قیمت طلا امروز




 روزنامه دنیای اقتصاد / ۱۴۰۵/۰۵/۰۴

پیامدهای اقتصادی نبود چشم‌انداز

«وضعیت سینوسی جنگ و صلح» با تشدید نااطمینانی، افق برنامه‌ریزی اقتصادی را کوتاه می‌کند و به افزایش سفته‌بازی، افت سرمایه‌گذاری، افزایش تورم و تضعیف رشد اقتصادی منجر می‌شود. گام برداشتن در راستای ایجاد یک چشم‌انداز روشن و پایدار در این شرایط بیش از پیش اهمیت یافته است.
 پیامدهای اقتصادی نبود چشم‌انداز

علیرضا کتانی:  در ماه‌های اخیر کشور درگیر با چرخه بمباران‌های متمادی، بازگشت به آتش‌بس و مذاکره و بار دیگر بمباران مناطقی از کشور بوده است. وضعیتی که از سوی برخی ناظران «وضعیت سینوسی جنگ و صلح» نامیده شده است. در این شرایط، چشم‌انداز بلندمدتی برای فعالان اقتصادی شکل نمی‌گیرد و برنامه‌ریزی اقتصادی صرفا در سطح بقا انجام می‌شود. این وضعیت منجر به کاهش سرمایه‌گذاری و حرکت نقدینگی به سوی دارایی‌های ایمن‌تر در برابر تورم می‌شود. بازارهای سوداگرانه رشد می‌کنند، رشد اقتصادی تضعیف می‌شود و تورم روند افزایشی را تجربه می‌کند. پایان دادن به وضعیت سینوسی جنگ و صلح در چنین شرایطی، می‌تواند زمینه را برای برنامه‌ریزی بلندمدت‌تر و کاهش عدم اطمینان در سطح کلان اقتصاد کشور، مهیا کند. افق کوتاه‌مدت اقتصاد ایران

در اقتصاد، گاهی آنچه بیش از خود جنگ خسارت‌بار است، بلاتکلیفی حاصل از آثار است. وضعیتی که در آن نه جنگ به عنوان شرایطی بلندمدت برقرار می‌ماند و نه صلح پایداری اتفاق می‌افتد، یکی از پرهزینه‌ترین شرایط برای اقتصاد است. در ماه‌های اخیر، ایران در چرخه‌ای از بمباران، آتش‌بس، مذاکره و سپس بازگشت دوباره به درگیری قرار گرفته است و چنین وضعیتی برنامه‌ریزی را برای فعالان اقتصادی بسیار دشوار کرده است.

اقتصاد مدرن بیش از آنکه بر وضعیت امروز استوار باشد، بر انتظارات نسبت به آینده بنا شده است. سرمایه‌گذاری، تولید، استخدام نیروی کار، توسعه خطوط تولید، خرید مسکن، تاسیس کارخانه یا حتی انتخاب میان نگهداری پول نقد و خرید دارایی، همگی به تصویری که افراد از آینده دارند وابسته‌اند. هنگامی که آینده مبهم باشد، افق تصمیم‌گیری کوتاه می‌شود و رفتار اقتصادی از منطق «رشد» به منطق «بقا» تغییر می‌کند. در چنین شرایطی، بنگاه‌ها دیگر به دنبال توسعه ظرفیت تولید نیستند، بلکه تنها می‌کوشند فعالیت جاری خود را حفظ کنند. خانوارها نیز به جای سرمایه‌گذاری بلندمدت، به دنبال حفظ ارزش دارایی‌های خود در برابر تورم و شوک‌های احتمالی خواهند بود. نگاهی به یک مطالعه

مطالعات جدید در اقتصاد نیز نشان می‌دهد که این رفتار صرفا یک برداشت ذهنی نیست، بلکه آثار قابل اندازه‌گیری بر متغیرهای اقتصادی دارد. پژوهش «آیا ریسک‌های ژئوپلیتیک تورم را افزایش می‌دهند یا کاهش؟» که در سال ۲۰۲۵ توسط داریو کالدارا، ماتئو یاکوویلو و همکاران منتشر شد، با بررسی داده‌های ۴۴ کشور طی بیش از یک قرن نشان می‌دهد افزایش ریسک‌های ژئوپلیتیک، نه‌تنها رشد اقتصادی را کاهش می‌دهد، بلکه به افزایش پایدار تورم نیز منجر می‌شود. یافته مهم این پژوهش آن است که شوک‌های ژئوپلیتیک همزمان باعث افت تولید و افزایش سطح قیمت‌ها می‌شوند؛ وضعیتی که اقتصاددانان آن را یکی از دشوارترین سناریوهای سیاستگذاری می‌دانند، زیرا اقتصاد همزمان با رکود و تورم مواجه می‌شود.

این نتیجه در نگاه نخست شاید متناقض به نظر برسد. در شرایط نااطمینانی، تقاضا کاهش پیدا می‌کند و انتظار می‌رود تورم نیز فروکش کند. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد افت عرضه، اثری بسیار قوی‌تر از کاهش تقاضا دارد. جنگ یا حتی احتمال وقوع آن، زنجیره تامین را مختل می‌کند، هزینه حمل‌ونقل و بیمه را افزایش می‌دهد، تجارت خارجی را محدود می‌سازد و قیمت کالاهای پایه و انرژی را بالا می‌برد. همزمان، دولت‌ها برای تامین هزینه‌های امنیتی و نظامی، مخارج عمومی را افزایش می‌دهند و در بسیاری از موارد، با افزایش بدهی یا رشد نقدینگی این هزینه‌ها را تامین می‌کنند. حاصل این مجموعه عوامل، افزایش سطح عمومی قیمت‌ها در کنار کاهش تولید است. این پژوهش نشان می‌دهد پس از شوک‌های ژئوپلیتیک، تجارت خارجی کاهش می‌یابد، کالاها دچار کمبود می‌شوند، هزینه‌های نظامی و بدهی عمومی رشد می‌کنند و در نهایت تورم به شکل پایدار افزایش می‌یابد. افت سرمایه‌گذاری در شرایط عدم اطمینان

در چنین فضایی، اولین قربانی اقتصاد، سرمایه‌گذاری است. سرمایه‌گذاری ذاتا تصمیمی بلندمدت است؛ یعنی سرمایه‌گذار باید بتواند درباره چند سال آینده پیش‌بینی نسبتا قابل اعتمادی داشته باشد. اما در شرایطی که هیچ‌کس نمی‌داند چند هفته بعد آتش‌بس ادامه خواهد داشت یا دوباره درگیری آغاز می‌شود، سرمایه‌گذاری جدید به تعویق می‌افتد. بنگاه‌ها پروژه‌های توسعه‌ای را متوقف می‌کنند، شرکت‌ها استخدام را محدود می‌کنند و سرمایه‌گذاران خارجی نیز ترجیح می‌دهند تا روشن شدن وضعیت، ورود به بازار را به تاخیر بیندازند. حتی سرمایه داخلی نیز به جای حرکت به سمت تولید، به سمت بازارهایی می‌رود که امکان نقدشوندگی بالا و حفظ ارزش دارایی را فراهم می‌کنند.

بررسی‌ها نشان می‌دهد میانگین رشد موجودی سرمایه کشور از سال 1391 تا 1402، نزدیک به صفر (سالانه 0.6 درصد) بوده است. این وضعیت به خوبی نمایانگر اثر ریسک‌های بالای ژئوپلیتیک در اقتصاد ایران است. وقتی آینده اقتصاد نامعلوم باشد، نقدینگی از فعالیت‌های مولد خارج می‌شود و به سمت دارایی‌های امن‌تر حرکت می‌کند. ارز، طلا، مسکن و سایر دارایی‌هایی که همگام یا بیشتر از تورم رشد می‌کنند، مقصد اصلی نقدینگی می‌شوند. به همین دلیل در اقتصادهایی که با نااطمینانی ژئوپلیتیک روبه‌رو هستند، معمولا بازارهای دارایی بسیار سریع‌تر از بخش واقعی اقتصاد رشد می‌کنند. در مقابل، صنایع تولیدی با کمبود سرمایه، افزایش هزینه تامین مالی و کاهش تقاضای سرمایه‌گذاری مواجه می‌شوند. در واقع، نااطمینانی موجب می‌شود اقتصاد از تولید فاصله بگیرد و به سمت سفته‌بازی حرکت کند.

نبود چشم‌انداز همچنین هزینه تامین مالی را افزایش می‌دهد. هرچه ریسک بیشتر باشد، نرخ بازده مورد انتظار سرمایه‌گذاران نیز بالاتر می‌رود. بانک‌ها و موسسات مالی با احتیاط بیشتری وام پرداخت می‌کنند، نرخ بهره برای استقراض افزایش می‌یابد و دسترسی بنگاه‌ها به منابع مالی دشوارتر می‌شود. در نتیجه، حتی پروژه‌هایی که از نظر اقتصادی سودآور هستند نیز ممکن است به دلیل افزایش هزینه سرمایه اجرا نشوند. این فرآیند به مرور ظرفیت تولید اقتصاد را کاهش می‌دهد و رشد بالقوه کشور را پایین می‌آورد. افزایش احتمال جهش‌های تورمی در عدم اطمینان

پیامد دیگر «وضعیت سینوسی جنگ و صلح»، فرسایش اعتماد است. اعتماد یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های هر اقتصاد محسوب می‌شود. هنگامی که خانوارها، فعالان اقتصادی و سرمایه‌گذاران نتوانند مسیر آینده را پیش‌بینی کنند، انتظارات تورمی افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی، رفتارهای احتیاطی شدت می‌گیرد؛ خریدهای زودهنگام افزایش پیدا می‌کند، تقاضا برای ارز و طلا بالا می‌رود و سرعت گردش پول بیشتر می‌شود. این رفتارها خود به عاملی برای تشدید تورم تبدیل می‌شوند. پژوهش کالدارا و همکاران نیز نشان می‌دهد ریسک‌های ژئوپلیتیک علاوه بر افزایش میانگین تورم، احتمال وقوع جهش‌های شدید تورمی را نیز بیشتر می‌کنند و نااطمینانی نسبت به مسیر آینده قیمت‌ها را افزایش می‌دهند.

یکی دیگر از پیامدهای مهم این وضعیت، کاهش بهره‌وری است. مدیران بنگاه‌ها، به جای تمرکز بر افزایش بهره‌وری، نوآوری یا توسعه بازار، بخش قابل‌توجهی از زمان خود را صرف مدیریت بحران می‌کنند؛ از تامین مواد اولیه گرفته تا برنامه‌ریزی برای قطعی زنجیره تامین یا مقابله با شوک‌های ارزی. این همان چیزی است که اقتصاددانان از آن با عنوان «هزینه نااطمینانی» یاد می‌کنند؛ هزینه‌ای که در حساب‌های مالی بنگاه دیده نمی‌شود، اما توان رقابت اقتصاد را به تدریج تضعیف می‌کند.

تجربه تاریخی کشورهای مختلف نیز این واقعیت را تایید می‌کند. کشورهایی که برای دوره‌های طولانی در معرض تنش‌های ژئوپلیتیک قرار گرفته‌اند، معمولا با ترکیبی از کاهش رشد اقتصادی، افزایش تورم، افت تجارت خارجی و رشد بدهی دولت مواجه شده‌اند. بررسی داده‌های بیش از یک قرن در این پژوهش نشان می‌دهد این الگو محدود به یک منطقه یا یک دوره تاریخی نیست، بلکه هم در اقتصادهای پیشرفته و هم در اقتصادهای نوظهور مشاهده شده است. حتی کشورهایی که مستقیما درگیر جنگ نبوده‌اند، اما در معرض افزایش ریسک‌های ژئوپلیتیک جهانی قرار گرفته‌اند، کاهش رشد و افزایش تورم را تجربه کرده‌اند. ضرورت پایان دادن به چرخه باطل

در این شرایط احتمالا مهم‌ترین هزینه «وضعیت سینوسی جنگ و صلح» فارغ از خسارت مستقیم ناشی از درگیری، از بین رفتن چشم‌انداز اقتصادی و قابلیت برنامه‌ریزی است. اقتصادی که افق دید خود را از چند سال به چند هفته کاهش دهد، به تدریج سرمایه‌گذاری، نوآوری و رشد را از دست می‌دهد. در این اقتصاد، تصمیم‌های بلندمدت جای خود را به تصمیم‌های کوتاه‌مدت می‌دهد و حفظ ارزش دارایی‌ها بر خلق ارزش افزوده غلبه می‌کند.

از این منظر، پایان دادن به چرخه مداوم جنگ، آتش‌بس و بازگشت دوباره به تنش، فارغ از ضرورت‌های امنیتی یا سیاسی، یک ضرورت اقتصادی نیز به شمار می‌رود. مهم‌تر از خود صلح، ایجاد چشم‌اندازی پایدار و قابل پیش‌بینی برای فعالان اقتصادی است. سرمایه‌گذاری، تولید، اشتغال و رشد اقتصادی زمانی احیا خواهند شد که بنگاه‌ها و خانوارها بتوانند آینده را با درجه‌ای قابل قبول از اطمینان پیش‌بینی کنند. تا زمانی که اقتصاد در «وضعیت سینوسی جنگ و صلح» باقی بماند، بخش مهمی از منابع کشور به جای حرکت به سمت تولید، صرف مدیریت نااطمینانی خواهد شد. این هزینه در نهایت خود را در قالب رشد پایین‌تر، تورم بالاتر و کاهش رفاه عمومی نشان می‌دهد. این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



۵۴ دقیقه قبل / سایت جوان آنلاین

جانم سوخت ولی در مصیبتش صبر کردم

جوان آنلاین: فاطمه پورخلفی و همسرش «پاسدار شهید مهدی سهرابی» به عنوان دو جوان دهه هشتادی، تنها هشت ماه از ازدواج‌شان می‌گذشت که آقا مهدی به شهادت رسید. این دو یک زندگی ساده، اما پر از عشق و محبت را تجربه می‌کردند تا اینکه جنگ تحمیلی ۱۲ روزه در خردادماه ۱۴۰۴ آغاز شد و با شهادت مهدی، سرنوشت دیگری برای این خانواده رقم خورد. شهید سهرابی یکی از نیرو‌های جوان هوافضای سپاه بود که برای جنگ با شقی‌ترین دشمنان اسلام و بشریت یعنی صهیونیست‌ها، رخت رزم پوشید و هنگام مقابله با دشمن به شهادت رسید. در حالی که نزدیک به یک سال و دو ماه از شهادت آقا مهدی می‌گذرد، همسرش فاطمه پورخلفی راوی مجاهدت‌ها و خاطرات مردی می‌شود که در زندگی مشترک‌شان، دنیایی حرف و خاطره از خود برجای گذاشته است. 

چطور با شهید سهرابی آشنا شدید؟ ایشان موقع شهادت چند سال داشتند؟ 

ما در یک محله زندگی می‌کردیم و خانواده‌ها با یکدیگر آشنایی داشتند. البته خودم شهید را قبل از ازدواج ندیده بودم. پدرم شهید را می‌شناخت و پدر آقا مهدی بحث خواستگاری را مطرح کردند. آن موقع من کلاس دوازدهم بودم. سال ۱۴۰۰ بود. شهید که متولد ۴اسفند سال ۷۹ است (می‌توانیم بگوییم متولد ۸۰ است) فقط ۲۰ سال داشت. بعد از خواستگاری و مراسم اولیه، نهایتاً ۲۷ اسفند سال ۱۴۰۰ عقد کردیم. دو سال و هفت ماه عقد بودیم و هشت ماه قبل از شهادت آقا مهدی ازدواج کردیم. بعد از قریب به سه سال و سه ماه و چند روز زندگی مشترک، ۲۷ خرداد سال ۱۴۰۴ آقا مهدی که فقط ۲۴ سال داشت، مجروح شد و بعد از چهار روز و نیم که در کما بود، به شهادت رسید. 

پس زمان خواستگاری، ایشان پاسدار نبودند؟ 

نه، آن موقع دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه آزاد بود. البته ایشان برای استخدام سپاه اقدام کرده و مراحلی از گزینش را هم گذرانده بود. بعد از استخدام در سپاه، آقا مهدی از دانشگاه انصراف داد و به دانشکده افسری در تهران رفت. یعنی ازدواج‌مان با استخدام آقا مهدی تقریباً در یک زمان صورت گرفت. 

اولین نکته‌ای که از اخلاق ایشان درک کردید چه بود؟ 

حسن‌خلق مهدی و ادب و احترامی که برای افراد قائل می‌شد، طوری بود که اگر کسی حتی یک بار مهدی را می‌دید، متوجه ادب در کردار و گفتارش می‌شد. بسیار مسئولیت‌پذیر بود و هر کاری را به بهترین نحو ممکن به آخر می‌رساند. اهل کمک کردن بود. فرقی نمی‌کرد به غریبه‌ها در قالب اردو‌های جهادی بسیج باشد یا به دوست و آشنا و غریبه یا در کار‌های خانه به من که همسرش بودم. نماز اول وقت برایش در اولویت قرار داشت و دائم‌الوضو بود. خیلی خوش‌اخلاق و مهربان بود و در نهایتِ ادب، فردی شوخ‌طبع بود. 

ما در این سه سال و چند ماه لحظات نابی را با هم تجربه کردیم. با هم نماز جماعت می‌خواندیم، با هم پیتزا یا کیک می‌پختیم، گاهی با هم ظرف می‌شستیم و بهترین رفیق و همراه برای همدیگر بودیم. یکی از بهترین اوقات دونفره ما نیز وقت‌هایی بود که به گلستان شهدا می‌رفتیم و بین مزار شهدا راه می‌رفتیم و از شهدا صحبت می‌کردیم. 

در همان گلزار شهدا که می‌رفتید، ایشان به شهید خاصی توجه داشتند؟ 

دو شهید بزرگوار بودند که مهدی بیشتر از بقیه شهدا به آنها توجه داشت: شهید سید جعفر موسوی که از شهدای دفاع مقدس و دایی پدر آقا مهدی هستند و الان پیکر شهید مهدی در کنار همین شهید گرانقدر دفن شده است. من یک نکته‌ای را هم می‌خواهم اینجا برای اولین بار بگویم؛ قبلاً جایی نگفته‌ام. زمانی که آقا مهدی به دنبال کار‌های استخدام در سپاه بودند، به سردار شهید غلامرضا یزدانی خیلی متوسل شدند و موانع و مشکلاتی که در کار گزینش پیش آمده بود، کاملاً حل شده بود. به همین خاطر مهدی علاقه خاصی هم به این شهید گرانقدر داشت. در اصل، شهید یزدانی که از شهدای عرفه هستند و کنار شهید احمد کاظمی به شهادت رسیدند، جواب توسل‌های آقا مهدی را داد و واسطه استخدام مهدی در سپاه شد. 

خود آقا مهدی از احتمال شهادتش حرف می‌زد؟ 

قبلاً عرض کردم که ایشان خیلی شوخ‌طبع بود و هر وقت که می‌خواست از شهادتش بگوید، طوری در لفافه و شوخی می‌گفت که من خیلی جدی نمی‌گرفتم. بعضی وقت‌ها هم که با جدیت از شهادت حرف می‌زد، آخرش را با شوخی تمام می‌کردیم. راستش از اخلاق و منش ایشان که به قول شهید سلیمانی «شهیدانه» زندگی می‌کرد، می‌توانستم حدس بزنم که ایشان به شهادت می‌رسد. اما اصلاً فکرش را نمی‌کردم که به این زودی‌ها چنین اتفاقی بیفتد. وقتی مهدی با ذوق از شهادت در جوانی می‌گفت، من با شوخی می‌گفتم: «نه! الان خیلی زود است. تو باید مثل سردار حاجی‌زاده و شهید طهرانی‌مقدم شوی و بعد شهید شوی. اصلاً وقتی ۶۳سالت شد، شهید شو.» در جوابم می‌خندید و با همان لحن آرام می‌گفت: «در جوانی شهید شدن یک لذت دیگری دارد.» من هم حرفش را به حساب مزاح می‌گرفتم و ازش می‌گذشتم. 

یک خاطره هم یادم افتاد که تعریف کنم. یک بار که به گلزار شهدا رفته بودیم، به مزار یک زن و شوهری رسیدیم که از جمله شهدای هواپیمای اوکراینی بودند. این صحبت بین‌مان رخ داد که اگر ما هم مثل این دو نفر با هم شهید بشویم خوب است. اما آقا مهدی گفت: «من باید شهید بشوم و شما بمانی و از من روایت کنی.» آن موقع خیلی به حرفش توجه نکردم. ولی الان کاملاً متوجه شدم که آن روز چه منظوری داشت. 

در صحبت‌های‌تان به فعالیت‌های قرآنی خودتان اشاره کردید. در این زمینه چه فعالیت‌هایی داشتید؟ 

تقریباً از زمان بچگی این توفیق را داشتم که بخشی از زندگی‌ام به آموزش قرآن گره خورده بود. از ترتیل و قرائت و حفظ و بعد که بزرگ‌تر شدم، در کنار ترتیل و حفظ، به مفاهیم قرآن هم پرداختم. الان هم بخشی از قرآن را حفظ هستم و افتخار خادمی و مربی‌گری حفظ قرآن را دارم. 

به عنوان یک دختر مذهبی، زندگی با شهید سهرابی باعث ارتقای معنوی شما شد؟ 

امام شهید یک جمله‌ای دارند به این مضمون که آن زندگی مبارک است که زن و شوهر بتوانند همدیگر را از لحاظ معنوی ارتقا بدهند. من از شهید بردباری و گذشت را یاد گرفتم و چند نکته اخلاقی که ایشان در آن زمینه‌ها خیلی جلوتر از من بود. در زمینه رعایت مسائل دینی هم شهید سهرابی چند شاخصه در رفتارهایش داشت. مثلاً همیشه دائم‌الوضو بود. می‌گفت: «وقتی می‌خواهیم دست و روی‌مان را بشوریم، چه فرقی می‌کند وضو بگیریم که فضیلت هم دارد.» همچنین ایشان در هر شرایطی حتی وقتی عجله داشت، حتماً بعد از هر نماز تسبیحات حضرت زهرا (س) را می‌خواند. شاید به همین دلیل هم بود که مثل حضرت زهرا سلام‌الله‌علی‌ها به شهادت رسید. 

به شهادت آقا مهدی برسیم. آخرین دیدارتان چه زمانی بود؟ 

۲۳ خردادماه که بامدادش جنگ شروع شد، یک روز قبل از عید غدیر بود و ما آن شب (شامگاه ۲۲ خرداد) به مراسم جشنی به مناسبت عید غدیر رفته بودیم. خیلی هم خوش گذشت و واقعاً شب خاطره‌انگیزی بود. یک جور‌هایی انگار خدا می‌خواست آخرین لحظات درکنار هم بودن‌مان یک شب خاطره‌انگیز باشد. بعد از اینکه به خانه برگشتیم و شام خوردیم، یادم است گویا یمن یکی از کشتی‌های اسرائیلی را زده بود. من با دیدن این خبر زیر لب و با لحن خاصی شعر «ای لشکر حیدر کرار» را می‌خواندم. مهدی پرسید: «چه شده؟» گفتم: «یمن، کشتی صهیونیست‌ها را زده و خیلی خوشحالم که بالاخره در دنیا یک نفر جلوی اسرائیل ایستاده است.» 

تقریباً ساعت یک بامداد بود که با مهدی تماس گرفته شد. با اینکه خواب‌آلود بود، با عجله آماده شد. پرسیدم: «خبری شده؟!» گفت: «نه. این آماده‌باش هم مثل آماده‌باش‌های دیگر است. می‌روم و احتمالاً دو ساعت دیگر یا نهایتاً تا صبح برمی‌گردیم.» خلاصه آقا مهدی رفت و صبح تماس گرفت و کمی صحبت کرد و در آخر از من خواست که به خانه مادرم بروم. من گفتم: «چی شده؟» گفت: «چیزی نیست، نگران نباش. فقط اینکه من فعلاً نمی‌توانم به خانه بیایم. باز هم تماس می‌گیرم.» بعد یک‌شنبه مجدداً تماس گرفت و آخرین باری که با آقا مهدی صحبت کردم، دوشنبه شب بود. بعدازظهر ۲۷ خرداد من خیلی حالم بد بود. استرس و دل‌آشوبه داشتم. شب، پدر ایشان تماس گرفت و گفت که مهدی مجروح شده است. (عصر مهدی مجروح شده بود) اول فکر کردم احتمالاً پایش مجروح شده. اما نمی‌دانستم که اوضاع وخیم‌تر از تصورات من است. 

گویا شهید سهرابی بعد از مجروحیت چند روزی بستری بودند؟ 

بله. ایشان چهار روز و نیم بعد از مجروحیت به شهادت رسید و در این چند روز در کما بودند. آن شب وقتی پدر مهدی به دنبال من آمد، مرا به خانه خودشان برد. پرسیدم: «چرا بیمارستان نمی‌رویم؟» در جواب بهانه می‌آوردند و می‌گفتند: «الان امکان ملاقات نیست.» من خیلی بی‌قرار بودم و یک لحظه آرام نمی‌شدم. نهایتاً از زن عموی شهید پرسیدم و گفتم: «راستش را به من بگویید.» ایشان گفت که آقا مهدی سوخته است و سوختگی‌اش زیاد است. صبح زود به بیمارستان رفتیم. اول اجازه ملاقات نمی‌دادند و بعد از چند ساعت بالاخره اجازه دادند به صورت محدود و همراه با پروتکل‌های خاص به ملاقات همسرم برویم. وقتی مهدی را دیدم، حالم خیلی بد شد. من تحمل دیدن کوچک‌ترین زخمی روی دست مهدی را نداشتم ولی آن موقع، با بدنی روبه‌رو شدم که از سر تا پا باندپیچی بود و صورتش هم ورم داشت. از همان لحظه بی‌قراری من دوچندان شد. هر بار که به بیمارستان می‌رفتیم، انگار روضه جدیدی در ذهن‌مان مرور می‌شد؛ روز اول به ما گفتند مهدی ۹۵ درصد سوخته است. ۹۵ درصد سوختگی کسی که جانت به جانش بسته است، چیز کمی نیست! روز بعد گفتند از پیشانی تا پشت شکستگی دارد. نهایتاً گفتند که پشت سرش کاملاً باز شده و قفسه سینه‌اش هم شکسته و بدنش پر از ترکش است. همان روز اول وقتی به خانه رفتم، بلافاصله پدر و مادرم به بیمارستان رفتند. بعد از آمدنشان حس می‌کردم حال آنها حتی از حال من هم بدتر است. به جرئت می‌توانم بگویم که پدر و مادرم دامادشان را مثل فرزند خودشان دوست داشتند و برای او بی‌تابی می‌کردند. از سؤال‌هایی که از من درباره جراحات مهدی می‌پرسیدند، فهمیدم که شاید آنها چیز‌هایی می‌دانند که من از آن بی‌اطلاعم. بعد از یک روز فهمیدم که فرق سر مهدی شکافته شده. مادرم از دکتر پرسیده بود که چرا بالشت زیر سر مهدی خیس است؟ دکتر به مادرم گفته بود: «یک واقعیتی هست که باید در جریان باشید. ضربه شدیدی به سر ایشان وارد شده و فرق سرش شکافته شده...» 

در روز‌های بعد هم باز به ملاقات شهید رفتیم. ولی هر بار که به بخشی که مهدی آنجا بود می‌رفتم، به قدری گریه می‌کردم که ناچار می‌شدند من را از بخش بیرون کنند. تا یک روز قبل از شهادتش که انگار خدا به واسطه انسی که با قرآن داشتم، یک صبر عجیبی به من عطا کرد. 

این صبری که گفتید، چطور به قلب شما آرامش داد؟ 

قبلش عرض کنم که من در آن چهار روز یا برای ملاقات مهدی به بیمارستان می‌رفتم یا به خاطر اینکه اصلاً خواب و خوراک نداشتم و حالم خیلی بد بود، مرا به درمانگاه می‌رساندند و سرم می‌زدند. روز آخر در حیاط بیمارستان نشسته بودم و قرآنی که با آن کلام‌الله را حفظ می‌کردم در دست داشتم. کمی قرآن خواندم. بعد به خدا گفتم: «داغ مهدی هرچه باشد، در برابر مصائب حضرت زینب سلام‌الله‌علی‌ها در کربلا چیزی نیست. حضرت زینب (س) داغ امام و چندین نفر از خانواده‌شان را دیدند. ولی خدایا من مثل خانم حضرت زینب (س) صبور نیستم. اگر به این طاقت و صبر کم من باشد که نمی‌توانم تحمل کنم. پس خدایا از خودت کمک می‌خواهم. اگر قرار است او جانباز شود و من پرستاری‌اش را بکنم، خودت توان و طاقتش را به من عطا کن و اگر هم قرار است مهدی شهید شود، صبرش را بده.» این حرف‌ها و راز و نیاز‌ها با خدا انگار یک آرامش عجیبی به من داد. با دلی آرام و قدمی استوار جمله «السلام علی قلب زینب الصبور» را زمزمه می‌کردم و از حیاط به اتاق محل بستری مهدی می‌رفتم. 

این بار بالای سر مهدی ایستادم، با او صحبت کردم و قرار و مدار‌هایی با او بستم. کمی قرآن خواندم و بعد هم از زیر قرآن ردش کردم و مهدی را، دلم را و مسیر کل زندگی‌ام را به خدا سپردم و راضی شدم به همان چیزی که خدا به آن راضی بود. 

همان جا از خدا خواستم برای ادامه این راه، حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) را به کمکم بفرستد. بالاخره سخت بود در این سن و سال، در اوج خوشبختی و جوانی بخواهم چنین غم سنگینی را به دوش بکشم. 

بامداد یکم تیر، دوباره حالم دگرگون شد. حس می‌کردم که این حال بد برای این است که پشت و پناه زندگی‌ام، مهدی، یا به شهادت رسیده یا اینکه قرار است به زودی شهید شود. قرآنم را برداشتم و در آغوش گرفتم. گفتم: «خدایا تو بگو امشب چه اتفاقی افتاده یا قرار است چه بشود؟» 

قرآن را باز کردم. صفحه ۸۹ آمد و اولین آیه‌ای که چشمم به آن خورد، آیه ۶۹ سوره نساء بود: وَمَن یطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِم مِّنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا. آنجا بود که فهمیدم از این به بعد، شکل بودن همسرم تغییر کرده و بهترین رفیق و یار و یاورم که مورد فضل ویژه خدا قرار گرفته، بهترین رفیق دنیا و آخرتم شده است. همان شب حدود ساعت ۳ (قبل از اذان صبح) روح بلند مهدی پر کشید. 

پس صبر را در این مصیبت انتخاب کردید؟ 

بله، البته من آدمی نبودم که بتوانم در نبود مهدی صبوری کنم. ولی خدا لطف کرد و چنان صبری در وجودم قرار داد که بعد از شنیدن خبر شهادت همسرم، کمک حضرت زهرا و حضرت زینب (سلام‌الله‌علیهما) را حس می‌کردم و از اول تا آخر مسیر تشییع را پشت تابوت شهیدم رفتم. 

این را هم بگویم که مهدی خیلی محب امام حسن مجتبی علیه‌السلام بودند و همیشه دوست داشتند خادم‌الحسن باشند. هر موقع مراسمی برای امام حسن (ع) گرفته می‌شد، مهدی با اشتیاق فراوانی در آن محفل خدمت می‌کرد و هر جایی که می‌توانست را مزین به نام ایشان می‌کرد؛ پروفایل‌های فضای مجازی، لباس پاسداری و... همیشه می‌گفت: «دوست دارم کاری کنم و کمی از غربت آقا امام حسن (ع) کم شود.» 

به نظر من عشق مهدی به امام حسن (ع) آنجا خیلی خودش را نشان داد که مثل پدر و مادر امام حسن (ع) به شهادت رسید. یعنی مثل حضرت زهرا سلام‌الله‌علی‌ها پیکرش سوخت و مثل امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام فرق سرش شکافته شد و در سحرگاه به شهادت رسید. 

در همه مراسم مهدی، روضه امام حسن (ع) خوانده شد و مهدی را شهید امام‌حسنی خطاب می‌کنند. چه افتخاری بالاتر از اینها برای یک خادم اهل‌بیت وجود دارد؟ 

به عنوان کلام آخر باید بگویم که شهدا، افرادی هستند که مثل ما بودند و به واسطه انجام کار‌های کوچکی که در کنار هم باعث شد شهیدانه زندگی کنند، خدا به آنها عنایت ویژه‌ای کرده و آنها را با عنوان شهید از دنیا برده است. 

شهدا از جمله شهید مهدی سهرابی که قبل از شهادتش هم فردی بسیار مهربان و دلسوز و اهل کمک کردن بود، قطعاً حالا که محدودیت زمانی و مکانی ندارند، دستشان برای کمک بازتر است. اگر دلمان را به آنها گره بزنیم و آنها را واسطه خیر از جانب خدا کنیم، دستگیر ما هستند. چرا که خدا زنده بودن شهدا را تضمین کرده است.


۱ ساعت قبل / سایت برترینها

این نوشیدنی خطر سرطان را کاهش می‌دهد

همشهری: چای به تنهایی نمی‌تواند از سرطان جلوگیری کند یا خطر ابتلا به آن را کاهش دهد. با این حال می‌تواند یک افزودنی مغذی به عنوان یک الگوی غذایی سالم باشد.

دکتر آمار ریواری، رئیس بخش انکولوژی پرتودرمانی در «لومینیس هلت» می‌گوید: چای حاوی تعدادی از ترکیبات گیاهی است که خواص آنتی‌اکسیدانی و ضدالتهابی دارند و برخی مطالعات ارتباطی بین مصرف چای و کاهش خطر ابتلا به برخی سرطان‌ها پیدا کرده‌اند.

او در ادامه هشدار می‌دهد که شواهد انسانی متناقض است و ما نمی‌توانیم بگوییم نوشیدن چای به خودی خود از سرطان جلوگیری می‌کند.

به گفته ریواری، افزودن یک یا دو فنجان چای سبز به برنامه روزانه، احتمالا به‌تنهایی تغییر چشمگیری در خطر ابتلا به سرطان ایجاد نمی‌کند، اما می‌تواند انتخابی سالم برای نوشیدن باشد.

در این مطلب به آنچه درباره ارتباط احتمالی میان چای سبز و خطر سرطان وجود دارد، می‌پردازیم.

کمک به محافظت از سلول‌ها در برابر آسیب

پلی‌فنول‌های موجود در چای می‌توانند به عنوان آنتی‌اکسیدان عمل کنند و به خنثی‌سازی رادیکال‌های آزاد و محدود کردن تجمع گونه‌های فعال اکسیژن که می‌توانند به سلول‌ها آسیب برسانند، کمک کنند.

با گذشت زمان، آسیب DNA انباشته شده می‌تواند به ایجاد سرطان کمک کند. پلی‌فنول‌های چای با کمک به کاهش استرس اکسیداتیو و آسیب سلولی ناشی از آن، از نظر تئوری ممکن است به محافظت در برابر برخی از تغییراتی که در ایجاد سرطان نقش دارند، کمک کنند.

کمک به کاهش التهاب

پژوهش‌های آزمایشگاهی نشان می‌دهند که ترکیبات آنتی‌اکسیدانی مانند EGCG در چای سبز ممکن است با مهار مسیرهای التهابی و کاهش تولید مولکول‌های التهابی، بر برخی از فرایندهای ایجاد سرطان تأثیر بگذارند. EGCG با کمک به کنترل پیام‌رسانی التهابی، می‌تواند از نظر تئوری محیطی ایجاد کند که برای سرطان مساعد نباشد.

اختلال در رشد سلول‌های سرطانی

کاتچین‌های موجود در چای سبز ممکن است بر تکثیر سلولی یا همان فرآیندی که طی آن سلول‌ها رشد کرده و تکثیر می‌شوند تأثیر بگذارند. از آنجا که تقسیم کنترل‌نشده سلول‌ها یکی از ویژگی‌های بارز سرطان است، کند کردن روند تکثیر سلولی. ممکن است به پیشگیری از پیدایش یا پیشرفت سلول‌های سرطانی کمک کند.


۲ ساعت قبل / خبرگزاری دانشجو

آسوشیتدپرس: ترامپ در بن‌بست جنگ ایران، دوباره به سلاح تحریم پناه برد

به گزارش گروه بین المللی خبرگزاری دانشجو،  به نقل ازآسوشیتدپرس، در گزارشی تحلیلی به تهدید اخیر دونالد ترامپ برای اعمال تحریم‌های گسترده علیه ایران پرداخت و نوشت رئیس‌جمهور آمریکا در شرایطی بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورده که جنگ با ایران به ماه ششم نزدیک می‌شود و دولت او با فشارهای سیاسی و نظامی فزاینده روبه‌رو است.

ترامپ روز چهارشنبه با اعلام آنچه «روز D اقتصادی» علیه ایران خواند، از اعمال سطحی «بی‌سابقه» از جنگ اقتصادی و انزوای مالی علیه تهران خبر داد. او همچنین تهدید کرد کشورها و شرکت‌هایی که به تجارت با ایران ادامه دهند، با پیامدهای اقتصادی سنگینی از سوی آمریکا مواجه خواهند شد.

آسوشیتدپرس در عین حال یادآوری کرده است که ایران با تحریم‌های آمریکا بیگانه نیست و نزدیک به پنج دهه است که تحت فشارهای اقتصادی واشنگتن قرار دارد. از همین رو، تهدیدهای تازه ترامپ بیش از آنکه یک ابزار جدید باشد، تکرار همان سیاستی به نظر می‌رسد که دولت آمریکا در سال‌های گذشته بارها به کار گرفته است.

این رسانه همچنین نوشته است که سیاست جدید ترامپ از بسیاری جهات ادامه همان سیاست «فشار حداکثری» است که او در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود علیه ایران دنبال کرد؛ سیاستی که هدف آن وادار کردن تهران به پذیرش خواسته‌های واشنگتن از طریق فشار اقتصادی بود.

با این حال، تجربه دولت اول ترامپ نشان داد که تحریم‌های ثانویه نیز برای آمریکا هزینه‌هایی به همراه دارد. واشنگتن در آن دوره برای برخی کشورها ناچار به صدور معافیت‌های تحریمی شد، زیرا اعمال کامل تحریم‌ها می‌توانست به منافع اقتصادی و روابط آمریکا با شرکای خود آسیب بزند.

اکنون ترامپ بار دیگر همان مسیر را دنبال می‌کند و قصد دارد فشار اقتصادی بر ایران را تشدید کند؛ اقدامی که به نوشته آسوشیتدپرس، در سایه جنگ طولانی و افزایش فشارهای داخلی بر دولت آمریکا انجام می‌شود. این رسانه تأکید کرده است که ترامپ با جنگی مواجه است که به گفته گزارش، پایان دادن به آن برای دولت آمریکا دشوار شده و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نیز به موضوعی سیاسی تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، بازگشت ترامپ به ادبیات «جنگ اقتصادی» نشان می‌دهد واشنگتن بار دیگر به ابزار تحریم به‌عنوان اهرم فشار متوسل شده است؛ ابزاری که ایران سال‌هاست با آن مواجه بوده و مقام‌های ایرانی نیز تهدیدهای جدید آمریکا را تکرار سیاست‌های شکست‌خورده گذشته توصیف کرده‌اند.




 ادعای عجیب دستیار قلعه‌نویی درباره حذف تیم ملی فوتبال
۱ ساعت قبل / سایت تابناک

ادعای عجیب دستیار قلعه‌نویی درباره حذف تیم ملی فوتبال

هومن افاضلی، مشاور فنی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران مدعی شد پس از آنکه جانی اینفانتینو کارش با تیم ملی فوتبال ایران تمام شد و عکس‌های یادگاری‌اش را گرفت و است...

 انفجارهای مهیب انبار مهمات در لیبی - تسنیم
۱ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

انفجارهای مهیب انبار مهمات در لیبی - تسنیم

گزارش‌ها از لیبی از وقوع انفجارهای شدید در یک انبار مهمات خبرمی دهند.

 طرح مقابله با نفوذ می‌تواند به ضد خود بدل شود
۴ ساعت قبل / سایت هم میهن

طرح مقابله با نفوذ می‌تواند به ضد خود بدل شود

یک وکیل دادگستری با واکاوی ماده به ماده طرح «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه در کشور» که روز یکشنبه کلیات آن در مجلس به تصویب رسید و در محافل رسانه‌ای بسیار پربحث شد، به برخی نکات مربوط به این طرح و ایرادات وارد بر آن اشاره کرد.

 هزینه‌های گزاف: آیا ترامپ می‌تواند مانع همکاری اقتصادی سایر کشورها با ایران شود؟
۳ ساعت قبل / سایت اطلاعات آنلاین

هزینه‌های گزاف: آیا ترامپ می‌تواند مانع همکاری اقتصادی سایر کشورها با ایران شود؟

رئیس جمهوری آمریکا در حالی که واشنگتن فشار بر تهران را افزایش می‌دهد و مذاکرات برای پایان دادن به جنگ بین دو کشور همچنان متوقف مانده، «خردکننده‌ترین عملیات اقتصادی» علیه ایران را اعلام کرد.

 حد و مرز دولت
۳ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

حد و مرز دولت

نظریه‌های اقتصادی، کالاهای عمومی را با دو خصوصیت «رقابت‌ناپذیری» و «استثناناپذیری» تعریف می‌کنند؛ اما در دنیای واقعی، مرز این تعریف با خدمات ضروریِ غیرعمومی کاملا بهم می‌خورد. وظایفی چون امنیت و دفاع مرزی تعریف مشخصی دارند؛ با این همه، بخش زیادی از مداخله‌های دولتی در حوزه‌های آموزش، درمان و زیرساخت اتفاق می‌افتند؛ بخش‌هایی که شاید با تعاریف کهنه‌ کالای عمومی منطبق نباشند، اما چون منافع همگانی (آثار خارجی مثبت) دارند، حضور دولت را توجیه می‌کنند.

 قالیباف: هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم اما رشد اقتصادی نداشته باشیم،دوام نمی‌آوریم
۳ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

قالیباف: هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم اما رشد اقتصادی نداشته باشیم،دوام نمی‌آوریم

آرمان امروز : از قضا ما به ‌عنوان یک رزمنده، بیش از آن‌هایی که حرف از صلح می‌زنند، قدر صلح را می‌دانیم؛ یعنی کسی قدر صلح را می‌داند که جنگیده باشد. از سوی دیگر معتقدیم دیپلماسی وقتی ارزش دارد و پیش می‌رود که برای جنگ آماده باشیم و اگر آماده جنگ نباشیم در زمان استفاده [ ]