اگر مانند من باشید، احتمالا از بحثهای بیپایان درباره تولید ناخالص داخلی (GDP) خسته شدهاید. اگر هم مانند من نیستید یا با این بحثها آشنایی ندارید، شاید بد نباشد ابتدا توضیحی بدهم. بخش بزرگی از انتقادهای رایج و غیرتخصصی به علم اقتصاد، به تولید ناخالص داخلی مربوط میشود. این انتقادها معمولا چنین استدلال میکنند: «تولید ناخالص داخلی در اندازهگیری X ناتوان است و X همان چیزی است که واقعا اهمیت دارد؛ بنابراین، تولید ناخالص داخلی معیار مناسبی نیست.» در بسیاری از موارد، این انتقادها الزاما نادرست نیستند. تولید ناخالص داخلی X را اندازهگیری نمیکند، زیرا اساسا برای اندازهگیری آن طراحی نشده است. هدف GDP اندازهگیری ارزش کل کالاها و خدمات نهاییِ تازه تولیدشده در یک اقتصاد، طی یک دوره زمانی مشخص و در محدوده جغرافیایی همان اقتصاد است. بنابراین، مگر آنکه X نیز دقیقا همین تعریف را داشته باشد، نباید انتظار …
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
با این حال، طنز ماجرا اینجاست که GDP اغلب شاخص جانشین مناسبی برای X از آب درمیآید. برای مثال، برخی میگویند GDP معیار خوبی نیست، زیرا آنچه واقعا اهمیت دارد شادی، امید به زندگی یا میزان مصرف است. اما واقعیت این است که GDP همبستگی بسیار بالایی با همه این متغیرها دارد. با وجود این، به نظر من اقتصاددانان نباید بیش از حد به این همبستگیها تکیه کنند. اینکه گاهی نشان دهیم «در واقع، GDP معیار بدی نیست» جالب است، اما گمان میکنم گاهی در این دفاع زیادهروی میکنیم. بالاخره GDP برای اندازهگیری یک مفهوم مشخص طراحی شده است؛ پس بهتر است آن را به همان کار محدود کنیم. هرگاه بخواهیم چیز دیگری را اندازهگیری کنیم، باید بکوشیم با استفاده از ابزارهای مناسب، همان مفهوم را بهطور مستقیم و دقیق بسنجیم. …