
رویداد۲۴| علیرضا نوربخش- «هیچ یک از ویژگیها و صفات شخصیتی نادر، برجستهتر، درخشانتر و متمایزتر از نبوغ او به عنوان یک ژنرال و فرمانده نظامی نبود (..) او که در میان هنرها، تاکتیکها و ظرافتهای جنگی تاتارها پرورش یافته بود، به مهارت و تسلطی شگرف و گسترده در دانش عملی یورش و غارت دست یافته بود.» این واژگان تأملبرانگیز را یوناس هانوی، تاجر و جهانگرد بریتانیایی، در توصیف پادشاه ایران به رشته تحریر درآورده است. این اظهارنظر در خصوص نادرشاه، در واقع شمشیری دولبه است؛ از یک سو، او به عنوان یک نابغه بیبدیل نظامی ستایش میشود، اما از سوی دیگر، در نگاه شرقشناسانه و کلاسیک این نویسنده بریتانیایی، نادر فاقد آن «شکوه ذاتی و شکوه اخلاقی» است که همواره به اسکندر مقدونی نسبت داده میشد. در ذهنیت اروپاییان آن عصر، در حالی که قهرمان مقدونی (اسکندر) از یک تربیت اصیل یونانی برخوردار بود که فضایل عالیه مدنی و ارزشهای دولتشهر را در او نهادینه میکرد، نادرشاه اساساً به چشم یک غاصب خشن نگریسته میشد که تاج و تخت مشروع صفویان ایران را به زور قبضه کرده است. بدون شک، به هنگام مطالعه مقالاتی از این دست که تار و پود آن بر اساس منابع شرقشناسانه اروپایی قرن هجدهم بافته شده، همواره باید این کلید تحلیلی و سوگیری فرهنگی را به عنوان یک پیشفرض مهم در پس ذهن نگاه داشت.
به گزارش رویداد۲۴، در سال ۱۷۳۶ میلادی، نادرقلی سرانجام لباس سلطنت بر تن کرد و با نام «نادرشاه» بر تخت نشست. او اکنون با مشت آهنین و اقتداری خدشهناپذیر، بر پهنه امپراتوری عظیمی حکمرانی میکرد که توانسته بود مرزهای از دسترفته خود در قرن هفدهم را بار دیگر احیا کند. با برچیده شدن نهایی بساط خاندان صفوی، نادرشاه این فرصت را یافت تا قدرت بلامنازع، خودکامه و بیحدومرز خویش را بر امپراتوری باستانی خشایارشا دیکته کند. با این حال، روح ناآرام و سرکش این پادشاه جنگجو، چندان با امورات دیوانی و کشورداری داخلی سازگار نبود. او که گویی تنها در میدان نبرد آرامش مییافت، از همان روزهای نخست سلطنت، ارتش مخوف خود را برای لشکرکشی و کارزار بزرگ بعدی آماده میساخت.
از آنجا که امپراتوری عثمانی در مرزهای غربی، با وجود شکستهای اخیر، هنوز سدی مستحکم و نفوذناپذیر در برابر پیشروی طولانیمدت ارتش ایران به نظر میرسید، چشم طمع و جاهطلبی نادرشاه …







