
استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، شامگاه پنجشنبه، شیراز انگار زودتر از همیشه تاریک شد؛ نه از جنس خاموشی چراغها، از جنس بغضی که روی شهر نشست. میدان امام حسین (ع) همان نقطهای که بارها آیین و اجتماع و صداهای جمعی را به خودش دیده این بار حال و هوایی دیگر داشت، شب وداع بود، شب نگاههایی که دنبال یک تابوت میگشت و در عین حال دنبال معنایی که از دست نمیرود.
از ساعتهایی قبل، موج جمعیت آرامآرام خودش را به میدان رسانده بود؛ بیهیاهوی معمول یک تجمع شهری، اما با ضربانهایی تندتر از همیشه. زنها کنار مردها، نوجوانها کنار پیرمردهایی که عصا را محکمتر گرفته بودند، خانوادههایی که دست بچهها را گرفته بودند تا «آخرین سلام» را شریک شوند. همه آمده بودند برای وداع با پیکر مطهر شهید امیر سرتیپ دوم خلبان مجید کاظمی؛ نامی که آن شب در میان زمزمهها و صلواتها میچرخید و هر بار که گفته میشد، اشک کسی بیاختیار راه میافتاد.
میدان امام حسین (ع) در چنین شبهایی شلوغ میشود؛ اما این بار شلوغیاش با شکوهی عجیب گره خورده بود. نه فقط تعداد آدمها، که کیفیت حضورشان فرق داشت، کسی برای تماشا نیامده بود. هر چهره یک روایت بود؛ یکی زیر لب دعا میخواند، دیگری چشمش را از مسیر حرکت پیکر برنمیداشت، و آن یکی در سکوت، فقط مشتهایش را گره کرده بود. سکوتهای کوتاه میان شعارها، از هزار جمله بلندتر حرف میزد.
در کنار مردم، مسئولان و مدیران و نیز همرزمان شهید هم در میدان حاضر بودند؛ نظامیان با چهرههایی که تلاش میکردند محکم بمانند، اما شکست بغض از گوشه چشمشان پیدا بود. حضور فرماندهان و نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران، به مراسم رنگ و سنگینی دیگری میداد؛ نه به معنای تشریفات، بلکه به معنای رفاقت میدان. رفاقتی که با لباس و درجه تعریف نمیشود؛ با سالها همراهی، خطر، مأموریت، و یک جور فهم مشترک از وطن شکل میگیرد.
آنجا میشد حس کرد که برای همرزمان، این وداع فقط خداحافظی با یک همکار نیست؛ خداحافظی با بخشی از خاطرات مشترکشان است. نگاهها گاهی به آسمان میرفت؛ انگار یک نفر در دلش میگفت: خلبان، جای تو همیشه بالاست.
خانواده شهید؛ در میان جمعیت، اما تنها با دنیای خودشان
اما پررنگترین …





