محسن برهانی، حقوقدان، از یک پرسش حقوقی آغاز میکند: «پلمب اقدامی قضائی است یا غیرقضائی؟». از نگاه او، وقتی پلمب مستقیما مالکیت و درآمد افراد را هدف قرار میدهد، نمیتوان درباره آن خارج از چارچوب روشن قانون تصمیم گرفت. او تأکید دارد حتی در صورت تشکیل پرونده قضائی، قانون برای پلمب مراکز خدماتی و تولیدی محدودیتهایی در نظر گرفته است؛ بنابراین نمیتوان چنین اختیاری را بیحدومرز در اختیار نهادهای غیرقضائی قرار داد. اما کافهها فقط از جیب مالک و کارمندشان کم نمیشوند. یک کافه در شهر، گاهی بخشی از اقتصاد یک خیابان است؛ کتابفروشی، گالری، تئاتر، فروشگاههای کوچک و کسبوکارهای اطراف هم از رفتوآمد آدمها در آن محدوده سهم میبرند.
شهر وقتی زنده است که آدمها در آن بمانند، مکث کنند و حضور داشته باشند. کافهها یکی از جاهایی هستند که این مکث را ممکن میکنند. تهران البته پیش از این هم مکانهایی را از دست داده که زمانی بخشی از زندگی اجتماعی شهر بودند. باغ فردوس روزگاری محل جمعشدن جوانها بود؛ شبها در آن رفتوآمد و نشاط جریان داشت. حالا از آن تصویر پرجنبوجوش گذشته خبری نیست. شهرها فقط با ساختمانها و خیابانهایشان به یاد نمیمانند؛ با آدمهایی به یاد میمانند که در آنها جمع میشدند.
محمد کلانتر، پژوهشگر، مترجم و اسطورهشناس، از زاویه دیگری به همین ماجرا نگاه میکند. به باور او، کافه دیگر فقط جایی برای نوشیدن قهوه نیست؛ فضایی است برای آشنایی، گفتوگو، کار، برگزاری رویداد و شکلگیری ارتباطات تازه. در شهری که فضاهای عمومی هر روز محدودتر میشوند، کافه یکی از معدود مکانهایی است که هنوز میتوان در آن نشست و ماند؛ و همین «ماندن» برای شهر مهم است. خیابانی که فقط محل عبور خودرو و خرید سریع باشد، دیگر فضای شهری نیست؛ مسیر عبور است.









