
سه روش برای دریافت کارت سوخت

دولت باید حکمرانی خودرو را یکپارچه کند
مسئله بنزین را نمیتوان فقط در قیمت آن خلاصه کرد و حتی کارت سوخت نیز بهتنهایی مسئله اصلی نیست و طبعاً مسئله عمیقتر، شیوهای است که دولت برای مدیریت یک واقعیت واحد، یعنی یک خودرو، در طول سالها ایجاد کرده است و مجموعهای از کارتها، شناسهها، سامانهها، پایگاههای اطلاعاتی و فرایندهای جداگانه که هر کدام بخشی از همان واقعیت را مدیریت میکنند.
یک خودرو همزمان کارت خودرو، کارت سوخت و اطلاعات بیمهای دارد و باید معاینه فنی داشته باشد، در سامانههای مربوط به تخلفات، عوارض، مالیات، تردد و خدمات شهری ثبت شود و در هر کدام نیز بخشی از اطلاعات آن نگهداری میشود و هر یک از این زیرساختها ممکن است در زمان شکلگیری خود توجیه مشخصی داشته باشد، اما مسئله امروز این است که آیا هنوز لازم است برای هر خدمت، هویت و فرایندی جداگانه وجود داشته باشد؟
اگر خودرو یک موجودیت واحد است، حکمرانی آن نیز باید تا حد امکان بر یک هویت واحد استوار باشد و این موضوع صرفاً یک بحث فنی یا اداری نیست، چراکه تعدد سامانهها و هویتها برای دولت هزینه ایجاد میکند و برای مردم مراجعه و اصطکاک میسازد و در سطح کلان، احتمال خطا و ناهماهنگی دادهها را افزایش میدهد.
از طرفی هزینه هر سامانهای که ایجاد میشود هم فقط هزینه طراحی نرمافزار نیست و صدور و تعویض کارت، تجهیزات کارتخوان، شبکه ارتباطی، مراکز داده، نگهداری نرمافزار، پشتیبانی، امنیت سایبری، نیروی انسانی و قراردادهای پیمانکاری، بخشی از هزینه آشکار این ساختار است و در کنار آن، هزینهای کمتر دیده شده نیز وجود دارد، به طوری که چند دستگاه مختلف برای یک خودرو، اطلاعات مشابهی را دریافت و نگهداری میکنند و هرچند مالک یکبار اطلاعات خود را در یک فرایند ثبت میکند، اما ممکن است همان اطلاعات در فرایند دیگری دوباره دریافت شود و در سامانهای دیگر نسخهای جداگانه از آن شکل بگیرد.
این تکثیر داده، فراتر از اتلاف منابع است و هر نسخه اضافی از اطلاعات، نیازمند نگهداری، بهروزرسانی و حفاظت است و اگر اطلاعات یک خودرو در چند پایگاه با وضعیتهای متفاوت ثبت شده باشد، اختلاف میان آنها میتواند به خطا در خدمترسانی منجر شود و از طرف دیگر، هر پایگاه اطلاعاتی و هر مسیر تبادل داده، یک نقطه جدید برای مدیریت و حفاظت ایجاد میکند. بنابراین حکمرانی داده وقتی کارآمد است که اطلاعات یکبار و در مرجع معتبر تولید شود و سایر دستگاهها، در چارچوب قانون، اطلاعات مورد نیاز خود را از همان مرجع دریافت کنند.
از این منظر، بحث کارت سوخت نیز باید در جای درست خود قرار گیرد و در دورهای که طراحی و اجرا شد، ابزار مؤثری برای مدیریت مصرف و کنترل بخشی از قاچاق سوخت بود و نمیتوان نقش آن را در سیاستگذاری سوخت نادیده گرفت، اما یک ابزار مدیریتی نباید به هسته دائمی معماری حکمرانی تبدیل شود، چراکه فناوری و نیازهای سیاستگذاری تغییر کردهاند و اکنون میتوان از زیرساختهای موجود برای احراز هویت، پلاک، پرداخت، دوربین، بیمه و خدمات دیجیتال استفاده کرد.
بنابراین سؤال درست این نیست که «کارت سوخت را حذف کنیم یا نه»، بلکه سؤال این است که آیا کارت باید همچنان هویت اصلی خودرو در نظام توزیع سوخت باشد؟ پاسخ میتواند منفی باشد، چراکه کارت میتواند بهعنوان یک ابزار پشتیبان باقی بماند، اما هویت اصلی خودرو باید به یک شناسه دیجیتال معتبر و یکتا منتقل شود. ایده اصلی میتواند ایجاد «هویت هوشمند ملی خودرو» باشد، یعنی شناسهای واحد که اطلاعات پایه و معتبر خودرو به آن متصل شود و دستگاههای مختلف، خدمات خود را بر مبنای آن ارائه کنند. در چنین ساختاری، مالکیت، بیمه، معاینه فنی، سوخت، عوارض آزادراهی و شهری، مالیات، تخلفات، استاندارد، آلایندگی، اسقاط، پارکینگ و تردد، به جای آنکه هر کدام هویت و فرایند جداگانهای برای خودرو بسازند، از یک شناسه مشترک استفاده میکنند.
البته یکپارچگی به معنای جمع کردن همه اطلاعات در یک پایگاه مرکزی نیست و اتفاقاً چنین رویکردی میتواند خود منشأ خطرهای تازه باشد، بلکه اطلاعات بیمه باید نزد مرجع بیمهای بماند، اطلاعات مالکیت در مرجع قانونی مربوط نگهداری شود و اطلاعات سوخت نیز در اختیار متولی این حوزه باشد. آنچه باید مشترک شود، هویت و استاندارد تبادل اطلاعات است، نه لزوماً محل نگهداری همه دادهها.
حوزه سوخت میتواند نقطه شروع چنین تحولی باشد، زیرا در این بخش چند مسئله همزمان به یکدیگر متصلند و شامل یارانه، مصرف، قاچاق، حملونقل، پرداخت، خودرو و ناترازی انرژی میشود و در برنامه هفتم توسعه نیز حرکت به سمت استفاده بیشتر از داده و تخصیص سوخت بر مبنای عملکرد مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، مسئله فقط نبود قانون یا فناوری نیست؛ بخش مهمی از زیرساختهای حقوقی و اجرایی وجود دارد و آنچه کمرنگتر است، یک معماری منسجم برای اتصال این اجزاست.
این تغییر میتواند سیاست سوخت را یک گام فراتر نیز ببرد و در وضعیت فعلی، سهمیه عمدتاً به خودرو گره خورده است، اما در بلندمدت میتوان به سمت مفهوم «حق یا اعتبار انرژی» حرکت کرد، یعنی حمایت انرژی بهجای آنکه صرفاً در قالب مقدار مشخصی سوخت برای یک خودرو تعریف شود، براساس فرد، خانوار یا فعالیت اقتصادی هدفگذاری شود و چنین تغییری میتواند امکان سیاستگذاری دقیقتر درباره یارانه انرژی را فراهم کند و وابستگی حمایت انرژی به داشتن خودرو را کاهش دهد.
البته در این میان، یک موضوع مهم معمولاً در محاسبات سیاستگذاری، یعنی هزینه حکمرانی نادیده گرفته میشود و وقتی درباره قیمت بنزین صحبت میکنیم، معمولاً هزینه تولید، پالایش، انتقال و توزیع را بررسی میکنیم، اما هزینه ایجاد و اداره شبکهای که باید این بنزین را سهمیهبندی، ثبت، پرداخت، کنترل و نظارت کند نیز بخشی از اقتصاد واقعی آن است. کارت، دستگاه کارتخوان، شبکه، سامانه، مرکز داده، نیروی انسانی، امنیت، نظارت و مقابله با قاچاق همگی هزینه دارند.
به همین دلیل، دولت باید علاوه بر هزینه واقعی هر لیتر بنزین، شاخص دیگری با عنوان «هزینه حکمرانی هر لیتر بنزین» داشته باشد. همین منطق را میتوان به خودرو تعمیم داد و «هزینه حکمرانی هر خودرو در سال» را محاسبه کرد. اگر مشخص شود اداره و ارائه خدمات مرتبط با هر خودرو چه مقدار هزینه مستقیم و غیرمستقیم برای دولت ایجاد میکند، آنگاه میتوان درباره ضرورت هر کارت، سامانه و فرایند قضاوت دقیقتری داشت. دولت ابتدا باید فهرست کاملی از کارتها، سامانهها، پایگاههای داده و فرایندهای مرتبط با خودرو و سوخت تهیه و هزینه واقعی هر کدام را مشخص کند و پس از آن، شناسه واحد خودرو باید بهعنوان یک استاندارد ملی تعریف شود و دستگاههای مرتبط موظف شوند از آن استفاده کنند. مرحله نهایی نیز باید حذف تدریجی کارتها، مدارک، فرایندها و سامانههایی باشد که پس از ایجاد معماری جدید، کارکرد مستقل و ضروری ندارند.
نکته مهم این است که این پروژه نباید به ایجاد یک ستاد بزرگ دیگر منجر شود و قرار نیست برای حل مشکل سامانههای متعدد، یک سازمان و چند کارگروه جدید ساخته شود. اگر برنامه هفتم قرار است برنامه بهرهوری و اصلاح ساختار باشد، نباید به برنامهای برای تولید سامانههای بیشتر تبدیل شود و قاعدتاً ناترازی انرژی با اضافه کردن لایههای جدید اداری حل نمیشود و دولت باید بتواند با سامانههای کمتر، داده معتبرتر، فرایند کوتاهتر و هزینه پایینتر همان خدمات یا خدمات بهتری ارائه کند.
به هر روی کارت سوخت زمانی یک راهحل بود و ممکن است همچنان بهعنوان ابزار پشتیبان مفید باشد، اما نباید اجازه داد یک ابزار، جای معماری حکمرانی را بگیرد و اصلاح واقعی از جایی آغاز میشود که دولت به جای پرسیدن اینکه برای این خدمت چه کارت یا سامانهای بسازیم؟ بپرسد چه هویتی از قبل وجود دارد و چگونه میتوانیم بدون ساختن یک لایه جدید، خدمت خود را روی همان زیرساخت ارائه کنیم؟
| کارشناس اقتصادی
خودروسازهای داخلی و سرهمبندها متهم اصلی ناترازی بنزین هستند
جوان آنلاین: ناترازی بنزین هر روز بخش بزرگتری از منابع انرژی کشورمان را درگیر میکند و در میان عوامل مؤثر بر رشد مصرف سوخت، خودروهایی قرار دارند که با فناوری قدیمی و مصرف بالا وارد خیابانها میشوند و میلیونها لیتر بنزین بیشتر از خودروهای کممصرف میسوزانند. طبعاً وقتی خودروساز داخلی و دلالان خودروهای مونتاژی محصولی با مصرف بالا عرضه میکنند، هزینه این ناکارآمدی فقط روی دوش مالک خودرو باقی نمیماند و دولت برای تأمین سوخت بیشتر باید منابع بیشتری اختصاص دهد و کشور نیز با فشار ناشی از تولید و واردات بنزین روبهرو میشود؛ بنابراین ادامه تولید خودروهای پرمصرف به ضرر مردم و دولت است و باید هزینه تحمیلشده تا کنون هم از حلقوم این صنعت ناپاک بیرون کشیده شود.
ناترازی بنزین از اختلاف میان تولید پالایشگاه و مصرف جایگاه فراتر رفته است و بخش مهمی از این شکاف در خیابانها و داخل باک خودروها شکل میگیرد، زیرا هر خودروی پرمصرف برای پیمودن یک مسافت مشخص، سوخت بیشتری میسوزاند و وقتی همین مصرف در مقیاس میلیونها خودرو تکرار شود، فشار آن به شبکه تأمین بنزین منتقل میشود و آمارهای منتشرشده از ناترازی حدود ۱۴ میلیون لیتر در روز حکایت دارد و قاعدتاً نمیتوان سیاست کاهش مصرف را فقط با توصیه به مردم یا افزایش هزینه سوخت دنبال کرد و از خودروسازی که محصول پرمصرف تولید میکند، انتظار هیچ سهمی در حل بحران نداشت!
مصرف سوخت خودروهای تولید داخل به طور میانگین حدود ۱۴ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر پیمایش اعلام شده است و وقتی در مقیاس ناوگان کشور قرار میگیرد، به یک مسئله اقتصادی تبدیل میشود، زیرا خودرویی که در هر ۱۰۰ کیلومتر یک یا دو لیتر بیشتر مصرف میکند، در طول عمر خود هزاران لیتر سوخت اضافی میسوزاند و اگر این الگو در میلیونها دستگاه تکرار شود، بخش قابل توجهی از تقاضای بنزین از ناکارآمدی فناوری خودرو ناشی خواهد شد که متأسفانه این چنین نیز شده است.
مسئله وقتی غصهدارتر میشود که خودروهای پرمصرف همچنان به عنوان محصول جدید وارد بازار شوند و برای سالهای طولانی در ناوگان باقی بمانند، زیرا تصمیم امروز کارخانه درباره موتور و وزن و جعبهدنده و فناوری احتراق فقط مصرف سوخت امسال را تعیین نمیکند و آثار آن تا سالها بعد ادامه پیدا میکند. بنابراین هر خودروی پرمصرفی که امروز شمارهگذاری میشود، بخشی از تقاضای آینده بنزین را نیز تثبیت میکند و هزینه این تصمیم را فقط خریدار خودرو پرداخت نمیکند.
هزینه پرمصرفی را چه کسی میدهد؟
در ساختار فعلی بازار خودرو، بخش بزرگی از هزینه مصرف سوخت پس از خرید به مالک منتقل میشود و دولت نیز هزینه تأمین کسری بنزین را تحمل میکند، اما خودروساز الزام اقتصادی متناسبی برای پرداخت هزینه مصرف بالاتر محصول خود ندارد و همین مسئله انگیزه اصلاح فناوری را ضعیف میکند و باعث میشود سرمایهگذاری برای کاهش مصرف از اولویت پایینتری برخوردار باشد، زیرا هزینه فناوری کممصرف امروز برای تولیدکننده قطعی است، اما بخش مهمی از منفعت آن در سالهای بعد نصیب مصرفکننده و دولت خواهد شد.
اگر خودرویی با مصرف بیشتر بتواند بدون پرداخت هزینهای متناسب با مصرف بالاتر تولید و عرضه شود، بازار نیز پیام دقیقی به تولیدکننده نمیدهد و طبعاً در چنین شرایطی خودروساز میتواند هزینه ناکارآمدی را به مصرفکننده منتقل کند، کما اینکه در سایه مسئولان احتمالاً درگیر «تعارض منافع» منتقل شده است و دولت نیز برای تأمین سوخت بیشتر، منابع خود را به واردات یا افزایش تولید اختصاص دهد، در حالی که اصلاح همان محصول در کارخانه میتوانست بخشی از فشار را از سمت تقاضا کم کند.
این مسئله درباره خودروهای سرهمبندشده (مونتاژی) نیز صدق میکند، چراکه مونتاژ داخلی به خودی خود نشانه کممصرف بودن خودرو نیست و برند خارجی نیز نمیتواند جای معیار مصرف سوخت را بگیرد. بنابراین هر خودرویی که در بازار ایران عرضه میشود، باید براساس میزان مصرف واقعی و استانداردهای قابل سنجش ارزیابی شود و اگر مصرف آن بالاست، تولیدکننده و واردکننده باید در برابر آثار اقتصادی آن پاسخگو باشند که متأسفانه چنین نیست.
بدیهی است تمام ناترازی به خودرو ختم نمیشود، چراکه رشد تعداد خودروها، افزایش پیمایش، فرسودگی ناوگان، کیفیت سوخت، ضعف حملونقل عمومی و الگوی سفر خانوارها نیز بر مصرف بنزین اثر دارند، اما چندعاملی بودن بحران نباید سهم خودروهای پرمصرف را از معادله حذف کند و همانطور که نمیتوان از فرسودگی خودروهای قدیمی سخن گفت، مصرف بالای خودروهای صفرکیلومتر را نادیده گرفت.
آمار مصرف بنزین مسیر این روند را دقیقتر میکند. براساس گزارشهای منتشرشده، مصرف روزانه ۱۳۵ میلیون لیتر بنزین عمق معضل را مشخص میکند و وقتی دولت با ناترازی مواجه میشود، راههای مختلفی برای جبران آن در اختیار دارد که واردات بنزین یکی از این راههاست و افزایش تولید نیز راه دیگر است، اما هر دو مسیر هزینه دارند و اگر خودروی پرمصرف همچنان بدون تغییر در فناوری تولید شود، هر مقدار بنزین اضافهای که وارد کشور شود، فقط فرصت بیشتری برای ادامه همان الگوی مصرف ایجاد میکند. به همین دلیل، سیاست واردات بدون اصلاح خودرو بیشتر شبیه خرید زمان است و باید متوقف شود.
از سوی دیگر، انتقال مستقیم هزینه ناترازی به مردم نیز راهحل عادلانهای نیست، زیرا خانواری که در بازار محدود خودرو ناچار به خرید محصول پرمصرف شده است، اختیار چندانی بر فناوری موتور و میزان مصرف آن ندارد و اگر سیاستگذار از مالک خودرو انتظار کاهش مصرف دارد، باید همان مطالبه را از تولیدکننده نیز مطرح کند و خودروساز را برای هر لیتر مصرف اضافی پاسخگو نگه دارد، البته اگر زورش بچربد!
استانداردی که باید اثر اقتصادی داشته باشد
در کشورمان استانداردهای مصرف سوخت و آلایندگی برای خودرو وجود دارد و دستگاههای مسئول نیز فرآیند پایش را انجام میدهند، اما مسئله اصلی فقط وجود استاندارد نیست و باید دید استاندارد مصرف سوخت چه اثری بر تصمیم تولیدکننده میگذارد. اگر خودرویی با مصرف بالا همچنان امکان تولید و فروش داشته باشد و هزینه مصرف اضافی آن نیز بر عهده خریدار و دولت قرار گیرد، استاندارد عملاً به حداقل فنی تبدیل میشود، در حالی که باید ابزاری برای اصلاح اقتصادی صنعت خودرو باشد.
در چنین شرایطی، لازم است مصرف سوخت از یک شاخص فنی به یک شاخص اقتصادی تبدیل شود و خودروی کممصرف باید برای تولیدکننده مزیت داشته باشد و خودروی پرمصرف نیز هزینه بیشتری ایجاد کند که این هزینه میتواند در قالب عوارض، مالیات، محدودیت تولید یا سازوکارهای دیگری تعریف شود و در مقابل، برای فناوریهای کممصرف و برقی و هیبریدی مشوق واقعی ایجاد شود.
این تغییر نگاه از آن جهت اهمیت دارد که صنعت خودرو دهههاست از حمایتهای مختلف برخوردار بوده است، اما اگر قرار باشد حمایت از تولید داخلی ادامه داشته باشد، مصرف سوخت نیز باید بخشی از معیار ارزیابی عملکرد این صنعت باشد و تولید بیشتر به تنهایی موفقیت صنعتی محسوب نمیشود و وقتی محصول تولیدشده برای حرکت به بنزین بیشتری نیاز دارد، بخشی از هزینه تولید آن عملاً به بخش انرژی کشور منتقل میشود.
همچنین متولیان دستکج خودرو نمیتوانند فقط در زمان فروش خودرو از مزیت بازار داخلی استفاده کنند و در زمان بروز ناترازی بنزین خود را خارج از این مسئله بدانند، زیرا محصول کارخانه مستقیماً با مصرف انرژی کشور ارتباط دارد و همانطور که کیفیت ایمنی خودرو یا آلایندگی آن موضوع سیاستگذاری است، مصرف سوخت نیز باید به عنوان بخشی از مسئولیت اقتصادی تولیدکننده دیده شود.
ناترازی بنزین در نهایت یک صورتحساب بزرگ برای اقتصاد کشورمان ایجاد کرده است و این صورتحساب از محل بودجه و منابع ارزی و ظرفیت پالایش و هزینه مصرف خانوار پرداخت میشود. بنابراین اگر قرار باشد اصلاحی انجام شود، باید سهم هر بخش از این هزینه روشن باشد، یعنی دولت باید برای سیاستگذاری و توسعه حملونقل عمومی پاسخگو باشد و مصرفکننده نیز در حد اختیار خود رفتار مصرفی را اصلاح کند و خودروساز نیز باید برای کاهش مصرف محصولی که تولید میکند، مسئولیت بپذیرد.
ادامه تولید خودروهای پرمصرف در شرایطی که کشور با کسری بنزین روبهروست، به یک تصمیم اقتصادی تبدیل شده است و هر خودرویی که با مصرف بالاتر از سطح قابل قبول وارد ناوگان میشود، تقاضای سوخت آینده را افزایش میدهد و اگر این افزایش تقاضا با واردات یا مصرف بیشتر منابع جبران شود، هزینه ناکارآمدی صنعت خودرو از جیب کل اقتصاد پرداخت خواهد شد.
بنابراین اگر قرار است آتش ناترازی بنزین مهار شود، شعله آن نباید فقط به جایگاه و کارت سوخت و جیب مصرفکننده برسد و بخشی از آن باید به کارخانهای برسد که خودرو را با میزان مشخصی از مصرف تولید میکند و خودروساز وقتی در حل ناترازی بنزین شریک خواهد بود که مصرف سوخت محصولش در قیمت و مجوز تولید و رتبه کیفیت و مسئولیت اقتصادی آن اثر داشته باشد و تولید خودروی پرمصرف دیگر تصمیمی بدون هزینه برای تولیدکننده باقی نماند.
بنزین متانولی تأیید شد؟ / زنگ خطر برای خودروها به صدا درآمد / آیا استفاده از متانول میتواند به موتور و قطعات خودرو آسیب بزند؟
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر ؛مدیرعامل شرکت نفت ستاره خلیج فارس با اشاره به اجرای موفق طرح استفاده کنترلشده از متانول در ترکیب بنزین تولیدی این پالایشگاه اظهار کرد:« این پالایشگاه برای نخستین بار در کشور و در مقیاس عملیاتی، استفاده از متانول بهعنوان جزء اکسیژنه در ترکیب بنزین را مورد آزمون قرار داده و پس از انجام مطالعات دقیق، آزمایشات گسترده و بررسیهای فنی، استفاده از حدود نیم درصد حجمی متانول در بنزین تولیدی پالایشگاه عملیاتی شد.»
وی تأکید کرد: «در استاندارد ملی ایران و نیز استاندارد اروپا استفاده از متانول بهعنوان یکی از ترکیبات اکسیژنه تا حدود ۳ درصد حجمی در چارچوب الزامات مربوطه پیشبینی شده است؛ بنابراین میزان مورد استفاده در این طرح، یعنی نیم درصد حجمی، تنها حدود یکششم سقف مجاز استاندارد است.»
مدیرعامل پالایشگاه نفت ستاره خلیج فارس افزود: «یکی از مزیتهای مهم ترکیبات اکسیژنه همچون متانول، کمک به بهبود فرآیند احتراق است. مطالعات انجامشده روی موتورهای بنزینی نشان داده است که استفاده از سوختهای حاوی متانول در شرایط مختلف میتواند موجب کاهش انتشار کربن مونوکسید (CO) و برخی دیگر از آلایندههای حاصل از احتراق شود. بنابراین در کنار موضوع افزایش بهرهوری و تولید، بهبود عملکرد موتور و شاخص های زیستمحیطی سوخت نیز از جنبههای مورد توجه این طرح است.» وی ادامه داد: «استفاده از متانول در سوخت، موضوعی بیسابقه در صنعت انرژی جهان نیست و کشورهایی مانند چین، آمریکا و اروپا تجربه تولید و مصرف سوختهای متانولی در درصدهای بهمراتب بالاتر از میزان مورد استفاده در این طرح را داشتهاند.برای نمونه در کشور چین، سوختهای متانولی در مقیاس تجاری استفاده شدهاند و استانداردهای سوخت بنزین-متانول مثل M۱۵ ( ۱۵٪ متانول) وجود دارد. حتی سوختهای با درصد بالاتر هم در برخی برنامههای متانولی چین استفاده شدهاند.بنابراین استفاده از متانول بهعنوان یک ترکیب اکسیژنه در بنزین در کشورهای پیشرفته کاملاً شناختهشده است.همچنین بخش عمده بنزین مصرفی کشورهای نظیر ایالات متحده و برزیل حاوی اتانول است و علاوه بر ترکیبهای متداول مانند E۱۰ و E۱۵، سوخت E۸۵ با درصد بالای اتانول مورد استفاده قرار میگیرد. در واقع استفاده از الکلها بهعنوان ترکیب اکسیژنه و افزایشدهنده اکتان، یک فناوری شناختهشده در صنعت سوخت جهان به منظور بهبود وضعیت احتراقی موتور کاهش آلایندگی محیط زیست است.
مدیرعامل شرکت نفت ستاره خلیج فارس در پایان با اشاره به ظرفیت بالای کشور در تولید متانول اظهار داشت: «ایران از تولیدکنندگان بزرگ متانول در جهان است و ظرفیت قابل توجهی برای تولید این محصول در کشور وجود دارد.این ظرفیت میتواند علاوه بر بازار صادراتی، با ارائه توجیه فنی، اقتصادی و رعایت کامل الزامات استانداردی، در زنجیره داخلی انرژی نیز مورد استفاده هدفمند قرار گیرد.»

پزشکیان: چه کسی گفته دولت باید بنزین ۱۳۰ هزار تومانی بخرد و ۱۵۰۰ تومان بفروشد؟ - سرمایه و بورس

اماواگرها بر سر اصلاح قیمت بنزین زیر سایه جنگ | حقشناس: اصلاحات اقتصادی نباید ناگهانی، شوکآور و بدون اطلاع انجام شود

خبرخوش برای دارندگان سهام عدالت

تاریخ اقتصادهای شکست خورده؛ از یوگسلاوی تا ونزوئلا | 70 فروپاشی در 3 دهه | زمینهها و علل فروپاشی اقتصاد یک کشور چیست؟

شمارش معکوس برای جدایی سمیعینژاد/ ایمیدرو یا باشگاه تعویض مدیران؟

