
استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در تمام جنگهای تاریخ، خیابان یکی از این سه وضعیت را داشته: یا غایب بوده، یا فریاد پایان جنگ را زده، یا علیه حاکمیت شوریده. اما در جنگ رمضان، برای نخستین بار با این سطح از انسجام، استمرار و کارکرد راهبردی، خیابان وضعیت چهارمی را برگزیده: ایستاده در کنار میدان و دیپلماسی، به عنوان ضلع سوم قدرت.
این یک فرضیه نظری نیست. این یک مشاهده میدانی است از 150 شب حضور مداوم مردمی که خیابان را از یک «مکان»، به یک «نهاد اجتماعی» تبدیل کردهاند: ساختاری با استمرار، الگوی رفتاری مشخص، و کارکرد اجتماعی پایدار. موکب، استیج، تریبون، نمایندگان خودجوش، ساختاری که دولت آن را نساخته، اما جامعه خود تولیدش کرده است.
خیابان فقط تماشاگر نیست؛ تشویق میکند اگر راضی باشد، پلاکارد بلند میکند اگر کوتاهی ببیند. این یک «بازخورد لحظهای» است که در هیچ بوروکراسی رسمی وجود ندارد.
معمولاً تصور میشود فضای مجازی میدان اصلی تولید معناست. اما تجربه جنگ رمضان نشان داد که تعامل چهرهبهچهره، همچنان قویترین رسانه است. مردم در خیابان، رو در رو گفتوگو میکنند، اخبار را مقایسه میکنند، اختلافات را حل میکنند و به «اتفاق آرا» میرسند. خیابان به یک «فضای شناختی» تبدیل شده جایی که فهم مشترک از وضعیت، نه در رسانه، که در تعامل مستقیم انسانها ساخته میشود.
چرا این پدیده در هیچ جنگی به این شکل سابقه نداشت؟ در تمام جنگهای مدرن، خیابان یا علیه جنگ بود، یا علیه حاکمیت. اما اینجا، خیابان علیه جنگ نیست علیه «کمکاری در جنگ» است. علیه حاکمیت نیست، اما حاکمیت را تحت فشار میگذارد. این از جنس «مطالبه به نفع جنگ» است. یک پارادوکس تاریخی، خیابانی که هم حامی جنگ است، هم منتقد آن. هم پشتیبان نظام است، هم مطالبهگر از آن.
برای فهم این پدیده باید به چند عامل توجه کرد. جامعه ایران 45 سال تجربه مشارکت سیاسی دارد و دیگر یک تماشاگر منفعل نیست. رهبر شهید ایران، درست در آستانه شهادت، با آن جمله که «مردم مبعوث میشوند و کار را تمام میکنند» یک افق ساختند جملهای که حضور در خیابان را نه یک کنش سیاسی، که یک مسئولیت تاریخی معنا کرد. و دشمن، با 4 بار حمله در میانه مذاکرات، ناخواسته بزرگترین مبلّغ مقاومت شد. هر حمله، خشم خیابان …








