
به گزارش خبرنگار مهر،پدیده استعمار، امپریالیسم و سلطهگری علیه ملتهای مستضعف، جریانی تاریخی با هزاران چهره آشکار و پنهان است که همچون تارهای عنکبوت بر تمام جوانب زندگی جوامع تحت سلطه تنیده میشود. این نظام نابرابر با چهرههایی فریبنده مانند بشردوستی، آزادیگرایی، صلحطلبی و ادعای ترویج عمران و آبادی وارد میدان میشود تا اهداف غارتگرانه خود را پنهان سازد. بررسی تحولات نظام بینالملل نشان میدهد که استعمارگری از گذشته تا به امروز سه سیر کلی و تفکیکپذیر را پشت سر گذاشته است: «استعمار کهنه» (سنتی و مستقیم)، «استعمار نو» (غیرمستقیم و جدید) و در نهایت «استعمار فرانو». شناخت دقیق تفاوتها، بسترها و ابزارهای هر کدام از این دورهها برای حفظ استقلال حقیقی کشورها امری حیاتی است.
استعمار کهنه: دوران اشغال مستقیم و ملموس
استعمار کهنه ریشه در قرون گذشته دارد و به عنوان سیستم ارتباط نابرابر بین یک کشور قدرتمند و پیشرفته با یک منطقه ضعیف تعریف میشود که علیرغم خواست اهالی آن، دست به تأمین منافع خارجیان میزند. بستر تاریخی و رسمی این شیوه با صدور بیانیه معروف پاپ در سال ۱۴۹۳ میلادی شکل گرفت که به «فرمان تقسیم» مشهور شد. پاپ در این فرمان، غارت ممالک دیگر را میان دو قدرت بزرگ آن روز یعنی اسپانیا و پرتغال تقسیم کرد؛ تمام آمریکای شمالی و بخش بزرگی از آمریکای جنوبی به اسپانیا واگذار شد و آفریقا، هند، ژاپن و چین به پرتغال اختصاص یافت. بعدها با افول این دو کشور، بریتانیا با نفوذ گسترده خود این مسیر را ادامه داد.
ویژگی بارز استعمار کهنه، «حاکمیت مستقیم بر سرزمینها و اشغال نظامی» بود. در این دوره، قدرت نظامی و تهدیدهای سخت حرف اول را میزد، لشکرکشیها و کشتار وسیع بومیان برای ایجاد ترس و تثبیت قدرت کاملاً موجه شمرده میشد و سرزمینها به صورت فیزیکی فتح و ملحق میشدند. هدف اصلی این تهاجمها دسترسی به ژئوپلیتیک خاک، منافع سیاسی، غارت منابع مالی و انسانی و بعضاً اهداف اعتقادی بود.
یک نمونه عینی این جریان، حضور طولانیمدت بریتانیا در هندوستان از آغاز قرن هفدهم تا سال ۱۹۴۸ میلادی است. انگلیسیها هنگام ورود به هند، وقتی با دولت قدرتمند گورکانی و پیشرفت اقتصادی آن روبرو شدند، شهر بمبئی هند را بسیار آبادتر از شهر صنعتی منچستر خود …








