
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقهایست که هیچ آفریده نَگشادست
به کام تا نرساند مرا لبش، چون نای
نصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادست
گدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنیست
اسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادست
اگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولی
اساسِ هستیِ من زان خراب، آبادست
دلا مَنال ز بیداد و جورِ یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
برو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر معمای درد زنانه؛ چرا دردهای جسمی در زنان دیرتر فروکش میکنند؟ نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : ریشه گیاهان تا چه عمقی در خاک نفوذ می کنند؟ رازهای زیرزمین! (+اینفوگرافیک) بیشتر بخوانید: امروز با حافظ: تشنهٔ بادیه را هم به زلالی دریاب امروز با حافظ: اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خود ای دل، خوش باش امروز با حافظ: خون چکید از شاخِ گل، بادِ بهاران را چه شد؟ تماشاخانه …








