
همهچیز از هم میپاشد
سلاحهای هدایتشونده دقیق، در ظاهر یکی از کهنترین مشکلات تاریخ جنگ را حل کرده بودند. دیگر قدرتهای بزرگ برای دستیابی به اهداف راهبردی خود نیازی نداشتند سرزمینها را اشغال کنند. قدرت هوایی میتوانست جایگزین قدرت زمینی شود و فناوری جایگزین انبوه نیروها شود. درسی که بسیاری از ناظران از جنگ سال ۱۹۹۱ گرفتند، ساده بود: اگر ایالات متحده بتواند اهداف را شناسایی کند، خواهد توانست بدون اشغال گسترده سرزمینها، مقاومت را درهم بشکند.
اما جنگ با ایران اکنون محدودیتهای این فرض را آشکار کرده است. این جنگ همچنین از ظهور دومین انقلاب در جنگ دقیق خبر میدهد. اگر تصویر نمادین ژانویه ۱۹۹۱، بمب هدایتشونده با لیزر بود که از دریچهای در بغداد وارد هدف میشد، تصویر نمادین جنگ ایران، یک پهپاد انتحاری کوچک است که از قطعات الکترونیکی تجاری ساخته شده، توسط یک تیم متحرک در نقطهای از سواحل جنوبی ایران به پرواز درمیآید و به سوی اهدافی در خلیج فارس حرکت میکند. گسترش فناوریهای جدید، پهپادهای ارزانقیمت، موشکهای کروز، حسگرهای تجاری و تیمهای پرتاب متحرک را در اختیار بازیگران قرار داده است.
هدف ایران هرگز این نبود که در نبردهای سنتی کشتی با کشتی، نیروی دریایی آمریکا را شکست دهد. هدف این بود که بازیگران تجاری را متقاعد کند که نیروی دریایی آمریکا دیگر نمیتواند امنیت مطلق آنان را تضمین کند. همین میزان نیز کافی بوده است. در هفتههای نخست پس از آغاز جنگ، نفتکشها همچنان از خلیج فارس عبور میکردند، اما حق بیمه کشتیها بهشدت افزایش یافت و با گسترش نااطمینانی در بازارهای انرژی، حجم تردد کاهش پیدا کرد. در بحرانهای پیشین، چه در تنگه هرمز و چه در دریای سرخ، حق بیمه خطر جنگ چند برابر سطح عادی خود شد و شرکتهای …








