
گروه اندیشه: دکتر محسن جاویدموید، در مطلبی که نگاشته، با تشبیه رفتار زنبورها در تسریع مرگ ملکهی ناتوان به وسیلهی حلقهزدن بهظاهر پیوسته اما در باطن حذفکننده (پدیدهای موسوم به «آغوش مرگ»)، به تحلیل ریشههای درونی فروپاشی نهادی و سازمانی میپردازد. بر اساس این واکاوی، سقوط سازمانها نه لزوماً حاصل رقابت بیرونی یا بحران اقتصادی، بلکه ناشی از گسست پیوند سازمان با «حقیقت، عدالت و مسئولیت» است. وقتی سازمان بهجای اصلاح خطا به تحریف، مصلحتسنجی و پنهانکاری روی میآورد، «قرارداد روانشناختی» میان نیروی انسانی و بدنه مدیریت گسسته شده و چهار الگوی رفتاری شکل میگیرد: خروج متخصصان (که منجر به تخلیه حافظه نهادی میشود)، رشد فرصتطلبان (که با نفوذ به کانون قدرت، منابع را به امتیاز شخصی بدل میکنند)، بیتفاوتی کارکنان (که به درماندگی آموختهشده و فرسودگی شغلی میانجامد)، و در نهایت انزوای اصلاحگرانی که به جرم عریانسازی مسائل حذف میشوند. در پیامد این روند، «اعتماد» بهعنوان سرمایه حیاتی سازمان نابود شده و نشانههایی چون جلسات بیحاصل، اخبار بزکشده و خستگی اخلاقی ظاهر میشود. جاوید موید در نهایت تأکید می کند که نجات از این خودویرانگری، نیازمند اصلاحات سطحی یا سردادن شعارهای زیبا نیست، بلکه مستلزم بازگرداندن حقیقت به کانون تصمیمگیری، بازسازی عدالت رویهای، احیای شأن تخصص و متوقفکردن پاداش به رفتارهای فرصتطلبانه است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
گاهی طبیعت، با ایجازی شگفتانگیز، تمثیلهایی میآفریند که از بسیاری کتابهای قطور علوم اجتماعی روشنترند. گفته میشود زنبورها هنگامی که درمییابند ملکه دیگر توان اداره کندو را ندارد، گرد او حلقه میزنند و با گرمای ازدحام، مرگش را تسریع میکنند. این رفتار را «آغوش مرگ» نامیدهاند: نزدیکشدن به قصد پایانبخشیدن؛ حلقهزدنی که در ظاهر نشانه پیوند است و در باطن، سازوکار حذف.
اگر این تصویر را به جهان سازمانها تعمیم دهیم، ناگهان با واقعیتی آشنا روبهرو میشویم. بسیاری از سازمانها نه با تهاجم رقیب، نه صرفاً با بحران اقتصادی، و نه حتی فقط با اشتباهات فردی مدیران، بلکه از درون خود فرومیریزند. آنچه آنان را از پا درمیآورد، اغلب مجموعهای از کنشهای خرد، واکنشهای پراکنده، سکوتهای ممتد، …








