
به گزارش اقتصادنیوز، وجود منابع طبیعی زیرزمینی، مانند نفت و گاز، بهخودیخود به معنای ثروت و رفاه برای یک ملت نیست. اگر چنین بود، باید کشورهایی مانند ونزوئلا، نیجریه یا عراق از مرفه ترین جوامع جهان میبودند.
نفت زمانی رفاه میسازد که با سرمایهگذاری اقتصادی، با منطق بازاری و از همه مهمتر با نهادهای کارآمد، به ارزش افزوده تبدیل شود. ناتوانی بسیاری از جوامع در تبدیل این منابع به ثروت پایدار، مفهومی را به وجود آورده که به «نفرین منابع» معروف است؛ پدیدهای که در آن دارندگی منابع طبیعی به جای رشد اقتصادی، به فساد، ناکارآمدی و تضعیف سایر بخشهای تولیدی میانجامد.
نفرین منابع و بیماری هلندی
زمانی که کشوری ارز خارجی حاصل از فروش نفت را بهصورت مستقیم وارد اقتصاد داخلی خود میکند، ارزش پول ملی بهطور کاذب بالا میرود. این اتفاق سبب میشود واردات کالاهای خارجی ارزانتر شده و تولیدکنندگان داخلی توان رقابت خود را از دست بدهند. در نتیجه، کشاورزی و صنعتِ غیرنفتی تضعیف میشوند و اقتصاد به یک بیمار مصرفکننده و وابسته به تکمحصول نفت تبدیل میگردد. از سوی دیگر، روانه شدن پول نفت به خزانه دولتها، انگیزه آنان را برای اتکا به مالیات مردم و در نتیجه پاسخگویی دموکراتیک از بین میبرد. دولتها به توزیعکنندگان رانت نفتی و خریداران رضایت کوتاهمدت مردم بدل میشوند.
ما دهههاست که به علت تزریق مستقیم درآمدهای نفتی به بودجه جاری کشور، زیانهای ساختاری بیماری هلندی و نفرین منابع را تجربه میکنیم. هزینه کرد مستقیم دلارهای نفتی برای واردات (چه واردات دولت و چه تخصیص ارز ارزان به تاجران واردکننده)، جبران کسری بودجه، پرداخت یارانههای غیرهدفمند و نگهداری بنگاههای زیانده دولتی، نه تنها به ثروتآفرینی پایدار نینجامیده، بلکه تورمهای مزمن، تضعیف بخش خصوصی و رانتجویی را در اقتصاد نهادینه کرده است. در واقع، درآمدهای نفتی در ایران به جای آنکه سرمایهای برای نسلهای آینده و زیرساختی برای تولید باشد، صرف هزینههای روزمره دولتها شده و با هر نوسان در قیمت جهانی نفت، تمام ساختار اقتصادی کشور دستخوش بحران گردیده است.
تجربه نروژ
در نقطه مقابل رویکرد دولتها در ایران به نفت، کشوری مانند نروژ قرار دارد؛ سرزمینی سردسیر که در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی …












