
این حکایت را با خوانش مهرداد خدیر اینجا بشنوید کد صوت دانلود صوت اصلی عصر ایران ــ پارسایی را دیدم به محبّتِ شخصی گرفتار، نه طاقتِ صبر و نه یارایِ گفتار. چندان که ملامت دیدی و غَرامت کشیدی، ترکِ تَصابی نگفتی و گفتی: کوته نکنم ز دامنت دست ور خود بزنی به تیغِ تیزم بعد از تو مَلاذ و مَلْجَائی نیست هم در تو گریزم، ار گریزم باری، ملامتش کردم و گفتم: عقلِ نفیست را چه شد تا نفسِ خسیس غالب آمد؟ زمانی به فکرت فرو رفت و گفت: هر کجا سلطانِ عشق آمد، نماند قوّتِ بازویِ تقویٰ را محل پاکدامن چون زِیَد بیچارهای اوفتاده تا گریبان در وَحَل؟
تمام حکایت های گلستان سعدی را با متن و صدا اینجا بخوانید و بشنوید پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر جبلی، رئیس صداوسیما به شدت توبیخ شد خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : ایران و قوانین جدید قدرت جهانی بیشتر بخوانید: با سعدی در گلستان : هر که سلطان مریدِ او باشد / گر همه بد کند، نکو باشد …







