
هشدار آمریکا به شهروندان خود برای سفر به ۲۳ کشور

تبعات جنگ به یکی از حساسترین نقاط اقتصاد امریکا رسید - تسنیم
بین الملل
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، روزنامه نیویورکتایمز در یادداشتی اقتصادی هشدار میدهد جنگ علیه ایران فقط قیمت انرژی را بالا نبرده، بلکه فشارهای ناشی از آن را به بازار بدهی آمریکا و در نهایت به هزینه تأمین مالی دولت و خانوارهای آمریکایی منتقل کرده است. نرخ اوراق 30ساله آمریکا به 5.3 درصد رسیده و نویسنده معتقد است ترکیب هزینههای جنگ، کاهش خریداران خارجی اوراق و افزایش نیازهای مالی دولت، میتواند تغییری ساختاری در اقتصاد آمریکا ایجاد کند. برخی از محورهای مهم این گزارش به شرح زیر است: جنگ علیه ایران ذخایر گازی در آلمان را کاهش داد ترامپ در تلاش برای پاسخ به منتقدان: چارهای جز حمله به ایران نداشتیم معاون ترامپ: هدف فشار اقتصادی بهبود رابطه ایران با غرب است
1- جنگ، پول آمریکا را گران کرد
افزایش قیمت گاز و گازوئیل ناشی از جنگ با ایران یکی از عوامل افزایش بازده اوراق آمریکا و بالا رفتن هزینه استقراض در این کشور شده است.
2- خریداران عقب کشیدند
چین، کشورهای خلیج فارس و دیگر خریداران سنتی اوراق خزانه آمریکا دیگر مانند گذشته مشتاق خرید نیستند؛ بخشی از منابع کشورهای منطقه اکنون صرف بازسازی و تنوعبخشی اقتصادی پس از جنگ با ایران میشود.
3- هزینه جنگ به بدهی رسید
نزدیک به 20 درصد درآمد دولت آمریکا اکنون صرف پرداخت بهره بدهی میشود. افزایش نرخها یعنی منابع کمتری برای حوزههایی مانند دفاع و بهداشت باقی میماند.
4- شوک از واشنگتن صادر شد
افزایش بازده اوراق آمریکا فقط مشکل داخلی نیست؛ نرخهای بالاتر اوراق خزانه، هزینه استقراض را در اقتصادهای متحد آمریکا نیز بالا برده و بازار بدهی کشورهایی مانند آلمان، ژاپن، فرانسه و بریتانیا را تحت فشار گذاشته است.
5- واشنگتن دوباره وارد بازار شد
دولت آمریکا برای پایین آوردن نرخ اوراق بلندمدت، برنامه بازخرید این اوراق را افزایش داده است؛ اقدامی که نشان میدهد فشار بازار بدهی آنقدر جدی شده که دولت ناچار به مداخله مستقیم شده است.
6- جمعبندی
این گزارش نشان میدهد پیامد اقتصادی جنگ علیه ایران برای آمریکا از افزایش قیمت بنزین فراتر رفته و به یکی از حساسترین نقاط اقتصاد این کشور، یعنی بازار بدهی، رسیده است. اگر نرخهای بالا ماندگار شوند، دولت آمریکا هم با هزینه سنگینتر تأمین مالی روبهرو میشود و هم فشار آن به بازار مسکن، خودرو و اعتبار خانوارها منتقل خواهد شد؛ یعنی جنگی که از خاورمیانه آغاز شده، بخشی از هزینه خود را به ترازنامه دولت و جیب آمریکاییها منتقل کرده است.
انتهای پیام/
نگرانی پمپئو از بدهی ۴۰ تریلیون دلاری آمریکا
اقتصاد۲۴- مایک پمپئو در پیامی در حساب کاربری خود در شبکه «ایکس» نوشت: «خبر رسیدن بدهی ملی ما به ۴۰ تریلیون دلار، یک رویداد تعیینکننده تیره برای هر کسی است که به آینده کشورمان اهمیت میدهد. این فقط یک بحران مالی نیست، بلکه تهدیدی علیه امنیت ملی ماست. وظیفه ما در قبال نسل آینده این است که این وضعیت را اصلاح کنیم.»
اظهارات پمپئو پس از آن مطرح شد که وزارت خزانهداری آمریکا روز سهشنبه، ۱۸ اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد مجموع بدهی فدرال برای نخستین بار در تاریخ از آستانه ۴۰ تریلیون دلار فراتر رفته و به ۴۰٫۰۴۷ تریلیون دلار رسیده است. این بدهی شامل ۳۲٫۲۷ تریلیون دلار بدهی در اختیار عموم و ۷٫۷۸ تریلیون دلار بدهی در اختیار نهادهای دولتی است.
بدهی ملی آمریکا در دهه گذشته شتابی بیسابقه گرفته است؛ بهگونهای که از زمان آغاز به کار دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۷، زمانی که بدهی حدود ۱۹٫۹۵ تریلیون دلار بود، دو برابر شده است. مرز ۳۹ تریلیون دلار در مارس گذشته شکسته شد؛ به این معنا که بدهی تنها طی پنج ماه، یک تریلیون دلار افزایش یافته است.
برآوردها نشان میدهد هزینه خدمت بدهی به سطحی سنگین رسیده است؛ بهطوریکه پرداخت سالانه بهره از ۱٫۱۷ تریلیون دلار فراتر میرود. این بدان معناست که دولت آمریکا برای بهره بدهیها بیش از هزینهای که صرف دفاع ملی میکند، بودجه اختصاص میدهد.
کارشناسان اقتصادی هشدار دادهاند که این مسیر مالی ناپایدار، اقتصاد آمریکا و آینده این کشور را تهدید میکند. رئیس کمیته فدرال بودجه نیز اظهار داشته است که «سطح سوءمدیریت مالی فاجعهبار است» و هشدار داده که بدهی، بار سنگینی بر دوش هر خانواده آمریکایی میگذارد و بدهی بیشتری را بر نسلهای آینده تحمیل میکند.
این افزایش چشمگیر بدهی به عوامل متعددی نسبت داده شده است؛ از جمله «جنگ با ایران و افزایش هزینههای دفاعی ناشی از آن، افزایش هزینه بهره بدهیهای موجود، کاهشهای گسترده مالیاتی مصوب سال ۲۰۲۵، و نیز هزینه غرامتهای تجاری که در پی احکام قضایی مربوط به تعرفههای گمرکی، از ۱۶۰ میلیارد دلار فراتر رفته است». منبع: جماران
ترامپ میان جنگ و تحریم؛ چرا واشنگتن از بازگشت به درگیری نظامی با ایران پرهیز میکند؟
صفحه سیاست-
دولت آمریکا در هفتههای اخیر از تشدید فشار اقتصادی علیه ایران سخن گفته است؛ اما همزمان مقامهای آمریکایی بر این نکته تأکید دارند که استفاده گستردهتر از تحریمها میتواند نیاز به اقدام نظامی جدید را کاهش دهد.
از این منظر، انتخاب تحریم به جای حمله نظامی را میتوان بخشی از تلاش واشنگتن برای حفظ فشار بر تهران بدون باز کردن جبههای جدید دانست. جنگی که هزینههای آن برای آمریکا در میدان و داخل این کشور افزایش یافته و دست دولت ترامپ را برای تصمیمگیری محدودتر کرده است. ایران پیام واشنگتن را چگونه دریافت کرده است؟
یکی از نکات مهم تحلیل نیویورکتایمز، برداشت تهران از رفتار دولت ترامپ است. به گفته دنیس راس، ایران اکنون ترامپ را رئیسجمهوری میداند که تمایل چندانی به تشدید دوباره درگیری نظامی ندارد.
این برداشت میتواند یک پیامد مهم داشته باشد؛ اینکه تهران ممکن است سطح تهدیدپذیری خود را پایینتر ارزیابی کرده و در مقابل، آمادگی بیشتری برای اعمال فشار متقابل نشان دهد. در چنین شرایطی، تهدیدهای اقتصادی آمریکا لزوماً به معنای افزایش قدرت بازدارندگی واشنگتن نیست و حتی ممکن است از سوی ایران به عنوان نشانهای از محدود شدن گزینههای آمریکا تفسیر شود. هزینه جنگ برای آمریکا؛ از تلفات نظامی تا فشار بر اقتصاد
یکی از عوامل مهم در محاسبات واشنگتن، هزینههایی است که درگیری با ایران برای آمریکا ایجاد کرده است. افزایش قیمت بنزین، کشته شدن شماری از نظامیان آمریکایی، آسیب دیدن برخی پایگاههای این کشور در منطقه و کاهش ذخایر مهمات، بخشی از هزینههایی است که ادامه درگیری میتواند بر دوش دولت ترامپ بگذارد.
بنابراین، مسئله فقط تصمیمگیری درباره توانایی نظامی آمریکا نیست؛ بلکه بحث اصلی این است که آیا واشنگتن حاضر است هزینههای اقتصادی، نظامی و سیاسی یک جنگ طولانی دیگر را نیز بپردازد یا خیر. تنگه هرمز؛ اهرم فشاری که محاسبات آمریکا را تغییر داد
در این میان، نقش تنگه هرمز در معادلات جدید اهمیت ویژهای دارد. ایران با استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود در منطقه توانسته بخشی از هزینههای درگیری را به طرف مقابل منتقل کند.
اهمیت هرمز فقط به حوزه نظامی محدود نمیشود. هرگونه اختلال در مسیر انتقال انرژی میتواند مستقیماً بر بازار جهانی نفت و در ادامه بر قیمت سوخت در آمریکا اثر بگذارد. افزایش قیمت بنزین نیز برای دولت ترامپ یک مسئله سیاسی جدی محسوب میشود؛ زیرا فشار اقتصادی ناشی از جنگ میتواند به داخل آمریکا منتقل شود. چین؛ بزرگترین محدودیت برای جنگ اقتصادی ترامپ
یکی از دشوارترین بخشهای راهبرد تحریمی آمریکا، مسئله چین است. تشدید واقعی فشار اقتصادی بر ایران بدون هدف قرار دادن خریداران اصلی نفت ایران دشوار خواهد بود و چین در این میان جایگاه ویژهای دارد.
اما واشنگتن همزمان به دنبال مدیریت روابط خود با پکن است. بنابراین، اعمال فشار حداکثری بر صادرات نفت ایران میتواند آمریکا را وارد یک تقابل اقتصادی گستردهتر با چین کند؛ تقابلی که ترامپ در شرایط فعلی لزوماً خواهان آن نیست.
به همین دلیل، چین را میتوان یکی از مهمترین محدودیتهای راهبرد فشار اقتصادی آمریکا علیه ایران دانست. واشنگتن نمیتواند بدون در نظر گرفتن واکنش پکن، تحریمهای نفتی علیه ایران را تا هر سطحی تشدید کند. دولت ترامپ در جستوجوی «گام بعدی»
مشکل دیگر آمریکا، نبود یک مسیر روشن برای مرحله بعدی بحران است. یکی از مذاکرهکنندگان پیشین آمریکا معتقد است دولت ترامپ در این بحران بیش از آنکه دارای یک راهبرد بلندمدت باشد، درگیر تصمیمگیری درباره گام بعدی است.
توصیف وضعیت به عنوان «بازی چکرز به جای شطرنج» نیز از همین منظر اهمیت دارد؛ واشنگتن ممکن است برای هر مرحله تصمیمی فوری اتخاذ کند، اما هنوز مشخص نیست این اقدامات چگونه باید به یک راهبرد پایدار برای پایان دادن به بحران منتهی شوند. ترامپ میان سه گزینه دشوار گرفتار شده است
در نهایت، دولت ترامپ با سه مسیر اصلی روبهروست؛ بازگشت به جنگ و پذیرش هزینههای سنگین آن، حرکت به سمت توافقی که احتمالاً مستلزم امتیازدهی است، یا ادامه فشار اقتصادی و تحریمها با هدف وادار کردن ایران به عقبنشینی.
مشکل اینجاست که هیچیک از این گزینهها تضمینکننده موفقیت نیست. بازگشت به جنگ میتواند هزینههای نظامی و اقتصادی سنگینی به آمریکا تحمیل کند، توافق نیازمند پذیرش امتیازاتی از سوی واشنگتن است و تحریم نیز در شرایطی که ایران راههای مقابله با فشار اقتصادی را توسعه داده و چین همچنان یک بازیگر کلیدی است، با محدودیتهایی جدی روبهروست. تحریم به جای جنگ؛ نشانه قدرت یا محدودیت آمریکا؟
برآیند تحلیل نیویورکتایمز این است که تهدیدهای اقتصادی اخیر ترامپ را نباید صرفاً نشانه قدرت مطلق واشنگتن دانست. بازگشت به تحریمها میتواند همزمان نشانه تلاش آمریکا برای حفظ اهرم فشار و پرهیز از ورود مجدد به جنگ باشد.
در واقع، واشنگتن اکنون باید میان افزایش فشار و جلوگیری از تبدیل بحران به یک جنگ فراگیر تعادل برقرار کند. همین تناقض، فضای تصمیمگیری دولت ترامپ را پیچیده کرده است؛ زیرا هرچه فشار اقتصادی بیشتر شود، احتمال واکنش متقابل ایران و درگیر شدن آمریکا با پیامدهای منطقهای آن نیز افزایش مییابد.
از این منظر، «جنگ اقتصادی» ممکن است برای ترامپ راهی برای ادامه فشار بر ایران بدون ورود مستقیم به میدان نظامی باشد؛ اما اینکه این راهبرد بتواند تهران را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار کند، همچنان یک پرسش باز است. مهمتر اینکه اگر فشار اقتصادی نتواند نتیجه مورد انتظار آمریکا را ایجاد کند، گزینه بعدی ترامپ چه خواهد بود؛ پرسشی که به نظر میرسد هنوز پاسخ روشنی در واشنگتن ندارد.

ببینید | تصاویری از معارفه رسمی رونالدینیو در راونا ایتالیا

پزشکیان: بهتر است امروز که در قدرت هستیم جنگ را پایان دهیم| حتی یک بند وادادگی در توافق اخیر وجود ندارد

هشدار درباره قیمتسازی در فضای مجازی و ضرورت شناسنامهدار شدن آگهیهای مسکن

تهران خنک می شود

فروپاشی اقتصادی چیست و چه شرایطی آن را میسازد؟

