
بشقابها روی میزند، قاشق و چنگالها هم. آدمها هم دور میز نشستهاند؛ اما هرکدام در جای دیگری مشغولند. یکی وسط غذا استوری میگذارد، یکی مدام نوتیفیکیشنها را چک میکند، یکی به صفحهی گوشی خیره شده و فقط گاهی سرش را بالا میآورد. همه کنار همند، اما هیچکس با بقیه نیست.
زمانی بود که شام چکیدهی یک روز ما بود. فرصتی برای اینکه هر کداممان از اتفاقاتمان بگوییم، از خندهها، ترسها، حتی از دعواها یا مشغولیتهای ذهنی. اما حالا حتی روی غذا خوردن هم تمرکز نیست چه رسد به صحبتهای دیگری که اهمیتش کمتر از کلیپهای اینستاگرام شده است!
وقتی پای بچهها وسط باشد ماجرا غمانگیزتر است. وعدهی غذایی این روزها فقط تبدیل شده به چند تذکر کوتاه: «بخور»، «زود باش»، «گوشی را بگذار کنار»؛ در حالی که خودِ بزرگترها هم چند دقیقه قبل، مشغول همان کار بودهاند.
کودک به جای گوش دادن به حرفهای ما، رفتارمان را میبیند و دیدن مادر و پدری که هنگام غذا مدام گوشی چک میکنند یک پیام تلخ را با صدای بلند داد میزند: آدمها اهمیتشان کمتر از فضای مجازیست.
در کنار این، وقتی هم زمان با غذا خوردن درگیر گوشی هستیم، توجهمان از بدن و غذایی که میخوریم دور میشود. ممکن است بیآنکه متوجه باشیم بیشتر بخوریم یا اصلاً نفهمیم چه مقدار غذا خوردهایم.
عجیب اما واقعیست، گوشی قرار بود ما را به آدمهای بیشتری در جهان وصل کند؛ اما …













