
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، پرسش و پاسخی در نشست خبری روز گذشته (پنجم مرداد) سخنگوی وزارت امور خارجه، بار دیگر یک تبعیض نظاممند در روابط بینالملل علیه ایران را یادآور شد. جایی که «اسماعیل بقائی» در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره همکاریهای هستهای آمریکا و عربستان سعودی و تناقض موجود در رفتار آمریکا با ایران در همین زمینه؛ تاکید کرد که استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای، طبق معاهده منع اشاعه، حق همه کشورهاست. دلیل یا بهانه اقدامات آمریکا و همپیمانانش علیه ایران نیز همین اصرار ایران بر استفاده از حق خود، طبق معاهده منع اشاعه، بوده است. گرچه سخنگوی دستگاه دیپلماسی ایران، قضاوت درباره این رویکرد دوگانه را به افکار و وجدان عمومی در جهان سپرد اما همین پرسش و پاسخ، نگاه دوباره به پروندههایی که ایران با استانداردهای دوگانه در آن روبرو بوده را، ضروری ساخت.
برنامه هستهای؛ ایران تحت شدیدترین نظارتهای تاریخی، متحدان آمریکا در سایه چتر ابهام امنیتی
همکاری هستهای ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی؛ یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات رسانههای جهان در روزهای اخیر است و گرچه با توجه به رویکرد پر نوسان ترامپ در مواجهه با موضوعات مهم، هنوز ابهامات و اختلافات بسیاری درباره اجرایی شدن این همکاری در محافل سیاسی و تحلیلی مطرح است و برخی معتقدند شرط و شروط واشنگتن در پیوستن ریاض به پیمان ابراهیم؛ امکان آغاز آن را با تردیدهایی مواجه ساخته اما طرح چنین موضوعی از سوی رئیسجمهور ایالات متحده بار دیگر، قیاسی مهم را دامن زده و این پرسش را برجسته ساخته است که چرا همکاری هستهای و غنیسازی در عربستان و با همراهی آمریکا ممکن و محتمل است اما همان احتمال و امکان در چند کیلومتر آنسوتر و در همسایه شرقی این کشور، خط قرمز و ناممکن؟ برای پاسخ به این پرسش شاید بهتر باشد مروری بر آنچه درباره برنامه هستهای دو کشور میدانیم، داشته باشیم.
واقعیات برنامه هستهای ایران سالها پیش از بمباران، دستخوش بزرگترین پروژه امنیتیسازی جهان قرار گرفت؛ با این حال، تهران بیشترین نظارت بینالمللی را بر برنامه هستهای خود پذیرفت. «توافق ۱۲۳»، نام تفاهمی است که چهارشنبه هفته گذشته از سوی «کریس رایت» وزیر انرژی امریکا و «عبدالعزیز بن سلمان» وزیر انرژی عربستان سعودی، امضا شد تا فرآیند همکاری هستهای غیرنظامی میان دو کشور آغاز شود. به نوشته سیانان، این توافق شامل یک سازوکار پادمانی دوجانبه است و وزیر انرژی آمریکا مدعی شده این شرایط بالاترین استانداردهای ایمنی هستهای و عدم اشاعه را رعایت میکند.
به نوشته نشریه استرالیایی «کریکی» برخلاف توافق مشابه آمریکا با امارات متحده عربی در سال ۲۰۰۹، عربستان از پذیرش تعهد به عدم غنیسازی اورانیوم یا بازفرآوری سوخت مصرفشده خودداری کرده؛ همچنین، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) که مسئول اجرای معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) است، در مذاکرات آمریکا و عربستان نقشی نداشت و ریاض نیز از اعطای دسترسی گسترده به بازرسان آژانس برای بازدید از تاسیسات هستهای خود خودداری کرده است.
بر این مبنا محدوده واقعی همکاری هستهای، نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی در این همکاری و پیوندی که ترامپ آن را با روند ابراهیم داده، ابهامات بسیاری ایجاد میکند؛ ابهاماتی که درباره برنامه هستهای ایران، وجود نداشت و ندارد. واقعیات برنامه هستهای ایران سالها پیش از بمباران، دستخوش بزرگترین پروژه امنیتیسازی جهان قرار گرفت و رژیم اسرائیل از همان ابتدا با ادعاهایی که هرگز ثابت نشد، ایران را متهم به تلاش برای دستیابی به بمب اتم کرد. این پروژه در حالی به بمباران تاسیسات هستهای ایران در خرداد ماه سال گذشته منتهی شد که تهران در تمام دوران تولید و استفاده صلحآمیز از این انرژی، بیشترین نظارت بینالمللی را بر برنامه خود پذیرفت. گزارش رسمی مدیرکل آژانس و گزارشهای دیگر منتشر شده از سوی این سازمان و نیز رسانههای غربی اطلاعات قابل تاملی درباره شفافیت ایران در برنامه هستهای را نشان میدهند. بر اساس گزارش آژانس در سال ۲۰۲۵ سهم ایران از کل بازرسیهای پادمانی آژانس بیشترین میزان در میان کشورهای عضو بوده است، ۲۷ دوربین نظارتی، سامانه OLEM و FLUM از مهترین ابزارهای نظارتی آژانس بر فعالیتهای هستهای ایران بوده است. نیروگاه اتمی دیمونا
این نهاد به تاکید گزارش خود حدود یکسوم از باتجربهترین بازرسان آژانس را برای این نظارت در طول سالهای گذشته به ایران فرستاده است. در سال ۲۰۱۹ تعداد بازرسان و تحلیلگران اختصاصیافته به پرونده ایران ۲۶۹ نفر بوده است. این همکاریها را میتوان با اعداد بیشتری هم توصیف کرد تا مشخص شود، ایران شفافترین عضو آژانس، کشور پذیرنده NPT با بیشترین پایبندی به تعهدات حتی با وجود بمباران تاسیسات بوده است. چنین مقایسهای درباره فعالیتهای هستهای ایران و رژیم اسرائیل هم گرچه قابل انجام اما تکرار است و سالهاست که دسترسی به تاسیسات هستهای دیمونا، برای بازرسان آژانس ممنوع است، تلآویو عضو NPT نیست و گمانهزنیها از ذخیره ۸۰ کلاهک اتمی در سرزمینهای اشغالی حکایت دارد.
اُسید صدیقی، تحلیلگر الجزیره در میانه جنگ چهل روزه تحمیل شده علیه ایران در تحلیلی نوشت که برای بیش از دو دهه، برنامه هستهای ایران هدف بازرسی، تحریم و مذاکرات دیپلماتیک فشرده بینالمللی بوده است؛ در مقابل، اگرچه اسرائیل بهطور گسترده به داشتن سلاح هستهای متهم است، تقریباً هیچ فشار بینالمللی برای شفافیت متحمل نشده است. این تحلیل به نقل از کارشناسان بینالمللی نتیجه میگیرد تا زمانی که منافع راهبردی بر اجرای یکسان قوانین بینالمللی اولویت داشته باشد، وضعیت هستهای اسرائیل به احتمال زیاد تا حد زیادی از بررسی مصون خواهد ماند.
نشریه آسیاتایمز هم، چنین قیاسی را پس از آغاز حمله نظامی علیه ایران در اسفندماه انجام داد و این وضعیت را فراتر از یک نمونه موردی، به نوعی دکترین در دیپلماسی جهانی تعبیر کرد و نوشت که این دوگانگی به شکلی از دکترین بینالمللی تبدیل شده که در آن وفاداری به امنیت اسرائیل مستلزم تعلیق منطق و عدالت است؛ پرسشی که این تحلیل مطرح میکند این است که چگونه ممکن است کشوری با صدها کلاهک هستهای بدون هیچ نظارتی، بهعنوان نیروی تثبیتکننده منطقه معرفی شود، در حالی که کشور دیگری که تحت نظارت شدید و مستمر آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار دارد، بهعنوان تهدیدی وجودی برای ثبات جهانی قلمداد میشود.
حال با چنین توصیف و قیاسی، جمهوری اسلامی ایران مطمئن است که نظارت، بازرسی، شفافیت در پرونده هستهای، هیچیک برای غرب اهمیت نداشته و در واقع آنچه ترامپ این روزها مدعی نگرانی درباره آن است؛ هیچ مبنایی در عالم واقع ندارد. رئیسجمهور آمریکا بارها علت آغاز درگیری نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران را مقابله با دستیابی ایران به سلاح هستهای و برچیدن غنیسازی ایران اعلام کرده است و این در حالی است که کوچکترین نشانهای از تمایل و تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هستهای در هیچ یک از گزارشهای نهادهای بینالمللی وجود نداشته و موضوع غنیسازی هم با توجه به آنچه در توافق با عربستان دیده میشود؛ برای کاخ سفید در حد بهانهای برای فشار به تهران است و نه دغدغه و نگرانی واقعی.
در نتیجه تمام این رویکردها، ایران به این نتیجه رسیده که مشکل اصلی و ساختاری آمریکا نه هستهای و غنیسازی که مقابله با هر پیشرفتی در ایران است. با وجود این تبعیض آشکار و استاندارد دوگانه اما ایران به تصریح سخنگوی وزارت امور خارجه و در پاسخ به پرسشی درباره همکاری هستهای عربستان و آمریکا؛ غنیسازی اورانیوم را بر پایه معاهده منع اشاعه سلاحهای هستهای (NPT)، حقی میداند که برای همه اعضای این معاهده به رسمیت شناخته شده و اختصاص به هیچ کشوری ندارد. پرونده نظامی-دفاعی؛ زرادخانههایی که درباره آنها پرسیده نمیشود
استاندارد دوگانه و تبعیض آشکار علیه ایران، تنها محدود به پرونده هستهای نیست و این رویکرد در حوزههای دفاعی-نظامی هم تجربه شده و حتی مصداقهای بارزتری هم دارد. جایی که آمریکا، اروپا و حتی شماری از کشورهای آسیایی، در تجهیز و لبریز زرادخانههای نظامی کشورهای همسایه ایران، مسابقهای طراحی کرده و هرسال برای پیشی گرفتن از دیگری، دفترچههای معرفی تازهترین دستاوردهای کارخانههای نظامی خود، را به پایتختهای منطقه ارسال میکنند. تامین انواع سلاح برای کشورهای منطقه غرب آسیا در حالی در میان آمریکا و کشورهای اروپایی روند رقابتی پیدا کرده که ایران سالهاست با تحریمهای شدیدی در این زمینه روبه رو است و در مقاطع مختلف یا اجازه خرید و فروش رسمی سلاح از تهران و به آن، وجود نداشته و یا اگر در دوره ای منع این معامله از سوی شورای امنیت سازمان ملل هم برداشته شده، فضاسازیهای جانبی مانع از شکل گیری رسمی این معاملهها شده است.
«موسسه بینالمللی تحقیقات صلح استکهلم» که مهمترین مرجع دادههای مربوط به هزینه تسلیحات و فعالیتهای نظامی کشورهای مختلف است، میزان بودجه نظامی عربستان سعودی را ۸۳/۲ میلیارد دلار اعلام کرده که برابر با شش و نیم درصد از تولید ناخالص این کشور بوده است. آمار کشورهای دیگر به ویژه آنهایی که در جنگ اخیر به نوعی درگیر بودند، در گزارشهای این نهاد چندان واضح منتشر نمیشود و همین ابهام در حالی که آمار متنوعی از میزان و تعداد و نوع تسلیحات ایران در رسانههای مختلف منتشر میشود؛ بهترین شاهد برخورد دوگانهای است که از سوی غرب در موضوع تسلیحات نظامی دیده میشود.
چنین تبعیضی در قیاس با نوع برخورد با رژیم اسرائیل حتی به صورت شدیدتری هم احساس میشود؛ جایی که آمریکا و دولتهای غربی نه تنها بهترین و مجهزترین سلاحها را در زاردخانههای اسرائیل ذخیره میکنند بلکه تامین بخشی از بودجههای نظامی این رژیم هم بر عهده این کشورهاست.
پنهانکاری بودجه نظامی همسایگان ایران درحالی است که یکی از محورهای اصرار بیپایان غرب به ویژه آمریکا در سالهای گذشته توان دفاعی ایران و به ویژه موشکهایش بوده است. واشنگتن و اتحادیه اروپا همواره از ایران خواستهاند توان موشکی خود را که با تکیه با دانش بومی به آن رسیده، محدود سازد یا حتی کنار گذارد اما غیرعقلانی بودن چنین خواستهای به قدری مشخص بوده که تهران هرگز کوچکترین گفتوگویی درباره آن را نپذیرفته و در جهان هم هیچ عقل سلیمی هم نخواهد پذیرفت که در منطقهای با مختصات خاورمیانه که تقریبا همه دولتهای آن به آخرین تکنولوژیهای نظامی مجهزند؛ تهران خلع سلاح و بیدفاع شود.
«حقوق بشر» ابزار برخورد دوگانه با متحدان و مخالفان
سومین محور این استانداردهای دوگانه، به نحوه برخورد رسانهها، نهادهای بینالمللی و دولتهای غربی با وضعیت حقوق بشر در ایران در مقایسه با سایر کشورهای منطقه، بهویژه عربستان سعودی، بازمیگردد. گزارش سازمان دیدهبان حقوق بشر در این زمینه، حتی اگر دو دهه از آن گذشته باشد؛ همچنان قابل استناد است و در یکی از این گزارشها به تاریخ سال ۲۰۰۷ تاکید شده است که سکوت در قبال نقض حقوق بشر توسط متحدان آمریکا، این تصور را نهفقط در میان مردم عربستان، بلکه در میان مخاطبان گستردهتری در سراسر خاورمیانه ایجاد میکند که واشنگتن واقعاً به حقوق بشر در منطقه اهمیت نمیدهد؛ چراکه بهدرستی استدلال میشود اگر آمریکا واقعاً برای این ارزشها اهمیت قائل بود، متحدان خود را مورد انتقاد قرار میداد. ادعاهای حقوق بشری علیه ایران در حالی به تیتر یک رسانههای جهان تبدیل شده و گزارشگر ویژه برای نظارت بر آن تعیین میشود که برخورد با روزنامهنگاران و در یک مورد مثله کردن آنها در خاک کشوری دیگر، برخورد با اقلیتهای مذهبی و تبعیض علیه زنان، در بسیاری از کشورهای منطقه امری متداول است.
برخی تحلیلگران آمریکایی این تفاوت رفتار را با استناد به منافع راهبردی غرب در منطقه توجیه میکنند. موسسه هوور در تحلیلی که اوایل سال ۲۰۲۶ منتشر شد، استدلال میکند عربستان تحت رهبری ولیعهد این کشور، بلندپروازانهترین تحول اجتماعی و ایدئولوژیک تاریخ خود را پشت سر گذاشته و همین موضوع، توجیهکننده یک تعهد امنیتی رسمی از سوی واشنگتن است. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) نیز در تحلیلی مشابه تصریح میکند با وجود کارنامه حقوق بشری این کشور، وزن اقتصادی و ژئوپلیتیک عربستان همچنان باعث میشود شرکای بینالمللی با دیدی مطلوب به آن بنگرند.
از منظر منافع راهبردی آمریکا گرچه چنین رویکردی قابل توجیه است اما نقطه اختلاف و انتقاد و اعتراض ایران هم همین است. تهران این رویکرد را مصداق بارز یک استاندارد دوگانه میداند که دستیابی به انرژی هستهای و برخورداری از توان دفاعی را برای متحدان آمریکا حلال و برای کشوری که به دنبال استقلال سیاسی، نظامی و فناوری در این منطقه است، حرام میداند.
نکته قابل توجه این است که تداوم برخوردهای دوگانه در قبال کشورهای منطقه غرب آسیا، نه تنها کمکی به کاهش تنشها نکرده بلکه خود به یکی از عوامل اصلی بیثباتی در غرب آسیا تبدیل شده است. تجربه سالهای گذشته نیز گویای این واقعیت است که سیاست فشار، تحریم، تهدید و توسل به اقدام نظامی علیه ایران، نه امنیت پایداری برای منطقه ایجاد کرده و نه مانع از شکلگیری بحرانهای جدید شده است.
راه دستیابی به ثبات و امنیت پایدار در غرب آسیا، نه در لشکرکشی نظامی، تشدید رقابتهای تسلیحاتی و تلاش برای تضعیف یک کشور، بلکه در کنار گذاشتن استانداردهای دوگانه، اجرای یکسان قواعد حقوق بینالملل و احترام به حقوق مشروع همه کشورهای منطقه پنهان است. تنها با رویکردی مبتنی بر عدالت، گفتوگو و احترام متقابل میتوان زمینه اعتمادسازی و شکلگیری نظمی پایدار را فراهم کرد؛ نظمی که در آن امنیت هیچ کشوری از مسیر ناامنسازی کشور دیگر تامین نشود.






