قیمت طلا امروز




 روزنامه دنیای اقتصاد / ۱۴۰۵/۰۵/۰۴

از خدا خواستم که تهران زلزله نیاید

بچه که بودم بچه‌های محله من را اکبر گامبو صدا می‌زدند. من خیلی ناراحت می‌شدم. آن موقع از خدا می‌خواستم که بزرگ شدم نظامی شوم که یک عنوان جناب ستوان یا جناب سرهنگی لقب اسم من شود و دیگر کسی من را با نام اکبر گامبو صدا نزند.
 از خدا خواستم که تهران زلزله نیاید

 بزرگ شدیم و من نظامی نشدم و وارد کار سینما شدم و الحمدلله به چنان شهرتی دست پیدا کردم که همه من را با نام اکبر عبدی صدا می‌زنند. نه عبدی خالی بلکه اسم و شهرتم را با هم صدا می‌زنند.

پیشه‌های زیادی داشته‌ام. جوشکاری، نجاری، چیت‌سازی، دست‌فروشی و یک مدتی هم در آهن‌فروشی کار می‌کردم. این آهن فروشی متعلق به پسرعموی بابام بود و من نزد او شاگردی می‌کردم. آن موقع‌ها در بازار پسرعموم مرا می‌فرستاد تا از کبابی بازار ناهار بیاورم. صاحب کبابی اولین کاری که می‌کرد این بود که یک بشقاب پلو و خورشت قیمه جلوی من می‌گذاشت و می‌گفت: بخور. این کارش دو دلیل داشت اول اینکه او فکر می‌کرد ممکن است که اوستای من، مرا سر سفره خودش راه ندهد و سفره‌اش را از شاگردش جدا کند. در حالی‌ که اوستای من پسر عمویم بود و این حرف‌ها را با من نداشت؛ دوم اینکه با این کارش شکم مرا سیر می‌کرد که مبادا در این فاصله که من به حجره پسرعمویم می‌رسم، به ناهار او ناخنک بزنم.

شاید اولین کسی که متوجه استعداد بازیگری من شد، مادرم بود. آن زمان ۸ سالم بود و از یک مهمانی برگشته بودیم که من شروع کردم و ادای همه حاضران در آن مهمانی را در آوردم. بعد‌ها که بزرگ‌تر شدم فهمیدم که در کانون پرورش فکری کلاس‌های تئاتر برگزار می‌شود، تصمیم گرفتم که در این کلاس‌ها شرکت کنم. به مادرم گفتم که می‌خواهم ۳ ماه تابستان در کلاس تئاتر شرکت کنم و شهریه آن پنجاه تومان است؛ مادرم از جا‌های مختلف پولی برای من فراهم کرد و به من داد تا در این کلاس‌ها شرکت کنم. بعد‌ها فهمیدم که مادرم النگوی دستش را برای کلاس تئاتر من فروخته است. وقتی به کانون پرورش فکری رفتم یک مربی داشتم. او مدتی با من و بقیه کار کرد و بعد یک روز به مسوولان کانون پرورش فکری گفت آقای عبدی همه چیز را درباره بازیگری می‌داند او فی‌البداهه بازیگر است. هر چیزی که او نیاز دارد را در اختیارش بگذارید تا او کار نمایشی‌اش را انجام دهد. چند سال پیش کانون پرورش فکری سلسبیل برای من بزرگداشتی برگزار کرده بود. وقتی به آنجا رفتم مربی دوران نوجوانی‌ام را آنجا دیدم و فهمیدم که برای ایشان هم به مانند من بزرگداشت برگزار کرده‌اند. من روی سن رفتم و از مربی دوران نوجوانی‌ام تشکر کردم و به حاضران در آن جلسه اعلام کردم که اولین مربی من در بازیگری بودند و همان جا دست ایشان را بوسیدم.

در روز‌هایی که در تئاتر شهر اجرا داشتیم. یک شب جمشید مشایخی به دیدن نمایش ما آمد و بعد از تمام شدن نمایش در پشت صحنه مرا دید و گفت که فردا ساعت ۱۱ برای دیدن علی حاتمی به کاخ گلستان بروم. آن روز‌ها علی حاتمی مشغول ساختن فیلم کمال‌الملک بود. فردای آن روز به کاخ گلستان رفتم و علی حاتمی را دیدم، او می‌خواست که من نقش احمدشاه را بازی کنم. اما در ادامه به این نتیجه رسید که احمدشاه خود یک فیلم جداگانه است. از همان روز دوستی من با علی حاتمی شروع شد.علی حاتمی فرد بسیار معتقد و با ایمانی بود و نمازش همیشه اول وقت بود. او عاشق زندگی بود و شاید هیچ وقت فکر نمی‌کرد که ممکن است خیلی زود و در ۵۴ سالگی این دنیا را ترک کند. حاتمی اعتقاد داشت که بازیگر یک تکه جواهر و الماس است که ما آن را از دل کوه بیرون می‌آوریم و هرکسی در پروسه ساخت یک فیلم یا تئاتر بر روی این تکه الماس تراشی می‌زند. کارگردان، نویسنده، گریمور، صدابردار، دوبلور و... همه آنها بر روی این تکه الماس تراشی می‌زنند سپس این بازیگر است که نماینده هنر همه آنهاست و هنر آنها را با بازی خود به نمایش می‌گذارد.

پدرم لهجه ترکی غلیظی داشت. یک شب برق منطقه قطع می‌شود و پدرم درب خانه همسایه را می‌زند و می‌پرسد: شمع دارید؟ همسایه فکر می‌کند که پدرم از او پرسیده است: شام دارید؟ به خاطر همین پریشان می‌شود؛ چون آنها تازه شام خورده‌اند به پدرم می‌گوید که تا یک ساعت دیگر برایتان می‌آورم. همسایه بیچاره می‌رود دوباره شام می‌پزد و آن را درب منزل پدرم می‌برد و می‌گوید: بفرمایید آقای عبدی! پدرم با تعجب می‌پرسد: این چیه؟! همسایه می‌گوید: شام است... خدمتتان آوردم. پدرم می‌گوید: من کی از شما شام خواستم. همسایه می‌گوید: همین یک ساعت پیش آمدید دم در خانه ما و گفتید: شام دارید. پدرم با عصبانیت به همسایه می‌گوید: خانم من از شما شمع خواستم نه شام... حالا پدرم با لهجه غلیظش هی مدام تکرار می‌کرد شام... درحالی‌که منظورش شمع بوده است.

من در کار خودم خیلی خوش شانس بودم که با بزرگان این عرصه  مانند علی حاتمی، ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی و داود میرباقری کار کردم. آشنایی من با استاد مهرجویی جزو خاطرات شیرین من است. تئاتر کار می‌کردم که دستیار مهرجویی یک سناریو به من داد و گفت شنبه ساعت ۵ بعدازظهر دفتر پخش حضور داشته باشید تا با مهرجویی درباره این نقش حرف بزنید. من تا آن روز خوابم نمی‌برد و دائم به این دیدار و بازی در نقشی مقابل عزت‌الله انتظامی فکر می‌کردم. وقتی روز موعود رسید به دفتر رفتم و با مردی که شلوار جین ریش ریش شده و پوتین سربازی داشت، روبه‌رو شدم که داشت برای خودش قهوه درست می‌کرد. داخل رفتم و بعد از سلام و احوالپرسی، گفتم یکی هم برای من درست کن! هرگز آقای مهرجویی را از نزدیک ندیده بودم، وقتی با قهوه به سراغ من آمد، پرسیدم آقای مهرجویی را می‌خواستم ملاقات کنم که آقای مهرجویی خودش را معرفی کرد و آن موقع فهمیدم، چقدر کار بدی کردم. به او گفتم بگذارید، قهوه را دور بریزم و خودم یکی دیگر درست کنم که اجازه این کار را نداد. از آنجا با هم آشنا شدیم و قرارداد بازی در فیلم «اجاره نشین‌ها» را بستیم.

خیلی دوست دارم خاطراتم را از ۱۸ سالگی تا امروز که ۶۰ ساله هستم، تعریف کنم؛ البته بدون سانسور. دوست دارم به بچه‌ها بگویم ۲۵ سال تریاک مصرف کردم و حدود ۱۵ سال سیگار کشیدم؛ اما بعد از پیوند کلیه ۵ سال است که پاک هستم. من اکبر عبدی حدود ۴ سال و نیم است که پاک هستم. بار دومی که به حج مشرف شدم در سال ۱۳۷۸ زیر ناودون طلا از خدا خواستم که تهران زلزله نیاید. به خدا گفتم اگر هم آمد به کارمندانت بگو ریشترش را کم کنند. از خدا خواستم به طور کلی زلزله تهران را از چارت کاری‌اش خارج کند. من هر چه از خدا خواستم را به دست آوردم. پول، ماشین، خانه، زن خوب، بچه خوب. هر چه خواستم از خدا گرفتم. ۶۰ سال هم از خدا عمر گرفتم. چند بار من را برد و برگرداند. گرچه به نظر من عمر بلند خوب نیست؛ عاقبت خوب مهم است.

منبع: باشگاه خبرنگاران این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



۴ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

یادگاری‌های اکبر عبدی به موزه اردبیل سپرده شد

به گزارش شهرآرانیوز، معصومه قاسمی، همسر زنده‌یاد اکبر عبدی ضمن تأیید خبر انتقال یادگاری‌های این بازیگر به موزه اردبیل، اظهار داشت: با هدف حفظ میراث هنری و معنوی آقای عبدی، بخشی از وسایل شخصی ایشان به موزه‌ای در اردبیل اهدا شده است. وی همچنین به طرح موضوع نام‌گذاری مکانی یا خیابانی در این شهر به نام این هنرمند خاطره‌ساز اشاره کرد که نشان از پیوند عمیق او با زادگاه و ریشه هنری‌اش دارد.

قاسمی در بخش دیگری از صحبت‌های خود درباره وضعیت مزار آن مرحوم توضیح داد: ضمن قدردانی از لطف و محبت هنرمندان و چهره‌های برجسته‌ای که پیش‌تر برای نصب سنگ مزار پیشنهاد همکاری داده بودند، باید بگویم که سنگ مزار نهایی با همفکری و انتخاب «المیرا عبدی» (فرزند آن مرحوم) سفارش داده شده است.

او در پایان تأکید کرد: شعر مندرج بر روی سنگ مزار نیز با دقت انتخاب شده و طی چند روز آینده، عملیات نصب سنگ مزار با طراحی مورد نظر خانواده، به سرانجام خواهد رسید.

منبع: ایسنا

در ادامه حتما بخوانید واکنش هنرمندان به درگذشت «ایرج خواجه‌امیری» + تصاویر


۶ ساعت قبل / سایت آفتاب نیوز

توضیح خانواده اکبر عبدی درباره سنگ مزار و اهدای یادگاری‌ها به موزه

به گزارش آفتاب نیوز،

همسر اکبر عبدی در گفت‌وگویی با ایسنا با تأیید این مطلب بیان کرد: «بخشی از وسایل شخصی و لوح‌های تقدیر این بازیگر سینما به موزه‌ای در اردبیل اهدا شده است.»

گویا قرار است مکان یا خیابانی هم در شهر اردبیل به نام این هنرمند خاطره‌ساز سینما، تئاتر و تلویزیون نامگذاری شود.

همسر اکبر عبدی همچنین در پاسخ به اینکه در آستانه چهلمین روز درگذشت مرحوم عبدی، آیا سنگ نصب شده بر مزار وی تغییر خواهد کرد، گفت: فردی که سنگ را نصب کرده محبت بسیار زیادی داشته و قدردان لطف او هستیم. پیش از این هم چهره‌های مشهوری پیشنهاد تهیه و نصب سنگ را داده بودند که از آن‌ها نیز تشکر می‌کنیم اما در این مورد با المیرا (فرزند اکبر عبدی) سنگی سفارش داده‌ایم، شعر روی سنگ مزار را هم انتخاب کرده‌ایم و چند روز دیگر سنگ مزار را نصب خواهیم کرد.  

اکبر عبدی بازیگر سرشناس سینمای ایران شامگاه جمعه، دوم مردادماه پس از طی یک دوره بیماری و بستری بودن در بیمارستان، در سن ۶۶ سالگی و در منزل خود درگذشت.

عبدی که مشهورترین کمدین سینمای ایران بود، در طول دوران کاری خود در بیش از ۱۰۰ اثر سینمایی و تلویزیونی و نمایشی بازی کرد و نقش‌های ماندگاری را به جا گذاشته است.

فیلم‌های «مردی که موش شد»، «اجاره نشین‌ها»، «گراند سینما»، «هنرپیشه»، «مادر»، «دزد عروسک‌ها»، «ای ایران»، «سفر جادویی»، «دلشدگان»، ‌ «مرد آفتابی»، «قاعده بازی»، «اخراجی‌ها» و «خوابم می‌آد» تنها بخشی از حدود ۸۰ فیلم سینمایی این بازیگر است.

«محله بروبیا»، «محله بهداشت»، «باز مدرسه‌م دیر شد»، «امام علی (ع)»، «به سوی افتخار»، «زیر آسمان شهر»، «معصومیت از دست رفته»، «شوق پرواز» و «در چشم باد» از جمله سریال‌های معروف اکبر عبدی بود.

پیکر این هنرمند چهارم مردادماه در میان جمع زیادی از همکاران و علاقه‌مندانش در قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا آرام گرفت.


۹ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

ماجرای تغییر سنگ مزار اکبر عبدی و اهدای یادگاری‌هایش به موزه چیست؟

ایران آنلاین:

  همسر اکبر عبدی با تأیید این مطلب بیان کرد: «بخشی از وسایل شخصی و لوح‌های تقدیر این بازیگر سینما به موزه‌ای در اردبیل اهدا شده است.»

به گزارش ایسنا؛ گویا قرار است مکان یا خیابانی هم در شهر اردبیل به نام این هنرمند خاطره‌ساز سینما، تئاتر و تلویزیون نامگذاری شود.

همسر اکبر عبدی همچنین در پاسخ به اینکه در آستانه چهلمین روز درگذشت مرحوم عبدی، آیا سنگ نصب شده بر مزار وی تغییر خواهد کرد، گفت: فردی که سنگ را نصب کرده محبت بسیار زیادی داشته و قدردان لطف او هستیم. پیش از این هم چهره‌های مشهوری پیشنهاد تهیه و نصب سنگ را داده بودند که از آن‌ها نیز تشکر می‌کنیم اما در این مورد با المیرا (فرزند اکبر عبدی) سنگی سفارش داده‌ایم، شعر روی سنگ مزار را هم انتخاب کرده‌ایم و چند روز دیگر سنگ مزار را نصب خواهیم کرد.  

اکبر عبدی بازیگر سرشناس سینمای ایران شامگاه جمعه، دوم مردادماه پس از طی یک دوره بیماری و بستری بودن در بیمارستان، در سن ۶۶ سالگی و در منزل خود درگذشت.

عبدی که مشهورترین کمدین سینمای ایران بود، در طول دوران کاری خود در بیش از ۱۰۰ اثر سینمایی و تلویزیونی و نمایشی بازی کرد و نقش‌های ماندگاری را به جا گذاشته است.

فیلم‌های «مردی که موش شد»، «اجاره نشین‌ها»، «گراند سینما»، «هنرپیشه»، «مادر»، «دزد عروسک‌ها»، «ای ایران»، «سفر جادویی»، «دلشدگان»، ‌ «مرد آفتابی»، «قاعده بازی»، «اخراجی‌ها» و «خوابم می‌آد» تنها بخشی از حدود ۸۰ فیلم سینمایی این بازیگر است.

«محله بروبیا»، «محله بهداشت»، «باز مدرسه‌م دیر شد»، «امام علی (ع)»، «به سوی افتخار»، «زیر آسمان شهر»، «معصومیت از دست رفته»، «شوق پرواز» و «در چشم باد» از جمله سریال‌های معروف اکبر عبدی بود.

پیکر این هنرمند چهارم مردادماه در میان جمع زیادی از همکاران و علاقه‌مندانش در قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا آرام گرفت.

انتهای پیام/




 کنایه تند و تیز نورا هاشمی به ترانه و شاکی پژمان
۲۳ ساعت قبل / سایت تابناک

کنایه تند و تیز نورا هاشمی به ترانه و شاکی پژمان

استوری نورا هاشمی فرزند مهدی هاشمی و گلاب آدینه، در نکوهش ملیکا پارسادوست، شاکی پرونده پژمان جمشیدی در ساعات اخیر مورد توجه قرار گرفته است.

 فعالان تئاتر در بحران نگران‌کننده‌ای هستند
۳ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

فعالان تئاتر در بحران نگران‌کننده‌ای هستند

نمایش «ماهی بلژیکی» به کارگردانی آروند دشت‌آرای از جمله آثاری بود که اجرای آن در زمستان سال گذشته به دلیل شرایط خاص آن مقطع، نیمه‌کاره ماند. حالا این نمایش ادامه اجراهای خود را از سر گرفته است. آروند دشت‌آرای به انگیزه اجرای دوباره این نمایش، از شرایط دشوار اقتصادی تئاتر گفت و از سختی متفاوت ماندن در وضعیتی که تئاتر ایران به تکرار الگوهای امتحان‌پس‌داده می‌پردازد.

 «صبح جمعه با شما» به رادیو بازگشت
۱۵ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

«صبح جمعه با شما» به رادیو بازگشت

برنامه قدیمی «صبح جمعه با شما» پس از وقفه‌ در تولید با فصل جدید و با تغییر تیم تولید، از جمعه ۶ شهریور به رادیو بازمی‌گردد.

 شفافیت دولت در موضوع بنزین و چند خبر خوب دیگر...
۶ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

شفافیت دولت در موضوع بنزین و چند خبر خوب دیگر...

ماجرای بنزین این روزها حسابی سر زبان‌ها افتاده و مردم را نگران کرده است. امروز در همین راستا سخنگوی دولت تاکید بر شفاف‌سازی داشت.

 ماجرای تغییر سنگ مزار اکبر عبدی و اهدای یادگاری‌هایش به موزه چیست؟
۹ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

ماجرای تغییر سنگ مزار اکبر عبدی و اهدای یادگاری‌هایش به موزه چیست؟

بخشی از وسایل شخصی زنده‌یاد اکبر عبدی برای نگه‌داری به یک موزه‌ در اردبیل سپرده شده است.

 آغاز فصل سوم «کارآگاه علوی»
۳ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

آغاز فصل سوم «کارآگاه علوی»

سریال «کارآگاه علوی» به کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی روی آنتن رفت. فصل اول این مجموعه در سال ۱۳۷۵ و فصل دومش در سال ۱۳۸۷ روی آنتن رفت و توانست توجه مخاطبان را به خود جلب کند. این مجموعه حالا پس از نزدیک به دو دهه به ایستگاه فصل سوم رسیده است.