
رویداد۲۴| اجلاس اخیر وزرای خارجه گروه بریکس در دهلینو، بدون صدور بیانیه مشترک به کار خود پایان داد؛ رخدادی که بیش از یک اختلاف دیپلماتیک مقطعی، نشان از شکافهای عمیق درون این ائتلاف نوظهور داشت.
روزنامه اطلاعات نوشت: گزارشها حاکی از آن است که اختلافنظر جدی میان ایران و امارات متحده عربی درباره ماهیت تنشهای منطقهای و آرایشهای ژئوپلیتیکی جدید، مانع دستیابی به اجماع در این نشست شده است.
این ناکامی، یک پرسش بنیادین را پیش روی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار میدهد: تا چه اندازه میتوان بر ظرفیتهای بریکس برای تأمین و پیشبرد منافع ملی تکیه کرد؟ این پرسش، زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که طی سالهای اخیر بخشی از ادبیات رسمی و رسانهای در داخل کشور، بریکس را نه صرفاً یک مجمع همکاری اقتصادی، بلکه نشانهای از «ظهور بلوک شرق جدید» و آغاز افول کامل نظم غربمحور معرفی کرده است. در چنین فضایی، عضویت ایران در بریکس و سازمان همکاری شانگهای گاه بهعنوان یک «پیروزی راهبردی» توصیف شده که میتواند کشور را از فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب مصون کند. اما تحولات اخیر نشان میدهد که فاصله قابلتوجهی میان این تصویر آرمانی و واقعیتهای حاکم بر سیاست بینالملل وجود دارد. بریکس چه هست و چه نیست؟
نخستین گام در تحلیل کارکرد بریکس، شناخت ماهیت واقعی این گروه است. برخلاف برخی روایتهای رایج در فضای رسانهای ایران، بریکس نه یک پیمان نظامی است و نه یک اتحاد راهبردی با تعهدات امنیتی متقابل؛ به بیان روشنتر، بریکس «ناتوی شرقی» نیست. این گروه اساساً بر پایه همگرایی اقتصادی قدرتهای نوظهور شکل گرفته و اهداف اصلی خود را اصلاح نظم اقتصادی جهانی، تقویت همکاری میان کشورهای جنوب، بازنگری در ساختارهای مالی بینالمللی و حرکت به سوی حکمرانی چندجانبهتر تعریف کرده است.
حتی اسناد رسمی نشستهای اخیر این گروه نیز بیش از هر چیز بر مفاهیمی، چون «چندجانبهگرایی»، «اصلاح ساختارهای مالی جهانی» و «افزایش نقش اقتصادهای نوظهور» تأکید دارد، نه ایجاد یک بلوک امنیتی ضدغربی. در واقع، شکلگیری بریکس بیش از آنکه پروژهای ایدئولوژیک علیه غرب باشد، واکنشی به توزیع نامتوازن قدرت در اقتصاد جهانی است. کشورهایی مانند چین، هند و برزیل معتقدند ساختارهای اقتصادی بینالمللی ــ از صندوق بینالمللی …












