
عصر ایران؛ مهرداد خدیر - نارضایتی از اوضاع و احوال سبب شده هر از گاهی کسانی دنبال مقصر بگردند و کم هزینهترین رفتار نقد شریعتی است.
در تازه ترین مورد آقای موسی غنینژاد حتی یک گام فراتر گذاشته و از لفظ "شیاد" استفاده کرده است. چرا؟ چون برخی از سخنان شاعرانه خود را به فردی به نام "شاندل" منتسب کرده در حالی که او وجود خارجی ندارد و شاندل یعنی شمع و شمع سرواژۀ شریعتی مزینانی علی است!
با این حساب لابد مولانا هم شیاد است چون برخی معتقدند شمس تبریزی وجود خارجی نداشته یا اگر بوده واجد چنین شأن و مقام و جایگاهی نبوده که در سخن مولانا متجلی است و درویشی عادی بوده است و مولانا آن حجم از سخنان پیامبرگونه را به او نسبت داده و حتی نام دیوان کبیر خود را شمس گذاشته تا حمل بر خودستایی نشود.
مهمترین مشکل آقای غنینژاد این نیست که به شریعتی گفته شیاد چون او در حیات و اندکی بعد از ممات به کفر هم متهم شده بود. مشکل آقاموسای قصۀ ما اینهاست:
1. غنینژاد دیر رسیده و سخنانی که دههها قبل دربارۀ آنها بحث و گفت و گو شده را به میدان کشیده است. به بیان دیگر تنها نقش قبر می کند و اگر برای نسل تازه جذاب است چون آنها هم دنبال مقصر میگردند و حوصلۀ مطالعۀ عمیق ندارند و به همین چهار تا فرستۀ وایرال شده بسنده میکنند.
او متولد 1330 است و در جریان انقلاب و سالهای بعد از آن در سنوسالی بوده که بتواند بنویسد و نقذ کند اما نبوده و نبوده و یکهو ظهور کرده است. از این نظر شبیه سید جواد طباطبایی که دیر رسیده بود و این تأخیر را میخواست با پرخاش جبران کند و اواخر خیال میکرد تئوریسین انقلاب ملی ایران شده! البته از حق نباید گذاشت مرحوم دکتر طباطبایی از حیث دانش و آکادمیسینی قابل قیاس با آقای غنینژاد نبود. منتها در ادبیات تند و پرخاش به این و آن شباهتهایی دارند.
2. شریعتی سال 56 درگذشته و حتی در مرداد 57 هم شاه شمار معترضان را تنها دو سه نفر معرفی کرد و اساسا شریعتی نقشی در انقلاب از حیث عملیاتی نداشت و در مخیله او نمیگنجید که روحانیت جانشین سلطنت شود و دنبال مدل دیگری بود.
3. اگر شریعتی مسؤول انقلاب 57 بود اعضای خانواده او را قریب یک دهه از خروج از کشور منع نکرده بودند و برای تغییر نام خیابان او بارها نمیکوشیدند.






