برخلاف توافق ۲۰۰۹ آمریکا با امارات که بر پایه «استاندارد طلایی» (ممنوعیت مطلق غنیسازی بومی و بازرسیهای صامت پروتکل الحاقی) بنا شد، توافق ترامپ با ریاض فاقد این محدودیتهای سختگیرانه است. در حالی که نتانیاهو و وزیر اقتصادش (نیر برکات) کوشیدهاند با توجیه «تحت نظارت بودن طرح توسط آمریکا» یا مشروطسازی آن به پیمان ابراهیم، خشم افکار عمومی را مهار کنند، آویگدور لیبرمان، وزیر خارجه سابق، صراحتاً اعلام کرد: «اعطای مجوز غنیسازی در خاک سعودی، عبور از خط قرمز و پرتاب خاورمیانه به یک مسابقه دیوانهوار تسلیحاتی است؛ چرا که هر برنامه نظامی از دل یک پروژه مدنی متولد میشود.» دو: انگیزش پکن و مسکو و تحریک دکترین مهار ایران
توجیه پنتاگون مبنی بر اینکه «مشارکت آمریکا به مراتب از غنیسازی سعودی با تکیه بر روسیه یا چین امنتر است»، شکننده است. ریاض هرگز پنهان نکرده که در صورت عبور ایران از آستانه هستهای، بلافاصله به سمت تسلیحات اتمی خواهد رفت. از سوی دیگر، فرسایش بازرسیها در پساجنگ ۲۰۲۶ و ترمیم سیلوهای موشکی ایران، انگیزه تهران برای «نظامیسازی فوری» را دوچندان میکند؛ زیرا غنیسازی بومی سعودی، لزوم داشتن یک بازدارنده مادی را برای ایران قطعی میسازد. سه: مسابقه تسلیحاتی و تسری غنیسازی به ترکیه و مصر
برمانت نتیجه میگیرد اگر چراغ سبز غنیسازی به ریاض اعطا شود، بازیگرانی چون ترکیه (که ترامپ فروش F-35 به آن را از سر گرفته) و مصر نیز بلافاصله حق مشابهی را مطالب خواهند کرد. ترامپ برای تضمین سودهای میلیارد دلاری شرکتهای آمریکایی و حذف رقبا، ریسک تسلیحاتی شدن منطقه را نادیده گرفته است؛ دکترین خطرناکی که خاورمیانه پساجنگ را نه به سمت صلح، بلکه به سوی یک مسابقه هستهای غیرقابلکنترل سوق میدهد.









