سلام اکبرآقا
از بس که جان نداشتی ترجیح دادی بمیری و نمانی، تمام عمرت به جز یکبار ما را خنداندی آنهم درست همین موقع جان نداشتنت بود که گریستیم.
میخواهم با زبان پرویز شاپور با تو سخن بگویم، حتما میشناسیش، کاریکلماتورهایش بینظیر است. راستی ممکن است در آنجا که هستی او را ببینی شاید هنوز هم ریش انبوه داشته باشد. اگر خواستی با او روبوسی کنی به پیشنهاد عمران صلاحی حتما با نی ببوسش.
اکبر جان میدانی که روزهای آخر، قبل از اینکه جان نداشته باشی، دکتر معالجت یک جلسه را صَرف گفتوگو با عزرائیل کرد تا شاید بتواند منصرفش کند که نشد و روحت ترجیح داد برای پرواز به آسمان پیلۀ جسم را سوراخ کند و در نهایت به همآغوشی جسم و جانت پایان دهد. مرگت دستمزد یک عمر زندگانیات بود البته که دستمزد خوبی است برای تو؛ چون آنگونه که من میفهمم پاداش شخصی چون تو در آن دنیا که عمری مردم را خنداندهای و با معرفت هم خنداندی، آنقدر هست که به تمام گلایههایت از دستمزدهای دنیوی پایان دهد و تا بی نهایت راضی باشی. …













