قیمت طلا امروز




 خبرگزاری ایسنا / ۱۴۰۵/۰۵/۰۲

حافظان بی‌آینده!

آن‌ها با رؤیای نجات بناها و آثار تاریخی وارد دانشگاه می‌شوند؛ با درس‌هایی درباره اصالت اثر، اخلاق حرفه‌ای و حداقل مداخله. اما بسیاری از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان مرمت می‌گویند واقعیت بازار کار، روایت دیگری است؛ روایتی از بیکاری، پروژه‌های غیرتخصصی و فاصله‌ای عمیق میان آنچه آموخته‌اند و آنچه از آن‌ها خواسته می‌شود و دستاورد چیزی جز سرخوردگی نیست.
 حافظان بی‌آینده!

به گزارش ایسنا، رشته مرمت در ایران سال‌هاست در دانشگاه‌های مختلف تدریس می‌شود و هر سال ده‌ها دانشجو در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد از آن فارغ‌التحصیل می‌شوند، اما بسیاری از استادان و فعالان این حوزه معتقدند آموزش این رشته نتوانسته همگام با تحولات علمی جهان پیش برود و در نتیجه، فاصله‌ای میان آنچه در دانشگاه تدریس می‌شود و آنچه عرصه حفاظت از میراث فرهنگی به آن نیاز دارد، شکل گرفته است.

مرور گفت‌وگوهای ایسنا با استادان دانشگاه، پژوهشگران و متخصصان مرمت، تصویری از یک بحران چندلایه را پیش رو قرار می‌دهد؛ بحرانی که از کلاس‌های درس آغاز می‌شود، به کارگاه‌های مرمت می‌رسد، بازار کار را در بر می‌گیرد و در نهایت، کیفیت حفاظت از میراث فرهنگی ایران را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اگرچه هر یک از این کارشناسان از زاویه‌ای متفاوت به مسئله نگاه کرده‌اند، اما در یک موضوع اتفاق نظر دارند؛ اینکه آینده مرمت، بیش از آنکه با کمبود بودجه تهدید شود، از نبود یک نگاه علمی و منسجم آسیب می‌بیند.

آموزش؛ جایی که بحران آغاز می‌شود

تقریباً همه کارشناسانی که ایسنا با آن‌ها گفت‌وگو کرده است، نقطه آغاز مشکلات رشته مرمت را نظام آموزش می‌دانند، اما هر یک از زاویه‌ای متفاوت به این مسئله نگاه می‌کنند. برخی ضعف را در مبانی نظری می‌بینند، برخی در ساختار آموزش عالی، گروهی در شیوه پذیرش دانشجو و عده‌ای نیز در فاصله آموزش با نیازهای واقعی جامعه و بازار کار.

مریم اصغری‌نیا یکی از صریح‌ترین نقدها را به وضعیت آموزش مرمت مطرح می‌کند. او معتقد است مسئله صرفاً کمبود استاد یا تجهیزات آموزشی نیست، بلکه مرمت در ایران از ضعف بنیان‌های نظری رنج می‌برد؛ ضعفی که خود را در تصمیم‌های اجرایی نیز نشان می‌دهد. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «ما متخصص و تئوریسین نظریه مرمت نداریم.»

به باور اصغری‌نیا، مشکل به همین‌جا ختم نمی‌شود. بخش مهمی از بحران امروز این حوزه، ریشه در نظام آموزشی و فقدان نگاه کارمحور و میان‌رشته‌ای دارد. اصغری‌نیا معتقد است کاهش تراز جذب دانشجو، ورود افرادی بدون پیش‌زمینه مرتبط و غلبه آموزش واحدمحور، باعث شده حتی بهترین سرفصل‌ها و استادان نیز نتوانند نیروهایی تربیت کنند که پاسخگوی نیازهای حرفه‌ای این حوزه باشند. نتیجه چنین روندی، به گفته او، ورود فارغ‌التحصیلانی به بازار کاری است که خود نیز از سازوکارهای حرفه‌ای روشن و جایگاه تعریف‌شده برای مرمتگران بی‌بهره است.

او بر این باور است هنگامی که دانشجوی مرمت با مبانی نظری حفاظت، مفهوم اصالت، ارزش و فلسفه مرمت آشنا نباشد و همزمان فرصت کافی برای تجربه عملی و آموزش میان‌رشته‌ای نیز پیدا نکند، طبیعی است که در آینده نتواند تصمیم‌هایی مبتنی بر اصول علمی اتخاذ کند.

در کنار این نقدها، مظفر عباس‌زاده نیز ساختار فعلی آموزش مرمت را نیازمند بازنگری می‌داند. او معتقد است مرمت اساساً رشته‌ای میان‌رشته‌ای است و دانشجو پیش از ورود به آن باید در رشته‌هایی مانند معماری، باستان‌شناسی، هنر یا دیگر حوزه‌های مرتبط، دانش پایه کسب کرده باشد. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «مرمت یک رشته کاملاً تخصصی و میان‌رشته‌ای است و بهتر است در مقطع کارشناسی ارائه نشود.»

هرچند نگاه عباس‌زاده بیشتر متوجه جایگاه رشته مرمت در نظام آموزش عالی است، اما نتیجه‌ای که او ترسیم می‌کند با دغدغه‌های اصغری‌نیا هم‌راستاست؛ اینکه ساختار فعلی آموزش، نتوانسته نیروهایی متناسب با نیازهای واقعی این حوزه تربیت کند.

سیامک علیزاده نیز از زاویه دیگری به همین مسئله نگاه می‌کند و یکی از عوامل افت کیفیت آموزش را شیوه پذیرش دانشجو می‌داند. او با تأکید بر اینکه مرمت رشته‌ای حساس، فنی و در عین حال هنری است، می‌گوید: «این رشته نیازمند فیلتر شدن است؛ یعنی اگر فردی قرار است در این مسیر ادامه تحصیل دهد و وارد بازار کار شود، باید واقعاً علاقه‌مند باشد، نه اینکه صرفاً برای گرفتن مدرک وارد این رشته شود.»

به اعتقاد او، پایین بودن تراز پذیرش، ورود داوطلبان بدون شناخت کافی از این رشته و گسترش بی‌ضابطه مراکز آموزشی، باعث شده کمیت بر کیفیت غلبه کند. علیزاده معتقد است درحالی که زمانی تنها یک دانشگاه این رشته را آموزش می‌داد، امروز دانشگاه‌های دولتی، آزاد و غیرانتفاعی متعددی در مقاطع مختلف دانشجو می‌پذیرند، درحالی که نیاز واقعی کشور به این تعداد فارغ‌التحصیل نیست. به گفته او، نتیجه این روند، کاهش کیفیت آموزش و افزایش شمار دانش‌آموختگانی است که بازار کار توان جذب آن‌ها را ندارد.

در کنار این دیدگاه‌ها، شیما شاهرخی بر بُعد دیگری از آموزش تأکید می‌کند؛ اینکه آموزش مرمت نباید تنها به انتقال دانش فنی محدود شود. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «ریشه بسیاری از مشکلات به آموزش و اطلاع‌رسانی برمی‌گردد.» به باور شاهرخی، اگر آموزش از همان سال‌های نخست دانشگاه بر مسئولیت اجتماعی مرمتگر، شناخت ارزش‌های میراث فرهنگی و ضرورت حفاظت از آن استوار باشد، خروجی دانشگاه نیز متفاوت خواهد بود. اما هنگامی که آموزش تنها به گذراندن واحدهای درسی و کارگاه‌های محدود خلاصه شود، نمی‌توان انتظار داشت فارغ‌التحصیلان در عمل نیز بر مبنای اصول علمی و حرفه‌ای رفتار کنند.

اگرچه هر یک از این چهار کارشناس از زاویه‌ای متفاوت به آموزش مرمت نگاه می‌کنند، اما برآیند سخنان آن‌ها یک پیام مشترک دارد؛ نظام آموزشی این رشته، از شیوه پذیرش دانشجو تا محتوای دروس و ارتباط با عرصه عمل، نیازمند بازنگری جدی است. شاید به همین دلیل است که بخش مهمی از چالش‌هایی که امروز در بازار کار و پروژه‌های مرمتی دیده می‌شود، از نگاه آنان، ریشه در همان کلاس‌های درس و ساختار آموزش عالی دارد.

وقتی دانشگاه یک مسیر می‌رود و میدان عمل مسیری دیگر

با این حال، حتی اگر آموزش اصلاح شود، پرسش دیگری مطرح است؛ آیا آنچه در دانشگاه تدریس می‌شود، در پروژه‌های مرمتی نیز به کار گرفته می‌شود؟

پاسخ بسیاری از کارشناسان منفی است. آن‌ها معتقدند فاصله‌ای قابل توجه میان فضای دانشگاه و عرصه اجرا شکل گرفته است؛ فاصله‌ای که موجب شده بسیاری از دانش‌آموختگان، پس از ورود به بازار کار، با واقعیتی متفاوت از آنچه آموخته‌اند روبه‌رو شوند.

در چنین شرایطی، دانشجویی که سال‌ها درباره اصالت اثر، حداقل مداخله، مستندنگاری و اخلاق حرفه‌ای آموزش دیده، گاه وارد پروژه‌هایی می‌شود که اولویت آن‌ها سرعت اجرا، کاهش هزینه یا جلب رضایت کارفرماست؛ نه لزوماً رعایت اصول علمی مرمت.

همین شکاف، به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، یکی از مهم‌ترین دلایل سرخوردگی نسل جدید مرمتگران است؛ نسلی که با آرمان حفاظت از میراث فرهنگی وارد دانشگاه می‌شود، اما در میدان عمل با محدودیت‌ها و موانعی روبه‌رو می‌شود که بسیاری از آموخته‌هایش را به حاشیه می‌برد.

«مرمت بازاری»؛ وقتی علم جای خود را به سلیقه می‌دهد

اگر ضعف آموزش را بتوان نخستین حلقه این زنجیره دانست، بسیاری از کارشناسان معتقدند حلقه بعدی، فاصله میان دانشگاه و آن چیزی است که در کارگاه‌های مرمت و پروژه‌های اجرایی رخ می‌دهد؛ فاصله‌ای که گاه تمام آموخته‌های دانشگاهی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

پریسا اسماعیل‌زاده از جمله افرادی است که این فاصله را با صراحت بیشتری توصیف می‌کند. او در گفت‌وگو با ایسنا از اصطلاحی استفاده می‌کند که شاید بیش از هر عبارت دیگری، نگرانی بخشی از جامعه مرمت را بازتاب دهد. او می‌گوید: «مرمت در ایران همیشه با مبارزه همراه است؛ بیشتر با «مرمت بازاری» مواجه می‌شویم، نه مرمت علمی.»

منظور او از «مرمت بازاری»، مرمتی است که بیش از آنکه بر مطالعات تاریخی، شناخت بنا، آسیب‌شناسی و اصول علمی استوار باشد، تابع سرعت اجرا، هزینه کمتر یا سلیقه کارفرماست؛ رویکردی که در آن گاهی نتیجه ظاهری پروژه، بر اصالت و هویت تاریخی اثر ترجیح داده می‌شود.

چنین شرایطی، به اعتقاد او، باعث شده بسیاری از مرمتگران جوان پس از ورود به بازار کار، خود را میان آنچه در دانشگاه آموخته‌اند و آنچه در پروژه‌ها از آنان انتظار می‌رود، سرگردان ببینند. در نتیجه، بخشی از آموزش دانشگاهی عملاً فرصت بروز پیدا نمی‌کند و مرمت علمی، جای خود را به اجرای پروژه‌هایی می‌دهد که بیش از هر چیز، به پایان یافتن سریع کار می‌اندیشند.

همین دغدغه را بهنا آهوقلندری نیز از زاویه‌ای دیگر مطرح می‌کند. او معتقد است یکی از ریشه‌های این وضعیت، برداشت نادرست از مفهوم مرمت است؛ برداشتی که حتی در میان برخی مدیران و کارفرمایان نیز دیده می‌شود.

او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «مرمت فقط آجر بالا انداختن یا گل‌کاری نیست؛ پشت این کار یک آموزش، یک فرهنگ و یک نگاه تخصصی فرهنگی وجود دارد.»

این جمله، شاید مهم‌ترین یادآوری برای کسانی باشد که مرمت را صرفاً یک عملیات ساختمانی می‌دانند. در حالی که مرمت، پیش از آنکه دست به بنا ببرد، با مطالعه آغاز می‌شود؛ با شناخت تاریخ اثر، بررسی لایه‌های مختلف آن، تحلیل آسیب‌ها، مطالعه مصالح و در نهایت انتخاب روشی که کمترین مداخله را در اصالت بنا ایجاد کند.

در چنین فرآیندی، مرمتگر تنها یک مجری نیست؛ او پژوهشگر، تحلیلگر و تصمیم‌گیرنده‌ای است که باید میان حفاظت از گذشته و نیازهای امروز تعادل برقرار کند. اما هنگامی که این نقش به یک فعالیت صرفاً اجرایی تقلیل پیدا کند، طبیعی است که جایگاه تخصصی مرمت نیز کمرنگ شود.

بازار کاری که ظرفیت تخصص را ندارد

پیامد طبیعی این وضعیت، خود را در بازار کار نشان می‌دهد؛ بازاری که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، هنوز نتوانسته از ظرفیت فارغ‌التحصیلان مرمت استفاده کند. اگرچه آموزش و کیفیت آن یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های کارشناسان است، اما بسیاری معتقدند حتی در صورت اصلاح نظام آموزشی نیز، تا زمانی که بازار کار برای مرمتگران سامان نیابد، بخش بزرگی از مشکلات این رشته پابرجا خواهد ماند.

شیما شاهرخی یکی از مهم‌ترین دلایل ناامیدی دانش‌آموختگان را وضعیت اشتغال در نهادهای متولی میراث فرهنگی می‌داند. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «دستگاه‌هایی که متولی امور فرهنگی هستند، مانند وزارت میراث فرهنگی و ادارات وابسته به آن، از اعتبار مالی بسیار محدودی برخوردارند و در حال حاضر نیز امکان استخدام رسمی وجود ندارد.» به گفته او، همین شرایط باعث شده در سال‌های اخیر تعداد نیروهای متخصص مرمت در این دستگاه‌ها به شکل محسوسی کاهش پیدا کند و در مقابل، «از نیروهایی استفاده شود که تخصص لازم در حوزه مرمت را ندارند.»

این وضعیت، به اعتقاد او، تنها به محدود شدن فرصت‌های شغلی برای فارغ‌التحصیلان مرمت منجر نشده، بلکه کیفیت حفاظت از آثار تاریخی را نیز تحت تأثیر قرار داده است؛ زیرا نبود نیروهای متخصص در بدنه دستگاه‌های مسئول، به معنای کاهش نظارت علمی بر پروژه‌های مرمتی و کم‌رنگ شدن نقش دانش تخصصی در تصمیم‌گیری‌هاست.

پریسا اسماعیل‌زاده نیز با نگاهی انتقادی، ریشه بخشی از این مشکلات را در عملکرد نهاد متولی میراث فرهنگی می‌داند. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «واقعیت این است که حمایتی وجود ندارد. حتی اگر بخواهیم از خود میراث فرهنگی شروع کنیم، شاید واژه مناسبی نباشد، اما به نظر من یکی از آشفته‌ترین نهادهاست.» او معتقد است وقتی خود دستگاه متولی حفاظت از میراث فرهنگی، از بناهای تاریخی به شکل مطلوب حفاظت نمی‌کند، مرمتگران از همان ابتدا درگیر چالش‌های اداری و مدیریتی می‌شوند. اسماعیل‌زاده در ادامه می‌گوید: «ما از همان ابتدا درگیر جنگ با آن‌ها هستیم و عملاً کاری از پیش نمی‌رود. وقتی می‌خواهید وارد درگیری نشوید و اعصابتان را حفظ کنید، ناچار هستید کنار بکشید.»

این روایت، وجه دیگری از بحران را نشان می‌دهد؛ اینکه مسئله تنها کمبود فرصت‌های شغلی نیست، بلکه بخشی از متخصصان، حتی پس از ورود به این حوزه، خود را در ساختاری می‌بینند که به گفته آنان، نه از دانش تخصصی به اندازه کافی بهره می‌گیرد و نه زمینه لازم را برای فعالیت حرفه‌ای فراهم می‌کند.

در چنین شرایطی، سیامک علیزاده معتقد است بخشی از این بن‌بست را می‌توان از مسیر توسعه گردشگری حل کرد. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «اگر گردشگری تقویت شود، نه‌تنها بناها احیا می‌شوند، بلکه برای مرمتگران، موزه‌ها، آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌های مرمت نیز اشتغال ایجاد خواهد شد.»

این نگاه، مرمت را نه یک هزینه، بلکه سرمایه‌گذاری برای آینده می‌داند. در بسیاری از کشورها، حفاظت از بناهای تاریخی مقدمه‌ای برای رونق گردشگری فرهنگی است و همین چرخه، منابع مالی لازم برای ادامه فعالیت مرمتگران را نیز فراهم می‌کند.

در ایران اما این پیوند هنوز به اندازه کافی شکل نگرفته است. پروژه‌های مرمتی اغلب مقطعی هستند، تعداد کارگاه‌های تخصصی محدود است، آزمایشگاه‌های مرمت پاسخگوی نیاز کشور نیستند و بخش خصوصی نیز هنوز نقش پررنگی در این حوزه ندارد. نتیجه چنین شرایطی آن است که بسیاری از فارغ‌التحصیلان، یا جذب مشاغل غیرمرتبط می‌شوند یا به ناچار مسیر حرفه‌ای خود را تغییر می‌دهند.

این در حالی است که ایران با هزاران اثر تاریخی، بیش از بسیاری از کشورها به متخصصان مرمت نیاز دارد؛ تناقضی که از نگاه کارشناسان، نشان‌دهنده ضعف برنامه‌ریزی در این حوزه است.

با این حال، همه کارشناسان ارزیابی یکسانی از وضعیت اشتغال ندارند. مظفر عباس‌زاده معتقد است اگرچه بازار کار مرمت با چالش‌هایی روبه‌روست، اما در مقایسه با دو دهه گذشته، فرصت‌های شغلی این رشته افزایش یافته است. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «نسبت به بیست سال گذشته، جایگاه شغلی رشته مرمت نه‌تنها کمتر نشده، بلکه گسترده‌تر هم شده است.» به گفته او، در گذشته فارغ‌التحصیلان این رشته تقریباً فقط امکان فعالیت در وزارت میراث فرهنگی را داشتند، اما امروز با ایجاد ردیف‌های شغلی در نهادهایی مانند وزارت راه و شهرسازی، شهرداری‌ها و حتی آموزش‌وپرورش، مسیرهای متنوع‌تری برای اشتغال دانش‌آموختگان مرمت فراهم شده است.

عباس‌زاده بر همین اساس، با این دیدگاه که موقعیت شغلی مرمت نسبت به رشته‌هایی مانند معماری یا شهرسازی ضعیف‌تر است، موافق نیست و معتقد است «جایگاه اجتماعی این رشته در مواردی حتی از برخی رشته‌های هم‌گروه نیز بهتر است.» او البته تأکید می‌کند که گسترش بی‌رویه آموزش عالی، تنها به رشته مرمت محدود نیست و رشته‌هایی مانند معماری نیز با افت کیفیت آموزشی و افزایش کمّی مراکز دانشگاهی مواجه شده‌اند.

ضرورتی که هنوز جدی گرفته نشده است

شاید جمع‌بندی همه این نگرانی‌ها را بتوان در سخنان داوود اسدالله‌وش پیدا کرد؛ کسی که مسئله را فراتر از دانشگاه و اشتغال می‌بیند و معتقد است تا زمانی که نگاه تصمیم‌گیران به میراث فرهنگی تغییر نکند، مشکلات این رشته نیز پابرجا خواهد ماند.

او در گفت‌وگو با ایسنا تأکید می‌کند: «حفاظت از میراث فرهنگی یک کار لوکس نیست؛ یک الزام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.»

بر این اساس، اگر حفاظت از میراث فرهنگی ضرورتی ملی تلقی شود، آن‌گاه آموزش مرمت، پژوهش، تربیت نیروی متخصص، ایجاد فرصت‌های شغلی و حضور مرمتگران در فرآیند تصمیم‌گیری نیز به بخشی از همان سیاست تبدیل خواهد شد، اما اگر مرمت تنها زمانی مورد توجه قرار گیرد که بنایی در معرض تخریب قرار گرفته یا پروژه‌ای عمرانی آغاز شده است، طبیعی است که مشکلات این رشته نیز به صورت مقطعی دیده شود و نه به عنوان مسئله‌ای ساختاری.

کنار هم قرار دادن دیدگاه‌های کارشناسان این حوزه، تصویری از یک بحران چند بعدی را ترسیم می‌کند؛ بحرانی که نه با افزایش تعداد دانشگاه‌ها حل می‌شود و نه صرفاً با ایجاد چند فرصت شغلی جدید. آنچه از دل این گفت‌وگوها بیرون می‌آید، زنجیره‌ای از مسائل به‌هم‌پیوسته است؛ از شیوه آموزش و محتوای دروس گرفته تا فاصله دانشگاه و میدان عمل، کم‌رنگ شدن نقش متخصصان در پروژه‌های مرمتی، ضعف بازار کار و نگاه سیاست‌گذاران به میراث فرهنگی.

با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، همه این کارشناسان بر یک اصل تأکید دارند؛ مرمت، پیش از آنکه یک رشته دانشگاهی باشد، مسئولیتی در قبال حافظه تاریخی یک سرزمین است. آینده این رشته، تنها آینده چند صد دانشجو یا فارغ‌التحصیل نیست؛ آینده کیفیت حفاظت از بناها، محوطه‌ها و آثاری است که بخشی از هویت فرهنگی ایران را شکل می‌دهند.

شاید مهم‌ترین پیام این پرونده آن باشد که حفاظت از میراث فرهنگی، از کارگاه مرمت آغاز نمی‌شود؛ از دانشگاه آغاز می‌شود. از جایی که قرار است نسل آینده مرمتگران آموزش ببینند، نگاه علمی پیدا کنند و برای تصمیم‌گیری درباره میراثی آماده شوند که دیگر امکان جایگزینی آن وجود ندارد. اگر این زنجیره از همان نقطه نخست دچار گسست باشد، آسیب آن نه‌فقط متوجه یک رشته دانشگاهی، بلکه متوجه میراثی خواهد بود که حفظ آن، مسئولیتی ملی و بین‌نسلی است.

انتهای پیام



۲۴ دقیقه قبل / خبرگزاری برنا

دانشگاه، نهادسازی و مسئولیت اجتماعی دانش‌آموختگان

علی ربیعی دستیار امور اجتماعی رئیس‌جمهور در این باره می نویسد: یکی از آرزوهای دیرین فارغ التحصیلان دانشگاه علامه، تشکیل انجمنی از فارغ‌التحصیلان دور و نزدیک این دانشگاه بود. به همین منظور و با همت رئیس دانشگاه، جلسه‌ای در این هفته تشکیل شد. هر کدام از فارغ التحصیلان قدیمی و پیشکسوت نکاتی را مطرح کردند.

من نیز در این جلسه به چند نکته اشاره کردم:

دانشگاه؛ بخشی از مسیر یادگیری و زندگی

دانشگاه برای بسیاری از ما نه فقط صرفا محلی برای تحصیل، بلکه بخشی از زندگی، تجربه، شکل‌گیری نگاه و ساخته‌شدن توانایی‌های ماست. بخش مهمی از آنچه امروز در عرصه‌های علمی، اجتماعی و حرفه‌ای برای عرضه داریم، از سال‌هایی آمده است که در دانشگاه آموختیم و زیستیم. از همین رو، دانشگاه حقی بر گردن دانش‌آموختگان دارد؛ حقی که پاسخ به آن، تنها در یادآوری خاطرات دوران تحصیل خلاصه نمی‌شود، بلکه باید در پیوندی فعال، مستمر و مسئولانه میان دانش‌آموختگان و دانشگاه بازتاب یابد.

دانشگاه علامه طباطبائی، به‌ویژه برای کسانی که بخشی از عمر و آموزش خود را در دانشکده علوم اجتماعی آن، در سه‌راه ضرابخانه، گذرانده‌اند، تنها یک نام یا یک ساختمان نیست. این دانشگاه در شکل‌گیری مسیر فکری و حرفه‌ای شمار زیادی از دانش‌آموختگان نقش داشته است. گردهم‌آمدن امروز دانش‌آموختگان و تلاش برای تاسیس انجمن آنان می‌تواند پاسخی به همین حق باشد؛ تلاشی برای آنکه دانش، تجربه و ظرفیت حرفه‌ای کسانی که سال‌ها در حوزه‌های گوناگون فعالیت کرده‌اند، دوباره با دانشگاه پیوند بخورد و در خدمت ارتقای آن قرار گیرد.

انجمن دانش‌آموختگان؛ پیوند ظرفیت‌ها با دانشگاه

انجمن دانش‌آموختگان می‌تواند بستری برای بازگرداندن این سرمایه انسانی به دانشگاه باشد. مسئله فقط حفظ ارتباط عاطفی با محل تحصیل نیست؛ بلکه باید دید دانش‌آموختگان چگونه می‌توانند ظرفیت‌های خود را در اختیار دانشگاه قرار دهند و در ارتقای جایگاه علمی، اجتماعی و حرفه‌ای آن نقش ایفا کنند. دانشگاه زمانی پویاتر و موثرتر خواهد بود که تجربه‌های انباشته دانش‌آموختگانش، به بخشی از توان زنده و جاری آن تبدیل شود.

پویایی جامعه از مسیر نهادسازی می‌گذرد

از منظر جامعه‌شناختی، پویایی جامعه و شکل‌گیری مشارکت موثر، بیش از هر چیز از مسیر نهادسازی می‌گذرد. تجربه فعالیت و زندگی اجتماعی به ما می‌آموزد که جامعه صرفا با اراده‌های فردی یا با تقلیل مشارکت به عرصه سیاست، پویا نمی‌شود. یکی از خطاهای مهم، آن است که مشارکت را تنها در مشارکت سیاسی خلاصه کنیم؛ در حالی که مشارکت پایدار، از دل نهادهای کوچک‌تر، انجمن‌ها، تشکل‌ها، سندیکاها، اتحادیه‌ها و دیگر نهادهای مدنی شکل می‌گیرد.

نهادهای میانی، میدان تمرین همکاری، گفت‌وگو، مسئولیت‌پذیری و کنش جمعی‌اند. هر نهادی که در جامعه شکل می‌گیرد، به‌خصوص اگر بر پایه علم و دانش بنا شده باشد، می‌تواند اثری بزرگ و عمیق بر جای بگذارد. بدون این نهادها و بدون ساختارهای مدنی، رسیدن به جامعه‌ای پویا و توسعه‌یافته دشوار خواهد بود. از این منظر، انجمن دانش‌آموختگان دانشگاه علامه طباطبائی فقط یک تشکل صنفی یا اداری نیست؛ می‌تواند گامی در مسیر تقویت نهادسازی، نزدیک‌کردن رشته‌های دانشگاهی به یکدیگر و بهره‌گیری از ظرفیت‌های میان‌رشته‌ای باشد.

راه‌حل مسائل کشور، صرفا فنی و مهندسی نیست

باید پذیرفت که مسائل امروز ایران، بیش از گذشته، به نگاه علوم انسانی و علوم اجتماعی نیاز دارند. هنوز گاهی چنین تصور می‌شود که راه‌حل مسائل کشور صرفا در ابزارهای فنی و مهندسی نهفته است. این رویکرد، حتی در موضوعاتی چون اشتغال، سیاست خارجی، آب و انرژی نیز پاسخ‌گو نیست. مسائل اجتماعی پیچیده‌اند و بدون فهم رفتارهای انسانی، فرهنگ، الگوهای مصرف، سازوکارهای اعتماد، نابرابری‌ها و شیوه‌های شکل‌گیری رضایت یا مقاومت اجتماعی، نمی‌توان برای آنها راه‌حل‌های پایدار یافت.

مسئله آب؛ فراتر از پروژه‌های مهندسی

برای مثال، مسئله آب را نمی‌توان فقط با پروژه‌های مهندسی، تامین تجهیزات یا انتقال آب حل کرد. هرچند راهکارهای فنی ضروری‌اند، اما به‌تنهایی کفایت نمی‌کنند. آب با الگوی مصرف، فرهنگ عمومی، سبک زندگی، وضعیت معیشتی، اعتماد اجتماعی و شیوه حکمرانی پیوند خورده است. نادیده‌گرفتن این ابعاد، حتی دقیق‌ترین راه‌حل‌های فنی را نیز با محدودیت روبه‌رو می‌کند.

بنزین؛ تنها یک مسئله اقتصادی یا فنی نیست

مسئله بنزین نیز تنها یک موضوع اقتصادی یا فنی نیست. بنزین با زندگی روزمره مردم، نابرابری‌های فضایی، الگوی حمل‌ونقل، وضعیت اشتغال، هزینه‌های خانوار و احساس عدالت اجتماعی ارتباط دارد. بنابراین، هر تصمیمی در این حوزه، اگر بدون شناخت ابعاد اجتماعی آن گرفته شود، ممکن است با پیامدهایی روبه‌رو شود که پیش‌بینی و مدیریت آنها دشوار باشد. بسیاری از مسائل کشور، پیش از آنکه صرفا به یک راه‌حل فنی نیاز داشته باشند، به فهمی دقیق از جامعه و به تحلیل‌های علوم انسانی و اجتماعی نیازمندند.

دانشگاه علامه و مسئولیت در برابر مسائل اجتماعی

دانشگاه علامه طباطبائی، به عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز علمی کشور در حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی، از ظرفیت ویژه‌ای برای ایفای نقش در این عرصه برخوردار است. بخش بزرگی از دانش و تخصص مورد نیاز کشور برای فهم مسائل اجتماعی، در چنین دانشگاهی متمرکز است. مسئله اصلی آن است که این ظرفیت علمی، بیش از گذشته با نیازهای واقعی جامعه و فرآیند حل مسائل کشور پیوند بخورد.

امروز توجه جدی به علوم انسانی و علوم اجتماعی، یک انتخاب تشریفاتی یا دانشگاهی نیست؛ ضرورتی برای فهم بحران‌ها و یافتن راه‌حل‌های پایدار است. انجمن دانش‌آموختگان نیز می‌تواند در همین مسیر نقش ایفا کند: پیوندزدن دانشگاه، تجربه حرفه‌ای دانش‌آموختگان و مسائل واقعی جامعه. این شاید مهم‌ترین سهمی باشد که می‌توانیم در برابر دانشگاهی ادا کنیم که بخشی از مسیر یادگیری، زندگی و تجربه ما در آن شکل گرفته است.

انتهای پیام


۲ ساعت قبل / خبرگزاری برنا

چه اتفاقاتی از شهادت امام حسن عسکری (ع) تا آغاز امامت امام زمان (عج) رخ داد؟

حجت الاسلام محمد نیکوکار گفت: امام حسن عسگری(ع)، یازدهمین پیشوای شیعیان در سال 232 هجری قمری در مدینه متولد شدند و دوران عمر ایشان 29 سال می باشد که 13 سال اول را در مدینه، 10 سال قبل از امامت و شش سال زمان امامت خود را  در سامرا زندگی کرده اند.

وی ادامه داد: امام(ع) سه سال از دوران امامت شش ساله ی خود را در زندان سپری کردند اما این طور نبود که ایشان سه سال به طور مداوم در زندان باشند بلکه به دفعات بخصوص توسط معتمد عباسی زندانی شدند؛ به طوری که هر جریانی که اتفاق می افتاد و موجب ترس عباسیان می شد، امام(ع) را دستگیر و زندانی می کردند با این حال ایشان در طول سه سال باقی مانده اقدامات اساسی زیادی را برای شیعیان و مسلمانان انجام دادند.

وی توضیح داد: یکی از اقدامات مهم امام یازدهم(ع) ایجاد سازمان وکلا بود؛ یعنی ایشان افرادی را به عنوان وکیل به مناطق مختلف فرستاده بودند که هر کدام مستقل از سایرین فعالیت می کردند اما همه ی آنها به طور مستقیم با امام(ع) در ارتباط نبودند بلکه برخی نیز با واسطه با ایشان ارتباط برقرار می کردند و همچنین امام(ع) پیک واحدی داشتند که همه ی وکلا نامه امام عسگری(ع) را فقط از آن پیک می پذیرفتند نه فرد دیگر.

نیکوکار اظهار کرد: ارتباط غیرمستقیم، حرف های پشت پرده و اعمالی این چنین از جمله رویه های امام دهم و یازدهم(ع) بود که گویی ایشان می خواستند بدین طریق مردم را برای مواجهه با عصر غیبت آماده کنند مخصوصا اینکه امام یازدهم (ع) نیز مورد تهدید دشمنان و از نظر جانی در خطر بودند و امام هادی(ع) نیز همواره ایشان را از عموم مردم پنهان می کردند و فقط نزدیکان ایشان را امام بعد از امام هادی(ع) می شناختند.

وی افزود: این جریان موجب شد مردم پس از شهادت امام دهم(ع) امامت حضرت عسگری(ع) را انکار کنند اما ایشان به وسیله ی کرامات خاص خود به کرات امامت خود را اثبات کردند.

وی با اشاره به فلسفه ی لقب "عسگری" خاطرنشان کرد: آن حضرت(ع) و همچنین امام هادی(ع) در محیطی کاملا نظامی زندگی کردند و بر اساس شرایط سیاسی زمان لقب عسگری به ایشان دادند اما این ویژگی در وجود مبارک امام حسن عسگری(ع) نمود بیشتری داشت.

این مدرس دانشگاه تاکید کرد: امام(ع) در پنج سال آخر عمر خود به شدت از وجود حضرت مهدی(عج) محافظت و صیانت می کردند و ترتیبی دادند که هیچ کس از وجود مبارکشان خبردار نشدند چرا که به اذن خداوند و در اثر تقوا و پاکدامنی خود نرجس خاتون، جسم مادر آن حضرت نیز در زمان بارداری به گونه ای نبود که کسی به وجود فرزندی در بطنش پی ببرد؛ تا جایی که هنگام شهادت امام حسن عسگری(ع) نیز معتمد عباسی کسانی را فرستاد تا حتی کنیز امام(ع) را معاینه کنند تا اگر باردار بودند فرزندش را به قتل برسانند غافل از اینکه امام زمان(عج) آن زمان پنج ساله شده بود.

وی در خصوص نحوه ی شهادت امام یازدهم(ع) توضیح داد: ایشان در سن 28 یا 29 سالگی  و در هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری قمری  توسط معتمد عباسی مسموم شده و به شهادت رسیدند اما ایشان قبل از شهادت به مدت چند روز به بستر بیماری افتادند و در این مدت خلیفه ی عباسی پزشکانی را به بالین ایشان می فرستاد تا گواهی دهند آن حضرت در اثر مرگ طبیعی از دنیا رفته است در حالی که هیبت والای ایشان در اثر سم به قدری افول کرده بود که واضح روشن بود؛ با این حال شیعیان در پاسخ به این شبهه تاریخی که می گویند شاید امام حسن عسگری(ع) در اثر بیماری از دنیا رفته اند، به حدیث امام صادق(ع) استناد می کنند که فرمودند: ما اهل بیت(ع) از دنیا نمی رویم مگر اینکه یا مسموم می شویم و یا با شمشیر کشته می شویم.

وی بیان کرد: زمانی که امام حسن عسگری(ع) به شهادت رسیدند، امام زمان (عج) پنج ساله بودند که دشمنان قصد داشاند ایشان را به شهادت برسانند و هنگامی که جان آن حضرت در معرض خطر قرار گرفت، اراده ی خداوند بر غیبت واقع شد و امام دوازدهم شیعیان در سرداب ناپدید شدند.

نیکوکار اضافه کرد: در روایات آمده است که ابوالادیان پیک مخصوص امام حسن عسگری(ع) می گوید روزی امام(ع) نامه هایی را به من داد و فرمود این ها را به مداین ببر ولی هنگامی که بعد از ۱۵ روز به سامرا برگردی صدای ناله و شیون می شنوی؛ ابوالادیان می گوید من منظور امام(ع) را از این سخن دریافتم و سوال کردم پس از شما چه کسی امامت مسلمین و شیعیان را بر عهده خواهد داشت؟ امام(ع) فرمودند: کسی که این نامه ها را از تو طلب کند، کسی که بر پیکر من نماز بخواند و کسی که از محتوای کیسه خبر بدهد، بعد از من امام است.

وی ادامه می‌دهد: وقتی ابوالادیان به سامرا بازگشت از کوی و برزن صدای ناله و شیون شنید و سریع خود را به منزل امام(ع) رساند و دید جعفر، برادر امام حسن عسگری حضور دارد و مردم شهادت پدرشان را به او تسلیت و به عنوان امام زمام تبریک می گویند! ابوالادیان روایت می کند که من نیز نزدیک تر رفتم اما جعفر سراغ نامه ها را از من نگرفت.

این کارشناس مذهبی خاطرنشان کرد: هنگامی که زمان اقامه ی نماز میت فرا رسید، خادم منزل امام حسن عسگری(ع) نزد جعفر آمد و از او خواست بر پیکر آن حضرت نماز بخواند؛ وقتی جعفر آماده ی اقامه ی نماز شد، طفلی گندم گون، با موهای پیچیده و گشاده دندان مثل پاره ماه بیرون آمد، سمت جعفر رفت و عبای او را کشید و گفت عمو تو کنار برو که من بر نماز خواندن بر پیکر پدرم سزاوارترم؛ آنگاه رنگ از چهره ی جعغر پرید و همان طفل نماز میت را اقامه نمود.

وی افزود: راوی می گوید که همان طفل امام(ع) را دفن کرد و پس از اتمام کفن و دفن نزد من آمد و سراغ نامه ها را گرفت! در همین حین گروهی که از قم آمده بودند به سمت جعفر رفتند تا او را امتحان کنند و در مورد امامت او یقین حاصل نمایند؛ لذا از او خواستند بگوید که نامه هایی که در دستشان است از سوی چه کسانی است و داخل کیسه ای که در دست دارند چه چیزی وجود دارد؟ اما جعفر در پاسخ گفت که این مردم از من انتظار علم غیب دارند! من از کجا باید بدانم داخل کیسه چیست؛ در واقع جعفر با این سخن بیان کرد که امام نیست چون امام علم غیب دارد.

این مدرس دانشگاه اضافه کرددر همان هنگام امام عصر(عج) اسم نامه رسان ها را تک به تک بیان کرده و فرمودند در داخل کیسه هزار اشرفی وجود دارد که ده تای آن روکش طلا دارد.

وی ادامه داد:بدین ترتیب مردم امام عصر را شناختند و جعفر نیز به عنوان کذاب معرفی شد اما وقتی جعفر این چنین خوار شد برای تلافی نزد معتمد عباسی رفت و تمام ماوقع را گزارش داد که این عمل یکی از خیانت های بزرگی است که در حق شیعیان انجام گرفته است.

وی در خصوص فصل تازه ی جهان اسلام پس از به امامت رسیدن امام زمام(عج) گفت: مردمان عصرهای گذشته حداقل ظاهر امام خود را درک کردند اما ما در عصر امروز حتی از دیدن ظاهر امام خود نیز محرومیم اما این محرومیت برکاتی هم دارد چرا که عبادت خداوند در زمان غیبت امام قطعا ارزش بیشتری نسبت به سایر مواقع دارد.

نیکوکار افزود: این فصل تازه دو بخش دارد که آنها را غیبت صغری که ۶۹ سال به طول انجامید و غیبت کبری می نامیم.

وی ادامه داد: البته امام زمان(عج) در زمان غیبت صغری به واسطه ی نواب اربعه که به لحاظ علمی و معنوی در درجات اعلی قرار داشتند، با مردم در ارتباط بودند اما پس از اینکه ۶۹ سال به پایان رسید، امام زمان(عج) به علی بن محمد سمری آخرین نایب خودفرمود عمر تو پس از شش روز به پایان می رسد اما پس از خود نایبی را معرفی نکن چرا که عصر غیبت کبری آغاز می شود.

وی اظهار کرد:در جلد ۲۷ وسایل الشیعه، صفحه ی ۱۳۱ از امام حسن عسگری(ع) نقل شده است؛از میان فقها کسی که محافظ روح خود است، از دین حفاظت می کند، با هوای نفس خود مخالف است و مطیع امر مولای خود می باشد، مردم باید از او تقلید کنند؛ همچنین امام زمام(عج) نیز می فرماید: باید در جریانات به راویان حدیث مراجعه کنید؛ راویان حدیث نیز همان کارشناسان دین هستند و این دو سخن از امامان بزرگوار ما ادله ای است برای اثبات ولایت فقیه.




 معاون وزیر دفاع: دشمن نتوانست حتی یک شهر موشکی ایران را شناسایی کند.
۱ ساعت قبل / سایت آفتاب نیوز

معاون وزیر دفاع: دشمن نتوانست حتی یک شهر موشکی ایران را شناسایی کند.

امیر سرتیپ شهرام گفت: هدف‌گیری مراکز دفاعی، روند تولید تجهیزات نظامی کشور را متوقف نکرد.

 برگزاری نشست هماهنگی ناتو برای امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز
۱ ساعت قبل / سایت هم میهن

برگزاری نشست هماهنگی ناتو برای امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز

فرمانده ارشد ناتو با برگزاری نشستی مجازی، موضوع تسهیل همکاری برای حمایت از آزادی ناوبری در تنگه هرمز را بررسی کرد، اما تأکید کرد که این اقدامات در قالب مأموریت رسمی ناتو انجام نمی‌شود.

 اگر دنبال پایان جنگ نباشند چه؟!
۱۴ دقیقه قبل / سایت جوان آنلاین

اگر دنبال پایان جنگ نباشند چه؟!

اکنون یک استدلال که هم در سخنان رسمی و هم در سخنان افراد غیرمسئول مانند رئیس‌جمهور اصلاحات تکرار می‌شود این است که «بیایید حالا که همه به پیروزی ایران اذعان...

 فوتبال زیر و رو می‌شود: جام جهانی 96 تیمی و خاص!
۶ ساعت قبل / سایت ورزش ۳

فوتبال زیر و رو می‌شود: جام جهانی 96 تیمی و خاص!

یوفا و کونکاکاف مخفیانه در حال مذاکره هستند تا یک لیگ ملتهای مشترک 96 تیمی ایجاد کنند و آسیا هم ممکن است به این تورنمنت بپیوندد.

 پایداری شبکه برق و آب در کنکور ۱۴۰۵ با همراهی مردم محقق شد/ تلاش شبانه‌روزی کارکنان وزارت نیرو برای استمرار جریان در شبکه
۱ ساعت قبل / خبرگزاری برنا

پایداری شبکه برق و آب در کنکور ۱۴۰۵ با همراهی مردم محقق شد/ تلاش شبانه‌روزی کارکنان وزارت نیرو برای استمرار جریان در شبکه

برنا - گروه اقتصادی؛ وزیر نیرو با اعلام پایان موفقیت‌آمیز کنکور سراسری ۱۴۰۵ گفت: با آماده‌باش لحظه‌ای نیروهای صنعت برق و برنامه‌ریزی برای تأمین آب شرب حوزه‌ه...

 ادعای جدید معاون ترامپ علیه ایران؛ ونس: ابزارهای فشار را در اختیار داریم
۳۷ دقیقه قبل / سایت اعتماد آنلاین

ادعای جدید معاون ترامپ علیه ایران؛ ونس: ابزارهای فشار را در اختیار داریم

جی‌دی‌ ونس، معاون رئیس جمهور دولت تروریسنی آمریکا مدعی شد که واشنگتن ابزارهای فشار لازم برای مقابله با ایران را دارد.