
در پس هر فردی که درگیر اعتیاد شده است، معمولاً داستانی از رنج، ناکامی، اضطراب، خلأهای عاطفی، فشارهای روانی یا آسیبهای تجربهشده نهفته است. بسیاری از افراد نه برای لذت بردن، بلکه برای فرار از دردهای روحی، کاهش استرس، احساس تنهایی، شکستهای عاطفی، مشکلات اقتصادی یا ناتوانی در کنار آمدن با بحرانهای زندگی به مصرف مواد روی میآورند. این واقعیت نشان میدهد که اعتیاد بیش از آنکه محصول ضعف اراده باشد، نتیجه مجموعهای از عوامل درهمتنیده است که اگر بهموقع شناسایی نشوند، میتوانند مسیر زندگی یک انسان را بهطور کامل تغییر دهند.
در این میان، خانواده نخستین و مهمترین سنگر پیشگیری از اعتیاد است. هیچ نهاد اجتماعی به اندازه خانواده در شکلگیری شخصیت، هویت، سلامت روان و سبک زندگی افراد نقش ندارد. کودکی که در فضایی سرشار از محبت، احترام، امنیت روانی و گفتوگوی سازنده رشد میکند، در برابر بسیاری از آسیبهای اجتماعی مقاومتر خواهد بود. احساس تعلق، حمایت عاطفی و اعتماد متقابل، سرمایهای است که میتواند نوجوان و جوان را در مواجهه با فشارهای بیرونی حفظ کند.
نقش والدین تنها در تأمین نیازهای مادی خلاصه نمیشود. فرزندان بیش از هر چیز به شنیده شدن، دیده شدن و درک شدن نیاز دارند. زمانی که فضای خانه به محیطی برای گفتوگو، همدلی و بیان آزادانه احساسات تبدیل شود، بسیاری از مشکلات پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، قابل مدیریت خواهند بود. نوجوانی که بداند در هر شرایطی میتواند بدون ترس از سرزنش یا تحقیر با والدین خود صحبت کند، کمتر برای حل مشکلاتش به راههای پرخطر پناه میبرد.
نکتهای که نباید از آن غافل شد، تغییر نگاه جامعه به افراد درگیر اعتیاد است. انگ اجتماعی، قضاوتهای ناعادلانه و طرد شدن از خانواده یا جامعه، نهتنها کمکی به درمان نمیکند، بلکه فرد را بیش از پیش به انزوا و ادامه مصرف سوق میدهد. اعتیاد یک بیماری قابل درمان است و فرد مبتلا بیش از هر چیز به حمایت، پذیرش، درمان تخصصی و امید نیاز دارد.
باید پذیرفت که مبارزه با اعتیاد تنها وظیفه مراکز درمانی یا دستگاههای اجرایی نیست، این مسئولیتی مشترک میان خانواده، نظام آموزشی، رسانهها و همه اعضای جامعه است. خانوادهای که گفتوگو را جایگزین سکوت، آگاهی را جایگزین ناآگاهی و محبت را جایگزین بیتفاوتی کند، …












