
دیدار قالیباف و علی الزیدی در تهران + عکس

روزنامه نزدیک به قالیباف، ایزدی و خوشچشم را نابود کرد
روزنامه خراسان در مطلبی با تیتر " ایزدی، وقتی جنگ را بازی کامپیوتری می بیند" نوشت: فواد ایزدی با بیان این که با افزایش نفت به ۲۰۰ دلار ، فروپاشی اقتصاد آمریکا قطعی است، نسخه عملیاتی او، حمله گسترده به زیرساختهای نفتی منطقه برای حذف ۲۰ درصد عرضه جهانی است.
خطر این پیشنهاد آنجاست که فقط پرده نخست جنگ را میبیند: ما تأسیسات نفتی دیگران را میزنیم، اما طرف مقابل ظاهراً نه توان پاسخ دارد، نه اراده انتقام و نه هدفی در ایران.
پرسش حذفشده این است: اگر پس از آن، زیرساختهای نفت، گاز، پالایش و صادرات ایران هدف قرار گرفت، مرحله بعد چیست؟ چرخه «بزنیم ـ بزنند» کجا متوقف میشود و در پایان چه چیزی از اقتصاد منطقه و ایران باقی میماند؟ راهبردی که واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و نقطه پایان جنگ را محاسبه نکند، راهبرد نیست؛ خیالپردازی با جان و معیشت مردم است. ضمن آنکه شوک نفتی میتواند آمریکا را گرفتار تورم و رکود کند، اما ادعای فروپاشی اقتصادی کشوری با تولید عظیم انرژی، ذخایر راهبردی و ابزارهای متنوع مهار بحران، سندی ندارد.
البته این محاسبات نباید ایران را محافظهکار یا منفعل کند؛ گاهی پذیرش خطر ضروری است. اما میان خطر محاسبهشده و هیجانفروشی، همان فاصلهای وجود دارد که عقلانیت انقلابی را از سادهسازی کودکانه جنگ جدا میکند. تصمیم جسورانه، واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و مسیر کنترل بحران را نیز میبیند. شجاعت، حذف پیچیدگیهای واقعیت و ساده سازی مشکلات نیست؛ بهکارگیری دقیق قدرت در زمان و نقطه درست است. خوشچشم؛ مینگذاری در خیالات
پیشنهاد مصطفی خوشچشم برای مینگذاری «خلیج فلوریدا» نمونهای کمنظیر از سادهسازی جنگ دریایی و تبدیل یک عملیات فوقپیچیده به گفتوگویی دورهمی است. ابتدا باید روشن شود منظور او دقیقاً کدام پهنه آبی است؛ زیرا خلیج فلوریدا نام متعارف یک منطقه راهبردی مشخص نیست. احتمالاً منظور او تنگه فلوریدا، خلیج مکزیک یا آبهای مجاور این ایالت بوده است. وقتی حتی جغرافیای عملیات بهدرستی تعریف نشده، چگونه میتوان برای مینگذاری آن نسخه صادر کرد؟
ادعای این که آمریکا درمجموع سه مینروب دارد نیز گمراهکننده است. سه شناوری که احتمالاً مبنای این عدد قرار گرفتهاند، ناوهای رزمی ساحلی «کانبرا»، «تالسا» و «سانتاباربارا» هستند که در سال ۲۰۲۵ با بسته مأموریتی مقابله با مین در بحرین مستقر شدند؛ نه تمام توان مینروبی آمریکا. از آن مهمتر، انتقال پنهانی حجم مؤثری از مین به سواحل آمریکا، عبور از شبکههای شناسایی و اجرای عملیات در هزاران کیلومتری ایران، خود مستلزم ورود به جنگی تمامعیار با پیامدهای نظامی، حقوقی و اقتصادی جهانی است. خوشچشم تمام این زنجیره را حذف می کند و مسئله را به «چند مین میریزیم و آمریکا مصیبت میکشد» تقلیل میدهد. این راهبرد نیست؛ سادهسازی یک جنگ تمامعیار و تقلیل واقعیت پیچیده میدان به چند گزاره هیجانانگیز تلویزیونی است.
خلاصه آن که این افراد با ارائه راهحلهایی که هرگز معیار سنجش، نقشه اجرا و مسئولیت شکست ندارند، تصمیمگیر واقعی را خائن یا ناتوان معرفی میکند. سادهسازان همیشه پیروزند؛ چون خودشان هیچگاه مسئول اجرای نسخههایشان نیستند. هزینه شعار را مردم، نیروهای مسلح و اقتصاد کشور میپردازند؛ اما صاحب شعار فردای شکست، فقط یک نسخه سادهتر و پرصداتر ارائه میکند.
آقای خاتمی! آقای قالیباف! شما سخن از صلح می گویید اما امریکا دنبال پایان جنگ نیست
روزنامه جوان نوشت: وقتی مسئولان رسمی با مخاطبقراردادن داخلیها میگویند بهتر است جنگ را پایان دهیم، خدایناخواسته چنین بهنظر میرسد که عدهای در کشور دنبال «جنگ به هر قیمتی» هستند، نه دنبال «صلح شرافتمندانه». تا آنجا که دیده میشود کشور چنین سیاستی ندارد.
مثلاً آقای قالیباف که مسئولیتهای مهمش در شرایط فعلی کشور مشخص است، استدلال میکند که گرانی و کمبودها را میدانیم و دنبال صلح هستیم، ولی نمیتوانیم سادهانگارانه از صلح حرف بزنیم: «ما هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم ولی اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی و رشد اقتصادی نداشته باشیم، دوام نمیآوریم. امنیت و اقتصاد لازم و ملزوم یکدیگر هستند. اگر امنیت را برقرار کنیم و تداومش را با اقتصاد پیش نبریم پایدار نخواهد بود. ما بهعنوان یک رزمنده، بیش از آنانی که حرف از صلح میزنند، قدر صلح را میدانیم». این یعنی سادهانگاری درباره صلح خطای نابخشودنی است.
در مقابل، امریکاییها از خود ترامپ تا معاون و وزیران جنگ و دارایی دولت او مدام میگویند عجلهای برای تعیین تکلیف جنگ با ایران ندارند. ممکن است گفته شود این پروپاگاندایی بیش نیست و امریکا دنبال پایان جنگ است و میماند فقط تصمیم ما! ولی تجربه نشان میدهد که امریکا، چون سرزمین اصلیاش دور از معرکه است، از جمیع جهات سعی در طولانیترکردن وضعیت فعلی یعنی محاصره و نگهداشتن سایه جنگ دارد که با خود جنگ فرقی ندارد و حتی بدتر از آن است؛ و تبعاتی مانند گرانی سوخت یا خستگی نیروهایش را نیز با کمک اعراب خائن و وابسته کم میکند.
پس پرسش اصلی این است: اگر شما بخواهید در همین زمان و با این توجیه که زمان خوبی است، چون دنیا اخلاقاً ما را تأیید و تکریم میکند، به جنگ پایان دهید و امریکا نخواهد، چه اتفاقی میافتد؟! پاسخ روشن است: امریکا امتیاز بیشتری طلب میکند و این زیادهخواهی توقف ندارد و شما را هرگز به صلح شرافتمندانه نمیرساند، مگر به غیرشرافتمندانهاش تن بدهید که آن را نیز از شما دریغ خواهند کرد. ترجیح دشمن جنگ غیرشرافتمندانه است که در آن خودش به خوبی میتواند نقش بیشرفی در جنگ را زنده نگه دارد.
کشور در وضعیتی است که مسئولان باید ارزش کلمات و قدرت اثرگذاری آن را بدانند. میتواند بهجای «بهتر است الان صلح کنیم»، گفته شود «ما برای هر سناریو آمادگی داریم، چه جنگ با دلیل و چه صلح با عزت». این به خرد و به وظیفهگرایی و حتی به نتیجهگرایی نزدیکتر است تا سخنانی که مخاطب را به این گمان باطل بیندازد که عدهای در داخل دنبال پایاندادن به جنگ نیستند، آنهم در این شرایط مناسب! و آنعده نیز لابد از افراد مسئول کشور هستند!
هیچچیز به اندازه مبهم و سربسته حرفزدن با مردم مسئلهساز نیست. اگر پیشنهادی دارید که میتوان با آن جنگ را برای همیشه (نه یک دوره کوتاه) پایان داد و آنگاه در این پایان، عزت و اقتدار کشور حفظ شود، منافع کشور پایمال نشود و شواهدی دارید که این میتواند بهترین کار باشد، آن را با جزئیات در میان بگذارید. این بهتر است تا پاسدادن مسئولیت ادامه مشکلات به یکدیگر، در مقابل چشم دشمن لابد بیگناه و بیطرف!

وجدان بیدار و تبعیدی خاورمیانه

میگنا - خطاهای رایج در تشخیص «شوخی» با «تمسخر»/ تاثیر شوخی بر شخصیت کودکان

کیهان پشت علی مطهری درآمد؛ وظیفه حکومت اسلامی فقط تامین آب و نان نیست

قیمت خودرو امروز 31 مرداد 1405 / بررسی کارنامه ۶ ماهه بازار خودرو + جدول

23 گل مانده؛ گل شماره 977 رونالدو با گزارش عربی!

