آرنت، مارکس را در امتدادِ سنتی میبیند که از یونان آغاز میشود، از مسیحیت و فلسفه مدرسی عبور میکند، به هابز و لاک و روسو میرسد و در مدرنیته به نقطهای میانجامد که «زندگی» و «تولید» به مسئله اصلیِ دولتها تبدیل میشود. در چنین نقشهای، مارکس هم ادامهدهنده است و هم گسستآفرین.