
رویداد۲۴| علیرضا نجفی- آری، اکنون دیگر آن ناخواندهترین میهمانان از راه رسیده، دقالباب کرده و قدم به خانههایمان گذاشته. جهان انسانها دیگر تماما در بند چنین ابلیسی است؛ انسانها «بیجهان» شدهاند و زیست و کنش فردی و جمعیشان، هردو، مقهور و مسخّر این شبح وهمانگیز است. فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی، در اواسط قرن نوزدهم میلادی، نام این میهمان ناخوانده را فاش کرد: نیهیلیسم، و نسبت به عواقب هولناک اخلاقی و روانی آن هشدار داد؛ و مهمتر از او، نویسندگان روسی_ ابتدا تورگنیف، و سپستر داستایفسکی_ در نیهیلیسم سیاسی کندوکاو کردند.
نیستانگار، این پدیدۀ مدرن و مردانه، در آن روزگار همچون مأیوسی تمامعیار در برابر نظم اروپای کهن و اندیشههایش قد برافراشت. ویرانگری، براندازی، که هوای عقل روشنگری و قاعدههایش و سراسر نظام اخلاقیاش را یکباره خالی کرد. خدا مرده بود؛ تمام. همۀ آن ریاکاریِ مسیحیِ بورژوازی: هیچ نبود جز جعلی مناسکپرستانه و چسبِ نظام. زوال بود و زرقوبرقِ میانتهی.
نیچه گوهر نیستانگار را چنین تشخیص میدهد: «نفی ریشهای ارزش، معنا، و هرآنچه خواستنی است». حقیقت؟ فقط سرِهمبندیِ بشری. باید فهمید که متأسفانه خیالِ انسان بهمثابۀ همکاری شایسته در مدرنیّت انساندوستانه راه به جایی نخواهد برد؛ این موجود نحیف را توانش نیست. از نیچه تا ترامپ؛ بازگشت یک مفهوم قدیمی
اکنون، اما چرخی کوتاه بزنیم به روزگار خویش، آنجا که چندی پیش سفری صنفی-اروپایی به دل دهشت این روزگار رخ داد، به واشنگتن، نزد ترامپ، تا یکجا و هشتنفره در برابرش سینه سپر کنند. زیرا نیستانگار دیگر بار بر آستانۀ در ایستاده است، و این بار با ظهوری دوچهره. از آن زمان که هم پوتین و هم ترامپ، اروپای کهن را پایانیافته و در بهترین حالت شیئی موزهای میپندارند، در افکار عمومی غرب توافقی نادر شکل گرفته که این دو مرد بزرگ را نیستانگار میخواند؛ از چپ تا راست طیف سیاسی. اجماع چنین است: نیستانگاری چیز خوبی نیست.
مورخی به نام مارسی شُر، ترامپ را به «نیستانگاری اخلاقی» متّهم میکند و میگوید برای این مرد اساساً درست و نادرست معنایی ندارد؛ همکارش، آن اپلبام، این تشخیص را به شرق حواله میدهد و میگوید روسیۀ امروز بر چیزی جز فساد و نیستانگاری و قدرت شخصی پوتین استوار نیست. دیوید بروکس، ستوننویس نیویورک …











