
ترامپ و بازی های کثیف!

جنگ اقتصادی ترامپ و بازتولید فشار مرحلهای
اعتماد
ابراهیم متقی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: بررسی رسانههای سیاسی، دفاعی و امنیتی امریکا بیانگر این واقعیت است که تداوم جنگ و کنش متقارن امریکا علیه ایران نمیتواند به نتایج مطلوب عملیاتی منجر شود. علت اصلی چنین فرآیندی را میتوان «بازتولید مقاومت» در اندیشه راهبردی ایران دانست. هویت مقاومت محور اصلی کنش سیاسی ایران در فضای جنگ و صلح هست. در روند تهاجم نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران، اگرچه بخش قابلتوجهی از تاسیسات نظامی، اقتصادی و صنعتی جمهوری اسلامی درگیر جنگ و منازعه شد، اما امریکا نتوانست به اهداف تاکتیکی خود برای محدودسازی قدرت ایران نایل شود. نظریهپردازان مسائل ایران از جمله «گراهام فولر» به این موضوع اشاره داشتهاند که فرهنگ سیاسی ایران مبتنی بر نشانههایی از «قیامتگرایی انقلابی» است. آنچه در مفهوم شهادت و آموزه کربلا برای ساخت سیاسی و اجتماعی ایران به ودیعه گذاشته شده را میتوان زیربنای اندیشه مقاومت در برابر تهدیدات قدرتهای بزرگ و بازیگران فرادستی دانست که صرفا از ابزار قدرت برای غلبه، نابودی و محدودسازی بازیگران رقیب بهره میگیرند. ایران در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره به این موضوع توجه و اشاره داشته که هیچگونه کنش تعاملی با نظام سلطه و قدرتهای استکباری نخواهد داشت. راهبرد ایران در دوران جنگ با عراق و سالهای پس از دفاع مقدس مبتنی بر بهینهسازی جبهه مقاومت و بازتولید کنش هویتی به عنوان مزیت نسبی ژئوپلیتیکی بوده است. طبیعی است که در چنین شرایطی، جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران نه تنها منجر به تسلیم نخواهد شد، بلکه انگاره مقاومت و انتقام را در افکار عمومی جامعه ایران بازتولید خواهد کرد. واقعیتهای راهبردی بیانگر آن است که مقاومت ایران زمینه تغییر در الگوی کنش تاکتیکی و راهبردی ایالاتمتحده را به وجود آورده است. امریکا به این موضوع واقف هست که هرگونه کنش تاکتیکی علیه منابع اقتصادی و نظامی ایران با واکنش متقابل و نامتقارن ایران روبهرو میشود.
در چنین شرایطی، نه تنها امریکا نقش نظامی و راهبردی خود برای حفاظت از «امنیت انرژی» در «اقتصاد سیاسی جهانی» را از دست میدهد، بلکه بیاعتمادی کشورهای منطقهای به جایگاه و موقعیت امریکا برای دفاع از آنان را بازتولید میکند.
1. مقاومت ایرانی و ناکامی تاکتیکی امریکا - تغییر در الگوی رفتاری و سیاست امریکا نسبت به ایران، تابعی از موازنه کنش نظامی و عملیاتی کشورهایی است که درگیر جنگ بودهاند. ایران در روند دفاع از حوزه سرزمینی، اجتماعی و ساختاری خود به ناچار از سازوکارهای کنش نامتقارن بهره گرفت. کشورهایی که در فضای موازنه قدرت تاکتیکی قرار ندارند، اما اراده خود را برای کنش متقابل به کار میگیرند، طبیعی است که سازوکارهای مقاومت و جنگ نامتقارن برای منصرفسازی اقدامات دشمن را مورد استفاده قرار میدهند. تجدیدنظر در سیاست نظامی و الگوی کنش راهبردی امریکا از اواسط آگوست 2026 در دستور کار برنامهریزان راهبردی کاخ سفید قرار گرفت. در چنین شرایطی بود که امریکا ادامه جنگ و عملیات نظامی با ایران را به عنوان کنش مطلوب و موثر تلقی نکرده و در نتیجه درصدد برآمد تا شکل جدیدی از سیاست و الگوی کنش راهبردی را در دستور کار قرار دهد. تغییر در الگوی کنش تاکتیکی امریکا انعکاس مقاومت و کنش متقابل نامتقارن ایران در برابر اقدامات تهاجمی ایالاتمتحده بوده است. اهداف جدید امریکا در شرایطی حاصل میشود که روند محدودسازی قدرت ایران از طریق کشورهای منطقهای و حلقه محاصره اقتصادی جمهوری اسلامی انجام پذیرد. واقعیتهای کنش دیپلماتیک و راهبردی امریکا بیانگر آن است که فشار اقتصادی ایالاتمتحده علیه ایران در حال افزایش است. اگر چنین راهبردی منجر به کاهش درآمدهای نفتی، محدود شدن ذخایر ارزی و افزایش فشارهای اقتصادی علیه ایران شود، در آن شرایط جمهوری اسلامی نیز از سازوکارهای کنش متقابل نامتقارن برای مقابله با کشورهای مرجع فشار و تحریم اقتصادی ایران بهره میگیرد. شورای آتلانتیک در بررسی وضعیت ایران و مساله جنگ امریکا علیه جمهوری اسلامی به این موضوع میپردازد که جنگ نه تنها میزان انسجام داخلی ایران را کاهش داده، بلکه مشروعیت ساختاری جمهوری اسلامی را نیز بازتولید کرده است. در دوران قبل از جنگ، نشانههایی از اعتراض سیاسی و فشار افکار عمومی علیه حکومت وجود داشت. جنگ به عنوان نقطه پایانی برای گذار مسالمتآمیز جامعه و حکومت از شرایط بحرانی محسوب میشود. در چنین شرایطی، طبیعی است که اولا اراده ساخت سیاسی برای کنش نظامی و امنیتی افزایش مییابد. ثانیا گروههای اجتماعی در شرایطی که واقعیتهای کنش تهاجمی بازیگر مهاجم خارجی را لمس میکنند، ترجیح میدهند تا از «سیاست سکوت و امید» برای گذار مرحلهای از دوران بحران استفاده نمایند. در فضای کنش نظامی امریکا، به دلیل بهرهگیری ایران از سازوکارهای مقاومت و اقدام نامتقارن، نه تنها ساخت اجتماعی در فضای مقابله و رویارویی با ساختار سیاسی واقع نشد، بلکه حمایت دوفاکتو و فراگیر خود را برای مقاومت در برابر تهدیدات خارجی منعکس ساخت.
2. الهامپذیری تاکتیکی ترامپ از نگرش نفیو - براساس چنین نشانهها و شاخصهایی است که «ریچارد نفیو» عضو تیم مذاکرهکننده وزارت خزانهداری امریکا با ایران که قبلا کتاب «هنر تحریم» را به نگارش درآورده بود، با انتشار مقالهای در «نشریه فارنافرز» به این موضوع اشاره دارد که ترامپ بدترین راهبرد را در برابر ایران به کار گرفته است. «نفیو» نگرش خود برای محدودسازی قدرت و قابلیت سیاسی و ساختاری ایران را باز تحلیل نموده و بیان میدارد که جنگ منجر به بسیج افکار عمومی و ارتقای روح ناسیونالیسم ایرانی گردیده است. در نگرش ریچارد نفیو، چنین فرآیندی بیشترین مازاد سیاسی و امنیتی را برای جمهوری اسلامی به وجود آورده است. نفیو به دولت ترامپ توصیه میکند که جنگ نظامی و کنش عملیاتی علیه ایران را پایان داده و
در ازای آن، از سازوکارهایی استفاده نماید که منجر به «فشار تدریجی» و «محدودیتهای ژئوپلیتیکی» علیه ایران خواهد شد. اندیشه نفیو تاثیر قابلتوجهی بر سیاست و انگاره کنش تاکتیکی دونالد ترامپ برای بهکارگیری راهبرد جنگ اقتصادی علیه ایران بهجا گذاشته است. نفیو به این موضوع اشاره دارد که وقتی دونالد ترامپ جنگ با ایران را آغاز کرد، در ابتدا از مردم ایران خواست که علیه نظام سیاسی قیام نمایند و دولت خود را پس از پایان جنگ به دست گیرند. ترامپ جنگ علیه ایران را «تنها فرصت موثر برای گروههای نسلی» دانست. مقاومت ایران در برابر حملات نظامی امریکا و اسراییل منجر به تغییر در مواضع سیاسی ترامپ شد. نبردهای نظامی با اهداف سیاسی پیوند درهمتنیدهای داشته و روند جنگ، زمینه تغییر در مواضع کشورها را به وجود میآورد.
3. ضرورتهای راهبردی تجدیدنظر در کنش عملیاتی ترامپ- مقاومت ایران در روند جنگ امریکا و اسراییل منجر به تغییر مواضع امریکا شد. «ونس» و «هگست» در روزهای پس از جنگ به این موضوع اشاره داشتند که هدف امریکا از منازعه علیه ایران، جلوگیری از ساخت سلاح هستهای توسط جمهوری اسلامی بوده است. توضیح آنکه ترامپ پس از آن به این موضوع اشاره داشت که با ترور علی خامنهای و فرماندهان نظامی حکومت، عملا تغییر رژیم رخ داده و رهبران جدید ایران از آموزهها و الگوهای بسیار منطقیتری بهره میگیرند. نفیو اشاره دارد که ارزیابی ترامپ کاملا اشتباه بوده، زیرا رهبران جدید ایران که عمدتا ژنرالهای سپاه پاسداران هستند، دارای رویکرد افراطیتری نسبت به رهبران سیاسی گذشته میباشند. تجربه تاریخی بیانگر آن است که تغییر رژیم از طریق جنگ تاریخی و بمباران کاری بسیار دشوار و اغلب دارای عواقب فاجعهباری مانند آنچه در عراق و لیبی رخ داد را به همراه دارد. وظیفه اصلی هرگونه تغییر حکومت برعهده مردم ایران است. ایرانیها طی پنج سال گذشته بارها با اعتراضات گسترده علیه سرکوب، فساد و سوءمدیریت اقتصادی حاکمیت به خیابانها آمدند و پتانسیل ادامه این اعتراضات را دارند. ترامپ باید در مذاکرات صلح بسیار دقیق و انتخابگر باشد. هرگونه توافق جامع که شامل رفع گسترده تحریمها شود، حتی اگر محدودیتهایی را در برنامه هستهای موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی داشته باشد، منجر به تقویت نظام سیاسی شده و به حکومت موجود جان تازهای میدهد. هرگونه حمایت مالی از ایران، نهادهای نظامی و انتظامی ایران را قدرت میبخشد. در این شرایط نظام سیاسی از بقا و اقتدار بیشتری برخوردار میشود تا قدرت خود را تثبیت نموده، اقتصاد را تحت کنترل قرار گرفته و فشار مردمی را کاهش دهد، بنابراین لازم است تا امریکا از توافقهای بزرگ که منجر به آزادسازی اقتصادی یا افزایش درآمد عمومی دولت میشود، خودداری نماید.
نتیجه - راهبرد جنگ اقتصادی دونالد ترامپ را میتوان ادامه کنش رفتاری دانست که نئولیبرالهای وزارت خزانهداری امریکا در دوران جو بایدن به آن پایبند بودند. گذار از تحریم اقتصادی و انجام عملیات نظامی پردامنه علیه ایران، چالشهای جدیدی را اجتنابناپذیر میساخت. ضرورتهای راهبردی ایجاب میکند که امریکا به جای توافق جامع، از توافق محدود و واقعبینانه استقبال به عمل آورد؛ توافقی که دربرگیرنده آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز، توقف حملات مستقیم و نیابتی ایران علیه امریکا، اسراییل و کشورهای حوزه خلیجفارس باشد. ممکن است این توافق شکننده باشد و مساله هستهای را حل نکند، اما منجر به پیشگیری از اختلال در تجارت جهانی شده و ازسوی دیگر، قدرت اقتصادی حکومت ایران را در حداقل ممکن حفظ مینماید.
«جنگ اقتصادی» ؛ اسم رمزعقبنشینی از «تقابل سخت»
آرمان امروز
آرمان امروز در گزارشی نوشت:
جنگ اقتصادی ترامپ علیه ایران نه یک سیاست ساده تحریم و فشار حداکثری، بلکه برنامهای حسابشده و چندلایه از فریب استراتژیک است که از همان آغاز با دو هدف اصلی طراحی شده است.
هدف نخست گریز از درگیری مستقیم نظامی و جنگ سخت با ایران است؛ جنگی که هزینههای انسانی، مالی و سیاسی آن برای آمریکا بسیار سنگین و غیرقابل پیشبینی بود.
هدف دوم ایجاد فشار اقتصادی پایدار و فرسایشی بر ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران است تا دولت را ناگزیر از بازگشت به میز مذاکره کند. این دو منظور در ظاهر متناقض به نظر میرسند اما در عمل مکمل یکدیگرند و به آمریکا امکان میدهند بدون پرداخت بهای جنگ تمامعیار، همچنان ابتکار عمل را در دست داشته باشد و ایران را در موضع ضعف نگه دارد.
از منظر استراتژیک، رویارویی مستقیم نظامی با ایران برای ایالات متحده همواره گزینهای پرریسک بوده است. ایران کشوری با جمعیت زیاد، جغرافیای پیچیده، شبکههای نیابتی گسترده در منطقه و توانمندیهای نامتقارن قابل توجه است.
هرگونه حمله نظامی گسترده مجدد میتواند به جنگ فرسایشی طولانی، افزایش قیمت جهانی نفت، درگیریهای نیابتی در خلیج فارس و حتی گسترش درگیری به متحدان آمریکا منجر شود. ترامپ و تیم سیاست خارجی او این واقعیت را بهخوبی درک میکردند. بنابراین بهجای انتخاب مسیر نظامی پرهزینه، مسیر اقتصادی را برگزیدند که در ظاهر تهاجمی و قاطع به نظر میرسد اما در باطن راهی برای اجتناب از درگیری سخت است. تحریمهای گسترده، قطع دسترسی ایران به سیستم مالی بینالمللی، محدود کردن فروش نفت و بستن راههای واردات کالاهای حیاتی، همگی ابزاری بودند تا فشار را بدون شلیک گلوله اعمال کنند. این رویکرد به آمریکا اجازه میداد ادعا کند که «حداکثر فشار» را به کار گرفته، در حالی که عملاً از میدان نبرد مستقیم فاصله گرفته بود.
هدف دوم این برنامه فریب، وادار کردن ایران به مذاکره مجدد است. فشار اقتصادی شدید بر زندگی روزمره مردم، کاهش درآمدهای نفتی، تورم افسارگسیخته و مشکلات معیشتی، همگی ابزاری برای ایجاد نارضایتی داخلی و تضعیف موقعیت چانهزنی حکومت ایران محسوب میشدند. طراحان این سیاست معتقد بودند که وقتی هزینه مقاومت اقتصادی برای تهران بیش از حد سنگین شود، ناچار خواهد شد برای کاهش فشارها به میز مذاکره بازگردد و امتیازاتی بدهد. این منطق دقیقاً همان چیزی است که در ادبیات سیاست خارجی آمریکا به عنوان «دیپلماسی از موضع قدرت» شناخته میشود. جنگ اقتصادی در این چارچوب نه هدف نهایی، بلکه وسیلهای برای تغییر رفتار طرف مقابل و بازگرداندن او به مذاکرات است. حتی پس از خروج از برجام، پیامهای مکرر ترامپ درباره آمادگی برای گفتوگو نشان میداد که فشار اقتصادی در نهایت باید به مذاکره ختم شود، نه به جنگ.
نکته مهم این است که این جنگ اقتصادی به شکلی ضمنی و عملی از سوی هر دو طرف پذیرفته شده است. ایران ترجیح داده بهجای پاسخ نظامی مستقیم و پرهزینه، از ابزارهای اقتصادی و انرژی برای ایجاد فشار متقابل استفاده کند. افزایش تنشها در تنگه هرمز، تأثیرگذاری بر قیمت جهانی نفت و بهرهگیری از نوسانات بازار انرژی، همگی بخشی از استراتژی ایران برای انتقال هزینه تحریمها به اقتصاد آمریکا و متحدانش بوده است. تهران با این روش نشان داده که میتواند بدون ورود به جنگ کلاسیک، هزینه سیاست فشار حداکثری را برای واشنگتن بالا ببرد. از سوی دیگر، آمریکا نیز با بستن مسیرهای صادرات و واردات ایران، تحریمهای ثانویه و فشار بر خریداران نفت ایرانی، عملاً این میدان اقتصادی را به عنوان عرصه اصلی رقابت پذیرفته است. هر دو طرف دریافتهاند که جنگ اقتصادی نسبت به جنگ نظامی، کنترلپذیرتر، کمهزینهتر و قابل مدیریتتر است. ایران میتواند با ابزارهای نامتقارن اقتصادی و منطقهای پاسخ دهد و آمریکا میتواند بدون درگیر شدن مستقیم نیروهایش، فشار را حفظ کند.
این پذیرش متقابل باعث شده جنگ اقتصادی به نوعی «جنگ سرد اقتصادی» تبدیل شود که هر دو طرف در آن قواعد نانوشتهای را رعایت میکنند. نه آمریکا آماده پرداخت بهای یک جنگ تمامعیار است و نه ایران تمایل دارد با پاسخ نظامی مستقیم، بهانهای برای تشدید درگیری فراهم کند. در نتیجه، هر دو طرف در میدان اقتصاد و انرژی با یکدیگر رقابت میکنند. یکی با تحریم و بستن راههای تجاری و دیگری با تأثیرگذاری بر قیمت نفت و ایجاد اختلال در جریان انرژی. این وضعیت به ظاهر پرتنش، در واقع نوعی تعادل ناپایدار اما قابل تحمل برای هر دو طرف ایجاد کرده است. آمریکا میتواند ادعا کند که فشار حداکثری را اعمال کرده و از جنگ مستقیم گریخته است و ایران نیز میتواند بگوید که با ابزارهای خود هزینه این فشار را به طرف مقابل منتقل کرده است.
برنامه فریب ترامپ در جنگ اقتصادی علیه ایران به ظاهر موفق شد دو هدف را همزمان پیش ببرد. اجتناب از درگیری نظامی سخت و حفظ اهرم فشار برای کشاندن ایران به مذاکرات. این استراتژی نه تنها هزینههای جنگ مستقیم را از دوش آمریکا برداشت، بلکه فضای مانور دیپلماتیک را نیز باز نگه داشت. پذیرش ضمنی این میدان از سوی هر دو طرف نشان میدهد که جنگ اقتصادی، برخلاف تصور اولیه، نه یک بنبست بلکه یک عرصه مشترک رقابت کنترلشده است که در آن هر طرف ابزارهای خود را به کار میگیرد. تا زمانی که این تعادل حفظ شود، جنگ مستقیم نظامی همچنان گزینهای دور و پرهزینه باقی خواهد ماند و فشار اقتصادی به عنوان ابزار اصلی تعامل میان دو کشور ادامه خواهد یافت. این واقعیت، ماهیت فریبآمیز و چندلایه سیاست فشار حداکثری را آشکار میسازد؛ سیاستی که در ظاهر تهاجمی است اما در باطن راهی برای مدیریت تنش بدون پرداخت بهای کامل جنگ است.
ونس نیز با صحبت های خود به صورت ضمنی مهر تاییدی بر این گذاشت که جنگ اقتصادی به مراتب برای آمریکا کم هزینه تر از یک تقابل سخت خواهد بود.
شهر پس از آتش
اعتماد
روزنامه اعتماد در گزارشی نوشت:
«همیشه چیزی فراتر از یک شهر بوده است؛ نامی گره خورده با خاطره، زیبایی و زندگی.» شهری که در سایه پلهای تاریخی، میان نقش و نگار کاشیها، در امتداد زایندهرود و در رفتوآمد روزمره مردمش، بخشی از روایت چند صد ساله ایران را با خود حمل میکند. برای بسیاری، اصفهان همان «نصف جهان» است؛ شهری که گذشته و حال در آن کنار هم جریان دارند و زندگی سالها در کنار میراثی ماندگار ادامه یافته است. اما روزهای حمله، تصویری دیگر از این شهر بهجا گذاشت؛ تصویری دور از قابهای آشنای اصفهان. قصه این شهر اما فقط روایت انفجار و ویرانی نیست؛ روایت مردمی است که در دل روزهای پراضطراب، تلاش کردند دوباره به زندگی عادی برگردند. این گزارش، روایت همان مردمی است که آن روزها را از نزدیک تجربه کردند و خاطراتشان حالا بخشی از حافظه این شهر شده است.
شبهایی که شهر بیدار میماند
اصفهان برای بسیاری از ساکنانش، جنگ را نه از پشت صفحه تلویزیون، که از لرزش پنجرهها، صدای انفجار و شبهایی تجربه کرد که خواب در آنها معنای همیشگی خود را از دست داده بود. با گسترش حملهها به نقاط مختلف شهر، فاصله میان محل زندگی مردم و میدان جنگ کمتر شد. بخش زیادی از آنچه بر اصفهان و ساکنانش گذشت، هنوز در روایتهای رسمی و رسانهای کمتر دیده و شنیده شده است؛ روایتهایی که فقط از انفجار و تخریب نمیگویند، بلکه از ترس، ترک خانه و تلاش برای ادامه زندگی در شهری حکایت دارند که هر شب ممکن بود با صدای انفجاری دیگر از خواب بیدار شود. این گزارش تلاش میکند بخشی از این خلأ را از زبان کسانی روایت کند که جنگ را زیستهاند.
خانه «مریم» تنها یک خیابان با ساختمان «اپتیک صاایران» فاصله دارد؛ ساختمانی که در همان روزهای نخست حمله امریکا و اسراییل در فروردین ماه بارها هدف قرار گرفت. او هنوز ساعت نخستین انفجار را به یاد دارد؛ «چهارم فروردین» حدود ساعت 30: 9 تا ۱۱ صبح، اولین حمله انجام شد. خانه مستقیما کنار محل انفجار نبود، اما موج انفجار به حدی شدید بود که در و پنجرهها بهشدت میلرزیدند. ساختمان اپتیک دو بار دیگر نیز هدف قرار گرفت و با فرارسیدن نیمه شب، انفجاری شدیدتر بار دیگر منطقه را لرزاند. در روزهای بعد، حملات به نقاط دیگری از شهر نیز گسترش یافت. مناطقی در حوالی خانه اصفهان و رباط اول، با وجود فاصلهای حدود یک خیابان از محل سکونت مریم، هدف قرار گرفتند و موج انفجار بار دیگر در خانه احساس شد.
اما یکی از صبحهایی که شاید هرگز از ذهن او پاک نشود، بین ساعت 7 تا 8 رقم خورد؛ زمانی که چندین نقطه شهر تقریبا همزمان هدف قرار گرفتند. چهارراه پلیس، پاسگاه کمال اسماعیل و چند مرکز دیگر در فاصلهای کوتاه مورد اصابت قرار گرفتند.
پاسگاه کمال اسماعیل درست پشت خانه دخترخاله مریم قرار داشت. شدت انفجار به اندازهای بود که تمام شیشههای خانه شکست و ساکنان تصور کردند انفجار در داخل منزل رخ داده است. چند ساعت بعد، حوالی ظهر، حمله دیگری در منطقه باهنر رخ داد. مریم میگوید در همان روز، بسیاری از مراکز نظامی، پاسگاهها و مراکز وابسته در نقاط مختلف اصفهان بهصورت پیاپی هدف قرار گرفتند و فضای شهر را سرشار از اضطراب و ناامنی کردند.
به گفته او، دامنه حملات تنها به اصفهان محدود نبود. نجفآباد نیز بارها هدف قرار گرفت و شدت انفجارها خانهها و باغهای اطراف را لرزاند. شاهینشهر نیز دستکم یک بار در ساعات میانی روز هدف قرار گرفت.
«مریم» میگوید آنچه بیش از همه برای مردم غیرقابلباور بود، این بود که حملات اینبار فقط در حاشیه شهر رخ نمیداد؛ بسیاری از اهداف در داخل شهر قرار داشتند و همین موضوع احساس ناامنی را چند برابر کرده بود. بیشتر حملات نیز در نیمهشب، بامداد یا ساعات اولیه صبح، حوالی چهار، پنج، هفت و هشت انجام میشد؛ ساعتهایی که خواب و آرامش را از بسیاری از خانوادههای اصفهانی گرفته بود.
همسایهها نوبتی نگهبانی میدادند
حملات فقط صدای انفجار نبودند؛ پس از هر حمله، زندگی مردم با ترس، نگرانی و بلاتکلیفی ادامه پیدا میکرد. بسیاری نمیدانستند شب بعد چه اتفاقی خواهد افتاد و آیا خانهشان همچنان امن خواهد بود یا نه.
«زهرا فریدزادگان»، فعال رسانهای و شهروند اصفهانی، از شبهایی میگوید که خواب برای بسیاری به تجربهای همراه با اضطراب تبدیل شده بود: «خودم بارها با صدای انفجار از خواب میپریدم. از شدت ترس بدنم میلرزید و تا مدتی نمیتوانستم آرام شوم. چند شب واقعا وحشتناک بود.» به گفته او، بیشتر حملات در ساعات پایانی شب یا نزدیک صبح رخ میداد. یکی از شدیدترین شبهایی که زهرا به یاد دارد، شبی بود که یک زاغه مهمات در اصفهان هدف قرار گرفت. پس از اصابت، آتشسوزی گستردهای رخ داد و شعلههای آتش آسمان شب را روشن کرد.
او میگوید: «صحنه خیلی عجیب بود؛ از یک طرف منظره آتش و روشن شدن آسمان چشمگیر بود، اما از طرف دیگر همه میدانستیم که پشت این تصویر زیبا، یک اتفاق ترسناک در حال رخ دادن است.» همزمان، حملات به برخی مراکز نظامی دیگر شهر نیز ادامه داشت. «زهرا» از حملات مکرر به یکی از فرودگاههای نظامی اصفهان یاد میکند و میگوید شدت انفجارها به اندازهای بود که لرزش آن در خانهها احساس میشد و شیشهها به صدا درمیآمدند. اما برای مردم، جنگ به لحظه انفجار محدود نمیشد؛ پس از هر حمله، نگرانی از خسارت، امنیت خانهها و احتمال حمله دوباره آغاز میشد. در برخی مناطق که خسارت بیشتری دیده بودند، مردم ناچار شدند مدتی خانههای خود را ترک کنند. «مریم» اما از مجموعه «زرباف» یاد میکند؛ جایی که بسیاری از ساکنان به دلیل شدت آسیبها مدتی از خانههایشان دور ماندند. او میگوید: حدود یک ماه، برخی خانوادهها به دلیل ترس از حملات مجدد و نگرانی درباره سرقت، در خانههای خود حضور نداشتند.
در شرایطی که بسیاری احساس میکردند حمایت کافی وجود ندارد، خود اهالی محله دست به کار شدند. همسایهها نوبتی نگهبانی میدادند، از ساختمانها مراقبت میکردند و تلاش داشتند امنیت محله را حفظ کنند. در میان ترس و نگرانی، همین همکاریهای کوچک به یکی از معدود نقاط امیدبخش آن روزها تبدیل شد؛ مردمی که خودشان آسیب دیده بودند، اما برای مراقبت از یکدیگر کنار هم ایستادند.
خانههایی که دیگر مثل قبل نبودند
جنگ برای بسیاری از مردم اصفهان با پایان صدای انفجارها تمام نشد. در بخشهایی از شهر، نشانههای آن روزها همچنان باقی مانده بود؛ ساختمانهایی که آسیب دیده بودند، خانههایی که دیگر قابل سکونت نبودند و خانوادههایی که مجبور بودند برای مدتی زندگی خود را در جایی دیگر ادامه دهند.
لیلی از مناطقی مانند «زرباف، باهنر، اپتیک و کمال اسماعیل» یاد میکند؛ مناطقی که به گفته او آثار حملات هنوز در آنها دیده میشود. برخی ساختمانها کاملا غیرقابل سکونت شده بودند و تعدادی از ساکنان هنوز نتوانسته بودند به خانههایشان بازگردند. در برخی موارد، مردم خودشان دست به کار شده بودند؛ شیشههای شکسته را تعویض و بخشهای آسیبدیده خانه را با هزینه شخصی تعمیر کرده بودند، چراکه روند جبران خسارتها برای بسیاری از خانوادهها کند بود.
او از حمله به منطقه «صفه» نیز یاد میکند؛ حملهای که با وجود فاصله بیشتر، از پشتبام خانهشان بهخوبی دیده میشد. لیلی میگوید شدت نور انفجار به حدی بود که ابتدا تصور کردند حادثه در کوچههای نزدیک خانه رخ داده است. پس از انفجار نیز آتشسوزی و انفجارهای پیدرپی ادامه داشت. او احتمال میدهد محل اصابت مربوط به یک مرکز یا انبار نظامی بوده باشد؛ تصویری که برای او و بسیاری از مردم، یکی از هولناکترین صحنههای آن روزها بود. اما دشواری اصلی برای بسیاری، بازگشت به زندگی عادی بود. خانوادههایی که در روزهای جنگ برای حفظ جان خود شهر را ترک کرده بودند، هنوز با نگرانی و ترس زندگی میکردند. لیلی میگوید در آن دوره بسیاری از مردم اصفهان به شهرهای اطراف رفته بودند و شهر بسیار خلوتتر از گذشته شده بود.
از آوار جنگ تا روزهای بعد از آن
برای بسیاری، پایان حملات به معنای بازگشت فوری آرامش نبود. لیلی میگوید قطعیهای مکرر برق، بهویژه در ساعات عصر و شب، همچنان بخشی از زندگی روزمره مردم است. فشار اقتصادی نیز محسوس بود؛ کاهش قدرت خرید، کم شدن مشتریان و دشوارتر شدن شرایط کسبوکار، خانوادهها و صاحبان مشاغل را تحت فشار قرار داده بود. او میگوید در خیابان محل زندگیشان، دو فروشگاه بزرگ به دلیل کاهش شدید مشتری و ناتوانی در پرداخت هزینههای جاری، از جمله اجاره، تعطیل شدند؛ به گفته او، این اتفاق تنها مربوط به یک یا دو واحد تجاری نبود؛ بلکه نشانهای از شرایطی بود که بسیاری از کسبوکارهای محلی با آن روبرو بودند؛ شرایطی که در آن ادامه فعالیت برای برخی صاحبان مشاغل دیگر صرفه اقتصادی نداشت.
«لیلی» همچنین از تغییرات اجتماعی محله میگوید. خانه آنها در کنار یک پارک قرار دارد و او در ماههای پس از جنگ، تعداد بیشتری از افراد بیخانمان و معتاد را در پارک و اطراف آن مشاهده میکرد؛ موضوعی که به گفته او احساس ناامنی ساکنان را افزایش داده بود. مجموع این تجربهها باعث شده بود بسیاری از خانوادهها احساس کنند زندگی دیگر مانند گذشته نیست؛ تغییری که نه فقط در ساختمانهای تخریب شده، بلکه در اقتصاد، روابط اجتماعی و احساس امنیت مردم نیز دیده میشد.
چهار کودکی که به خانه برنگشتند
در میان تمام روایتهایی که از روزهای جنگ در اصفهان نقل میشود، برخی اتفاقها به دلیل تلخی و غیرمنتظره بودن، در ذهن مردم ماندگار شدهاند. یکی از این اتفاقها، روایت خانوادهای است که تصمیمی ساده در یک شب معمولی، سرنوشت تلخی برایشان رقم زد.
«زهرا» همچنین از خانوادهای میگوید که آن شب، مانند بسیاری از شبهای دیگر، میزبان فرزندان و نوههای خود بودند. دخترخاله و همسرش به همراه دو فرزندشان به خانه پدربزرگ و مادربزرگ آمده بودند. در پایان شب، وقتی زمان رفتن فرا رسید، بچهها اصرار کردند که همانجا بمانند.پدر و مادر ابتدا موافق نبودند و میخواستند بچهها را با خود به خانه ببرند، اما اصرار کودکان ادامه پیدا کرد. درنهایت، با رضایت پدربزرگ و مادربزرگ، تصمیم گرفته شد که آن شب را همانجا بمانند. شبی که قرار بود مثل بسیاری از شبهای دیگر برای آن چهار کودک با آرامش به صبح برسد. اما همان شب، خانه هدف اصابت قرار گرفت. سقف پذیرایی فرو ریخت و چهار کودک که در همان محل خوابیده بودند، جان خود را از دست دادند. این فعال رسانهای میگوید این حادثه تاثیر روحی عمیقی بر مردم اصفهان گذاشت. این حادثه برای مردم شهر تنها یک خبر نبود؛ یادآور این واقعیت بود که در شرایط جنگ، حتی لحظههای معمولی زندگی نیز میتوانند ناگهان تغییر کنند.
جنگ در قفسههای داروخانه
جنگ تنها در صدای انفجارها و تخریب ساختمانها خلاصه نمیشد. در کنار آسیبهای مستقیم، زندگی روزمره مردم نیز با مشکلاتی مواجه بود؛ مشکلاتی که گاهی دور از نگاهها اتفاق میافتاد.
«حمید» که در یک داروخانه فعالیت دارد، از یکی از دشوارترین بخشهای آن روزها میگوید: کمبود داروهای ضروری، به ویژه انسولین برای بیماران دیابتی.
به گفته او، در دوران جنگ تهیه برخی داروهای حیاتی دشوار شده بود و در مقاطعی داروخانهها با کمبود جدی انسولین مواجه بودند. برای بیمارانی که به طور روزانه به این دارو نیاز داشتند، این وضعیت اضطراب زیادی ایجاد میکرد. گاهی بیماران درحالی برای تهیه انسولین مراجعه میکردند که دارو در دسترس نبود و داروسازان نیز، با وجود تلاش برای کمک، امکان تامین داروی موجود نبودن را نداشتند.
در کنار کمبود دارو، نگرانی درباره احتمال حمله به تاسیسات هستهای و پیامدهای احتمالی آن نیز میان مردم گسترش یافته بود. به گفته حمید، در روزهای ابتدایی جنگ شایعهای شکل گرفته بود که در صورت آسیب دیدن تاسیسات هستهای، مواد رادیواکتیو در محیط منتشر میشود و مصرف قرص ید میتواند از مردم در برابر این خطر محافظت کند.
به همین دلیل، تعدادی از شهروندان با نگرانی روزانه به داروخانهها مراجعه میکردند تا قرص ید تهیه کنند. «حمید» میگوید بخش زیادی از زمان او صرف توضیح به مراجعهکنندگان میشد؛ اینکه مصرف خودسرانه قرص ید راهحل عمومی برای مقابله با خطرات احتمالی نیست و استفاده از آن باید تنها در شرایط مشخص و با توصیه مراجع بهداشتی انجام شود.
به گفته او، این ماجرا نشان میداد که جنگ فقط با انفجار و تخریب همراه نیست؛ ترس، شایعات و نبود اطلاعات کافی نیز میتواند فشار روانی مردم را بیشتر کند.
برای بسیاری از مردم اصفهان، آن روزها ترکیبی از صدای انفجار، نگرانی برای عزیزان، دشواری تامین نیازهای روزمره و تلاش برای حفظ زندگی عادی بود؛ تجربهای که هر کدام آن را به شکلی متفاوت، اما با احساسی مشترک، به یاد دارند.
از آوار تا گرانی
«آقای شمس»، دیگر شهروند اصفهانی، روایتش از ۱۲ اسفند ماه را از صبحی آغاز میکند که قرار بود حدود ساعت ۸ تا 20: 8 از خانه بیرون بزند؛ صبحی که از یک هفته پیش، هشدارها درباره احتمال هدف قرار گرفتن پادگانها و مراکز نظامی اصفهان بر آن سایه انداخته بود. خانه او تنها حدود ۱۰۰ متر با ستاد فرماندهی نیروی انتظامی استان اصفهان فاصله داشت.
هنوز زمان زیادی از آغاز روز نگذشته بود که دو انفجار، همهچیز را تغییر داد. شدت انفجارها در و پنجرههای خانه را شکست؛ بخشی از پنجره به داخل خانه پرتاب شد و شیشههای اتاق خواب تقریبا بهطور کامل فرو ریخت.
«شمس» فرزندانش را به طبقات پایین ساختمان برد و همراه دیگر ساکنان به پارکینگ پناه برد. پس از فروکش کردن موج اولیه، راهی محل انفجار شد؛ جایی که حدود ۳۰ متر با پاسگاه نیروی انتظامی فاصله داشت.
ساختمان دو طبقه پاسگاه به شدت آسیب دیده و بخشهایی از آن فرو ریخته بود. به گفته شمس، دو انفجار نخست تلفات جانی نداشت؛ زیرا از چند روز قبل درباره احتمال هدف قرار گرفتن این محل هشدار داده شده بود و تعدادی از سربازان هنگام حمله در پاسگاه حضور نداشتند. اما حدود ۴۵ دقیقه بعد، شمس که به محل بازگشته بود، با آثار سه اصابت دیگر روبهرو شد؛ اینبار حمله پنج کشته، شامل چهار سرباز و یک درجهدار، برجا گذاشته بود. در اطراف پاسگاه نیز تخریب گسترده بود. ساختمان سه طبقه مجاور تقریبا به طور کامل تخریب شده، ساختمان کناری به شدت آسیبدیده و دیوار سمت پادگان یک ساختمان ششطبقه نیز کاملا فرو ریخته بود. از یک ساختمان مسکونی سه طبقه و شش واحدی نیز پس از خاکبرداری تقریبا چیزی باقی نمانده بود. برخی ساکنان ساختمانهای اطراف نیز مدتی بعد هنوز امکان بازگشت به خانههایشان را نداشتند.
اما روایت شمس در آوار متوقف نمیشود. از نگاه او، مشکلات امروز اصفهان حاصل یک عامل واحد نیست؛ «تحریمها، جنگ و ناترازیهای مدیریتی» در کنار یکدیگر فشار بر زندگی مردم را بیشتر کردهاند.
او از تاخیر در پرداخت حقوق حقوقبگیران و بازنشستگان میگوید که گاهی به چند روز و حتی ۱۰ روز میرسد. همزمان، افزایش قیمت کالاها و هزینههای روزمره، فشار بیشتری بر خانوارها وارد کرده است. به گفته شمس، افزایش هزینه تمامشده کالاها، مالیات و سایر هزینههای فروشندگان درنهایت به مصرفکننده منتقل میشود.
حتی معاملات نیز تغییر کردهاند. به گفته او، در گذشته خرید با چکهای کوتاهمدت امکانپذیر بود، اما حالا بسیاری از فروشندگان تنها در صورت دریافت نقدی یا واریز فوری وجه حاضر به تحویل کالا هستند؛ تغییری که نشاندهنده بیثباتی اقتصادی است.
زندگی در سایه بحرانهای انباشته
«شمس» در ادامه به بحرانی اشاره میکند که سالهاست اصفهان با آن دست و پنجه نرم میکند: «آب».
او وضعیت ساختوساز را تقریبا راکد میداند و میگوید فعالان این حوزه منتظرند ببینند شرایط کشور به کدام سمت میرود. در همین حال، قیمت مسکن و هزینه رهن افزایش یافته است. بحران آب به کشاورزی نیز رسیده است. شمس میگوید امسال آب حدود سه ماه برای کشاورزان جریان داشته، اما زمان آن با فصل مناسب کشت هماهنگ نبوده و کشاورزان نتوانستهاند استفاده مطلوبی از آن داشته باشند.
برای «شمس»، «جنگ، تحریم، بحران آب و فشار اقتصادی» قطعات یک پازلاند که همزمانی آنها شرایط مردم اصفهان را پیچیدهتر کرده است. اما اقتصاد اصفهان را نمیتوان بدون صنعت تصور کرد. بخش مهمی از اقتصاد شهر به کارخانهها و صنایع بزرگ وابسته است. شمس صنایع فولادی را از مهمترین بخشهای این اقتصاد میداند؛ صنعتی که علاوه بر کارخانهها، شبکه گستردهای از مشاغل مانند تراشکاری، قطعهسازی و نیروهای فنی و متخصص را دربر میگیرد.
در جریان جنگ، فولاد مبارکه نیز آسیب دید. به گفته شمس، بخشی از تاسیسات، ازجمله قسمت مربوط به برق و تولید برق کارخانه، هدف قرار گرفت. او از دوستی میگوید که خودروی او همچنان زیر آوار کارخانه مانده و خودش نیز شغلش را از دست داده است.
پالایشگاه اصفهان همچنان فعال است، اما بسیاری از واحدهای صنعتی دیگر با مشکلات جدی روبهرو هستند. «شمس» معتقد است اقتصادی که در دهههای گذشته با ظرفیت بالایی فعالیت میکرد، اکنون به کمتر از ۲۰درصد ظرفیت بالقوه خود رسیده است. دریافت تسهیلات بانکی دشوارتر شده و برخی کارخانههای خصوصی برای ادامه فعالیت ناچار به تعدیل نیرو شدهاند. قطعی برق نیز فشار دیگری بر صنایع وارد کرده است؛ گاهی از ساعت ۹ شب تا ۶ صبح و در برخی موارد چندین نوبت در هفته.
درنهایت، تصویری که این شهروند از اصفهان ترسیم میکند، تنها تصویر شهری آسیب دیده از جنگ نیست؛ بلکه روایت شهری است که جنگ به بحرانهای قدیمیترش اضافه شده است: تحریم، بحران آب، قطعی برق، افزایش قیمتها، رکود ساختوساز، آسیب صنایع و ناترازیهای مدیریتی.
از نگاه او، مساله فقط خسارت یک ساختمان یا توقف یک کارخانه نیست؛ مساله اقتصادی است که زمانی با بخش قابلتوجهی از ظرفیت خود کار میکرد و حالا فاصله زیادی با توان واقعیاش پیدا کرده است. اصفهان، در روایت شمس، شهری است که جنگ به آن ضربه زده، اما پیش از آن نیز زیر بار مجموعهای از بحرانها خم شده بود.

جنگنده رادارگریز اف-۳۵ آمریکایی بر فراز امارات کد وضعیت اضطراری ارسال کرد

شوک صبحگاهی به بازار؛ سکه ۲۰۰ میلیونی شد، طلا رکورد زد!

بقائی: جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران، به منزله تلاش برای اعمال حاکمیت فراسرزمینی آمریکا بر کلیه دولتهای مستقل عضو سازمان ملل متحد به شمار میرود

سخنگوی وزارت دفاع: در برخی محصولات راهبردی جنگ بیش از سه برابر افزایش تولید داشتیم / هزینه تولید برخی تجهیزات دفاعی ایران تا ۲۰ برابر کمتر از نمونه خارجی است

اعتراض محمود صادقی به اثر منفی طرح مقابله با نفوذ مجلس بر فعالیتهای علمی و دانشگاهی / قانون باید راه نفوذ را ببندد، نه راه علم را

