
سالهاست صداوسیما خود را مرجع تشخیص «الگو» برای جامعه معرفی میکند؛ رسانهای که با کوچکترین بهانه، یک فیلم، یک بازیگر، یک خواننده یا حتی یک صفحه اینستاگرامی را به «ترویج فساد» متهم میکند و خواستار حذف آن میشود.
تلویزیون با استفاده از واژههایی مثل «فساد»، «ابتذال» و «تهاجم فرهنگی» مرزهای خود را ترسیم میکند. کافی است نام یک برنامه یا یک چهره در فهرست سیاه قرار بگیرد؛ آن وقت دیگر نه اثری از او روی آنتن دیده میشود و نه حتی اشارهای محترمانه به گذشتهاش. اما ظاهراً بعضی گناهان در این سازمان عریض و طویل تاریخ انقضا دارند.
کافی است یک روز مقابل دوربین بنشینی، چند بار بگویی «اشتباه کردم»، «فریب خوردم»، «پشیمانم» یا «انقلابیام»؛ آن وقت گذشته، انگار هرگز وجود نداشته است. نه فقط بخشیده میشوی، بلکه ممکن است در همان برنامه به عنوان «الگوی جوانان» هم معرفی شوی.
ماجرای حضور یکی از شرکتکنندگان «عشق ابدی» در شبکه سه، دقیقاً از همین جنس است. برنامهای که تا دیروز نماد انحطاط فرهنگی معرفی میشد، حالا یکی از چهرههایش روی آنتن میآید، از گذشته ابراز پشیمانی میکند و در ادامه، مجری برنامه او را با صفاتی مانند تحصیلکرده، ورزشکار، خوشتیپ، دنیادیده و حتی «الگوی مناسب جوانان» توصیف میکند.
اما پرسش اینجاست که معیار الگو شدن چیست؟ آیا صرف تحصیلکرده بودن، ورزشکار بودن یا حتی ابراز پشیمانی، برای تبدیل شدن به الگوی نسل جوان کافی است؟ اگر قرار باشد هر فردی تنها با یک گفتوگوی تلویزیونی و چند جمله درباره تغییر مسیرش به جایگاه «الگو» برسد، این واژه دیگر معنای خود را از دست …











