
استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، گاهی برای شناخت یک شهید، کافی نیست تنها به تاریخ تولد، محل خدمت یا روز شهادتش نگاه کنیم؛ چراکه پشت هر نام، یک زندگی جریان دارد؛ یک کودک که روزی در آغوش مادر آرام گرفته، یک جوان که آرزوهایی برای آینده داشته و خانوادهای که سالها با خاطراتش زندگی کرده است. شهدا پیش از آنکه در قاب تصاویر ماندگار شوند، انسانهایی با لبخند، دغدغه، علاقه و رویا بودند.
در میان صفحات تاریخ، روایتهایی وجود دارد که اگر ثبت نشوند، بخشی از حقیقت یک نسل برای همیشه خاموش خواهد شد. روایت خانوادههای شهدا از جنس همین حقیقتهای ناگفته است؛ روایتهایی که نه از زبان کتابها، بلکه از دل مادران، پدران و عزیزانی شنیده میشود که نزدیکترین شاهدان مسیر زندگی آنان بودهاند.
در ادامه پرونده «خونهای ماندگار»؛ پروندهای برای روایت ناگفتههای 45 پاسدار شهید جنگ تحمیلی رمضان در کردستان از زبان خانوادهها، پنجمین روایت - این بار به خانه پدری شهید رضا قنبری در سریشآباد قروه میرویم؛ خانهای که هنوز عطر خاطرات فرزندی را در خود دارد که روزی از همین جا رفت تا در مسیر خدمت بایستد.
پدر شهید، وقتی از رضا سخن میگوید، تنها از یک نیروی نظامی حرف نمیزند؛ از پسری میگوید که برای خانوادهاش تکیهگاه بود، اما قلبش برای خدمت به مردم و دفاع از کشور میتپید. پسری که انتخابش از روی اجبار نبود؛ مسیری بود که با علاقه و باور قدم در آن گذاشت.
رضا قنبری متولد 25 فروردین سال 1375 در سریشآباد قروه، از همان سالهای جوانی راهی را انتخاب کرد که در آن مسئولیت و فداکاری معنای ویژهای داشت. برای او خدمت تنها یک شغل نبود؛ عهدی بود که با خودش بسته بود تا سهمی در آرامش و امنیت مردم داشته باشد.
گاهی بزرگترین ویژگی انسانها در جملههای سادهای که بر زبان میآورند، نمایان میشود. آنجا که رضا به پدرش میگوید پول برایش ملاک نیست و علاقهاش به خدمت و دفاع از مردم، دلیل انتخاب این مسیر است؛ جملهای کوتاه که عمق نگاه یک جوان به زندگی و مسئولیت را نشان میدهد.
پدر شهید هنوز آن روزها را به خاطر دارد؛ روزهایی که تلاش کرد فرزندش را به سمت کار دیگری هدایت کند، اما رضا راه خود را انتخاب کرده بود. او میخواست همان مسیری را ادامه دهد که قلبش برای آن آرام میگرفت؛ …










