
فرهنگی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در نظریه های کلاسیک بازدارندگی، همواره دو مؤلفه؛ قابلیت و اراده درکفهی ترازوی محاسبات راهبردی دشمن قرار میگیرد، اما آنچه درتلاطم تاریخ معاصر ایران، به ویژه در واقعهی جانسوز و باشکوه تشییع پیکر مطهر رهبر شهید سربلند کرد، گونه ای دیگر از بازدارندگی بود که در قاموس متعارف نمیگنجد. بازدارندگیایی که نه در مدارک نظامی، بلکه در اشکهای گرم و مشتهای گره کردهی مردمی معنا یافت که با حضور خود، خطابهای بی صدا اما کوبنده را به گوش جهان رساندند.
برای درک این دگردیسی، نخست باید به سندروم محاسباتی به مثابهی یک اختلال شناختی در دستگاه تصمیمسازی دشمن نگاه کرد. غرب و به ویژه رژیم صهیونیستی، پس از دههها تقابل با جمهوری اسلامی، به نوعی خود فریبی راهبردی مبتلا شده بودند که بر اساس آن، هرگونه خلأ در رأس هرم قدرت را مترادف با فروپاشی شبکهی ارادهی ملی قلمداد میکردند. این سندروم، که ریشه در خوانشی خطی و مکانیکی از سیاست دارد، همواره گمان میبرد که با حذف فیزیکی یک فرمانده یا یک رهبر، میتوان مرکز جرم مقاومت را متلاشی کرد. اما حادثهی تشییع رهبر شهید، این فرضیهی خام را نه تنها باطل، بلکه به سان آینهای تمام عیار، تصویر واقعی از یک ملت زنده را در برابر چشمان حیرت زدهی تحلیلگران خارجی قرار داد.
لایهی سخت اقتدار، که همان توان نظامیو امنیتی است، همواره بخشی از معادلهی بازدارندگی بوده است. موشکها، پهپادها و تجهیزات پیشرفته زبان گویای قدرت سخت هستند که دشمن را از تعرض نظامی باز میدارند. اما آنچه در تشییع رهبر شهید به تماشا نشست، نه توان تخریب، بلکه توان بازتولید بود.
حضور ده ها میلیونی مردم در کوچه ها وخیابان ها، از پایتخت تا دور افتادهترین نقاط مرزی، به دشمن اعلام کرد که پیکرهی ملی، آمپولهای هوشیاری را در رگهای خود تزریق کرده و هرگونه گمانهی خلأ، توهمی بیش نیست. این لایه ی سخت، این بار نه در قالب موشک، بلکه در قالب گسترهی سرزمینی پر از انسان ظهور یافت گسترهای که خط مقدم آن، بهجای خاکریز سینههای مردمی بود که با نثار جان، از کیان خود دفاع میکردند.
اما شگفت انگیزتر از لایهی سخت، شکوه لایهی نرم اقتداربود که در این رویداد عظیم، رخ نمایی بیبدیل یافت. بازدارندگی نرم، که مبتنی بر قدرت …


