
بهروز بهزادی در اعتماد نوشت: برخی از منابع امریکایی خبر دادند که کویت و بحرین از خاک خود به ایران حمله موشکی و پهپادی کردهاند. این خبر اگر درست باشد آدم را یاد ضربالمثل معروف بازی، بازی با دم شیر هم بازی؟ میاندازد. در داستانهایی که از گذشته در این باره وجود دارد که موش را حذر میدهند حتی سراغ دم شیر هم نرود، چرا که خطرناک است و اگر شیر خشمگین شود نه موش بر جای میماند و نه لشکر موشان.
درباره این بیادبی کویت بعدا خواهم نوشت، ولی امروز حرف حسابم با بحرین است که روزی روزگاری استان چهاردهم ایران بود و پادشاهی به نام محمدرضا که بعد از پیروزی بر نخستوزیر دانای خود به وسیله عوامل «سیا» و به تبعید انداختن او، تصمیمهای مستبدانه ملوکانه میگرفت و یکی از این تصمیمات بخشیدن استان چهاردهم کشور به شیخ منصوب و منسوب انگلیس بود تا شاید بنشیند و بگوید ما میتوانیم بخشی از خاک کشور را هم ببخشیم و کسی جرات نداشته باشد کوچکترین مخالفتی کند. چون او میدانست مجلس شورا و نخستوزیری که از این مجلس رای گرفته بود همه جزو ابواب جمعی اویند و کسی پیدا نمیشود با اوامر ملوکانهاش مخالفت کند.
البته عدهای از ابواب جمعی به وی پیشنهاد کردند گرچه دست بوس ایشانند ولی پیشنهاد میکنند که مجلس بیاید بر سر این ماجرا امیرعباس هویدا نخستوزیر وقت را استیضاح کند و بعد به وی رای اعتماد بدهد تا بخشش ملوکانه دو قبضه شود و کسی نتواند به آن ایرادی وارد کند، گرچه مردم شروع به مخالفت کردند. .
بعضی مسابقههای فوتبال، نود دقیقه نیستند؛ بعضی فیلمها هم دو ساعت نیستند. گاهی یک مسابقه، یک عمر ادامه پیدا میکند و گاهی یک سکانس، بیش از نیم قرن در ذهن تماشاگرش باقی میماند، بیآنکه رنگ ببازد یا از حافظه پاک شود.
برای من، فینال اسپانیا و اسراییل فقط یک مسابقه فوتبال نبود. انگار چراغهای سالن سینما دوباره خاموش شدند، پرده آرام آرام روشن شد و فیلمی که پنجاه و چند سال پیش نخستین سکانسش را در ورزشگاه امجدیه تهران دیده بودم، اینبار با بازیگرانی دیگر و دکورهایی تازه دوباره آغاز شد؛ فیلمی که هنوز کارگردانش کلمه «پایان» …


