای گسترش امارات عمل کرده اند.
DP World شروع به گسترش عملیات آفریقایی خود در دهه اول قرن کرد و بعداً بندر ابوظبی به آن پیوست. این شرکتها با هم اکنون بندرها و مناطق لجستیکی را در حدود ۱۳ کشور آفریقایی توسعه میدهند.
این شبکه دبی را به یک مرکز صادرات مجدد اولیه تبدیل کرده است که آفریقا را به آسیا و خاورمیانه متصل می کند.
برآوردهای صندوق بین المللی پول که در این گزارش ذکر شده نشان می دهد که تجارت غیرنفتی بین خلیج فارس و آفریقا از ۱۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است و امارات و عربستان سعودی بیشترین سهم را به خود اختصاص داده اند.
از سال ۲۰۱۷، امارات پروژه های سرمایه گذاری آفریقایی را به ارزش بیش از ۱۶۸ میلیارد دلار اعلام کرده است. برخی از این اعلامیهها ممکن است نشاندهنده نیتها باشد تا سرمایهگذاریهای کامل، اما این رقم همچنان گستره جاهطلبیهای ابوظبی را نشان میدهد.
بنادر درآمدی بیش از درآمد تجاری دارند. آنها بر سیستم های گمرکی، زنجیره های تامین، خطوط ساحلی استراتژیک و حرکت کالاهای ضروری تأثیر می گذارند. در کشورهایی که از نظر سیاسی شکننده هستند، کنترل بر لجستیک می تواند به اهرم قابل توجهی بر دولت ها تبدیل شود.
ترکیب تجارت و امنیت در بندر بربرا
بندر بربرا در سومالی لند یکی از واضح ترین نمونه های مدل یکپارچه امارات را ارائه می دهد.
این ترتیب به توسعه بندر تجاری توسط DP World محدود نشد. همچنین مصادف شد با مقرراتی که به امارات متحده عربی اجازه میداد از تأسیسات نظامی و دریایی نزدیک و یک فرودگاه استفاده کند.
دبی زیرساخت های تجاری را فراهم کرد، در حالی که ابوظبی بعد امنیتی را توسعه داد.
موقعیت بربرا در نزدیکی خلیج عدن و ورودی جنوبی دریای سرخ به آن بسیار فراتر از سومالیلند اهمیت می دهد. این تاسیسات در نزدیکی برخی از شلوغ ترین مسیرهای دریایی جهان و نزدیک به یمن قرار دارد، جایی که رقابت منطقه ای تشدید شده است.
این مورد نشان میدهد که چگونه پروژههای تجاری امارات میتوانند زیرساختهای مورد نیاز برای دسترسی نظامی و پیشبینی قدرت استراتژیک را ایجاد کنند.
سودان، طلا و اقتصاد جنگ
سودان در تحقیقات جایگاه مرکزی را به خود اختصاص داده است.
این گزارش با سرقت طلا از بانک مرکزی سودان و یک پالایشگاه خارطوم در اولین روزهای جنگ داخلی ۲۰۲۳ آغاز می شود. یک منبع مورد اشاره در تحقیقات گفت که بخش زیادی از طلاهای سرقت شده از طریق هوایی به امارات منتقل شده است.
این حساب ثابت نمی کند که امارات متحده عربی این سرقت را سازماندهی یا در آن مشارکت داشته است. در عوض، موقعیت دبی را به عنوان مقصد خارجی اصلی برای جریان طلای آفریقا نشان می دهد.
امارات متحده عربی به بازار مسلط برای طلای اعلام شده و اعلام نشده آفریقا تبدیل شده است. برآوردهای سازمان سوئیسی Swissaid حاکی از آن است که تقریباً ۳۰ میلیارد دلار طلای صنایع دستی هر ساله آفریقا را بدون ثبت رسمی به مقصد دبی ترک می کند.
مطالعات همچنین حاکی از آن است که صادرات طلای سودان به امارات به تامین مالی جنگ این کشور کمک کرده است.
سودان قبل از درگیری، بخش مهمی از چشم انداز اماراتی برای شاخ آفریقا بود، به ویژه از طریق پروژه های کشاورزی بزرگ که هدف آن تقویت امنیت غذایی امارات بود. جنگ این برنامهها را مختل کرد و در عین حال بررسی دقیق پیوندهای ابوظبی با بازیگران درگیر در درگیری را افزایش داد.
این تحقیقات همچنین به شواهد جمعآوریشده توسط کارشناسان سازمان ملل، آژانسهای اطلاعاتی غربی و سازمانهای حقوق بشر در مورد شبکههای تدارکات تسلیحاتی که از طریق فرودگاهها، بنادر و کشورهای متحد آفریقایی برای حمایت از نیروهای پشتیبانی سریع عمل میکنند، استناد میکند. امارات بارها تامین RSF را رد کرده است.
این ادعاها همچنان مورد مناقشه باقی میمانند، اما نشان میدهند که چگونه منافع اقتصادی، لجستیکی و نظامی میتواند در سیستم منطقهای امارات همپوشانی داشته باشد.
منابع برای اقتصاد پس از نفت
گسترش معدن امارات متحده عربی به همان اندازه استراتژیک است.
شرکت های اماراتی در چندین کشور آفریقایی در عملیات مس، طلا، آهن و قلع سرمایه گذاری کرده اند. تخمین زده می شود که از طریق سرمایه گذاری در شرق جمهوری دموکراتیک کنگو، امارات متحده عربی تقریباً ۷ درصد از تولید جهانی قلع را کنترل کند.
هدف این خریدها صرفاً ایجاد بازده مالی نیست.
مواد معدنی حیاتی برای انرژی های تجدیدپذیر، الکترونیک، تولیدات دفاعی، باتری ها و فناوری های پیشرفته صنعتی ضروری هستند. ابوظبی با تضمین دسترسی به آنها، اقتصاد خود را برای آینده ای آماده می کند که درآمدهای نفتی نقش کمتری در آن ایفا کند.
این استراتژی به امارات اجازه می دهد تا خود را بین تولیدکنندگان آفریقایی و بازارهای جهانی قرار دهد و نه تنها استخراج، بلکه تامین مالی، حمل و نقل، فرآوری و صادرات را نیز کنترل کند.
مسئله حاکمیت
وسعت فعالیت امارات باعث ناراحتی برخی از مقامات آفریقایی شده است.
منتقدان تأیید میکنند که رویکرد یکپارچه ابوظبی میتواند بر کشورهای شکننده که دولتهایشان به سرمایهگذاری خارجی، دسترسی به بندر، کمکهای امنیتی یا حمایت سیاسی وابسته هستند، نفوذ بیشازحدی به این کشور بدهد.
نگرانی فقط این نیست که امارات متحده عربی دارایی های تجاری دارد. بلکه نگرانی از این است که کنترل بنادر، لجستیک، صادرات مواد معدنی، تولیدات کشاورزی و زیرساخت های امنیتی می تواند استقلال سیاست دولت های میزبان را محدود کند.
«مهاری مارو» محقق اتیوپیایی میگوید که آزادی عمل امارات متحده عربی در آفریقا با اتحاد با اسرائیل، خصومت با جنبشهای اسلامگرای سیاسی، ظرفیت عظیم سرمایهگذاری و شبکههای لابی در غرب تقویت میشود.
وزیر اطلاعات اریتره، یمن گبرمسکل، پروژه اماراتی را با کنترل مجموعهای از بنادر شرق آفریقا و پیش از تبدیل شدن به یک تلاش گستردهتر شامل پیشبینی نیرو و استخراج منابع توصیف کرده است.
یک شخصیت سیاسی اسلامگرا در غرب آفریقا پا را فراتر گذاشت و دخالت امارات در سیاست آفریقا را مداخله جویانه تر از چین توصیف کرد.
یک سیستم نفوذ
امارات سیاست آفریقایی خود را به عنوان مدلی از توسعه، اتصال، سرمایه گذاری و نوسازی معرفی می کند.
بسیاری از پروژههای آن زیرساختهای واقعی، فرصتهای تجاری و دسترسی به سرمایه را در کشورهایی که توسط سرمایهگذاران غربی نادیده گرفته شدهاند، ارائه کردهاند.
با این حال، همان شبکه ای که بنادر و معادن می سازد می تواند دسترسی استراتژیک، اهرم سیاسی، دسترسی اطلاعاتی و تحرک نظامی را نیز فراهم کند.
امارات فقط در سراسر آفریقا دارایی خریداری نمی کند. بلکه این کشور در حال ساختن یک سیستم به هم پیوسته است که تجارت، منابع، امنیت و دیپلماسی را به هم پیوند می دهد.
پرسش مهم این است که آیا این سیستم از توسعه آفریقا با شرایط سودمند دوجانبه حمایت میکند یا وابستگی به یک قدرت خارجی را عمیقتر میکند که پروژههای اقتصادی آن به طور فزایندهای از جاهطلبیهای ژئوپلیتیکی آن جدا نمیشوند.
پاسخ نه تنها آینده امارات متحده عربی به عنوان یک قدرت پس از نفت، بلکه حاکمیت، امنیت و جهت گیری اقتصادی قاره ای را که یکی از مهم ترین دگرگونی های ژئوپلیتیکی دوران مدرن را تجربه می کند، شکل خواهد داد.
منبع: دارک باکس / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی