به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، همزمان با تداوم ناآرامی در منطقه به خاطر رفتارهای قلدرمآبانه آمریکا و تاب آوری و مقاومت تاریخی ایران، بسیاری از تحلیلگران به بررسی این موضوع میپردازند که محاسبات غلط ترامپ و فراز و و فرود چند ماهه در بازار انرژی و اقتصاد جهانی، خسارات فراوانی به بسیاری از کشورهای جهان وارد کرده است.
تحلیلگران میگویند، این جنگ و ابتکار تاریخی ایران درباره تنگه هرمز، عملاً یک موقعیت ژئوپولیتیک جدید به دنبال آورد و ترکیه نیز به عنوان یکی از کشورهایی که علاوه بر مجاورت جغرافیایی با مرزهای ایران، وابستگی بالایی به بازار جهانی نفت و گاز دارد، تحت تاثیر رویدادهای مزبور قرار گرفت.
احمد اَردی اُزترک از تحلیلگران مشهور ترکیه، در یک یادداشت مفصل، ابتدا این وضعیت ژئوپولیتیک را از منظر بازار انرژی بررسی کرده و در ادامه به این پرداخته که ترکیه باید برای مواجهه عاقلانه با پیامدهای جدید، چه تصمیماتی اتخاذ کند.
بخشهایی از یادداشت اُزترک را با هم مرور میکنیم و سپس به ارزیابی دیدگاههای او و دیگر تحلیلگران مشابه ترکیه خواهیم پرداخت:
از دریای سیاه تا دریای خزر، ترکیه در حلقه آتش
جنگ بین آمریکا و ایران، رویداد مهمی است که توسط اسرائیل آغاز شد و دامنه وسیع این جنگ، فراتر از یک رویارویی نظامی صرف بین دو کشور رفته است. حتی در روزهای اخیر و با مرور وقایع مربوط به حملات یمن به تأسیسات استراتژیک آرامکو عربستان سعودی در جیزان و ینبع، همه ما این واقعیت را به یاد آوردیم که نگرانیها در مورد امنیت انرژی در امتداد دریای سرخ و تنگه هرمز، موقتی نخواهد بود.
شاید به همین خاطر بود که ژنرال یاشار گولر وزیر دفاع ترکیه، به شکل فوری با همتای سعودی خود گفتگوی تلفنی انجام داد. این تصمیم آنکارا نشان میدهد که نگران است و از نزدیک بحران را زیر نظر دارد.
به موازات این رویدادها، جنگ بین روسیه و اوکراین نیز ابعاد جدیدی به خود گرفته و جومارت توکایف رئیس جمهور قزاقستان، به ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه توصیه کرد که برای متوقف کردن جنگ روسیه و اوکراین، به همان فرمول مذاکرات استانبول بازگردد.
این نشان میدهد که جنگ در خاورمیانه و جنگ در اوراسیا به طور فزایندهای در یک معادله امنیتی و دیپلماتیک همگرا میشوند. به ویژه در شرایطی که ترکیه در مرکز جغرافیایی و دیپلماتیک این تصویر قرار دارد.
جغرافیای گستردهای از تنش و درگیری از تنگه هرمز تا باب المندب، از آنجا تا کانال سوئز، مدیترانه شرقی، دریای سیاه و دریای خزر امتداد دارد. حالا باید گفت: جنگهای اطراف ترکیه دیگر بحرانهای مستقل نیستند و در حال تبدیل شدن به یک منطقه درگیری وسیع با خطوط لوله انرژی، مسیرهای تجاری، روابط دفاعی، شبکههای اطلاعاتی و مذاکرات دیپلماتیک مشترک هستند. در این شرایط، ترکیه باید تصمیم بگیرد که چگونه، تا چه حد و با چه ابزاری در این فرآیند شرکت خواهد کرد.
دو تأثیر احتمالی
اولین پیامد برای ترکیه در حوزه اقتصادی خواهد بود. افزایش قیمت نفت و گاز طبیعی میتواند کسری حساب جاری و تورم را دوباره افزایش دهد. اختلال در کانال سوئز میتواند زمان تحویل محصولات از آسیا را طولانیتر کند و هزینههای حمل و نقل را افزایش دهد.
صادرکنندگان ترکیه ممکن است در برخی از مناطق بازار اروپا از مزیت لجستیکی برخوردار شوند. برعکس، بخشهای وابسته به نهادههای وارداتی ممکن است با فشار هزینهای سنگین مواجه شوند. چنین سناریویی مشکلات اقتصادی موجود دولت را عمیقتر خواهد کرد.
پیامد دوم، مربوط به حوزه امنیتی است. اگر هدف قرار دادن کشتیهای مرتبط با ایران در دریای خزر توسط اوکراین به یک روند مداوم تبدیل شود، امنیت دریای سیاه، قفقاز و خزر میتواند به بخشی از یک معادله جنگی تبدیل شود.
در چنین حالتی، اهمیت استراتژیک کریدورهای انرژی و حمل و نقل که از جمهوری آذربایجان، گرجستان و ترکیه عبور میکنند، افزایش مییابد و خطر خرابکاری، حملات سایبری و فعالیتهای نیابتی نیز افزایش خواهد یافت.
نمی توان گفت که آنکارا در مواجهه با تحولات منطقه منفعل مانده است. ترکیه در حالی که به تلاشهای خود برای پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین ادامه میدهد، اکنون با حمایت قزاقستان، گشتهای ناتو را نیز به بالتیک اعزام میکند.
این کشور از کاهش تنشها بین ایران، آمریکا و کشورهای منطقه حمایت میکند و در عین حال روابط امنیتی و دفاعی خود را با کشورهای خلیج فارس تقویت میکند.
اظهارات هاکان فیدان و تماسهای دیپلماتیک ترکیه با پاکستان، مصر و عربستان سعودی نشان دهنده تلاشهای آنکارا برای باز نگه داشتن کانالهای میانجیگری است. همکاری دفاعی با عربستان سعودی نیز بخشی از این سیاست است. با این حال، آنکارا مراقب است که این روابط را به تعامل نظامی مستقیم تبدیل نکند و از دید مقامات ایرانی، به عنوان طرف جنگی دیده نشود.
دلیل این امر این است که ترکیه باید همزمان جایگاه خود را در ناتو، روابط همسایگی خود با ایران، حضور نظامی خود در عراق و سوریه و سیاست تعادل قدرت خود در دریای سیاه را حفظ کند.
بنابراین، مسئله این نیست که ترکیه چه کاری انجام نمیدهد، بلکه این است که چقدر میتواند در حد ظرفیت خود انجام دهد. آنکارا در حال حاضر به دنبال حضور بیشتر در جبهههای بیشتر نیست، بلکه سعی میکند بدون اینکه به یکی از طرفین جنگ تبدیل شود، تعادل را حفظ کند.
منافع ترکیه: پایان دادن به جنگها
در حالی که وضعیت در حال ظهور فرصتهای استراتژیکی را در اختیار ترکیه قرار میدهد، منافع اصلی آنکارا نه طولانی شدن درگیریها، بلکه پایان سریع آنهاست. هر تنش جدید در دریای سرخ و تنگه هرمز، هزینههای انرژی، خطرات تجاری و فشارهای امنیتی را افزایش میدهد.
کریدور میانی، مسیر توسعه و جاهطلبی ترکیه برای تبدیل شدن به یک قطب انرژی، تنها در محیطی با ثبات پایدار میتوانند به ارزش واقعی خود برسند.
همین امر در مورد صنایع دفاعی نیز صادق است. افزایش تقاضا ممکن است دستاوردهای کوتاهمدتی را به همراه داشته باشد، با این حال، تعمیق قطببندی منطقهای میتواند ترکیه را به سمت درگیریهای نظامی و سیاسی ناخواسته بکشاند.
بنابراین، هدف آنکارا نباید سود بردن از جنگ باشد، بلکه باید جلوگیری از گسترش جنگها و ایجاد فضایی برای دیپلماسی باشد. در نهایت، جغرافیای ترکیه به شکل همزمان، هم بزرگترین مزیت و هم بزرگترین آسیبپذیری است.
وقتی تنگه هرمز، باب المندب، دریای خزر و دریای سیاه در یک نقشه جنگی همگرا میشوند، موفقیت واقعی آنکارا نه جمعآوری فرصتهای جدید، بلکه جلوگیری از گسترش بیشتر این نقشه خواهد بود. پیروزی واقعی ترکیه قرار گرفتن در مرکز جنگ نخواهد بود، بلکه ایفای نقش محوری در پایان دادن به آن است.
ترکیه و ادغام بحرانهای پیرامونی
دیدگاههای احمد اَردی اُزترک و دیگر تحلیلگران مشابه او، نشان دهنده این است که ترکیه از ادغام بحرانهای پیرامونی نگران است. به باور بسیاری از تحلیلگران ترکیه، علاوه بر نگرانی از ناامنی و افزایش قیمت نفت و گاز، پای افزایش ارزش ژئوپلیتیکی ترکیه نیز در میان است.
آنان به مفهومی به نام «قوس اتصال ژئوپولیتیکی» اشاره کرده و معتقدند که اگر محور تنشهای جدید را در یک گستره جغرافیایی از دریا سرخ و بابالمندب، تا خلیج فارس، مدیترانه، دریای سیاه و دریای خزر تعریف کنیم، هیچ کشوری به اندازه ترکیه در مرکز این قوس قرار نمیگیرد.
در نتیجه ترکیه امیدوار است که در این تنش، فقط دچار نگرانیهای امنیتی نشود و در کنار آن، در بخشهای انرژی و سیاسی نیز به آوردههای جدیدی دست پیدا کند.
مراد یتکین از دیگر تحلیلگران ترکیه نیز با دیدگاهی مشابه، مداوماً از مفهوم «چندجبههای شدن» محیط امنیتی ترکیه سخن میگوید و بر ضرورت حفظ انعطاف دیپلماتیک میان غرب، روسیه و خاورمیانه تأکید دارد.
علاوه بر اُزترک و یتکین، سینان اولگن نیز معتقد است که ترکیه باید به فکر حفظ موازنه باشد و علاوه بر تداوم عضویت در ناتو، رابطه با روسیه را حفظ کند، با ایران در ارتباط باشد و نقش منطقهای خود را توسعه دهد.
پروفسور مسعود حقش جاشن از مشاورین امنیت ملی نهاد ریاست جمهوری ترکیه نیز بر نقش این کشور به عنوان یک کنشگر ژئوپلیتیکی بین اروپا، آسیا، قفقاز و خاورمیانه اشاره کرده و سیاست موازنه را توصیه میکند.
این توصیهها در واقع شبیه دیدگاههای بسیاری از اندیشکدههای غربی مانند چتم هاوس انگلیس است که معتقدند ترکیه صرفاً یک بازیگر مدیترانهای نیست و باید به طور همزمان، در دریای سیاه، قفقاز و خاورمیانه نقش ایفا کند.
انتهای پیام/














