
استانها
خبرگزاری تسنیم ـ فاطمه نیازی| تابستان 1367، جنگ وارد هشتمین سال خود شده بود و نبرد دیگر تنها در امتداد خط مقدم تعریف نمیشد. هشت سال تنها آرایش نیروها را تغییر نداده بود؛ جغرافیای غرب ایران نیز دگرگون شده بود. از نخستین ساعات حمله ارتش عراق در 31 شهریور 1359، زاگرس دیگر فقط امتداد سنگ و بلوط نبود؛ معماری سنگ است. در این سرزمین، کوه جاده را رها نمیکند. دیوارهها راه را میفشارند، درهها میدان مانور را میبلعند، پیچها دید را میشکنند و هر خودرویی که وارد این محور شود، ناچار است کیلومترها بر همان نوار باریک آسفالت حرکت کند. اینجا خروج از جاده، انتخاب نیست؛ سقوط به شیب، سنگ و پرتگاه است.
فرماندهان ایرانی این زمین را از بر بودند. آنان میدانستند آفتاب نخست بر کدام یال میتابد، مه در کدام دره دیرتر کنار میرود، باد از کدام شیار میوزد و کدام ارتفاع، میتواند سرنوشت یک ستون مکانیزه را تغییر دهد.
در غرب کشور، از مرز خسروی تا کرمانشاه، نزدیک به 180 کیلومتر جادهای امتداد داشت که در هشت سال جنگ تقریباً هیچگاه از تیررس آتش دور نماند. این محور از قصرشیرین آغاز میشد، از سرپلذهاب عبور میکرد، گردنه پاتاق را پشتسر میگذاشت، به کرند غرب و اسلامآباد غرب میرسید و پس از عبور از ارتفاعات چهارزبر، وارد دشت کرمانشاه میشد.
تابستان 1367 اما حالوهوایی متفاوت داشت. در ظاهر جنگ به پایان خود نزدیک میشد. جمهوری اسلامی ایران در 27 تیر 1367 پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل را اعلام کرده بود. اما میان پذیرش قطعنامه و اجرای رسمی آتشبس، فاصلهای چند هفتهای وجود داشت و همین فاصله به یکی از حساسترین مقاطع جنگ تبدیل شد.
در همین روزها نشانههایی در غرب کشور دیده میشد که تصویر متفاوتی از آنچه در عرصه دیپلماسی جریان داشت، ارائه میکرد. دیدهبانهای مرزی از افزایش تردد خودروهای نظامی در آن سوی مرز خبر میدادند. واحدهای اطلاعات عملیات سپاه و ارتش انتقال تجهیزات، افزایش رفتوآمد کامیونهای حامل مهمات و فعالیت گسترده در اردوگاههای نظامی اطراف خانقین، جلولا و دیاله را ثبت میکردند. حجم این تحرکات بیش از آن بود که به جابهجاییهای معمول روزهای پایانی جنگ شباهت داشته باشد.
در بغداد نیز شرایط به گونهای …








