عصر ایران ؛ علی نجومی ــ بانوی سالخورده، تکیهزده بر عصای چوبیِ منبتکاریشده، آهستهآهسته رفت و بالای سر گرامافون ایستاد. با طمأنینه، سوزن را روی صفحه گذاشت و روی مبل بزرگ و رنگورورفته کنار گرامافون نشست. چشمانش را بست و شروع کرد به زمزمه کردن تصنیف:
«همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی، بیما رفتی...»
و رفت به سال ۱۳۲۱.
تازه یک سال بود که رضاشاه از اسب قدرت به زمین خورده بود؛ همان که برادرش را کشت، زمینهایشان را بالا کشید و پدرش را دق داد.
پادکست را اینجا بشنوید کد صوت دانلود صوت اصلی …













