
رویداد۲۴| علیرضا نجفی- در آغازین سالهای دهه هفتاد میلادی، هر دو ابرقدرت با گردابهای اقتصادی سهمگینی دستوپنجه نرم میکردند. اقتصاد متمرکز اتحاد جماهیر شوروی وارد دوران رکود و توقف شده بود. اصلاحات اقتصادی برای تمرکززدایی راه به جایی نبرد و شکاف تکنولوژیک میان شرق و غرب هر روز عمیقتر میشد. در همین فضای یأسآلود، کشف میدانهای عظیم نفتی در پهنه یخزده سیبری همچون معجزهای به یاری کرملین شتافت. همزمان با تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۷۳، قیمت انرژی در بازارهای جهانی سر به فلک کشید. سیلی از درآمدهای ارزی به سوی مسکو سرازیر شد و اقتصاد بیمار شوروی را به طور موقت از فروپاشی نجات داد.
در آن سوی اقیانوس، بحران نفتی ضربهای مهلک بر پیکر اقتصاد ایالات متحده وارد آورد. آمریکا در آن سالها گرفتار پدیدهای بیسابقه به نام رکود تورمی شده بود. تورم لجامگسیخته، که از زمان جنگ جهانی دوم نظیری نداشت، با نرخ بالای بیکاری در هم آمیخت. بخش بزرگی از این بحران ریشه در مداخله پرهزینه و فرساینده آمریکا در جنگ ویتنام داشت. جنگی که از سال ۱۹۶۵ آغاز شده بود و خزانهداری آمریکا را به شدت تحت فشار قرار میداد. هر دو ابرقدرت به یک تنفس استراتژیک نیاز داشتند. سیاستگذاران در واشنگتن، برای رهایی از این بنبست، راهبرد «تنشزدایی» را در پیش گرفتند. هدف اصلی این بود که با آرام کردن دشمن اصلی، دست آمریکا برای مدیریت سایر چالشهای ژئوپلیتیک باز شود. آمریکا امیدوار بود با نزدیک شدن به شوروی، که تأمینکننده اصلی سلاح و دانش نظامی برای ویتنام شمالی بود، راهی آبرومندانه برای خروج از باتلاق ویتنام بیابد.
معمار این دیپلماسی عملگرایانه هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی پرزیدنت نیکسون، بود. کیسینجر به خوبی میدانست که جاهطلبیهای توسعهطلبانه شوروی هرگز پایان نخواهد یافت. او تنشزدایی را به عنوان ابزاری برای مهار هوشمندانه و کاهش اصطکاکهای جهانی در نظر گرفت. رهبران شوروی خوانش کاملاً متفاوتی از این رویکرد داشتند. لئونید برژنف، رهبر وقت شوروی، در کنگره حزب کمونیست آشکارا اعلام کرد که همزیستی مسالمتآمیز با غرب صرفاً تاکتیکی در مسیر مبارزه ایدئولوژیک میان سوسیالیسم و سرمایهداری است. در جریان نخستین سفر یک رئیسجمهور آمریکا به مسکو، نیکسون و برژنف پیمان محدودسازی سلاحهای استراتژیک، موسوم به سالت، …












