
هدف این پروژه سازی دوگانه، نه تنها مخدوش سازی چهره حاکمیت در افکار عمومی جهانی، بلکه خسته کردن و سرخوردکردن بدنه داخلی از مسیر انسجام ملی است.
برخلاف روایت سازیهای مکرر ومغرضانه، تصمیمات امنیتی، دفاعی و دیپلماتیک کشور، حاصل فرآیندی کارشناسی، نهادی و هم افزاست که در بالاترین مراجع تصمیم گیری مانند شورای عالی امنیت ملی و شورای دفاع شکل می گیرد. میدان و دیپلماسی در این ساختار، دو بال یک پیکر واحدند و موضع گیریهای ارتش، سپاه یا وزارت خارجه، نه به مثابه نظرات شخصی یا ناهماهنگ، بلکه چون نتهایی مکمل در یک سمفونی دفاعی واحد، معنادار می شوند. این القای هدفمند در جنگ شناختی در حالی صورت می گیرد که برخی اندیشکده های غربی صاحب نام از چتم هاوس تا مؤسسات مطالعات استراتژیک نیز اذعان دارند که الگوی رفتاری ایران، مبتنی بر پایداری هوشمندانه، اجتناب از واکنشهای شتابزده، و حفظ ابهام محاسباتی برای دشمن است؛ ویژگیهایی که نه از سر ضعف، که نشان از بازدارندگی چندلایه و عقلانیت عمیق حاکمیتی دارد.
آسیب پذیرترین نقطه ما در این نبرد شناختی، ورود ناخواسته بخشی از بدنه رسانه ای یا نخبگانی به بازی دشمن است. هرگاه با کوچکترین موضع گیری دیپلماتیک یا نظامی، برچسبهای شتابزدهای همچون انحراف از اصول، سازشکاری یا تندروی بی حساب می زنیم، عملاً پازل طراحان پروژه شکاف را تکمیل می کنیم. این رفتار، دستکم دو پیامد ویرانگر دارد؛ نخست هدررفت سرمایه اجتماعی که افکار عمومی به جای تمرکز …











