
تبلیغات تبلیغات

تبلیغات تبلیغات
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ جنگ ایران و آمریکا؛ روز صد و هفتاد و ششم: آنچه باید بدانید
ترامپ: ایران هنوز آماده توافق «درست» نیست: دونالد ترامپ گفته تهران هنوز برای رسیدن به توافقی که از نظر واشنگتن «توافق درست» باشد آماده نیست و آمریکا در حال رصد شرایط است. این اظهارات همزمان با نزدیک شدن به اجرای تحریمهای جدید آمریکا علیه ایران مطرح شده است.
واکنش وزارت خارجه به تحریمهای جدید آمریکا: تحریمهای جدید آمریکا بسیار فراتر از یک «جنگ اقتصادی» علیه ایران است؛ این اقدام تلاشی برای تحمیل حاکمیت فراسرزمینی واشنگتن بر تمامی کشورهای عضو سازمان ملل محسوب میشود.
ایران و عمان برای ایجاد سازوکار جدید در هرمز رایزنی میکنند: وزیران خارجه ایران و عمان درباره وضعیت کشتیرانی در تنگه هرمز و فراهم کردن شرایط برای ازسرگیری مذاکرات گفتوگو کردهاند. تهران و مسقط پیشتر نیز درباره سازوکاری برای مدیریت عبور کشتیها مذاکره کرده بودند؛ با این حال، مسئله اصلی همچنان پایان محاصره دریایی آمریکا و شرایط بازگشت به مذاکرات ایران و آمریکاست.
ترامپ بار دیگر تنگه هرمز را «قلمرو آمریکا» خواند: ترامپ گفته آمریکا کنترل کامل منطقه مرتبط با تنگه هرمز را در اختیار دارد و مدعی شده هیچ کشتی بدون اجازه آمریکا از این مسیر عبور نمیکند. همچنین بخوانید: خبر فوری کاخ سفید | ادعای پزشکان درباره تشخیص سندروم «غروب آفتاب» برای ترامپ؛ فیلم چرتزدن رئیسجمهور در مراسم رسمی جنجال آفرید / متخصصان: رفتارهای شبانه و چرتهای روزانه نشانه زوال عقل است؛ کاخ سفید: ترامپ در سلامت کامل است
تحریمهای جدید آمریکا در آستانه اعلام؛ تهران تهدید به واکنش کرده است: دولت ترامپ در حال آمادهسازی آنچه مقامهای آمریکایی «سختترین تحریمهای تاریخ» علیه ایران توصیف کردهاند است و قرار است جزئیات آن اعلام شود. همچنین بخوانید: تنش میان ترکیه و اسرائیل؛ تهدید جدید وزیر جنگ صهیونیستی خطاب به اردوغان/ جزئیات جنجالی این درگیری/ رویارویی آتشین پایان/*
اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید. همچنین بخوانید: از شهدای مقاومت تا میزه مذاکره؛ جزئیات رایزنی های سرنوشت ساز تهران و بغداد برای آینده منطقه
قادر باستانی تبریزی در یادداشتی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: «آمریکا دیگر پنهان نمیکند که هدفش از فشار بر ایران، تغییر رفتار یا گرفتن امتیاز در پای میز مذاکره نیست. سخن از جنگ اقتصادی سخت، فرسایش توان ملی و حتی تغییر یا سرنگونی نظام سیاسی به میان آمده است.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز میتواند کشور را آسیبپذیر کند، روزمرگی، چندصدایی و بیتصمیمی در داخل است. ایران به نقشهای روشن، تصمیمی شجاعانه و سخنگفتن صادقانه با مردم نیاز دارد. تصمیمی که هزینههایش را پنهان نکند و افق عبور از بحران را نشان دهد.
امروز جامعه بیش از هر چیز به یک صدای معتبر، مسئول و باورپذیر نیاز دارد که مردم بدانند اختیار سخن گفتن و تصمیم گرفتن دارد و حرفش فردا با سخن دیگری نقض نمیشود.
ماههای سختی پیش روست و تصمیمهای پیشرو، در بسیاری موارد، انتخاب میان بد و بدتر است، اما بیتصمیمی از هر دو بدتر است. کشور نمیتواند همزمان زیر فشار جنگ اقتصادی، فرسایش اجتماعی و تهدید خارجی قرار داشته باشد و همچنان در انتظار روشن شدن همه شرایط بماند.
نظام اسلامی به یک تصمیم بزرگ و یک تفاهم بزرگ نیاز دارد. تفاهمنامه اسلامآباد احیا شود یا با یک ابتکار سیاسی تازه، راه رسیدن به توافقی معنادار باز شود. اکنون منافع ملی در معرض مخاطرهای جدی است و بیش از هر زمان دیگری به چارهاندیشی سیاسی فوری و شجاعانه نیاز دارد.
خطر اصلی این است که جنگ اقتصادی فرسایشی آرام و بیصدا، سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی و زیرساختهای کشور را مستهلک کند. جامعه باید با یک نقشه روشن برای عبور از بحران روبهرو باشد، نه با روزمرگی، تناقض و بیتصمیمی. بیتصمیمی بیش از هر چیز مردم را میترساند. مسئله اصلی، اقتصادی نیست. پاسخ اصلی سیاسی است. کشور را وقتی میتوان در شرایط جنگی اداره کرد که با مردم در شرایط عادی سخن گفته شود. نمیتوان تصمیمهای سخت گرفت، اما مسئولیت تصمیم را به گردن همه انداخت.
برای حفظ کیان کشور، باید سیاست خارجی بیش از گذشته مصلحتمحور باشد. تکیه صرف بر حق، بدون دیدن واقعیت صحنه بینالمللی، کشور را از امکان مانور محروم میکند. هنر آن است که حق، مصلحت و قدرت را همزمان ببیند و از میان گزینههای دشوار، کمهزینهترین راه را انتخاب کند.
مسئله امروز این نیست که آمریکا چه میکند. این است که ما برای آنچه آمریکا میکند، چه تصمیمی داریم. جنگ اقتصادی را نمیتوان با روزمرگی اداره کرد و جامعه را نمیتوان با سکوت و ابهام در کنار خود نگه داشت. بزرگترین سرمایه کشور اعتماد مردم است.»
روزنامه خراسان در مطلبی با تیتر " ایزدی ، وقتی جنگ را بازی کامپیوتری می بیند" نوشت: خطر این پیشنهاد آنجاست که فقط پرده نخست جنگ را میبیند: ما تأسیسات نفتی دیگران را میزنیم، اما طرف مقابل ظاهراً نه توان پاسخ دارد، نه اراده انتقام و نه هدفی در ایران.
پرسش حذفشده این است: اگر پس از آن، زیرساختهای نفت، گاز، پالایش و صادرات ایران هدف قرار گرفت، مرحله بعد چیست؟ چرخه «بزنیم ـ بزنند» کجا متوقف میشود و در پایان چه چیزی از اقتصاد منطقه و ایران باقی میماند؟ راهبردی که واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و نقطه پایان جنگ را محاسبه نکند، راهبرد نیست؛ خیالپردازی با جان و معیشت مردم است. ضمن آنکه شوک نفتی میتواند آمریکا را گرفتار تورم و رکود کند، اما ادعای فروپاشی اقتصادی کشوری با تولید عظیم انرژی، ذخایر راهبردی و ابزارهای متنوع مهار بحران، سندی ندارد.
البته این محاسبات نباید ایران را محافظهکار یا منفعل کند؛ گاهی پذیرش خطر ضروری است. اما میان خطر محاسبهشده و هیجانفروشی، همان فاصلهای وجود دارد که عقلانیت انقلابی را از سادهسازی کودکانه جنگ جدا میکند. تصمیم جسورانه، واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و مسیر کنترل بحران را نیز میبیند. شجاعت، حذف پیچیدگیهای واقعیت و ساده سازی مشکلات نیست؛ بهکارگیری دقیق قدرت در زمان و نقطه درست است.
خوشچشم؛ مینگذاری در خیالات
پیشنهاد مصطفی خوشچشم برای مینگذاری «خلیج فلوریدا» نمونهای کمنظیر از سادهسازی جنگ دریایی و تبدیل یک عملیات فوقپیچیده به گفتوگویی دورهمی است. ابتدا باید روشن شود منظور او دقیقاً کدام پهنه آبی است؛ زیرا خلیج فلوریدا نام متعارف یک منطقه راهبردی مشخص نیست. احتمالاً منظور او تنگه فلوریدا، خلیج مکزیک یا آبهای مجاور این ایالت بوده است. وقتی حتی جغرافیای عملیات بهدرستی تعریف نشده، چگونه میتوان برای مینگذاری آن نسخه صادر کرد؟
ادعای این که آمریکا درمجموع سه مینروب دارد نیز گمراهکننده است. سه شناوری که احتمالاً مبنای این عدد قرار گرفتهاند، ناوهای رزمی ساحلی «کانبرا»، «تالسا» و «سانتاباربارا» هستند که در سال ۲۰۲۵ با بسته مأموریتی مقابله با مین در بحرین مستقر شدند؛ نه تمام توان مینروبی آمریکا. از آن مهمتر، انتقال پنهانی حجم مؤثری از مین به سواحل آمریکا، عبور از شبکههای شناسایی و اجرای عملیات در هزاران کیلومتری ایران، خود مستلزم ورود به جنگی تمامعیار با پیامدهای نظامی، حقوقی و اقتصادی جهانی است. خوشچشم تمام این زنجیره را حذف می کند و مسئله را به «چند مین میریزیم و آمریکا مصیبت میکشد» تقلیل میدهد. این راهبرد نیست؛ سادهسازی یک جنگ تمامعیار و تقلیل واقعیت پیچیده میدان به چند گزاره هیجانانگیز تلویزیونی است.
خلاصه آن که این افراد با ارائه راهحلهایی که هرگز معیار سنجش، نقشه اجرا و مسئولیت شکست ندارند، تصمیمگیر واقعی را خائن یا ناتوان معرفی میکند. سادهسازان همیشه پیروزند؛ چون خودشان هیچگاه مسئول اجرای نسخههایشان نیستند. هزینه شعار را مردم، نیروهای مسلح و اقتصاد کشور میپردازند؛ اما صاحب شعار فردای شکست، فقط یک نسخه سادهتر و پرصداتر ارائه میکند





