قیمت طلا امروز




 روزنامه دنیای اقتصاد / ۱۴۰۵/۰۵/۰۶

جسارت، منجی هنرمند است

جسارت یکی از نخستین کلماتی است که هنگام تماشای آثار محمدرضا شیروانی‌زاده به ذهن می‌آید؛ ابعاد بزرگ آثار که بزرگ‌ترین‌هایش کمی کمتر از 2 متر طول و کمی کمتر از 1.5 متر عرض دارند از یک‌سو توجه بیننده را جلب می‌کنند و از سوی دیگر اصرار نقاش در اجرای فرم‌های مواجِ درهم‌تنیده‌ی رنگین در میانه ترکیب‌بندی تمام نگاه بیننده را می‌ربایند و از طرف دیگر رنگ‌های خالص و فراوانی که هنرمند بر سطح بوم‌ها نشانده دنیای رنگینی را می‌سازند که در کنار ابعاد بزرگ آثار تماشاگر به توجه به جزئیات بیشتر فرا می‌خوانند. همه‌ی اینها در کنار انگار نشانه‌های هنرمند جسوری هستند که از درگیری با ابزار نقاشی لذت می‌برد.
 جسارت، منجی هنرمند است

شاید بتوان مهم‌ترین اتفاق بصری آثار را به خطوط مواج درهم‌تنیده‌ای نسبت داد که شیروانی‌زاده عمدتا در مرکز آثار نقاشی کرده است؛ خطوطی که گاه به یک ترکیب مرکزی انتزاعی منتهی می‌شوند و گاه به‌شکل پیکره‌هایی ظاهر می‌شوند که در میانه‌ بوم خودنمایی می‌کنند. در آثار کوچک‌تر می‌توان این خطوط مواج در هم‌تنیده مرکزی را به گل یا گل‌دان تشبیه کرد که یادآور نمونه‌هایی از نقاشی طبیعت‌ بی‌جان هم هست. در آثار بزرگ‌تر نقاش کوشیده تا با این خطوط مواج درهم‌تنیده بازی‌های متنوع‌تری را ترتیب دهد که در نتیجه‌ی آن به نتایج مختلفی رسیده که البته تقریبا همگی از منطق ترکیب‌بندی و رنگین مشترکی تبعیت می‌کنند. از طرف دیگر شیروانی‌زاده با افزودن پیکره‌هایی انسانی و حیوانی (که در آثار بزرگ‌تر دیده می‌شوند) در کناره‌های کادر به چند نتیجه‌ی جدید می‌رسد؛ اول این‌که با استفاده از تفاوت ابعاد میان خطوط مواج درهم‌تنیده که در بیشتر اوقات ابعاد بزرگ‌تری دارند در کنار پیکره‌ها بر بزرگی آنها تاکید می‌کند. از طرف دیگر با برقراری رابطه‌ای میان این پیکره‌ها و خطوط مواج درهم‌تنیده نقاشی‌ها را تأویل‌پذیر می‌کند و به بیننده امکان می‌دهد تا در برابر نقاشی‌ها خیال‌بافی کند و برای آنها روایت‌هایی شخصی بسازد و در نهایت همین پیکره‌ها، ترکیب‌بندی‌ ساده‌ آثار را پیچیده‌تر کرده و چشم بیننده را به تماشای سطوح بیشتر دعوت می‌کنند.

به‌نظر می‌رسد که وجوه دراماتیک در آثار شیروانی‌زاده واجد اهمیت باشد؛ کیفیتی که او با افزودن عناصر بصری مختلف به پرده‌ها حاصل کرده است. علاوه بر ابعاد آثار (که پیش‌تر چندین بار بر آن تاکید کردم) که باعث تسلط تابلو بر بیننده می‌شود حالت و شکل پیکره‌ها که معمولا در حالتی ترسیم شده‌اند که به خطوطِ مواجِ درهم‌تنیده واکنش نشان می‌دهند و عناصر بصری هم‌چون پرده‌هایی گشوده (که یادآور صحنه‌ی نمایش هستند) یا تکه‌هایی از ساختمان‌هایی که صرفا با دیوار یا دروازه‌ای بازنمایی شده‌اند بر وجه دراماتیک آثار افزوده‌اند و تحرک و تنش را در پرده‌ها افزایش داده‌اند. همین موضوع بیننده را برای مدت بیشتری – به‌خصوص با پرده‌های بزرگ – درگیر و امکان تأویل‌پذیری و خیال‌پردازی را در بیننده تقویت می‌کند. شاید بتوان بیش از هر چیز تاثیر سنت‌هایی چون باروک را در آثار محمدرضا شیروانی‌زاده مشاهده کرد، همچنین آن‌چنان که حسین گنجی در نوشته‌ نمایشگاه آورده ردپای هنر پاپ را هم در آثارش جست‌وجو کرد.

به چشم من جسارت را می‌توان صفتی یاری‌بخش برای یک هنرمند در نظر گرفت که به‌مدد آن یک نقاش می‌تواند دانسته‌های آشنای ما در خلق هنری را تغییر دهد و جهان بصری تازه‌ای را پیش چشم بیننده باز کند. از بسیاری جنبه‌ها می‌توان گفت که محمدرضا شیروانی‌زاده کوشیده تا به این جهان بصری شخصی با مؤلفه‌های شخصی دست پیدا کند و تا حدی هم موفق شده است. هر چند که در آثار کوچک‌تر با حذف بسیاری از عناصر بصری که نام بردم عناصر تزئینی را در کارهایش افزایش می‌دهد اما در آثار بزرگ‌تر هم بر وجه تأویل‌پذیر آثار می‌افزاید و هم تنوع بصری بهتری را شکل می‌دهد. از این جهت به‌نظر می‌رسد که لااقل در آثار کوچک‌تر انگار جسارتش را کمتر می‌کند. با این‌حال آن‌چه از او در نمایشگاه «هندسه‌ رقص» می‌بینیم این امید را می‌دهد که او تا حد زیادی به این جهان بصری شخصی نزدیک شده است. می‌توان امیدوار بود که آثار بعدی‌اش این جهان را کامل‌تر کنند.

* منتقد و روزنامه‌نگار این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



۳۷ دقیقه قبل / سایت شهرآرانیوز

نقد و بررسی سریال «بدنام» با بازی سینا مهراد

به گزارش شهرآرانیوز، قصه سریال «بدنام» در بنیاد خود پیچیدگی چندانی ندارد و شخصیت‌ها نیز عمدتا بر اساس الگو‌های آشنای ملودرام شکل گرفته‌اند؛ بنابراین آنچه می‌توانست در روایتی فشرده و با تمرکز بر روابط و کشمکش‌های اصلی، به یک درام سرراست و پرکشش تبدیل شود، در این سریال بار‌ها از نو صورت‌بندی می‌شود.

مشکل فقط این نیست که اتفاق‌ها تکرار می‌شوند، بلکه این است که بسیاری از این اتفاق‌ها تغییری اساسی در وضعیت داستان ایجاد نمی‌کنند. بحران‌ها می‌آیند و می‌روند، روابط متشنج می‌شوند و دوباره به نقطه‌ای نزدیک به وضعیت پیشین بازمی‌گردند و شخصیت‌ها نیز کمتر از آنچه انتظار می‌رود دستخوش تحول می‌شوند.

در نتیجه، حجم روایت به مراتب بزرگ‌تر از خود داستان شده و فاصله میان «آنچه قرار است روایت شود» و «زمانی که صرف روایت آن شده» به یکی از اساسی‌ترین ضعف‌های «بدنام» تبدیل شده است.

به بیان روشن‌تر، سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی ساختار خود را بر اساس یکی از دیرپاترین و فراگیرترین الگو‌های روایی یعنی ژانر «ملودرام» بنا کرده است، گرچه دقیقاً وامدار آن نیست و بهتر است بگوییم «هسته روایی» آن ملودراماتیک است و نویسنده (حامد عنقا) کوشیده آن را با عناصر درام خانوادگی، عاشقانه، رازآلود و حتی گنگستری ترکیب کند، اما نشد آنچه باید می‌شد.

اگر از زوایه ساختار قصه نگاه کنیم می‌‎بینیم مولفه‌های اصلی به شدت ملودرام هستند. روابط عاطفی پرتنش، خانواده، عشق در برابر منفعت و قدرت، راز‌های گذشته، سوء تفاهم، خیانت، رنج و انتخاب‌های عاطفی. اینها همان مصالحی هستند که موتور محرک یک ملودرام را می‌سازند. اما مساله اینجاست که سریال در اجرا و ساخت، مرتب از منطق ملودرام فاصله می‌گیرد و به سمت راز و بحران حرکت می‌کند.

به تعبیر روشن‌‎تر به جای اینکه هر اتفاق بیش از همه پیامد عاطفی و اخلاقی برای شخصیت‌ها داشته باشد، کارکردش به این محدود می‌شود که اطلاعات جدیدی بدهد، راز تازه‌ای بسازد یا مخاطب را به قسمت بعد بکشاند.

اگر خلاصه ۲۰ قسمت پخش شده را بخواهیم مرور کنیم، می‌توان این چند سطر: «یلدا» زنی از جنوب شهر است که ناخواسته درگیر مناسبات پیچیده و مافیایی دو باند قدرت شده و از سر استیصال دست به خودکشی می‌زند. سر بزنگاه «اسماعیل» پسر «حاج ابراهیم، سردسته یکی از باندها» او را از خودکشی منصرف می‌‎کند. در ادامه میان یلدا و اسماعیل عشقی شکل می‌گیرد و پس از مراودات مرسوم و طولانی این نوع آثار، به طور پنهانی با هم ازدواج می‌کنند. از سوی دیگر دوستی دو سرکرده باند (حاج ابراهیم و عماد اعتماد) به هم خورده و در صدد انتقام از هم بر می‌آیند. در این میان راز ازدواج موقت یلدا با عماد و علاقه حاج ابراهیم به او، زندگی مشترک عشاق جوان را با بحران روبه‌رو می‌کند.

در ادامه حتما بخوانید نقد و بررسی سریال «اعتراف می‌کنم» با بازی پوریا پورسرخ

پس از آشکار شدن حقیقت، اسماعیل یلدا را طرد کرده و درصدد طلاق برمی‌آید. اما یلدا که به بیماری لاعلاجی مبتلاست، با اعلام بارداری، اسماعیل را میان جدایی و ادامه زندگی مشترک و پذیرش مسئولیت پدری مردد می‌کند. هم‌زمان، درگیری باند‌های قدرت شدت می‌گیرد و هرکدام برای حذف دیگری از یلدا به‌عنوان طعمه استفاده می‌کنند.

در ادامه یلدا از بازی قدرت فاصله می‌گیرد و حتی از اسماعیل می‌خواهد که از یکدیگر طلاق بگیرند.

به سادگی می‌توان تکرار این شخصیت ها، مناسبات و داستانک‌ها را در آثار مشابه سینما و سریال‌سازی دید. با این حال ایراد «بدنام» صرفا تکراری بودن این عناصر هم نیست، بلکه مشکل این است که داستانی با استخوان‎بندی ساده و شخصیت‌هایی که تیپ (فاقد عمق و لایه‌های متنوع) هستند، در قالب روایتی بسیار طولانی عرضه شده است.

سریال نه آنقدر شخصیت‌ها را پیچیده می‌‎کند که ظرفیت این زمان روایی را پیدا کنند و نه آنقدر در روابط و تعارضات عمق ایجاد می‌کند که تکرار مکررات به نظر نرسد.

به هر روی کلیشه در ملودرام الزاماً ضعف نیست؛ در اساس کلیشه‌ای که دیگر هیچ امکان تازه‌ای برای احساس، تعارض و شخصیت‌پردازی ایجاد نکند، ضعف است. به طور مشخص در اینجا پیرنگ پیش نمی‌رود، بلکه دور خودش می‌چرخد، انگار که در یک لوپ روایی گرفتار شده باشد.

حاصل، سریالی است که در آن زمان روایت بسیار بیشتر از حجم واقعی داستان است. تا حدی که به نظر می‌رسد پیرنگی با ظرفیت چند قسمت محدود، برای قالبی بسیار طولانی‌تر کش داده شده است.

لازم است اشاره کنم که انتظار تماشای سریالی متفاوت از نظر ساختاری، با داستانی بکر در روایت و پرداخت خلاقانه همین داستان نصفه‌ونیمه، حتی اگر صرفاً با تکیه بر عناصر و موتیف‌های آشنا بخواهد مخاطب را سرگرم کند، از همان قسمت نخست بیهوده به نظر می‌رسد.

این وضعیت در قست‌های بعد بغرنج‌تر می‌شود. چرا که فیلمنامه از شخصیت‌های کامل و دارای عمق برخوردار نیست.

همانگونه که پیش‎تر اشاره شد، درباره گذشته و انگیزه‌های عمده شخصیت‌ها اطلاعات چندانی نداریم و همین فقدان بسیاری از رفتار‌ها و روابط آنها را بی‌پشتوانه و تا حدی تصنعی می‌‎کند. مثلا حاج ابراهیم چرا سال‌هاست که تنها است یا به تجدید فراش فکر نکرده است؟ اسماعیل چرا به «بیتا» که رازدار و متناسب‌تر با سن او است علاقه و کششی ندارد؟ چرا هر سه مرد اصلی داستان به شکلی کم و بیش یکسان دلباخته یلدا هستند و از همه مهم‌تر اگر شخصیت خواهر یلدا (هدیه) را از داستان حذف کنیم چه حفره مهمی در ساختمان قصه پدید خواهد آمد؟

پرسش‌ها و ابهاماتی از این دست در سریال بسیار است. مسئله این پرسش‌ها فقط یافتن پاسخ برای جزئیات فرعی نیست. بلکه آنها نشان می‌دهند که بسیاری از شخصیت‌ها نه از دل نیاز‌های روایی و روان‌شناختی خود، بلکه برای پیش بردن موقعیت‌های داستانی ساخته شده‌اند.

شباهت شخصیت‌ها با تجربه‌های پیشین بازیگران هم خودش بحث مفصلی است که تنها به چند مورد از آنها اشاره می‌کنم. شخصیت حاج ابراهیم گویی بازتعریفی از پدر لاابالی فیلم «پیر پسر» است، به ویژه آنکه گریم و شیوه بازی حسن پورشیرازی در «بدنام» تا حد زیادی همان شمایل و اجرایی را تداعی می‌کند. عماد اعتماد با بازی امیر آقایی نیز از نظر تیپ شخصیتی و گریم و حتی جنس بازی انگار از دل آثاری، چون «آقازاده» بیرون آمده است. شخصیت اسماعیل با بازی سینا مهراد هم شباهت‌های قابل توجهی با تیپ‌هایی دارد که او را پیش‌تر در آثاری، چون «از یاد رفته» دیده‌ایم. در نتیجه، به جای آنکه با شخصیت‌هایی تازه و متمایز روبه‌رو باشیم، با چهره‌هایی مواجه هستیم که گویی پیش‌تر آنها را در نقش‌های دیگری دیده‌ایم و این بار با نام و موقعیتی تازه به این داستان بازگردانده شده‌اند. می‌‎ماند ستایش رجایی‌نیا که در نقش «یلدا افروز» بازی کرده است. او علی‌رغم تلاشی که برای جان بخشیدن به این شخصیت به کار می‌بندد، نه تنها در اندازه‌ای ظاهر نمی‌‎شود که بتواند ضعف‌های فیلمنامه و ساختاری سریال را پوشش دهد، بلکه حتی در بازنمایی وجوه مختلف شخصیت یلدا نیز چندان موفق نیست. دختری رنج‌کشیده، سختکوش و عاشق که قرار است یکی از محور‌های اصلی عاطفی داستان باشد، اما در بازی رجایی‌نیا کمتر به شخصیتی با جهان درونی و عواطف قابل لمس تبدیل می‌شود.

در نتیجه، یلدا نیز بیش از آنکه حضوری مستقل و به‌یادماندنی پیدا کند، در حد همان شمایل آشنای دختر جوانِ رنج‌کشیده و عاشق باقی می‌ماند.

منبع: فیلمزی


۱ ساعت قبل / سایت برترینها

بهنوش طباطبایی از هدیه عاشقانه‌اش رونمایی کرد

برترین‌ها:  بهنوش طباطبایی، بازیگر سینما و تلویزیون، با انتشار یک استوری متفاوت و احساسی، توجه مخاطبانش را به خود جلب کرد.

طباطبایی در این استوری تصویری از یک گل زیبا را که روی یک پیانوی سفیدرنگ قرار گرفته، منتشر کرده و در کنار آن نوشته است: «درسته که سعدی می‌گه گل همین پنج روز و شش باشد، ولی دل که تو همین پنج شش روز گلستان می‌شه چی؟»

این جمله شاعرانه و حال‌وهوای خاص تصویر، استوری بهنوش طباطبایی را به یک پست کاملاً عاشقانه تبدیل کرده است؛ تا جایی که به نظر می‌رسد این گل هدیه‌ای از سوی فردی خاص و نزدیک به او بوده باشد. نکته جالب دیگر، قلب آبی‌رنگی است که طباطبایی روی تصویر و در کنار گل قرار داده و حال‌وهوای احساسی این استوری را بیشتر کرده است.

انتشار این استوری بار دیگر گمانه‌زنی‌ها درباره زندگی عاطفی بهنوش طباطبایی را میان کاربران فضای مجازی برانگیخته است؛ هرچند خود این بازیگر درباره اینکه این گل از سوی چه کسی به او هدیه شده، توضیحی نداده است.

 


۲ ساعت قبل / سایت افکارنیوز

اعلام تاریخ پخش سریال مرد «سه هزار چهره» مهران مدیری

پخشِ سریال «مرد سه‌هزار چهره» از تاریخ یکشنبه ۸ شهریور ماه، از شبکه سه سیما به صورت هفتگی آغاز می‌شود.

شبکه سه سیما با پایان پخش «رویای نیمه‌شب»، سریال «مرد سه‌هزار چهره» به کارگردانی مهران مدیری را نمایش می‌دهد. این مجموعه تلویزیونی از تاریخ ۸ شهریور ماه، جمعه‌ها به صورت هفتگی پخش خواهد شد.

مهران مدیری بار دیگر نقش مسعود شصتچی را که شخصیت اصلی سریال است، بازی می‌کند.

کارگردان و بازیگر تلویزیون که پیش‌تر مجموعه‌های «پاورچین»، «شب‌های برره»، «باغ مظفر»، «مرد هزارچهره» و «مرد دو هزارچهره» را ساخته است، این بار سریال «مرد سه هزارچهره» را با همکاری سیمافیلم به تهیه‌کنندگی جواد فرحانی تولید کرده است.

داستان سریال درباره‌ی مسعود شصتچی است که می‌کوشد با استخدام در یک اداره، کمک‌خرج پدرش باشد اما مانند همیشه، ماجراهای غیرمنتظره و اتفاقاتی طنزآمیز او را وارد مسیرهای تازه‌ای می‌کند.

مدیری پیشتر اعلام کرده بود که شخصیت اصلی این سریال، «مسعود شصت‌چی»، الهام‌گرفته از پدرش است. او گفته بود: در شخصیت مسعود شصت‌چی در واقع نقش پدرم را بازی کردم. پدرم همین مسعود شصت‌چی بود. او شخصیتی آرام، محترم، خلوت، شریف و مظلوم بود.

پژمان بازغی، نصرالله رادش، محمد بحرانی، غلامرضا نیکخواه، پروین قائم‌مقامی، نوشین تبریزی، رامین ناصر نصیر، آرش نوذری و علیرضا مهران در این مجموعه حضور دارند.

مدیری پیش از این سریال «شش ماهه» را هم برای تلویزیون ساخته بود که چندان با اقبال مواجه نشد.




 عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم
۲۳ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم

گزارش تسنیم از بیست و چهارمین یادواره 23 شهید روستای پیل نور.

 هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است
۸ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است

پنجاهمین نشست «شب‌های مستند» موزه سینما با حضور ارد عطارپور، مستندساز برگزار و جنبه‌های مختلف مستند «رویای سیاه»؛ بخشی از تاریخ نفت و وقایع اجتماعی مرتبط با آن از زبان محمدعلی موحد، ادیب و مولانا پژوه برجسته، بررسی شد.

 کفش‌های عجیب خانم بازیگر جنجالی شد + عکس
۴۱ دقیقه قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

کفش‌های عجیب خانم بازیگر جنجالی شد + عکس

مارگارت کوالی در مراسم افتتاحیه فیلم «ستاره‌های سگ» در لندن، با پوششی تمام‌چنل روی فرش قرمز حاضر شد و کفش‌های جنجالی و وایرال این برند را به پا داشت؛ کفش‌هایی که به دلیل طراحی خاصشان، ظاهری شبیه راه رفتن با پای برهنه ایجاد می‌کنند.

 «کیفیت، عدالت، هویت»؛ شعارهایی که در اجلاس آموزش و پرورش گم شدند
۱۰ ساعت قبل / سایت عصرایران

«کیفیت، عدالت، هویت»؛ شعارهایی که در اجلاس آموزش و پرورش گم شدند

آیا مدیران آموزش‌وپرورش، از سطح ستاد تا استان و منطقه، در میان برنامه‌های فشرده، تشریفات رسمی، دیدارها، سخنرانی‌ها و ملاحظات ناشی از میزبانی این حجم از مسئول...

 عصر یکشنبه‌های بخارا
۹ ساعت قبل / سایت هم میهن

عصر یکشنبه‌های بخارا

هفدهمین نشست از سلسله نشست‌های «عصر یکشنبه‌های بخارا» به نقد و بررسی کتاب «فغان ز جنگ»، مجموعه‌داستان‌های بابک زمانی، که از سوی انتشارات سهامی عام منتشر شده، اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه اول شهریور، با سخنرانی بابک زمانی، محسن امیریوسفی، احمد غلامی و علی دهباشی، در خانۀ کتاب دبا برگزار خواهد شد.

 اهدای نشان افتخاری «قلب سارایوو» و بزرگداشت کارنامه سینمایی اصغر فرهادی
۷ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

اهدای نشان افتخاری «قلب سارایوو» و بزرگداشت کارنامه سینمایی اصغر فرهادی

اصغر فرهادی، فیلمساز شناخته‌شده ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، در سی‌ودومین جشنواره فیلم سارایوو حضور یافت و جایزه افتخاری «قلب سارایوو» را دریافت کرد.